دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٩٤
| اعلام النبوه جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٩٤ |
اَعْلامُ النُّبُوّه، يا دلائل النبوه، تثبيت دلائل النبوه، اثبات النبوات و نظاير آن، عناوين مبحثى در علم كلام كه براي نامگذاري شمار قابل توجهى كتاب در تاريخ فرهنگ اسلامى به كار رفته است. برخى از پژوهشگران در اين زمينه ٤٧ عنوان كتاب فهرست كردهاند كه از سدة ٣ تا ٩ق/ ٩ تا ١٥م نوشته شده است (عسلى، ٧-١٢).
اعلام (جمع عَلَم به معنى نشانه و آيه) به مجموع دلالتهايى كه صدق ادعاي پيامبري را برسانند، اطلاق شده است. اين مبحث به طور كلى شامل استدلالهاي عقلى و نقلى در اثبات نبوت عامه و نبوت خاصه، يعنى رسالت حضرت محمد(ص) است و كتابهاي نوشته شده در اين باب، از نظر شيوة پرداختن به موضوع يكسان نيستند؛ مثلاً دلائل النبوة فريابى و بيهقى و ابونعيم اصفهانى، با تفاوت حجم و روش نگارش، هر سه مجموعة حديث و روايتند، حال آنكه اعلام النبوة ابوحاتم رازي و اثبات النبوات سجستانى، استدلالى و عقليند. همچنين اختلاف مشربهاي مذاهب و نحلههاي درونى اسلام، در گوناگونى روش اينگونه كتابها قابل ملاحظه است، چنانكه مثلاً اعلام النبوة ماوردي به روش اهل سنت، تثبيت دلائل النبوة قاضى عبدالجبار به شيوة كلام معتزلى، و اثبات النبوات سجستانى به طريقة كلام اسماعيليان نگاشته شدهاند. با اينكه بسياريِ شمار نوشتهها در اين موضوع و گستردگى زمان نوشته شدن آنها، نشان دهندة احساس نياز دائمى متكلمان مسلمان به استدلال بر پيامبري حضرت محمد(ص) است، تمركز شماري از مهمترين و قويترين آنها در سدههاي ٣ و ٤ و اوايل سدة ٥ق حاكى از وجود جريان مخالف و نيرومند، اما غير متمركزي است كه در اين دوران در برابر حضور اسلام پديد آمده بوده است.
نوشتههايى از اين دست بىشك در تقابل با انديشههاي الحادي و ضد دينى نوشته شده است. اين انديشهها نيز به نوبة خود زاييدة اوضاع فرهنگى، تاريخى و سياسى خاص خود بوده، و عواملى چون كشور گشاييهاي مسلمانان، تداخل فرهنگها، نهضت ترجمه و رونق بحث و گفتوگو با دانشمندان ديگر اديان همگى در پديد آمدن اين انديشهها دخيل بودهاند. در مقابله با اين امر فيلسوفان و متكلمان مسلمان معرفت خدا از طريق تأمل در نظام هستى، و نيز آگاهى از توحيد و نبوت را به عقل نسبت مىدادند كه از سوي خداوند در انسان نهاده شده، و با وحى الهى هماهنگ و سازگار است (نك: مثلاً، فارابى، ٣١-٣٣؛ نيز جابري ، ١٤٠؛ قس: نشار، ٣٢؛ شهرستانى، ١/٤٨-٤٩). رويكرد گروه بزرگى از مسلمانان به «تدوين علم»، يعنى جمع حديث را نيز مىتوان واكنش اعتقادي زير بنايى در برابر نيروهاي معنوي مهاجم دانست (قس: جابري، ٢٢٤).
از سوي ديگر، حكومت كه خود را هدف اصلى جريان مخالف مىديد، به زودي با توجه به خطر ترويج افكار زنديقان (همو، ١٥٠) به روش خاص خود و بنابر مصلحت سياسى، با هر حركتى كه با موقعيت دولت مخالف بود، به مبارزه پرداخت. در برابرِ بهرهگيري حكومت و عاملان آن از اعتقاد مردم، به شكل رسميت بخشيدن به مذهب اهل سنت در قلمرو شرقى سرزمينهاي اسلامى، و مبارزة شديد با مخالفان زير عنوان مبارزه با الحاد و بد دينى، ناگزير، مبارزه با تسلط عرب از صورت سياسى و حتى نظامى، به صورت رويارويى عقلى و علمى تغيير جهت داد. مخالفان كه ظاهراً از انسجام و هماهنگى، و نيز از حمايت شمار زيادي از مردم برخوردار نبودند، به عنوان شاخصترين هدف، اصل نبوت را با هدف سست كردن اعتقاد مردم به دين اسلام (نك: ابن نديم، ٤٠١، كه از تظاهر كسانى به اسلام ياد مىكند)، و در نتيجه روي گرداندن از اطاعت فرمانروايان عرب، در معرض انتقاد قرار دادند. از سوي ديگر، مسلمانان نيز كتابهايى در رد آنان، با عنوانهاي اعلام النبوه و دلائل النبوه و جز آنها نوشتند. همچنين اثبات نبوت عامه و نبوت خاصه، بخشى اصلى از علم كلام گرديد. با اينهمه، با مدارك و اسنادي كه امروزه در دست است، نمىتوان با قاطعيت، همة عقايدي را كه از سوي متكلمان به مخالفان نسبت داده شده است، مخالفت واقعى آنان با تعاليم اسلام و پيامبر اسلام(ص) دانست، چرا كه در نقل قولهاي باقى مانده، انگيزههاي سياسى ناديده گرفته شدهاند و در اصل گروههاي مشخصى مانند معتزله و اسماعيليه عهدهدار رد كردن نظر مخالفان گرديدهاند.
مشهورترين و قويترين انتقادها و مخالفتها، به ابن راوندي (ه م) و محمدبن زكرياي رازي (ه م) نسبت داده شده است. ابوحاتم رازي (ه م) متكلم مشهور اسماعيلى معاصرِ محمدبن زكرياي رازي بخشى از كتاب اعلام النبوة خود را به شرح مناظرهاي كه ميان او و يك ملحد جريان يافته، اختصاص داده، و در بخشى ديگر به شرح مفصل پاسخهاي خود بر نوشتههاي آن ملحد پرداخته است. به تصريح حميدالدين كرمانى (د ٤١١ق/١٠٢٠م) متكلم ديگر اسماعيلى، ملحد ياد شده محمد بن زكرياي رازي است (ص ٢٥). پاول كراوس مناظرة ياد شده را عيناً با عنوان «المناظرات بين ابى حاتم الرازي و ابى بكر الرازي» منتشر ساخته است (نك: رازي، رسائل...، ٢٩١-٣١٦). با اينكه براي ابوحاتم رازي دفاع از ايمان، علت دين و اصل نبوت، به اندازة دعوت براي دولت فاطمى مصر وظيفه محسوب مىشده (همدانى، ٣٦٦ )، و وي در نگارش اعلام النبوه، از روشهاي كلامى - فلسفى اسماعيليان مانند تأويل استفاده كرده (نصر، ٣ )، در هيچ جاي اين كتاب به صراحت از اصول عقايد اسماعيليان ياد نشده است. اعلام النبوة ابوحاتم رازي با مطرح ساختن اصل و ريشة آسمانى همة اديان رسمى و معتبر، و دفاع از دين نه تنها در حوزة سنت ابراهيمى، بلكه با دفاع از آيينهاي ايرانى باستان مانند زردشتى و مانوي، يك اثر مهم در موضوع جديد دين تطبيقى به شمار مىرود و بدون شك تأثير مهمى در گسترش تعقل كلامى در اسلام داشته است (همو، .(٢-٣ بعضى از قسمتهاي اين كتاب بسيار قوي، و حاكى از معلومات وسيع ابوحاتم رازي، و قدرت او در نگرش بر مسائل فلسفى و كلامى و جدلى است؛ از جمله در پاسخ به اعتراض ملحد دربارة نهى پيامبراكرم(ص) از نظر در نجوم، با مهارت معنى نظر را به تعمق تأويل مىكند و در پايان نتيجه مىگيرد كه نهى پيامبر(ص) تحريم كامل نيست، بلكه منع از آن نوع تعمقى است كه مبانى اعتقاد و ايمان را تحت تأثير قرار مىدهد (ص ٢٧٩). همچنين بعضى از استدلالهاي او يادآور طريقهاي است كه بعدها غزالى (د ٥٠٥ق/١١١١م) در تهافت الفلاسفه در پيش گرفت، مانند مقايسة فيلسوفان و اهل ايمان، با طرح اين سؤال كه كدام يك راست مىگويند و كدام دروغ (ص ١٣٣- ١٤٨، ١٤٩-١٥١، ١٥٢-١٥٩). گاه نيز نظرهاي بديع ارائه مىكند، مثلاً درباب بازگشتن اصل و ريشة همة علوم به سرچشمة نبوت و وحى الهى (ص ٢٧٨، ٢٩١-٢٩٢) كه هر چند از لحاظ تاريخ علوم مهم به شمار مىرود (نك: اعوانى، ٢٧)، از جنبة استدلالى قوي نيست (مثلاً نك: ص ٢٩٥- ٢٩٨، ٣٠٣-٣١٣). اگر انتساب اعتراضاتى كه ابوحاتم رازي در كتاب اعلام النبوة خود به آنها پاسخ داده است، به محمدبن زكرياي رازي درست باشد (قس: ابن ابى اصيبعه، ٤٢٦، كه اين عقايد را از مقام شامخ علمى محمد بن زكريا دور مىداند و احتمال ساختگى بودن آنها را طرح مىكند)، ظاهراً تأييدي بر تقويت اين گمان كه محمد بن زكريا با وجود تبحر در علوم طبيعى و كوشش بسيار در فلسفه، چندان در علم الهى صاحبنظر نبوده است، به دست مىآيد (نك: قفطى، ٢٧١). با اينهمه، اينكه او خود را فيلسوف مىدانسته (نك: رازي، « السيرة... »، ٣١١)، و براي اديان فايدة عملى زيادي قائل نبوده، و به انديشههاي ايرانى توجه داشته است (وات، ٦٥)، بيشتر نشان دهندة تعلق او به همان بينش كلى ضد تسلط عرب است كه در آن كوششهاي پراكندهاي در مقابله با اصول پذيرفته شده در تفكر منسجم و رسمى اسلامى به عمل مىآمده است. مثلاً عقلى كه محمدبن زكريا در كتاب طب روحانى خود ازآن صحبت مىكند و در واقع، آن را در برابر عقل ارسطويى - افلوطينىِ پذيرفته شده در تفكر اسلامى قرار مىدهد، عقلى است كه در آموزشهاي گنوسى - هرمسى پيش از سقراط يافت مىشود كه با تطهير هرمسى، خود به عالم روحانى وصل مىگردد و نيازي به واسطگى پيامبر و به كار بردن دستورهاي او ندارد و از اينجاست كه انكار نبوت در تفكر محمد بن زكرياي رازي پديدار مىشود (جابري، ١٦٧- ١٦٨، ١٩٨-١٩٩).
مآخذ: ابن ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش نزار رضا، بيروت، دارمكتبة الحياة؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابوحاتم رازي، احمد، اعلام النبوة، به كوشش صلاح صاوي و غلامرضا اعوانى، با مقدمة انگليسى حسين نصر، تهران، ١٣٩٧ق/١٣٥٦ش؛ اعوانى غلامرضا، مقدمه بر اعلام النبوة (نك: هم، ابوحاتم رازي)؛ جابري، محمد عابد، تكوين العقل العربى، بيروت، ١٩٩١م؛ حميدالدين كرمانى، احمد، الاقوال الذهبية، به كوشش مصطفى غالب، بيروت، ١٩٧٧م؛ رازي، محمدبن زكريا، رسائل فلسفية، به كوشش پاول كراوس، قاهره، ١٩٣٤م؛ همو، «السيرة الفلسفية»، (نك: مل، كراوس)؛ شهرستانى، محمد، الملل و النحل، به كوشش عبدالعزيز محمد وكيل، قاهره، ١٩٦٨م؛ عسلى، ام عبدالله، مقدمه بر دلائل النبوة جعفر فريابى، رياض، دارطيبه؛ فارابى، السياسة المدنية، بيروت، ١٩٦٤م؛ قفطى، على، تاريخ الحكماء، اختصار زوزنى، به كوشش يوليوس ليپرت، لايپزيگ، ١٩٠٣م؛ نشار، على سامى، نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، قاهره، ١٩٥٤م؛ وات، مونتگمري، فلسفه و كلام اسلامى، ترجمة ابوالفضل عزتى، تهران، ١٣٧٠ش؛ نيز:
, H. F., X Some Unknown Ism ? q ili Authors and Their Works n , JRAS, ١٩٣٣; Kraus, P., X Raziana n , Orientalia, ١٩٣٥, vol. IV; Nasr,H., introd. A q l ? m -un-Nubuwwat (vide:PB,Ab = H ? tem-e R ? z / ).
منوچهر پزشك