اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ٩٢ - عموميّت قانون حفظ اسرار
عموميّت قانون حفظ اسرار
برخى بر اين اعتقادند كه همه چيز در جهان گفتنى است و در هر حال بايد كسى را جست تا مَحرم راز باشد و انسان حرفهاى ناگفتنى خود را به او بگويد، غافل از آنكه: سخن تا نگفتى بر او دست هست چو گفته شود يابد او بر تو دست
دوستيهاى دنيا به هيچ وجه ثابت و استوار نيستند و به قول شاعر: مگو با دوست مىگويم چه باك است
به علاوه يار هر چند مطمئن بوده و با انسان همسو باقى بماند، لكن يار را يارى بود، از يارِ بد انديشه كن. امير مؤمنان (ع) مىفرمايد:
سِرُّكَ اَسيٖرُكَ فَإِنْ اَفْشَيْتَهُ صِرْتَ اَسيٖرَهُ [١]
رازِ تو، اسير توست و اگر آن را افشا كردى، تو اسير او شدهاى.
بنابراين، چگونه مىتوان راز خود را به رايگان در اختيار دوست نهاد و احياناً او را مغموم كرد، در حالى كه اين خلاف سنّت و خواست خدا و به مصلحت انسان نيز نمىباشد.
يكى از ياران امام صادق (ع) مىگويد: آن حضرت به من فرمود:
آيا سرّى را كه من با تو گفتم با كسى در ميان نهادى؟ من به آن حضرت عرض كردم: نه به هيچ كس جز سليمان بن خالد، چيزى نگفتم. حضرت [ با زبان سرزنش ] به من فرمود: احسنت! آيا نشنيدهاى سخن شاعر را كه گفت:
[١] . غررالحكم، ج ٤، ص ١٤٦، شماره ٥٦٣٠.