دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٠٩
| اصطخري، ابواسحاق جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٠٩ |
اِصْطَخْري، ابواسحاق ابراهيم بن محمد فارسى اصطخري، معروف به
كرخى، جغرافى دان پر آوازة سدة ٤ق/١٠م. وي از اهالى استخر (اصطخر) فارس بود
(حميده، ١٩٩). سال تولدش مشخص نيست، ولى سال درگذشتش با اختلاف پس از
٣٤٠ق/٩٥١م (همانجا)، و ٣٤٦ق/٩٥٧م (زركلى، ١/٦١؛ افشار، مقدمه، ٧) نوشته شده
است. اصطخري پس از ابوزيد احمد بن سهل بلخى (د ٣٢٢ق) از پايهگذاران دانش
جغرافيا در جهان اسلام است. گرچه نوشتههاي اصطخري از صور الاقاليم ابوزيد
بلخى مايه گرفته، ولى وي مطالبى بر آن افزوده است (كراچكوفسكى، .(IV/١٩٤
از مصنفات اصطخري دو كتاب به نامهاي صور الاقاليم و مسالك الممالك برجا
مانده است. ظاهراً اصطخري ابتدا صور الاقاليم (= كتاب الاقاليم ) را تصنيف
كرده، سپس آن را با شرح و تفصيل بيشتري تدوين نموده، و بر پاية سنت كهن
مسالك الممالك ناميده است (افشار، همان، ٧- ٨؛ نك: دخويه، «مسأله...١»،
.(٤٢-٥٨
متن نسخة خطى كتاب الاقاليم اصطخري كه به زبان عربى، و تاريخ پايان
كتابت آن ٦٩٠ق است (ص ١٢٦)، نخستين بار به كوشش مولر٢ در ١٢٥٥ق/١٨٣٩م
انتشار يافت. دخويه متن قديم مسالك الممالك را كه به زبان عربى بوده، در
١٨٧٠م با پيش گفتاري به طبع رسانده است (دخويه، مقدمه، .(٧-٨ در ضمن،
نظري ابراز شده، مبنى بر اينكه گويا اصلايناثر بهزبانفارسىبودهاست
S,I/٤٠٨) ؛ GAL, كراچكوفسكى، .(IV/١٩٧-١٩٨ هر دو اثر اصطخري از نظر فهرست مطالب
مشابه يكديگرند، ولى مسالك الممالك از كتاب الاقاليم مشروحتر است. ترتيب
مطالب اين كتاب برخلاف اثر ابوزيد بر اساس اقاليم سبعه از جنوب به شمال
نيست، بلكه در آن، اقاليم بر تقسيماتى جغرافيايى پايهگذاري شده است كه
شمار اقليمها به ٢٠ مىرسد (بارتولد، .(VIII/٥١٨ اصطخري خود به تفاوت ميان
تقسيمات جغرافيايى خويش و ديگران اشاره كرده، و نوشته است كه «اين كتاب
نه بر وضع هفت اقليم نهاديم... و اگر كسى خواهد كه كيفيت هفت اقليم
بداند، در كتابهاي ديگر... معلوم توان كردن» ( مسالك و ممالك، ٣).
اصطخري همانند ديگر جغرافىنگاران اسلامى تنها به توصيف جهان اسلام
پرداخته، و آن را به ٢٠ اقليم - البته نه به معناي خاص آن - بخش كرده
است. وي در تقسيمات جغرافيايى خويش به مناطق واقع در طول و عرضهاي
شناخته شده چندان عنايتى مبذول نداشته، بلكه به مناطق جغرافيايى وسيع و
سرزمينهاي بزرگ توجه نموده است و پس از ذكر اطلاعات عمومى پيرامون «ربع
مسكون» و مساحت سرزمينها، وضع درياها را به شرح آورده، و به صورتى مشروح
به ذكر مختصات مناطق اسلامى عصر خويش - از جمله جزيرةالعرب، درياي پارس،
مغرب، اندلس، سيسيل، مصر، شام، درياي روم (مديترانه)، جزيره، عراق، جنوب
ايران (خوزستان، پارس، كرمان)، سند و هند، مركز و شمال ايران، ارمنستان،
اران و آذربايجان، جبال، ديلم، خزر، درياي خزر و سرانجام ماوراءالنهر -
پرداخته است (همان، ٤- ٥؛ نك: كراچكوفسكى، .(IV/١٩٧
اين تقسيمبندي در نسخههاي عربى و ترجمههاي فارسى همگون و بر يك روال
است. اصطخري در وصف هر يك از كشورها و سرزمينها، اطلاعاتى از حدود و نيز
شهرهاي آنها با ذكر مسافتها به دست مىدهد و با تفصيل به شرح محصولات
بازرگانى، صنعت و اوضاع و احوال قومى و نژادي آنها مىپردازد (كراچكوفسكى،
همانجا). گاه مطالب كتاب اصطخري دربارة برخى مناطق، بسيار مختصر و كوتاه
است. به عنوان نمونه كراچكوفسكى به نقل از آماري مىنويسد كه نوشتة
اصطخري دربارة سيسيل (صقليه) اندك، ولى بسيار پر مغز و حائز اهميت است
(همانجا؛ نك: اصطخري، مسالك الممالك، ٧٠).
گاه نكتههاي ناروشنى در كتاب اصطخري مىتوان يافت. يكى از اين نكتهها
جبل القلال (جبل القلل) در درياي مديترانه است (همان، ٧١). رنو١ اين
ناحيه را با فراكسينتوم٢ نزديك فرانسه كه از اواخر سال ٨٨٩ تا ٩٧٢م در تصرف
اعراب بود، تطبيق داده است (نك: كراچكوفسكى،همانجا؛مينورسكى، ٢٣-٢٤)؛اما
مينورسكىمىنويسد كه هنوز اين نكته به درستى مشخص نشده است (ص ٢٤).
اصطخري سراسر خليج فارس و بحر عمان و بخش بزرگى از اقيانوس هند از ساحل
شرقى افريقا، زنگبار تا حدود سرانديب (سيلان) را درياي پارس ناميده است و
گاه انتهاي اين دريا را به سرزمين چين رسانده است ( مسالك و ممالك، ٣١-
٣٨).
وسيعترين بخش كتاب اصطخري مربوط به سرزمين پارس است. در واقع بيشتر
مطالب اين كتاب به سرزمين ايران اختصاص دارد. وي در شرح مربوط به سرزمين
پارس نه تنها به ذكر مسافتها و شهرهاي بزرگ و بناهاي معروف پرداخته، بلكه
به دژها، شهرهاي حصين، آتشكدهها و رودها نيز اشاره كرده است (همان،
١٠٤-١٠٦). وي سپس به شرح درياچهها پرداخته، و باز از خليج فارس ياد كرده،
و نوشته است: «درياي پارس خليجى باشد از درياي محيط... و آن را به پارس و
كرمان باز خوانند» (همان، ١٠٩-١١٠).
نسخة خطى كتاب الاقاليم اصطخري با ١٩ نقشه همراه است. در نسخة فارسى مسالك
و ممالك ٢٠ نقشة رنگى و ٢ نقشة سياه و سفيد وجود داشته كه به كوشش ايرج
افشار به چاپ رسيده است. به گفتة وي در همة نسخههاي فارسى كتاب نقشههاي
رنگين وجود دارد. نقشههاي كتاب از روي نسخة موزة ايران باستان - كه نسخة
كامل و كهن موجود بوده - به طبع رسيده است (مقدمه، ٢٦). احتمالاً اصطخري
در همراه كردن آثار خود با نقشهها روش ابوزيد بلخى را به كار گرفته است،
چه از نام كتاب ابوزيد بلخى، صور الاقاليم، مىتوان دريافت كه اين كتاب
با نقشههايى همراه بوده است. نوشتههاي جغرافىنگارانى چون مقدسى، ياقوت
و ديگران نيز مؤيد اين نكته است (مقدسى، ٥، حاشيه؛ بارتولد، .(VIII/٥١٨-٥١٩
دربارة نقشههاي كتاب اصطخري نظر جغرافىنگاران تا اندازهاي متفاوت است.
ابن حوقل كه معاصر اصطخري بوده، و گويا در ٣٤٠ق با وي ديداري داشته است
(كراچكوفسكى، )، IV/١٩٨ دربارة اين ديدار چنين مىنويسد: ابواسحاق فارسى را
ديدم كه اين نقشه را از سرزمين سند (هند) كشيده بود كه آشفته مىنمود. وي
نقشة فارس را نيكو كشيده بود. من آذربايجان را بدينگونه كشيدم كه نيكو
خواند. جزيره را نيز كشيدم كه پسنديد. نقشهاي از مصر كشيده بود كه به كار
نمىآمد. نقشة مغرب نيز اغلب خطا بود. او به من گفت زادگاه تو را شناختم و
شرح زندگى تو را دانستم، مىخواهم خطاهاي كتاب مرا اصلاح كنى. من چند
نقشه را با نام خود او اصلاح كردم (٢/٣٢٩).
مقدسى و ياقوت و ديگران از اهميت و درستى كتاب اصطخري ياد كرده، نوشتة او
را برتر و كاملتر از اثر ابوزيد بلخى دانستهاند. گرچه گاه اثر اصطخري با
نوشتههاي ابوزيد بلخى خلط شده، و گمراهيهايى پديد آورده است. مقدسى
مىنويسد: در ري كتابى در كتابخانة صاحب بن عباد منسوب به ابوزيد بلخى
همراه با نقشههايى ديدم؛ مشابه همان كتاب را در نيشابور نزد رئيس ابومحمد
ميكالى مشاهده كردم كه نام مؤلف نداشت و مىگفتند: مصنف آن ابوبكر محمد
بن مرزبان محولى كرخى بوده كه به سال ٣٠٩ق درگذشته است؛ باز عين همان
كتاب را در بخارا ديدم كه منسوب به ابراهيم بن محمد فارسى (اصطخري) بود
(همانجا). مقدسى انتساب كتاب را به اصطخري درستتر دانسته است، زيرا كسانى
را ديده كه اصطخري و كتاب او را مىشناختهاند. وي از نقشههاي درست كتاب
نيز ياد كرده است (همانجا؛ بارتولد، .(VIII/٥١٩
به نظر مىرسد كه مؤلف كتاب حدود العالم نسخهاي از اثر بلخى يا اصطخري را
در اختيار داشته، و از آن بهره گرفته است. اين نكته را در بخشهاي مربوط به
سرزمينهاي غربى از جمله ملطيه مىتوان يافت. در مورد ملطيه مطالب ارائه
شده از سوي مؤلف حدود العالم منطبق با نوشتة اصطخري است. گاه نيز مطالب
كتاب اصطخري با دقت كافى ترجمه و ارائه نشدهاند (همو، .(VIII/٥٢١ استفادة
مؤلف حدود العالم از آثار بلخى يا اصطخري به ويژه در شرح مربوط به خراسان
و ماوراءالنهر مشهود است. گاه در شرح مطالب تاريخى نيز از نوشتة اصطخري (يا
بلخى) استفاده شده است (همو،
مينورسكى دربارة بخش مربوط به شام كتاب حدود العالم مىنويسد كه مطالب اين
فصل غالباً از اصطخري گرفته شده، اما مؤلف آن را به گونة ديگري ترتيب
داده است (ص ٢٦٧). نوشتة اصطخري دربارة خزران را بعضى محققان مسائل تاريخى
از ديدگاه الفت مطالب چندان موفقيت آميز ندانستهاند. كموشكو دانشمند
مجارستانى در ١٩٢١م با مقابلة دو مأخذ اين نكته را تا اندازهاي مشخص كرده
است (ص .(٣١٨-٣٢٥
كشف رسالة مشروحتر ابن فضلان توسط احمد زكى وليدي طوغان در ١٩٢٣م موجب شد
كه از ابهام پيرامون مطالب اصطخري كاسته شود (نك: ه د، ابن فضلان).
كراچكوفسكى متذكر گرديده كه با كشف اثر مشروحتر ابن فضلان معلوم شده است
كه بخشى از اطلاعات وي دربارة خزران كه ياقوت نيز به ذكر آنها پرداخته،
متعلق به اصطخري بوده است .(IV/١٩٧) ياقوت در ذكر عنوان «خزر» به نقل از
ابن فضلان مطالبى ارائه كرده (٢/٤٣٦- ٤٣٩) كه بخشى از آن و نيز جملهها
درست مطابق نوشتة اصطخري ( مسالك الممالك، ٢٢٠-٢٢١) است.
اطلاعات اصطخري از صقلابيان (اسلاوها) پراكنده و اندك است، ولى خالى از
فايده نيست. پيش از انتشار كتاب اصطخري از سوي دخويه، گاركاوي خاورشناس
روسيه بعضى از اينگونه مطالب را گردآوري و مقايسه كرد، اما كاروي قديمى و
منسوخ است. برخلاف كار او مقالة دور ژاك خاورشناس چك را - گرچه از
ارزشتحليلى كافى برخوردار نيست - نمىتوان كم اهميت دانست (كراچكوفسكى،
همانجا).
وجود نسخة عربى اثر اصطخري در كتابخانة شاهرخ فرزند تيمور مشوق حافظ ابرو به
نوشتن اثر جغرافيايى وي شد. حافظ ابرو در ٨١٧ق/١٤١٤م از سوي شاهرخ مأموريت
يافت تا بر اساس يك نسخة عربى (به احتمال از ابوزيد بلخى يا اصطخري) كتاب
جغرافيايى جديدي را به رشتة تحرير آورد (بارتولد، ٦٠٠ )؛ VIII/٥٢١, ولى
نكتهاي كه جلب توجه مىكند، مشابهت بسيار و انطباق و نزديكى بعضى
نوشتههاي حافظ ابرو با ترجمة فارسى مسالك و ممالك اصطخري است (نك: سجادي،
١(١)/٣٣-٣٤).
چند ترجمة فارسى از كتاب مسالك و الممالك اصطخري وجود دارد كه ظاهراً اغلب
آنها ترجمة نخستين نسخة كتاب است (كراچكوفسكى، همانجا). دو ترجمة فارسى از
اين كتاب به كوشش ايرج افشار به چاپ رسيده كه يك نسخة آن با نام مسالك
و ممالك به خط محمد بن سعد بن محمد نخجوانى، معروف به ابن ساوجى در ٧٢٦ق/
١٣٢٦م در اصفهان كتابت شده بوده است (افشار، مقدمه، ١٦). افشار در مقدمة
كتاب از وجود ١٨ نسخه از كتاب اصطخري ياد كرده است (ص ١١- ١٨). نسخة ديگري
نيز به ترجمة محمد بن اسعد بن عبدالله است كه ظاهراً «تستري» معرفى شده
است (نك: همو، «گزارش»، ١٣-٣٣). اين نسخه با نام صور البلدان معرفى شده
است كه افشار آن را خطا دانسته، و به منظور پرهيز از خلط و التباس آن را با
عنوان ممالك و مسالك منتشر كرده است (همان، ١٥). ظاهراً تاريخ پايان كتابت
آن قديمتر از نسخة محمد بن سعد بن محمد نخجوانى بوده، و در ٦٩٦ق/١٢٩٧م
انجام پذيرفته است (همان، ١٩).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٣٩م؛ اصطخري،
ابراهيم، كتاب الاقاليم، چ تصويري، به كوشش مولر، گوتا، ١٨٣٩م؛ همو، مسالك
الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٢٧م؛ همو، مسالك و ممالك، ترجمة كهن
فارسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛ افشار، ايرج، «گزارش»، ممالك و
مسالك اصطخري، ترجمة محمد بن اسعد بن عبدالله تستري، تهران، ١٣٧٣ش؛ همو،
مقدمه بر مسالك و ممالك، تهران، ١٣٦٨ش؛ حميده، عبدالرحمان، اعلام
الجغرافيين العرب، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ زركلى، اعلام؛ سجادي، صادق، مقدمه
بر جغرافياي حافظ ابرو، تهران، ١٣٧٥ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش
دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ مينورسكى، حواشى بر حدود العالم، ترجمة ميرحسين شاه،
كابل، ١٣٤٢ش؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Bartold, V. V., Sochineniya, Moscow, ١٩٧٣; De Goeje, M. J., X Die Istakhr / -
Balkh / Frage n , ZDMG, ١٨٧١, vol. XXV; id, introd. Mas ? lik- ul- Mam ? lik
(vide : PB , Estaxr / ); GAL , S ; Kmosko , M ., X Die Quellen I s t achri's in
seinem Berichte O ber die Chasaren n , Islamic Geography, ed. F. Sezgin,
Frankfurt, ١٩٩٢, vol. XXXI; Krachkovskii, I. Yu., Izbrannye Sochineniya,
Moscow/Leningrad, ١٩٥٧.
عنايتالله رضا (ز) ٢٩/١٠/٧٥ (ز) ن ١- ٢٠/١/٧٦ (ز) ن ٢- ٢٤/١/٧٦