دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨١٤
| اكشونبه جلد: ٩ شماره مقاله:٣٨١٤ |
اُكْشونُبه١، شهر و كورهاي (شهرستانى)در جنوبغربىاندلس. واژة
اكشونبه در اصل نام شهر كهن رومى است كه در ١٠ كيلومتري شمال فارو (در
منابع عربى: شنتمرية الغرب) در جنوب پرتغال كنونى واقع بوده است
(لويپرووانسال، ١٢٩ ، حاشية .(٥ اين نام در منابع به صورتهاي اكشنبه
(ابوعبيد، ٢/٨٩٦؛ ابن دلايى، ١٠٠)، اخشنبه (اصطخري، ٣٧، ٤١؛ ابن حوقل، ١/١٠٩؛
حدود العالم، ١٨٣؛ مقدسى، ٥٧؛ قس: يعقوبى، ١١٠: احسونبه)، و گاه به صورت
محرَّف اكشونيه (ابن قوطيه، ١٠١؛ ياقوت، المشترك، ٥٧، ١١٣، بلدان، ٣/٣١٢؛
قس: ابن فرضى، ٢/٥١: اسكونبه؛ ابن حيان، چ بيروت، ٣٨٠؛ مكى، ٦٥١، حاشية
٦٠٨) نيز آمده است. با اين حال، ياقوت در بلدان ذيل دو نام اَخْشَنْبه و
اَكشونيه (١/١٦٤، ٣٤٣)، از دو شهر متمايز ياد كرده است.
اين شهر در تقسيمات اداري قسطنطين از بخش پنجم اندلس كه مركز آن مارده
بوده، به شمار آمده است (ابوعبيد، ٢/٨٩١، ٨٩٢). جغرافىنگاران مسلمان از
اكشونبه به عنوان شهري بزرگ، مشهور و پر بركت در غرب اشبونه بر كرانة
اقيانوس اطلس ياد كردهاند كه تا شهر لب ٣ تا ٤ روز، و با شهر شِلب ٦ روز
فاصله داشته (يعقوبى، ٣٥٤؛ ابن حوقل، ١/١١٥؛ ياقوت، همانجا؛ قس: حدود
العالم، همانجا، كه آنرا از شهرهاي كم نعمت و كم جمعيت برشمرده است)، و
مرز دولت اسلامى اندلس را در منتهىاليه جنوب غربى تشكيل مىداده است
(ابوعبيد، ٢/٩٠٠؛ ابن دلايى، ١٢١).
افزون بر اين، اكشونبه نام كورهاي در جنوب غربى اندلس بود كه از رود
وادي آنه تا اقيانوس اطلس را شامل مىشد و مركز آن شلب بود (نك: مونس،
١/٦٢؛ نيز نك: ابن عبدالمنعم، ٣٤٢؛ ابن حيان، چ مادريد، ٥/٢٤٩، ٢٥٥، ٣١٥، جم
). اين كوره از جنوب به كورة باجه و از مغرب به كورة اشبيليه محدود بود كه
امروزه ايالت آلگاروه٢ (الغرب) در پرتغال است. كورة ساحلى اكشونبه شهرها و
دژهاي بسياري را در برمىگرفت و به سبب كارخانههاي كشتىسازي خود - كه
بزرگترين آنها در شلب بود - شهرت داشت (مونس، ٢/٢٠٣). به گفتة ابن
عبدالمنعم حميري عربهايى از يمن و ديگر جاها در مركز اين كوره و روستاهاي
اطراف آن سكنى داشتند (همانجا). ياقوت از برخى اقليمها، نواحى و شهرهاي
مختلف اين كوره ياد كرده است (نك: همان، ١/٦٣٥، ٢/١٥٨، ٦٠٦، ٩١١، جم ). از
بندرگاههاي مهم اين كوره شنتمرية الغرب بود (ابن ابار، ٢/١٨؛ ابن
عبدالمنعم، ٣٤٧). گفته مىشود كه در اكشونبه معدن قلع بىنظيري وجود داشت
(ابوعبيد، ٢/٨٩٨). همچنين در كوهى در آن ناحيه، درختانى بود كه از سوختن
چوب آنها بوي خوش عود برمىخاست (همو، ٢/٨٩٦؛ ابن عبدالمنعم، ٣٤٢). در ساحل
اين شهر نيز عنبر نيكو به دست مىآمد (انصاري، ٢٤٥).
در روايات تاريخى اسلامى، نخستينبار از اكشونبه به عنوان محل اسكان بخشى
از سپاهيان مصري در زمان ولايت ابوالخطار در اندلس (حك ١٢٥-١٣٠ق) ياد شده
است (عنان، ١/١٢٥-١٢٦). بعدها در جريان تهاجم نُرمانها (در منابع با عنوان
مجوس ياد شده است) و سير حركت آنان در اندلس، در ٢٣٠ق و ٣٥٤ق نام اكشونبه
ديده مىشود (نك: ابن دلايى، ١٠٠؛ ابن اثير، ٧/١٧؛ ابن خلدون، ٤(٢)/٣١٤).
اكشونبه به سبب دوري از مركز حكومت اندلس گاه به گاه دستخوش تاخت و تاز
مخالفان قرطبه بود. در ٢١٨ق در زمان عبدالرحمان بن حكم (حك ٢٠٦- ٢٣٨ق)،
دامنة شورش بربرها به بَطَليوس، اكشونبه و باجه كشيده شد. از ٢٦١ق كه
عبدالرحمان بن مروان جلّيقى به همراه مولَّدان (عربهاي دو رگه)، يك چند
حركتى را در غرب اندلس برضد امير محمد، حاكم اندلس (حك ٢٣٨-٢٧٣ق) سازمان
داده بود، شورش خود را به اكشونبه و نواحى مجاور و كورههاي اشبيليه، لبله
و باجه گسترد. وي همچنين كوهى استوار در ناحية اكشونبه به نام منت شاقر٣
(نك: مكى، ٦٢٧، حاشية ٥٧٤) را تصرف نمود. بعدها اميرمحمد عبدالرحمان بن مروان
را بخشود و وي بربطليوس دست يافت (ابن قوطيه، ١٠١-١٠٢؛ ابن حيان، چ
بيروت، ٣٤٤- ٣٤٥).
در ٣٠٢ق، يحيى بن بكر كه بر اكشونبه حكومت داشت، پس از چندي ستيز با سعيد
بن مالك، حاكم باجه و داعيهدار مولدان، با وي مصالحه كرد (همو، چ مادريد،
٥/١٠٤). در سال بعد سعيد به انگيزة دستيابى به رياست مولدان، يحيى بن بكر
را برضد حاكم بطليوس، عبدالله بن محمد بن عبدالرحمان جليقى ياري داد، اما
كار سعيد و عبدالله به صلح انجاميد (همان، ٥/١١٦-١١٧). پس از يحيى از خلف
ابن بكر در مقام حكومت اكشونبه ياد شده است. عبدالرحمان الناصرلدينالله
(حك ٣٠٠-٣٥٠ق) به دنبال لشكركشيهاي خود براي فتح شهرهاي غرب اندلس، در
جمادي الا¸خر ٣١٧ رهسپار شهر اكشونبه شد. خلف براي اظهار فرمانبرداري كسانى
نزد ناصر فرستاد. ناصر نيز او را به شرط پرداخت ماليات سالانه در مقام خود
ابقا كرد (همان، ٥/٢٤٧-٢٤٩). ابن حيان نام واليانى چند را كه پس از خلف بن
بكر به حكومت كورة اكشونبه گماشته شدند، ياد كرده است (نك: همان، ٥/٣١٥،
٣٩٢، ٤٧٢، ٤٩٠). ابن عذاري نيز از مرگ سعيد بن هارون حاكم شهر اكشونبه در
٤٣٤ق و جانشينى المعتصم سخن گفته است (٣/٢١٥). به هر روي، شهر اكشونبه در
دورة اسلامى از ميان رفت و پس از آن، اين نام جز بر كورهاي كه شهر شلب
مركز آن بوده، اطلاق نمىشده است (مكى، ٦٢٦ -٦٢٧، حاشية ٥٧٣).
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيراء، بهكوشش حسين مونس، قاهره، ١٩٦٣م؛ ابن
اثير، الكامل؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بهكوشش كرامرس، ليدن، ١٩٣٨م؛
ابن حيان، حيان، المقتبس، بهكوشش چالمتا، مادريد، ١٩٧٩م؛ همان، بهكوشش
محمودعلى مكى، بيروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن دلايى، احمد،
ترصيع الاخبار، بهكوشش عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ١٩٦٥م؛ ابن عبدالمنعم
حميري، محمد، الروض المعطار، بهكوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٨٠م؛ ابن
عذاري، احمد، البيان المغرب، بهكوشش كولن و لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٣٠م؛
ابن فرضى، عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، بهكوشش عزت
عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٤م؛ ابن قوطيه، محمد، تاريخ افتتاح الاندلس،
به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله،
المسالك و الممالك، بهكوشش وان لون و فره، تونس، ١٩٩٢م؛ اصطخري،
ابراهيم، مسالك الممالك، بهكوشش دخويه، ليدن، ١٩٢٧م؛ انصاري دمشقى، محمد،
نخبة الدهر، بهكوشش مرن، لايپزيگ، ١٩٢٣م؛ حدود العالم، بهكوشش منوچهر
ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ عنان، محمدعبدالله، دولة الاسلام فى الاندلس، قاهره،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، بهكوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛
مكى، محمودعلى، حاشيه بر المتقبس (نك: هم ، ابن حيان، چ بيروت)؛ مونس،
حسين، حاشيه بر الحلة السيراء (نك: هم ، ابن ابار)؛ ياقوت، بلدان؛ همو،
المشترك، به كوشش ووستنفلد، گوتينگن، ١٨٤٦م؛ يعقوبى، احمد، البلدان، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ نيز:
L E vi-Proven ٥ al, E., La P E ninsule ib E rique au Moyen-Age, Leiden, ١٩٣٨.
محمدرضا ناجى