دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦١٥
| اصفر جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦١٥ |
اَصْفَر، واژهاي عربى است به معنى زرد. لغت شناسان عرب آن را از
اضداد (ابوطيب، ١/٤٢٤) و يا شبيه به اضداد (ابن انباري، ١٦٠) شمرده، و از
اين رو گاه آن را به معنى سياه گرفتهاند. مفسران قرآن نيز در تفسير آياتى
كه اين واژه در آن به كار رفته (بقره/٢/٦٩،مرسلات /٧٧/٣٣)، هر دو معنى را
به اختلاف گفتهاند. در شعر كهن عرب نيز اين واژه گاه به معنى سياه آمده
است (نك: ابن انباري، ١٦٠-١٦١؛ طبرسى، ١/٢٦٨- ٢٦٩، ١٠/٦٣٤؛ بغدادي، ٥/٤٢٤).
اين كلمه به صورت تركيب اضافى بنو الاصفر يا بنات الاصفر در اشعار جاهلى و
اسلامى مانند اشعار عدي بن زيد، ابوتمام و ابونواس (نك: ابوتمام، ١/٧٩؛ ابن
قتيبه، عيون...، ١/٤٨؛ ابن معتز، ١٩٦؛ مسعودي، مروج...، ٢/٢٩٤؛ شابشتى، ١٠٠؛
همدانى، ١٦٧، ٢٠٠) و متون تاريخى (نك: ابن هشام، التيجان، ٢٢٠؛ طبري، ٢/٦٤٨؛
بلعمى، ١/٢٦٣؛ مسعودي، اخبار...، ٩٣؛ ابن اثير، الكامل، ١/١٢٦)، بارها تكرار
شده است كه همه جا مقصود از بنى اصفر روميان يا يونانيان بودهاند. همچنين
در احاديث نبوي از ستيز بنى اصفر با مسلمانان در جنگ تبوك و وعدة دست يابى
بر خزاين كسري و بنى اصفر سخن رفته است (احمد بن حنبل، ٢/١٧٤، ٦/٢٢، جم؛
ابن ماجه، ٢/١٣٧١؛ واقدي، ٣/٩٩٢، جم؛ ابن هشام، السيرة...، ٤/١٥٩؛ على،
٢/٥٢٧).
گاه مردم اسپانيا را نيز در زمرة بنى الاصفر برشمردهاند (ابن قتيبه،
المعارف، ٣٩؛ طبري، ١/٣١٧). از اين رو اين نام بعداً بر همة اروپاييان خاصه
مردمان اندلس اطلاق شده است. گلدسيهر تسمية تاريخ اسپانيا را به تاريخ
الصُّفْر از اين باب دانسته است ( ١ .(EI
زبيدي گويد (٣/٣٣٨) اكنون بنواصفر را مسقووليه (به اقرب احتمال، مسكوي: اهل
مسكو؛ براي شكل موسقوه به صورت مسكو، نك: مثلاً سامى، ٦/٤٤٧٣) خوانند. لامنس
كه در اواخر سدة ١٩م در ميان نُصيريان بوده است، مىگويد كه آنان امپراتور
روسيه را ملك الاصفر مىخوانند ( ١ .(EI
برخى نسب شناسان اصفر را لقب عيسو پسر اسحاق (نك: ابن هشام، التيجان،
همانجا؛ خطيب، ١/٧٩؛ هوار، و بعضى ديگر لقب روم (روميل) پسر يا نوادة عيسو
دانستهاند (ابن قتيبه، همان، ٣٨؛ يعقوبى، ١/١٤٦؛ طبري، همانجا). گروهى نيز
اصفر (در ترجمة سبعينية سفر تكوين، ٣٦:١١؛ نيز حمزه، ٤٦: صوفر؛ نك: ١ .(EIرا نام
نوة عيسو و پدر روميل (ترجمة سبعينية سفر تكوين، ٣٦:١٠: رئوئيل؛ نك: ١ نياي
روميان دانسته (مسعودي، مروج، همانجا؛ ١ ؛ EIقس: زبيدي، همانجا) و به همين
سبب، روميان را بنوالاصفر خواندهاند؛ اما بعضى اين انتساب و تسميه را به
گونهاي ديگر توجيه كردهاند: مثلاً از زردرويى روم يا گندم گونى عيسو
(ادوم) و فرزندان آنان ياد كرده (ابن قتيبه، همانجا؛ طبري، ١/٣١٨- ٣١٩؛
بلعمى، ١/٢٦٣) و يا به افسانهسرايى در اين باب پرداختهاند (نك: خطيب،
همانجا؛ ابنخلكان، ٦/١٢٦؛ زبيدي، همانجا).
از آن سوي، برخىدرعيناينكهبنواصفر را از نسلعيسودانستهاند، اما تطبيق آن
بر روميان را نپذيرفته، و منكر انتساب آنان به عيسو شدهاند (ابن حزم، ٥١١؛
نيز نك: حمزه، همانجا؛ قس: ابن خلدون، ٢(٢)/٤٣٢). به گفتة ابن حزم (همانجا)
بقاياي نسل عيسو (بنواصفر) در جبال شراة - ناحيهاي ميان شام و حجاز - مسكن
داشته، و هدف پيامبر (ص) در غزوة تبوك همانها بودهاند كه بعداً دستخوش
انقراض گشتهاند.
بر اساس تفسير دوساسى كه اردمان نيز آن را پذيرفته، اصفر ترجمة تحت اللفظى
نام خاندان فلاوين از امپراتوران روم است كه سپس به همة ملتهاي اروپايى
تعميم يافته است ( نك: اردمان، ٢٤١ -٢٣٧ ؛ ١ .(EI
به هر حال در مقابل اين تسميه، از عجم (به طور خاص، ايرانيان) با عنوان
احمر، و از عرب با عنوان اسود يا اخضر ياد شده است (نك: بلاذري، ٢٨٠؛ ابن
اثير، مبارك، ١/٤٣٧؛ گلدسيهر، .(٢٦٨ چنانكه بنا به روايتى، پيامبر اكرم (ص)
از مردمان عرب و همسايگان آن روز آنان با عنوان اخضر، احمر و اصفر ياد كرده
است (ابن اثير، اسد الغابة، ١/٢٧٤).
مآخذ: ابن اثير، على، اسد الغابة، تهران، المكتبة الاسلاميه؛ همو، الكامل؛
ابن اثير، مبارك، النهاية، به كوشش طاهراحمد زاوي و محمود محمد طناحى، قاهره
١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ ابن انباري، محمد، الاضداد، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم،
كويت، ١٩٦٠م؛ ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن
خلدون، العبر؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن قتيبه، عبدالله، عيون الاخبار،
بيروت، ١٣٤٣ق/ ١٩٢٥م؛ همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
ابن ماجه، محمد، سنن، استانبول، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ ابن معتز، طبقات الشعراء، به
كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ابن هشام، عبدالملك،
التيجان، حيدرآباد دكن، ١٣٤٧ق؛ همو، السيرة النبوية، به كوشش مصطفى سقا، و
ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق/ ١٩٣٦م؛ ابوتمام، حبيب، ديوان، همراه با شرح خطيب
تبريزي، به كوشش محمد عبده عزام، قاهره، ١٩٥١م؛ ابوطيب لغوي، عبدالواحد،
الاضداد فى كلام العرب، به كوشش عزت حسن، دمشق، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ احمد بن
حنبل، مسند، استانبول، ١٩٨٢م؛ بغدادي، عبدالقادر، خزانة الادب، قاهره،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٥م؛
بلعمى، محمد، تاريخ، به كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣٥٣ش؛ خطيب تبريزي
(نك: هم، ابوتمام)؛ حمزة اصفهانى، سنى ملوك الارض و الانبياء، برلين، ١٣٠٤ق؛
زبيدي، محمدمرتضى، تاج العروس، بولاق، ١٣٠٦ق؛ سامى، شمسالدين، قاموس
الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ شابشتى، على، الديارات، به كوشش كوركيس عواد،
بغداد، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ طبرسى، فضل، مجمع البيان فى تفسير القرآن، به كوشش
هاشم رسولى محلاتى و فضلالله طباطبايى، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبري،
تاريخ؛ على، جواد، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بغداد، ١٩٦٩م؛
قرآن مجيد؛ كتاب مقدس؛ مسعودي، على، اخبار الزمان، بيروت، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛
همو، مروج الذهب، به كوشش دُمنار، پاريس، ١٩١٤م؛ واقدي، محمد، المغازي، به
كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛ همدانى، محمد، تكملة تاريخ الطبري، به
كوشش البرت يوسف كنعان، بيروت، ١٩٦١م؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت،
١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نيز:
EI ١ ; Erdmann, F., X [ ber die Sonderbare Benennung der Europ L er,
Benu-l-asfar n , ZDMG, ١٨٤٨, vol. II; Goldziher, I., Muslim Studies, tr. C. R.
Barber & S. M. Stern, New York, ١٩٧٧; Huart, Cl., X Nouvelles et M E langes n ,
JA, Paris, ١٩٠٨, vol. XII.
محمدرضا ناجى (ز)
(رب) * ن * ١
(رب) * ن * ٢ ٢٩/٨/٧٣