اطلاعات در اسلام - رضوان طلب، محمدرضا - الصفحة ١١٣ - پيامدهاى افشاى راز
روز قيامت فردى را به سبب مشاركت در خون افراد ديگر مورد مؤاخذه و سؤال قرار مىدهند. او مىگويد: خدايا! تو مىدانى كه من خون كسى را نريختهام. خداوند متعال مىفرمايد: بلى، چنين كارى به طور مستقيم از تو ديده نشده، امّا تو از فلانى مطلبى را شنيدى و براى ديگران نقل كردى و اين مطلب به گوش ظالم جبّارى رسيد و او به همين دليل كشته شد و تو در خون او شريك شدى. [١]
آرى! دقّت در پيامدهاى افشاى راز، ديدگاه جديدى در نحوۀ حفظ و نگهدارى اسرار، فرا روى انسان مىگشايد. هشام بن سالم مىگويد: در شرايط ابهام و تشويش پس از شهادت امام صادق (ع) ، خدمت امام كاظم (ع) شرفياب شدم. مسائلى از آن حضرت پرسيدم كه ضمن ارائه پاسخ، به من امر كرد تا از افشاى آن خوددارى كنم. من عرضكردم: پدرم فداى شما باد! شيعيانِ پدرتان گمراهند (و نياز دارند اين معارف را به آنان منتقل كنم!) آن حضرت فرمود:
اگر آنان را (به اضافۀ ديندارى) فهميده و زيرك يافتى، مانعى ندارد و به آنان بگو، ولى تعهّد بگير كه به كسى نگويند، زيرا اگر چنين نكنند، به قتل ما اقدام كردهاند. [٢]
در يك سند تاريخى چنين مىخوانيم:
على بن اسماعيل بن جعفر الصادق (ع) ، فرزند برادر امام كاظم (ع) ، به مركز حكومت عباسى (بغداد) فرا خوانده شد. امام كاظم (ع) كه مىدانستند
[١] . همان (مترجم) ، ج ٤، ص ٧٧.
[٢] . بحارالانوار، ج ٤٧، ص ٣٤٥.