دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٤٠
| افضلخانشيرازي جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٤٠ |
اَفْضَلْ خانِ شيرازي،
شكرالله (٩٧٨- ١٢ رمضان ١٠٤٨ق/ ١٥٧٠- ٧ ژانوية ١٦٣٩م)، مشهور به افضلخان
علاّمى، ديوانسالار و وزير كاردان و با نفوذ ايرانى تبار دورة جهانگير شاه
(١٠١٤-١٠٣٧ق) و شاه جهان گوركانى (١٠٣٧- ١٠٦٨ق).
افضلخان در شيراز زاده شد و همانجا رشد يافت و چون پدرش از ديوانيان آن
ديار بود، مدتى به جاي او در ديوان خراج به كار پرداخت؛ در شيراز بجز پدر
نزد تقىالدين محمد شيرازي به تحصيل دانش پرداخت (حسنى، ٥/١٧٠؛ نهاوندي،
٣/٢٧). وي سپس به قزوين رفت و از ملازمان فرهاد خان قرامانلو از سرداران
دانش پرور دورة شاه عباس شد. در ١٠٠٤ق/١٥٩٦م همراه گروهى به رياست
ذوالفقار خان، برادر فرهاد خان قرامانلو، به دستور شاه عباس به دربار عثمانى
رفت، اما پس از قتل فرهاد خان در ١٠٠٧ق ترك خدمت ديوانى كرد و به همدان
رفت (همو، ٣/٢٧- ٢٨؛ نيز نك: اسكندربيك، ٢/٥١٢ -٥١٣؛ فلسفى، ٣/١٥٩-١٦٣). او چند
سال در آنجا نزد ابراهيم همدانى (ه م) به كسب علم پرداخت، سپس با اجازة
استاد رهسپار زيارت عتبات عاليات شد و از آنجا به هندوستان رفت (نهاوندي،
٣/٢٨).
افضلخان ابتدا در برهانپور دكن به خدمت خان خانان عبدالرحيم درآمد و طى ٣
سال توانست به مناصب مهمى دست يابد (همو، ٣/٢٩؛ كيول رام، ٦) و سپس با
معرفى همو به دربار جهانگير راه يافت و در دستگاه شاهزاده خرم (شاه جهان)
با مقام «ميرعدلى» در سپاه او به خدمت پرداخت. وي پس از ابراز لياقت در
اوديپور، توانست توجه شاهزاده را به خود جلب كند (كامگار، ١٨٩-١٩١؛ نهاوندي،
٣/٢٩-٣٠؛ شاهنواز خان، ١/١٤٥) و مدتى بعد در ١٠٢٣ق/١٦١٤م از جهانگيرشاه لقب
«افضلخان» يافت ( توزك...، ١٥٥؛ كنبو، ١/٦٩) در ١٠٢٦ق افضلخان پس از
موفقيت در مذاكره با عادلخان كه او را به تأدية غرامتى سنگين وادار ساخت و
نيز متعهد گردانيد تا ولاياتى را كه تصرف كرده بود، تخليه نمايد ( توزك، ٢١٠؛
كنبو، ١/٨٤ - ٨٨)، موقعيت استوارتري يافت.
سالهاي آخر حكومت جهانگير صحنة رقابت و درگيري ميان پسران و اطرافيان او
براي جانشينى بود. نورجهان بيگم همسر قدرتمند و محبوب جهانگير كه نقش مهمى
در اين درگيريها داشت، طرفدار داماد خود شاهزادهشهريار بود و جهانگير را برضد
شاهجهان تحريكمىكرد (عبدالرشيد، ١٨٨ -١٨٧ ؛ كامگار، ٣٥٨-٣٦١). بدينسبب،
جهانگير در ١٠٣١ق/١٦٢٢م افضلخان را كه به نمايندگى از سوي شاه جهان براي
اظهار فرمانبرداري آمده بود، نپذيرفت ( توزك، ٣٩٦-٣٩٧؛ كامگار، ٣٦١؛ كنبو،
١/١٤٠). در اين زمان، گروهى از ياران شاه جهان از گرد او پراكنده شدند، از
جمله ميرزا محمد فرزند افضل خان كه هنگام فرار از اردوي شاه جهان توسط
اطرافيان او كشته شد ( توزك، ٤٣٢-٤٣٣؛ شاهنوازخان، ١/١٤٧- ١٤٨؛ كامگار، ٣٨٧-
٣٨٨). به نوشتة كيول رام (همانجا) و شاه نوازخان (١/١٤٨)، افضلخان پس از
آگاهى از مرگ فرزند خود به دربار جهانگير پيوست. او در ١٠٣٥ق/١٦٢٦م به مقام
مير (يا خان) سامانى رسيد و سپس وكيل ديوان شاهزاده شهريار شد (هادي، ٤٩٨؛
كنبو، ١/١٧٥؛ شاهنوازخان، ١/١٤٨- ١٤٩). با اينهمه، به نوشتة كنبو (١/٤٢٨) و
شاهنوازخان (همانجا)، افضلخان پنهانى از شاه جهان حمايت مىكرد و
بدينسبب، پس از به سلطنت رسيدن وي لطف فراوان ديد.
در ١٠٣٧ق/١٦٢٨م در ابتداي حكومت شاه جهان، افضلخان مقامى بالاتر يافت و
پس از بركناري ارادت خان، به وزارت رسيد و منصب چهار هزاري و پنج هزاري و
سرانجام هفت هزاري يافت (كنبو، ١/٢٧٥، ٣/٢٩٧؛ لاهوري،١/١٧٦-١٧٧). او به سبب
تجربهاي طولانى در مذاكرات سياسى، وظيفة ارتباط با نمايندگان كشورهاي ديگر
را نيز بر عهده داشت (كنبو، ١/٣٥٥-٣٥٦، ٢/٢٤١؛ لاهوري، ١/٣٣٩-٣٤٠، ٣٦٥، ٢/٩١). و
در همين منصبها بود تا در ١٠٤٨ق به سبب پيري از وزارت كناره گرفت و چندي
بعد در ١٢ رمضان همان سال (لاهوري، ٢/١٣١-١٣٢) در لاهور درگذشت و در مقبرهاي
كه در آگره، كنار رود جمنا براي خود ساخته بود، به خاك سپرده شد (محمد
لطيف، .(١٨٩-١٩٠
در دورة جهانگير و شاه جهان گروهى از ايرانيان به بهانههاي گوناگون از
ايران به هند مهاجرت كردند و عدهاي به وزارت و امارت رسيدند كه از آن
ميان بايد به اعتمادالدولة تهرانى (ه م)، آصفخان (ه م)، ارادت خان و
افضلخان اشاره كرد كه نفوذشان در دربار هند موجب گسترش فرهنگ ايرانى در
اين ديار شد.
افضلخان در حساب، هندسه، هيأت و ادب تبحر داشت (شاه نوازخان، ١/١٤٥؛
لاهوري، ١/٢٨٢-٢٨٧، ٤٧٨-٤٨٦؛ رياضالاسلام، ٢٥٤-٢٥٥ ٢٤٩-٢٥٠, و از حاميان شعراي
پارسىگوي دربار هند بود و برخى از شاعران و نويسندگان را به دربار گوركانيان
جلب كرد، از جمله چندربهان، متخلص به برهمن مؤلف تذكرة چهارچمن كه چمنى
را به احوال و كارهاي افضلخان اختصاص داده است (كنبو، ٣/٣٣٦-٣٣٧، ٣٤٣-٣٤٤؛
آفتاب اصغر، ٣٨٢).
افضل خان پس از كشته شدن پسرش چون فرزند ديگري نداشت، برادرزادهاش
عنايتالله، ملقب به عاقلخان را به فرزند خواندگى پذيرفت. عبدالحق، ملقب
به امانت خان برادر هنرمند افضل خان از خوشنويسان برجستة اين دوره است كه
خطاطى گنبد تاج محل از شاهكارهاي اوست (شاهنوازخان، ١/١٥١؛ كنبو، ٢/٢٢٢،
٢٥٠).
مآخذ: آفتاب اصغر، تاريخ نويسى فارسى در هند و پاكستان، لاهور، ١٣٦٤ش؛ اسكندر
بيك منشى، عالم آراي عباسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٥٠ش؛ توزك
جهانگيري، به كوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ش؛ حسنى، عبدالحى، نزهةالخواطر،
به كوشش شرفالدين احمد، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ شاهنوازخان، مآثر
الامراء، به كوشش عبدالرحيم، كلكته، ١٨٨٨م؛ فلسفى، نصرالله، زندگانى شاه
عباس اول، تهران، ١٣٤٥ش؛ كامگار حسينى، مآثر جهانگيري، به كوشش عذرا علوي،
عليگره، ١٩٧٨م؛ كنبو، محمدصالح، شاه جهاننامه، به كوشش غلام يزدانى و
وحيد قريشى، لاهور، ١٩٦٧م؛ كيول رام، تذكرة الامراء، به كوشش معينالحق و
انصار زاهدخان، كراچى، ١٩٨٦م؛ لاهوري، عبدالحميد، باد شاهنامه، به كوشش
كبيرالدين احمد و عبدالرحيم، كلكته، ١٨٦٨م؛ نهاوندي، عبدالباقى، مآثر رحيمى،
به كوشش محمد هدايت حسين، كلكته، ١٩٣١م؛ هادي، محمد، «ضميمة جهانگير نامه »
(نك: هم ، توزك جهانگيري )؛ نيز:
Abdur Rashid, X Jah ? ng / r n , The Mughul Empire, Bombay, ١٩٨٤; Muhammad
Latif, Agra, Calcutta, ١٨٩٦; Riazul Islam, A Calendar of Documents of
Indo-Persian Relations, Karachi, ١٩٧٩.
مجيد سميعى