دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٣٩
| افضلخان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٣٩ |
اَفْضَلْخان، اميرمحمد (١٢٣٠-١٢٨٤ق/١٨١٥-١٨٦٧م)، ملقب به سردار كلان
پادشاه افغانستان و پسر مهتر امير دوست محمدخان بنيانگذار سلسلة محمدزايى.
افضلخان از دوران جوانى نقشى اساسى در فعاليتهاي سياسى و جنگهاي پدرش
چون جنگ با شاه شجاع (١٢٥٠ق) و حمله به پيشاور (١٢٥٣ق) براي كسب قدرت
برعهده داشت (عبدالرحمان، ١/٦؛ فيض محمد، ١/١٢٣، ١٢٥) و از اينرو بخشى از
حوادث زندگى او را مىتوان در خلال گزارشهاي زندگى پدرش مطالعه كرد.
او كه در جنگ با شاه شجاع ژنرال كمبل انگليسى متحد او را اسير كرده بود، در
١٢٥٥ق نيز از طرف دوست محمدخان مأمور تهية نيرو و مقابله با سپاهيان شاه
شجاع و همراهان انگليسى او شد كه به قصد فتح غزنين و كابل در حركت بودند
(همو، ١/١٢٥، ١٥٠؛ فرهنگ، ١(١)/٢٥٣). اما شاه شجاع بر غزنين و كابل
(جماديالثانى ١٢٥٥) تسلط يافت و افضل خان همراه پدر و برادرانش به ناچاراز
تاشغرغان به بخارا گريخت (خافى، ١/٨؛ فيض محمد، ١/١٥٢). امير بخارا از آنان
چندان استقبال نكرد و دوست محمدخان و پسرانش را زير نظر قرار داد. چون افضل
خان و برادرانش گريختند، امير بخارا لشكر در پى ايشان فرستاد و همه را به
بخارا باز آورد و به حبس انداخت (خافى، ١/٩-١٠؛ فيض محمد، ١/١٥٢-١٥٣).
ظاهراً افضلخان دوباره فرار كرد و اينبار موفق شد، زيرا در ١٢٥٦ق همراه
پدرش در تاشغرغان با انگليسيان به جنگ پرداخت و آنها را گريزاند (خافى،
همانجا؛ فيضمحمد، ١/١٥٥، ١٥٨؛ فرهنگ، ١(١)/٢٦٠-٢٦١). با اينهمه، در همان سال
دوست محمدخان به انگليسيان تسليم شد و چون او را به هند تبعيد كردند،
افضلخان نيز با او بود (خافى، ١/١٢؛ فيضمحمد، ١/١٦٠).
در ١٢٥٩ق دوست محمدخان از هند به كابل بازگشت و چون به سلطنت رسيد، مرحلة
ديگري از زندگى افضلخان آغاز شد و دوست محمدخان او را بر بخشهايى از قلمرو
حكومت خويش منصوب كرد. نخست حكمران زرمت و كتواز شد (نك: دولت آبادي، ٤٠،
٤٥؛ عبدالرحمان، ١/٥٩؛ فيض محمد، ٢/٢٠٠) و سپس در ١٢٦٦ق/١٨٥٠م حكمرانى
تركستان افغان، يعنى سراسر منطقة واقع بين هندوكش و رودخانة آمو را نيز در
دست گرفت و تا ١٢٨١ق/١٨٦٤م در اين منصب باقى ماند (عبدالرحمان، ١/٨؛
فيضمحمد، ١/٢٠٩-٢١٠، ٢/٢٦٣، ٢٦٨؛ غبار، ٥٩٠).
افضلخان در اين دوران به دستور پدرش، به ياري و راهنمايى كارشناسان
نظامى اروپايى و افسران هندي، ارتشى به روش نوين سازماندهى كرد و
فرماندهى كل ارتش را به مستر كمبل داد كه به اسلام گرويده، و نام
شيرمحمدخان گرفته بود (عبدالرحمان، ١/٦، ٧٧- ٧٨). از ديگر اقدامات افضلخان در
اين ايام (١٢٦٩ق) بناي شهر تخته پل بود كه ٣ سال به طول انجاميد و افضل
خان به تدريج حرم سرا و دربار و سربازخانهها و اسلحهخانة خود را به اين شهر
منتقل كرد و خود نيز همانجا اقامت گزيد (همو، ١/٣؛ فيض محمد، ٢/٢١٤).
دوست محمدخان در ١٢٧٩ق/١٨٦٢م هنگام سركوب شورش برادرزادهاش سلطان
احمدخان در هرات درگذشت و سومين پسرش، شيرعلى خان (حك ١٢٧٩- ١٢٩٥ق/ ١٨٦٢-
١٨٧٨م) جانشين او شد (عبدالرحمان، ١/٥٦ -٥٧)، اما چون دوست محمدخان در دوران
سلطنت، پسرانش را به حكومت مناطق مختلفى گماشته بود كه از طريق مادري با
ساكنان آن منطقه داراي رابطة نژادي بودند، پس از مرگش اختلاف و درگيري
ميان آنان پديد آمد (نك: فرهنگ، ١(١)/٣٢٢- ٣٢٣).
عبدالرحمان (همانجا) علت بازماندن پدرش افضلخان را از سلطنت، غيبت او از
هرات مىداند؛ نيز گفتهاند چون مادر افضل و اعظم، دو برادر بزرگتر، از قبيلة
بنگش و از طبقة مردم عادي بود، پس از دوست محمدخان، شيرعلى كه مادرش زنى
از طايفة سدوزايى بود، به سلطنت دست يافت (مكمان، ١٦٣ ؛ نيز نك: فرهنگ،
همانجا). به هرحال شيرعلىخان، حكومت افضلخان را بر تركستان تأييد كرد و
افضلخان نيز پيشنهاد برادرش اعظمخان را براي مخالفت با شيرعلى خان و تصرف
كابل در غياب او نپذيرفت و فرمانبرداري خود را از شيرعلى خان با فرستادن
نامهاي نشان داد، اما از فرستادن خراج و رفتن به كابل كه بارها از سوي
شيرعلى خان پيشنهاد شده بود، سرباز زد (خافى، ١/٥١، ٦٤؛ رشتيا، ١٦٤؛ فيضمحمد،
٢/٢٥٢، ٢٦٣) و شايد به همين سبب بود كه شيرعلى لشكر به سوي افضلخان فرستاد
و كتواز و زرمت و لوكر را كه به افضلخان تعلق داشت، تصرف كرد. از آن پس
نظر افضلخان نسبت به شيرعلى تغيير يافت و او نيز در زمرة مخالفان قرار
گرفت. او سرانجام با مشورت پسرش عبدالرحمانخان با ميراتاليق از سرداران
مخالف شيرعلى متحد شد تا كابل را تسخير كنند (رياضى، ٧٦؛ عبدالرحمان، ١/٥٨
-٥٩؛ فيضمحمد، ٢/٢٦٢، ٢٦٤)، اما در نبردي كه در باجگاه روي داد، افضلخان
شكست خورد و در محلى موسوم به دو آب اقامت گزيد و تصميم به نبرد مجدد داشت
كه سرداران سپاهش پنهانى شيرعلى خان را از نبرد با لشكر افضلخان كه تربيت
شدة عبدالرحمان بودند، برحذر داشتند و به سازش دروغين و فريب او ترغيب كردند.
شيرعلىخان نيز به صلح راغب شد و تعهد كرد كه افضل را بر حكومت سابق خود
برگمارد (عبدالرحمان، ١/٦٢ -٦٣؛ خافى، ١/٥٢ -٥٤، ٦٤ - ٦٥؛ فيض محمد، ٢/٢٦٤-٢٦٦).
افضلخان نيز به رغم مخالفت عبدالرحمان پذيرفت و عازم اردوگاه شيرعلىخان
شد و پس از مذاكره، شيرعلىخان موافقت كرد كه تركستان همچنان در دست
افضلخان باشد و او مانند زمان دوست محمدخان ماليات به كابل بفرستد (خافى،
١/٧١-٧٢؛ جمالالدين، ١٢٩؛ عبدالرحمان، ١/٦٤، ٦٥). اما بهزودي شيرعلىخان عهد
خود را شكست و افضلخان را در تاشغرغان گرفت و اگرچه عبدالرحمان خود را آمادة
جنگ با شيرعلى خان كرد، اما افضلخان مانع شد و دستور داد تا به بخارا رود
(عبدالرحمان، ١/٦٥؛ فيض محمد، ٢/٢٦٨) و پس از ٦ روز افضلخان را تحت الحفظ به
كابل بردند (همو، ٢/٢٧٤؛ رياضى، ٨٠).
اندك زمانى بعد در ١٢٨٢ق محمدعلىخان پسر شيرعلى خان در جنگى كشته شد و
اين واقعه چنان شيرعلىخان را اندوهناك كرد كه چندي گوشة عزلت گزيد
(عبدالرحمان، ١/٨٤ - ٨٥؛ غبار، ٥٩٠). اين امر و نيز اوضاع نابسامان تركستان
زمينة مناسبى براي عبدالرحمان پسر افضلخان در جهت رسيدن به اهدافش پديد
آورد. وي به همراه عمويش اعظمخان كه از هند بازگشته بود، پيروزمندانه وارد
كابل شد. ٦هفته بعد شيرعلىخان نيز در حالى كه افضلخان را همچنان در بند
داشت، به كابل رسيد. در جنگ سختى كه ميان آنان درگرفت، عبدالرحمان خان
پيروز گشت و افضلخان از زندان آزاد گرديد (عبدالرحمان، ١/٨٥، ٩٧، ١٠٢؛ خافى،
١/١٦٠، ١٨٧، ٢٠٧؛ فيضمحمد، ٢/٢٨٨؛ قندهاري، ١/٦٦) و اندكى بعد در محرم
١٢٨٣ق/١٨٦٦م بر اورنگ پادشاهى كابل تكيه زد و حكومت استعماري انگليسى در
هند وي را به رسميت شناخت و نمايندة سياسى انگلستان مانند دورة امير دوست
محمدخان در كابل مستقر گرديد (غبار، ٥٩١؛ عبدالرحمان، ١/١٠٥؛ فيضمحمد، ٢/٢٨٩).
افضلخان در دوران زمامداري، امور حكومتى را خود انجام مىداد و امور لشكري
به عهدة عبدالرحمانخان و اعظمخان بود (عبدالرحمان، همانجا). به گفتة خافى
(١/٢١٢) اعظمخان «صاحب اختيار كل ممالك مأمور» و عبدالرحمانخان «صاحب
اختيار كل افواج» بود، و به همين دليل هرگاه خطري از جانب مخالفان حكومت
افضلخان را تهديد مىكرد، اين عبدالرحمان بود كه مسئوليت مبارزه با آنان را
برعهده داشت (عبدالرحمان، خافى، همانجاها). حكومت افضلخان بيش از چند ماهى
دوام نيافت. چه، در ١٢٨٤ق با شيوع وبا، او نيز مبتلا شد و در جماديالثانى
همان سال درگذشت و در باغ قلعة حشمتخان كه ملك شخصيش بود، دفن گرديد
(عبدالرحمان، ١/١١٦، ١١٩؛ فيضمحمد، ٢/٢٩٥).
چنانكه از منابع استنباط مىشود، افضلخان مردي آرام و صلحجو بود (همو،
٢/٢٦٥؛ فرهنگ، ١(١)/٣٢٣) و همانطور كه پسرش عبدالرحمان خان نيز تصريح كرده
است، محرك اصلى افضلخان براي مخالفت با شيرعلىخان، اطرافيان او و به
خصوص برادر كوچكترش اعظمخان بودند (١/٥٩، ٣٥٥). به گفتة خافى (١/٥٢ - ٥٣)،
به هنگامى كه افضلخان لشكري به باجگاه فرستاد، نامهاي براي محمد
اسلمخان يكى از امراي خود كه در دشت سفيد نزديك باجگاه بود، نوشت و در آن
وي و اعظمخان را متهم به برپايى فتنهاي كرد كه سبب فريب خوردن او و
بهوجود آمدن تفرقه شده است (نيز نك: عبدالرحمان، ١/٥٩). هنزمن، افضلخان را
فرمانروايى ضعيف و ناتوان دانسته، و بر آن است كه تمام قدرت در دست
برادرش اعظمخان بوده است (ص .(٣٤٤
مآخذ: جمالالدين اسدآبادي، تتمة البيان فى تاريخ الافغان، قاهره، ١٣١٨ق/
١٩٠١م؛ خافى، يعقوب على، پادشاهان متأخر افغانستان، كابل، ١٣٢٤ق؛
دولتآبادي، بصيراحمد، شناسنامة افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛ رشتيا، قاسم،
افغانستان در قرن نوزده، كابل، ١٣٣٦ق؛ رياضى هروي، محمديوسف، عين
الوقايع، بهكوشش محمدآصف فكرت، تهران، ١٣٦٩ش؛ عبدالرحمان خان، حالات
والاحضرت امير عبدالرحمانخان، مشهد، ١٣١٩ق؛ غبار، ميرغلام محمد، افغانستان در
مسير تاريخ، قم، ١٣٥٩ش؛ فرهنگ، ميرمحمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخير،
قم، ١٣٧١ش؛ فيض محمد هزاره، سراج التواريخ، كابل، ١٣٣١ق؛ قندهاري،
ابوالحسن، گزارش سفارت كابل، بهكوشش محمدآصف فكرت، تهران، ١٣٦٨ش؛ نيز:
Hensman, H., The Afghan War of ١٨٧٩-٨٠, London, ١٨٨١; Macmunn, G., Afghanistan
from Darius to Amanullah, Quetta, ١٩٣٤.
هدي سيدحسينزاده