دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٣٦
| البيره جلد: ٩ شماره مقاله:٣٨٣٦ |
اِلْبيره٢، شهر و مركز استانى بههمين نام در جنوباندلس كه آن را
لبيره و يِلْبيرِه نيز ناميدهاند (ضبى، ٢٩٦؛ ياقوت، ١/٣٤٨). البيره از واژة
كهنرومى اِليبِري بهمعنى«شهرجديد» III/٢٤)–¨گù¢ھù—ê¤ً , ١ EI). اين شهر بر
ساحل رودخانة شنيل٣ و بردامنة رشته كوههايى به همين نام واقع شده بود كه
در ٦ ميلى غرب غرناطه، ٣٠ ميلى لَوْشه٤ و ٩٠ ميلى شرق قُرطبه قرار داشت
(ابن دلايى، ٨٩؛ ابن عبدالمنعم، ٢٨، ٥١٣؛ ياقوت،نيز ١ EI، همانجاها).استانهاي
اَلمَريّه،جيّان٥ ومالِقهنزديكترين ولايتها به آن بودند (ابن سعيد، ٢/٩١).
محدودة اداري - نظامى كورة (استان) البيره كه در قرون وسطى مركز استقرار
نخستين حكمرانان عرب بود، با ايالت كنونى گرانادا تطبيق مىكند ، II/١٠١٢) ٢
EI).
نخستين اشاره به البيره در مصوبات «شوراي مسيحى البيره» (٣٠٦ م) به چشم
مىخورد (طه، .(٤٢ در ٩٢ق/٧١١م، سپاه اسلام اندلس را درنورديد و البيره نيز
مانند بسياري از شهرهاي ديگر اين سرزمين به دست مسلمانان فتح شد. هرچند
تصرف البيره با دشواريهايى همراه بود، اما سرانجام با كمك يهوديان، نيروهاي
مسلمان در آنجا استقرار يافتند. پس از يهوديان بيشترين جمعيت البيره را
مسيحيان متعصبى تشكيل مىدادند كه تا مدتها به آيين نياكان خود وفادار
ماندند، ولى سرانجام در زمان حكومت عبدالرحمان دوم (حك ٢٠٦- ٢٣٨ق/٨٢١
-٨٥٢م) گرويدن آنان به اسلام عموميت و رونق بيشتري يافت ( اخبار...،
٢١-٢٢؛ مقري، ١/٢٦٣؛ دوزي، ٣٢٥ .(٢٣٢, ابوالخطار حسام بن ضرار كلبى در
١٢٥ق/٧٤٣م حكومت اندلس را در دست گرفت و براي فرونشاندن آتش فتنهاي كه
برخاسته بود، گروههاي متخاصم را به اطراف اندلس پراكنده ساخت و شاميان را
در البيره سكنى داد. البيره از آغاز فتح اسلامى، منزلگاه قبايل شامى به
شمار مىرفت و به تدريج بر شمار شاميان افزوده شد و اعقابشان ساليان متمادي
در اين ديار زيستند. افزون بر آنان ديگر قبايل عرب نيز كم و بيش در البيره
به سر مىبردند (ابن قوطيه، ٤٤؛ ابن اثير، ٥/٤٩١؛ مونس، ٢٢٢، ٣٧٥؛ عنان،
نهاية...، ٢٢).
عبدالرحمان بن معاويه در ربيعالاول ١٣٨/ اوت ٧٥٥ در ساحل البيره فرود آمد.
او در آغاز كار از امويان ساكن البيره ياري طلبيد و توانست به تدريج
پايههاي قدرتش را در جنوب استحكام بخشد. عبدالرحمان بسياري از شهرهاي آن
نواحى از جمله البيره را به تصرف خود در آورد و به سركوبى مخالفانش
پرداخت. يوسف بن عبدالرحمان فهري و صميل بن حاتم كلابى سرسختترين رقباي
عبدالرحمان بودند. عبدالرحمان در البيره به مقابلة سپاهيان يوسف و صميل
شتافت و سرانجام با پيشنهاد يوسف به انعقاد پيمان صلح تن داد ( اخبار، ٨٥؛
ابن خطيب، الاحاطة...، ٤/٣٣٩-٣٤٠، اعمال...، ٨؛ دوزي، .(١٦٧ در ١٦٢ق/٧٧٩م نيز
دحية غسّانى كه در يكى از دژهاي البيره پناه گرفته بود، بر عبدالرحمان
شوريد، اما ديري نپاييد كه مغلوب وي گشت (ابن اثير، ٦/٥٨؛ ابن خلدون،
٤(٢)/٢٦٨-٢٦٩).
در سدة ٣ق/٩م اوضاع حكومت مركزي اندلس سخت آشفته بود و نزاعهاي خونينى
ميان مولّدون (طرفداران حكومت مركزي) و اعراب درگرفت؛ در نتيجه شهرهاي
جنوبى اين سرزمين، از جمله البيره، به سبب موقعيت ممتاز نظامى، وجود
دژهاي مستحكم و پناهگاههاي كوهستانى، پايگاه رهبران فتنه و آشوب گشت
(شحنه، ٢٦ ؛ دوزي، ٣٢١ ؛ نيز نك: ابن حيان، ٣/٥٥ -٦٢). در اين ميان، مىتوان
به قيام ابن حفصون (ه م)، از مخالفان سرسخت امويان اندلس اشاره كرد كه
در ٢٦٧ق/ ٨٨١م برضد آن دولت آغاز شد (نويري، ٢٣/٣٩١). ابن حفصون بارها با
حمايت اهالى البيره آنجا را به تصرف خود در آورد. از اينرو، جنگ و
گريزهايبىشماري درآن منطقه بهوقوعپيوست (ابنخطيب، الاحاطة، ٤/٣٩-٤٠، ٢٧١؛
لوي پرووانسال، ١٩ ١٤, .(II/١٠, در ٢٧٥ق/٨٨٨م نيز يحيى بن صقالة قيسى كه از
سران با نفوذ عرب بود، در البيره سر به شورش برداشت (ابن حيان، ٣/٥٥).
اوضاع البيره همچنان آشفته بود، تا اينكه عبدالرحمان سوم (حك
٣٠٠-٣٥٠ق/٩١٣-٩٦١م) در اندلس بر مسند قدرت نشست و به تلاشهاي موفقيت آميزي
براي برقراري صلح و امنيت در مناطق ساحل درياي مديترانه از جمله البيره
دست زد (لوي پرووانسال، .(II/٢٣-٢٤
پس از برافتادن دولت اموي در اندلس، دامنة شورش بربرها به البيره نيز
كشيده شد و سرانجام در ٤٠١ق/١٠١١م اين منطقه به تصرف آنان درآمد و ديري
نپاييد كه حكومت سليمان بن حكم (مستعين) را در البيره بنياد نهادند (ابن
عذاري، ٣/١٠٢؛ لوي پرووانسال، .(II/٣١٤-٣١٦ در ٤٠٣ق، سليمان براي متفرق
ساختن بربرها و دور كردن ايشان از قرطبه - مركز حكومت خود - برخى از شهرهاي
اندلس را به رؤساي قبايلبربر وانهاد؛از جملهالبيرهرا بهقبيلة صنهاجه داد و
بدينترتيبآنجا بهتصرف نخستينحاكم بنوزيري درآمد، و موردحمايتمردم قرار
گرفت (ابن خطيب، اعمال، ١١٩؛ مذكرات...، ١٨-١٩؛ عنان، دول...، ١٢١).
به تدريج البيره بر اثر حوادث گوناگون از جمله شورش بربرها و آشوبهاي محلى
رونق خود را از دست داد. اندك اندك ساكنانش از آن ديار كوچيدند و در غرناطه
سكنى گزيدند (ابن سعيد، ٢/٩٣؛ ابن عبدالمنعم، ٢٨). همزمان با سقوط قرطبه در
شوال ٦٣٣/ ژوئن ١٢٣٦، شهرهاي ديگر اندلس از جمله البيره تسليم مسيحيان
شدند. اندك مقاومتى كه در دورة امارت ابوالوليد اسماعيل، سلطان غرناطه در
منطقة البيره به وقوع پيوست، درهم شكسته شد و مسلمانانى كه در ارتفاعات
آنجا با لشكر قشتاله به نبرد پرداخته بودند، به موفقيتى دست نيافتند (عنان،
نهاية، ١١٧- ١١٨). البيره باگذشت زمان رو به ويرانى نهاد، به گونهاي كه در
سدة ٨ق/١٤م به هنگام ديدار ابن خطيب از آن منطقه،تپهها و
ويرانههايىبيشاز آن برجاينماندهبود ( ١ ، EIهمانجا)،ولى تا٨٩١ق/١٤٨٦م
يكىاز دژهايالبيره پابرجا III/١١١٠)¢ّ“ , ٢ .(EIاكنون شهر و استان البيره
كاملاً از ميان رفته است و اين نام تنها بر دروازهاي در شمال غربى
گرانادا، زندان، چاه آب و رشتهكوههايى در همان منطقه اطلاق مىگردد ( ١ ،
EIهمانجا؛ عنان، الا¸ثار...، ١٧٤).
در البيره دو غار با سنگ نگارههايى متعلق به عصر يخبندان و نقاشيهايىاز
تصاويرحيوانات وانسانها وجوددارد (ابندلايى،٩٢-٩٣؛ شكيب ارسلان، ٢/٥٠). كنيسه
و كليساهاي با شكوهى در آن وجود داشت. پس از پيروزي سپاهيان اسلام، مسجد
جامعى نيز به همت حَنَش صنعانى، از سرداران سپاه موسى بن نصير در آنجا
ساخته شد (ابوعبيد، ٩٠٨؛ دوزي، .(٣٢٥ اين مسجد در زمان حملة فرديناند، پادشاه
آراگون به آتش كشيده شد (ابن عذاري، ٤/٥٠). از شاعران، محدثان، دانشمندان،
راويان، فقيهان و قاضيان نامداري در البيره ياد شده است (نك: ابن فرضى،
٢/٣٨، ٤٣، جم؛ حميدي، ٢/٤٣٩، ٥٢٨، جم؛ ابن بشكوال، ١/٣١٧، ٢/٤٥٨، جم؛ ابن سعيد،
٢/٩٤ به بعد؛ نباهى، ٦٠، ٦١؛ ابن خطيب، الاحاطة، ٤/٢٩-٣٠، جم؛ مقري، ٤/٣٢٢).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن بشكوال، خلف، الصلة، به كوشش عزت عطار حسينى،
قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن حيان، حيان، المقتبس، پاريس، ١٩٣٧م؛ ابن خطيب،
محمد، الاحاطة فى اخبار غرناطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٧ق/
١٩٧٧م؛ همو، اعمال الاعلام، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن
خلدون، العبر؛ ابن دلايى، احمد، ترصيع الاخبار و تنويع الا¸ثار، به كوشش
عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ١٩٦٥م؛ ابن سعيد، على، المغرب فى حلى المغرب،
به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٥م؛ ابن عبدالمنعم حميري، محمد، الروض
المعطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٠م؛ ابن عذاري، احمد، البيان
المغرب، ج ٣، به كوشش كولن و لوي پرووانسال، ليدن، ١٩٥١م، ج ٤، به كوشش
احسان عباس، بيروت ١٩٦٧م؛ ابن فرضى، عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة
للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، مكتبة الخانجى؛ ابن
قوطيه، محمد، تاريخ افتتاح الاندلس، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابوعبيد بكري، المسالك و الممالك، به كوشش وان لِوِن و فره،
تونس، ١٩٩٢م؛ اخبار مجموعة، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛
حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
شكيب ارسلان، امير، الحلل السندسية، بيروت، ١٣٥٥ق؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس،
مادريد، ١٨٨٤م؛ عنان، محمد عبدالله، الا¸ثار الاندلسية الباقية فى اسبانيا و
البرتغال، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ همو، دول الطوائف، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛
همو، نهاية الاندلس، قاهره، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ مذكرات الاميرعبدالله، به كوشش
لوي پرووانسال، قاهره، ١٩٥٥م؛ مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ مونس، حسين، فجر الاندلس، قاهره، ١٩٥٩م؛
نباهى، على، تاريخ قضاة الاندلس، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نويري، احمد، نهاية
الارب، به كوشش احمد كمال زكى و محمد مصطفى زياده، قاهره، ١٩٨٠م؛ ياقوت،
بلدان؛ نيز:
, A., Muslim Spain, Its History and Culture, Minneapolis, ١٩٧٤; Dozy,R., Spanish
Islam, tr. F.G. Stokes,London,١٩١٣; EI ١ ; EI ٢ ; L E vi - Proven ٥ al , E. ,
Histoire de l'Espagne musulmane , Paris , ١٩٥٠ ; ٦ ? ha, q A. D., The Muslim
Conquest and Settlement of North Africa and Spain, London, ١٩٩٠.
عزت ملاابراهيمى