اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ١٤٠ - ٢ شنود يا استراق سمع
سپس حضرت به اين فرد مأموريت داد تا فعّاليتها و رفت و آمدهاى خرّيت و اطرافيانش را زير نظر داشته و به جمعآورى اخبار و اطّلاعات دربارۀ آنان بپردازد. [١]
در برابر اين مراقبتهاى مثبت، به نمونهاى از پيگيريها كه به سبب فقدان دليل توجيه كننده و صحيح از آن پرهيز شده است، اشاره مىكنيم:
خليفۀ دوم به سلمان نوشت كه حذيفه را زير نظر و مراقبت داشته باشد و گزارشهايى از وضعيّت او جمعآورى و به خليفه اطّلاع دهد. سلمان كه اين عمل را در جهت مصالح مسلمانان نمىديد، بلكه آن را برآمده از اغراض شخصى مىدانست، از انجام اين مأموريت طفره رفت. خليفه، توبيخنامهاى براى او نوشت. سلمان در پاسخ او نگاشت:
نامۀ جنابعالى كه در آن مرا سرزنش نمودى كه چرابه دستور شما درمورد تعقيب حذيفه عمل نكردم دريافت شد، درحالىكه خداوند تعالى در قرآن كريم مرا از اين كار نهى كرده است، آنجا كه مىفرمايد: «وَ لاٰ تَجَسَّسُوا» و من براى فرمانبردارى از تو خدا را معصيت نمىكنم. [٢]
اگر مبدأ واگذارى مأموريت، شايستگى لازم را از نظر سلمان مىداشت، هيچگاه چنين تعلل و درنگى صورت نمىگرفت. آرى اين عمل خطير بايد با مجوّز و زير نظر مبدأ موثق و مورد اطمينانى انجام گيرد.
٢. شنود يا استراق سمع
گوش نشستن و شنود سخن افراد، به خودى خود امرى غير اخلاقى و
[١] . الغارات، ج ١، ص ٣٣٢.
[٢] . احتجاج، ج ١، ص ١٨٥.