دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٨٤
| اعراف جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٨٤ |
اَعْراف، نام هفتمين سوره از قرآن مجيد، داراي ٢٦
واحد موضوعى (ركوع)، ٢٠٦ (يا ٢٠٥) آيه، ٣٢٥ ،٣كلمه و ٣١٠ ،١٤حرف.
نام مشهور سوره از كلمة «الاعراف» در آية ٤٦ آن گرفته شده، زيرا كلمة
«اعراف» فقط دوبار در قرآن كريم و تنها در اين سوره آمده است (نك: اعراف
/٧/٤٦- ٤٨)؛ چنانكه به مناسبت آية ١٤٣ آن، «سورة ميقات»، و به مناسبت آية
١٧٢ آن، «سورة ميثاق»، و با توجه به حروف مقطّعة آغاز آن، «سورة المص» نيز
ناميده شده است (فيروزآبادي، ١/٢٠٣-٢٠٤؛ سيوطى، الدر...، ٣/٤١٢).
سورة اعراف، به عنوان ششمين سوره از «سَبع طُوَل»، يعنى ٧ سورة طولانى
آغاز مصحف شريف (براي اين اصطلاح، نك: اندرابى، گ ٣٨ ب - ٣٩ الف؛ سيوطى،
الاتقان، ١/٢٢٠)، در شمار آيات، پس از سورة بقره، و در شمار كلمات و حروف،
پس از دو سورة بقره و نساء بلندترين سورة قرآنى است (نك: فيروزآبادي، ١/١٣٣،
١٦٩، ٢٠٣؛ دروزه، ٢/١١٢). در ترتيب تلاوت، سورة «اعراف» ميان دو سورة
«اَنعام» و «اَنفال» جاي گرفته، و در ترتيب نزول، بنا به روايت مشهور، سى
و نهمين سوره است كه پس از سورة «ص» و پيش از سورة «جنّ» نازل شده است
(ابن جوزي، ١١٦، ١٤٩). در ديگر روايات ترتيب نزول نيز، غالباً رديفهاي ٣٥ تا
٣٨ به اين سوره اختصاص يافته است (نك: طبرسى، ٥/٤٠٥؛ خازن، ١/٨؛ سيوطى،
همان، ١/٤٠-٤٣؛ راميار، ٦٧٠ - ٦٧١).
سورة اعراف را به اتفاق مكى دانستهاند (فيروزآبادي، ١/٢٠٣)، جز آنكه بعضى
از مفسران، آية ١٦٣ آن (طبرسى، ٣/٣٩٣؛ سيوطى، الدر، همانجا)، و بعضى ديگر،
آيات ١٦٣ تا ١٧٠ آن را (قرطبى، ٧/١٦٠؛ دروزه، ٢/١١٢، ١٧٥-١٧٦؛ قس: نيشابوري،
٨/٥٦) استثنا كرده، و مدنى شمردهاند. پارهاي از روايات اسباب نزول نيز (نك:
واحدي، ١٨٤، ١٨٨؛ طبرسى، ٣/٥٠٥ -٥٠٦؛ سيوطى، «لباب...»، ١٦٧- ١٦٨) از مدنى
بودن آيات ١٧٥، ١٨٧ و ٢٠٤ و سياق آنها، يعنى دست كم ١٠ آية ديگر از سوره،
حكايت دارند. وجود عبارات و تعبيرات مشابه و مشترك در دو سورة اعراف و بقره
(نك: بقره /٢/٤٩، ٦٠، نيز ٥٨ -٥٩؛ اعراف /٧/١٤١، ١٦٠، ١٦١-١٦٢) و گوياتر از آن
جنبة توضيحى و تفصيلى بسياري از آيات سورة اعراف نسبت به آيات متناظر در
سورة بقره (مثلاً نك: بقره، ٢/٤٩-٥٤، ٦٥ -٦٦؛ اعراف /٧/١٢٧-١٥٣، ١٦٣-١٦٦؛ نيز
نك: ابن جوزي، ١٩٧، ٢٤٤-٢٤٦، ٢٦٧، ٢٨٢) مانند سورة آل عمران (نيز نك: بقره
/٢/٢١-٤٩، ٤٩-٦٣؛ قس: اعراف /٧/١٠-١٠٢، ١٠٣-١٧١)، نزول سورة اعراف را در مدينه
و حتى سالها پس از نزول عمدة آيات سورههاي بقره، آل عمران، نساء و مائده
محتمل مىگرداند؛ چنانكه در ترتيب نزولِ روايت شده از مُقاتل از حضرت
على(ع) آخرين سورة مدنى تلقى شده است (راميار، ٦٦٣، ٦٧٠). نيز بسيار بلندتر
بودن سورة اعراف و غالب آيات آن نسبت به ديگر سورهها و آيات مكى،
گستردگى ويژگيهاي بيانى و بلاغى آيات و سُوَر مدنى در سورة اعراف، از سوي
ديگر مؤيد مدنى بودن بيشتر آيات اين سوره است، چنانكه توجه و شگفتى برخى
از محققان و مفسران را برانگيخته است (نك: دروزه، ٢/١١٢؛ قطب، ٣/١٢٤٥).
بدينترتيب، تنها توجيهى كه براي شهرت مكى بودن سورة اعراف باقى مىماند،
آن است كه اين سوره نيز از سورههايى است كه مطابق تعبير مشهور منسوب به
ابن عباس (نك: طبرسى، ٥/٤٠٥؛ سيوطى، الاتقان، ١/٤٢) به لحاظ نزول سرآغازشان
(احتمالاً آيات ١-٩) در مكة معظمه، مكى تلقى گرديدهاند (نك: ه د، اِسراء،
سوره؛ قس: دروزه، ٢/١١٢، ١٧٥-١٧٦).
سورة اعراف، با دستگاه ٤ حرفى «الف، لام، ميم، صاد» از حروف مقطعة رمزي
فواتح سور آغاز شده، و از اين رو، قرينة سورة رعد است كه با «المر» آغاز شده
است. اين همانندي در ٣ حرف از ٤ حرف آغازين به پنداري نشانگر آن است كه
اين دو سوره، علاوه بر مضامين و موضوعات سورههاي آغاز شده با «الم» (نك: ه
د، آل عمران، سوره)، بر مضامين و موضوعات سورة «ص» و سورههاي پنجگانة
مجموعة «الراآت» (نك: ه د، ابراهيم، سوره) نيز مشتملند (نيز نك: نيشابوري،
همانجا؛ طباطبايى، ٨/٢، ١٨/٦).
محور موضوعىِ سورة اعراف نيز همان محور موضوعىِ مشترك ميان دو سورة مدنى
بقره و آل عمران، يعنى «شيوههاي عملى رفتار و برخورد مسلمانان با كفار»
است كه در اين سوره نيز، با توجه به اهميت ويژه و تعيين كنندگىِ خاص
رفتار و برخورد مسلمانان با يهوديان، در هر زمان و هر مكان، با همان زمينة
موجود در سورة بقره (نك: ه د، آل عمران، سوره) مورد تأكيد و توضيح قرار
گرفته، و ضمناً با محور موضوعىِ سورة «ص» كه قصص قرآنى است، نيز پيوند
خورده است (نك: اعراف /٧/١-٩، ٥٩ -٩٣؛ قس: ص /٣٨/١٢- ٤٨؛ نيز نك: آلوسى،
٨/٧٤؛ طباطبايى، ٨/٢-٤).
سورة اعراف پس از حروف مقطعه، با مقدمهاي موجز، مبنى بر تعريف قرآن كريم،
تبيين وظيفة رسالت پيامبراكرم(ص)، دستورعمل برخورد اهل ايمان با خدا
ستيزان، رفتار پيشينيان با پيامبران، فرجام دنيوي و اخروي آنان و اشاره به
حسابرسى و رستاخيز آغاز مىگردد (٧/٢-٩)؛ به تفصيل مطلب راجع به آفرينش دو
انسان نخستين، فريب خوردن آن دو از ابليس، خروج آنان از باغ بهشت، و
چگونگى آغاز زيست خاكى انسان مىپردازد و به مناسبت، با خطابهاي مكررِ «يا
بَنى آدَمَ»، كه اختصاص به اين سوره دارد (نك: ٧/٢٦، ٢٧، ٣١، ٣٥؛ نيز نك:
عبدالباقى، ٢٤)، مجموعهاي از معارف اساسى دين را بيان مىكند؛ همانند سورة
بقره (٢/٣٨-٣٩) به دنبال داستان آدم و ابليس، تقسيم هميشگى انسانها را به
دو گروه پيروان پيامبران و پيامبر ستيزان (٧/٣٥-٣٦) مطرح مىكند، و به شرح
احوال انسانها در هنگامة مرگ و پس از آن در عالم برزخ مىپردازد، و در مقام
تفصيل مطلب، گفتوگوهاي ميان بهشتيان و دوزخيان را گزارش مىكند، و از
جايگاه «اعراف» (ه م) و «اصحاب اعراف» و گفت و گوهاي اصحاب اعراف با
بهشتيان و دوزخيان سخن به ميان مىآورد (٧/٤٦-٥٠). از قرآن كريم، به عنوان
كتابى كه در پرتو علم الهى در جهت هدايت خاص و رحمت ويژة خداوند جهانيان
نسبت به اهل ايمان تفصيل داده شده است، ياد مىكند و رستاخيز را روز ظهور
تأويل قرآن، و زمان خسران و حرمان نا آشنايان با قرآن قلمداد مىكند (٧/٥٢
-٥٣).
بار ديگر، به آغاز آفرينش زمين و آسمان باز مىگردد و راهيابى و گمراهى
آفريدگان را در ارتباط گرفتن با پروردگارشان مشخص مىگرداند، و با تمهيدي
مشتمل بر تمثيل باران و بارش يكسان و تأثير ناهمسانِ آن در گُلزار و
شورهزار (٧/٥٧ - ٥٨)، سلسلة داستانهاي پيامبران پيشين را با اقوام ايشان آغاز
مىكند؛ به داستان قوم نوح، قوم عاد، قوم ثمود، قوم لوط و قوم شعيب
مىپردازد؛ دعوت يكسان و وحدت آرمان پيامبران الهى را خاطرنشان مىسازد، و
فرجام مشابه و مشترك ستيزندگان با آنان را وصف مىكند، و سرانجام، اين سير
درازمدت در تاريخ زندگانى آدميزادگان در اين جهان را در ٩ آيه (٧/٩٤-١٠٢)
جمعبندي مىكند. سپس، مفصلترين بيان را از داستان حضرت موسى(ع) در قرآن،
پيش مىكشد و نخست، برخورد فرعون و فرعونيان را با آن حضرت (٧/١٠٣-١٣٦)، و
به دنبال آن رفتار بنى اسرائيل با حضرت موسى(ع) و دشواريهاي ويژة دعوت
آن حضرت (٧/١٣٧-١٧١) را به تفصيل بيان مىكند. عهد «اَلَست» (ه م) را متذكر
مىگردد و به موجب آن، يكايك آدميزادگان را مسئول شرك و ايمان خود
مىشناساند (٧/١٧٢-١٧٣)؛ براي بيچارگى و درماندگى تكذيب كنندگان پيامبران
تمثيلى مىآورد (٧/١٧٥- ١٧٨) كه در كتب حديث و تفسير با داستان بلعم باعورا
(ه م) پيوند يافته است (براي نمونه، نك: طبرسى، ٣/٤٩٩-٥٠١؛ خازن، ٢/١٤٩-١٥٢)
و در پى آن، به تحليل مسألة پيچيدة هدايت و ضلالت و چگونگى پديد آمدن اين
بىخبران در ميان آدميان مىپردازد (٧/١٧٨-١٨٦) و در آن ميان، در مقام
پرهيزدادن بندگان از شرك ورزي به خداوند سبحان، طى يك آيه، به اسماء
الحسنى و جايگاه اسماءالهى اشاره مىكند (٧/١٨٠) كه مفسران نوعاً ذيل اين
آيه، احاديث مشتمل بر اسماء الحسنى را نقل مىكنند، و نامهاي ٩٩ گانة خداوند
متعال را مىآورند (نك: طبرسى، ٣/٥٠٢ -٥٠٣؛ خازن، ٢/١٥٣-١٥٤).
آنگاه به مسألة قيام ساعت و زمان وقوع قيامت اشاره مىكند كه دانش آن
به پروردگار عالميان اختصاص دارد و حتى پيامبر اكرم(ص) را نيز از آن با خبر
نكردهاند (٧/١٨٧- ١٨٨) و سپس به تمثيلى ديگر در ارتباط با پديدة شرك مىپردازد
(٧/١٨٩-١٩٠) كه شكل داستانى دارد و از مشكلات تفسير قرآن به شمار مىآيد (نك:
طبرسى، ٣/٥٠٨ -٥١٠؛ خازن، ٢/١٥٧-١٥٩؛ طباطبايى، ٨/٣٩٠-٣٩٣)؛ بارديگر به طرح
مسألة شرك و بيچارگى و درماندگى مشركان و شركاي دروغين ايشان مىپردازد و
سرانجام، سوره با خاتمهاي، همرنگ و هم آهنگ با مقدمة سوره (٧/١٩٩-٢٠٦)
مشتمل بر آية مشهور «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعرِضْ عَنِ
الْجاهِلينَ» و جمع بندي مطالب مفصل و مبسوط سوره بر مبناي محور موضوعىِ
آن و بيان جايگاه قرآن و دستورعمل رفتار با آن: «وَاِذا قُرِي´َ الْقُرآنُ
فَاسْتَمِعوا لَهُ وَ اَنْصِتوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمونَ» و ادب نيايش به
درگاه خداوند متعال، و اشاره به عبادت و تسبيح و سجدة پيوستة فرشتگان در
پيشگاه خداي سبحان، پايان مىپذيرد.
سورة اعراف، از نظر نوع مطالب و مضامين و آهنگ بيان و عبارات و آيات، با
سورة مجاورش، سورة انعام - كه زوج آن سوره نيز محسوب مىگردد - پيوندها و
همبستگيهاي قابل توجهى دارد كه بعضى از مفسران شماري از آنها را بر
شمردهاند (نك: سيوطى، تناسق...، ٨٧ - ٨٨؛ آلوسى، ٨/٧٤). از اين گذشته، رابطة
اجمال و تفصيل ميان دو سورة انعام و اعراف، به اندازهاي مستحكم و مشهود
است كه همان رابطة اجمال و تفصيل موجود ميان دو سورة بقره و آل عمران را
تداعى مىكند (نيز نك: سيوطى، همانجا؛ قس: قطب، ٣/١٢٤٤- ١٢٤٥).
آية ٥٤ سورة اعراف، به مناسبت كلمة «مُسَخَّرات½» در آن، و نيز مضمون آن، از
ديرباز «آية السُّخرة» نام گرفته، و خواندن آن از روي توسل و تمسك، در
تنگناها سفارش شده است (نك: ابن فهد، ٢٧٥- ٢٧٦). همچنين، مداومت بر تلاوت
تمامى سورة اعراف، يك مرتبه در هر ماه، و حتى يك مرتبه در هر هفته، توصيه
شده است (نك: مجلسى، ٨٦/٣٤٩، ٨٩/٢٧٦؛ قس: فيروزآبادي، ١/٢٢١).
مآخذ: آلوسى، محمود، روح المعانى، به كوشش محمود شكري آلوسى، بيروت،
١٣٧٢ق؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، فنون الافنان، به كوشش محمد ابراهيم سليم،
قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن فهدحلى، احمد، عدة الداعى، قم، چاپخانة حكمت؛
اندرابى، احمد، الايضاح، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ خازن، على، لباب
التأويل، بيروت، دارالمعرفه؛ دروزه، محمد عزت، التفسير الحديث، قاهره،
١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ راميار، محمود، تاريخ قرآن، تهران، ١٣٦٢ش؛ سيوطى، الاتقان،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، تناسق الدرر، به
كوشش عبدالقادر احمد عطا، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ همو، الدر المنثور، بيروت،
١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ همو، «لباب النقول»، همراه تفسير الجلالين، استانبول، ١٣٤٢ق؛
طباطبايى، محمد حسين، الميزان، تهران، ١٣٨٩ق؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان،
صيدا، ١٣٥٤ق؛ عبدالباقى، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم،
قاهره، ١٣٦٤ق؛ فيروز آبادي، محمد، بصائر ذوي التمييز، به كوشش محمد على
نجار، قاهره، ١٣٨٣ق؛ قرآن مجيد؛ قرطبى، محمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت،
١٩٦٥م؛ قطب، سيّد، فى ظلال القرآن، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ مجلسى، محمد باقر،
بحار الانوار، بيروت، ١٤٠٣ق؛ نيشابوري، حسن، «غرائب القرآن»، همراه تفسير
طبري، بولاق، ١٣٢٧ق؛ واحدي، على، اسباب النزول، به كوشش سيد جميلى،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م.
محمدعلى لسانى فشاركى