دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٠٩
| اغلب عجلى جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٠٩ |
اَغْلَبِعِجْلى، اغلببنجُشَم (د ٢١ق/٦٤٢م)، يكىازبزرگترين شعراي
رجزسراي مخضرم. نام پدر او را جعشم (كلبى، ٥٤٩) و عمرو (آمدي، ٢٣) نيز
آوردهاند. وي نسب خويش به بنوعجل دريمامه بر مىكشيد (كلبى، همانجا؛ ابن
قتيبه، الشعر...، ٢/٦١٣؛ ابن دريد، ٣٤٦). تاريخ تولد وي به درستى روشن
نيست، اما از آنجا كه ابن قتيبه (همانجا) گويد: وي ٩٠ سال زيست، تولد وي را
مىتوان حدود ٦٩ قبل از هجرت دانست. اطلاع ما از زندگى وي منحصر به چند
روايت است كه در متون كهن ادبى و تاريخى برجاي مانده است. درباب دوران
جاهلى، تنها ابوعبيده در ايام العرب، آنجا كه به جنگ ميان بكربن وائل و
بنوتميم، معروف به «يوم الزورَين يا يوم الزُوَيرين» اشاره كرده، قطعهاي
از اغلب نقل مىكند (٢/٤٤٠-٤٤١؛ ابوعبيد، ٢/٨٠١ -٨٠٢؛ نيز نك: ابن اثير،
الكامل، ١/٦٠٤ -٦٠٦).
اغلب كهنسال بود كه اسلام را درك كرد و به آيين مسلمانى گرويد؛ اما ظاهراً
شرف صحبت پيامبر(ص) را نيافت، زيرا هيچكس او را در شمار اصحاب آن حضرت
نياورده است (ابن حجر، ١/٥٦؛ قس: ابن حزم، ٣١٣؛ ابن اثير، اسد...، ١/١٠٥).
با اين حال، ابوالفرج به هجرت وي اشاره كرده است (٢١/٢٩؛ قس: ابن حجر،
همانجا).
هنگام ارتداد مسيلمه و سجاح، اغلب ظاهراً در يمامه بود و چون سجاح به
ازدواج مسيلمه درآمد، اشعاري سخت تند و گزنده سرود (نك: ابوالفرج، ٢١/٣١-٣٢)
كه به قول آمدي (همانجا) هيچ شاعري در هرزه زبانى اشعاري همانند وي
ندارد؛ گرچه برخى در صحت انتساب اين ابيات نيز به او به ديدة ترديد
نگريستهاند (ابن سلام، چ ليدن، ١٤٩، چ قاهره، ٢/٧٤٣؛ نيز نك: اسد، ٣٢٧- ٣٢٨،
٣٥٠-٣٥١).
ظاهراً اغلب پس از كشته شدن مسيلمه به مدينه رفت. از آن زمان تا دوران
خلافت عمربن خطاب، نشانى از وي در دست نيست. بنا به روايتى كه بيشتر به
افسانه شبيه است، وي در زمان خلافت عمر در كوفه حضور داشت و گويند عمر از
عامل خويش، مغيرة بن شعبه، در كوفه خواست تا اشعار جاهلى و اسلامى لبيد و
اغلب را براي وي گرد آورد. مغيره نيز درخواست خليفه را به آن دو اطلاع
داد. لبيد كه پيش از آن سوگند خورده بود كه بعد از اسلام شعري نگويد،
زيركانه پاسخ داد كه خدا براي من آيات قرآنى را جايگزين شعر كرده است.
اما اغلب در مصراع معروفى مىپرسد كه «آيا رجز مىخواهد يا قصيده»! از اين رو
خليفه از عطاي (= مقرري ساليانه) اغلب كاست و به عطاي لبيد افزود (نك: ابن
سلام، چ قاهره، ١/١٣٥-١٣٦؛ ابن قتيبه، همان، ١/٢٧٥-٢٧٦؛ طبري، ٢٣٥٩-٢٣٦٠؛
ابوالفرج، ١٥/٣٦٩-٣٧٠، ٢١/٣٠). پس از اين ماجرا، اغلب شكايت نزد عمر برد و
مقرري سابق براي وي برقرار شد (ابوالفرج، ١٥/٣٧٠، ٢١/٣١).
اغلب به هنگام لشكركشى سعدبن ابى وقاص، به همراه او از كوفه آهنگ نهاوند
كرد (همو، ٢١/٢٩) و در همان جنگ كه اعراب فتح الفتوحش مىخوانند، كشته شد
(ابن قتيبه، همان، ٢/٦١٣) و همانجا مدفون گرديد ( ابوالفرج، همانجا). گويند
اغلب عجلى عمري دراز يافت (ابوحاتم، ١٠٨) و به قول ابوعبيد بكري (٢/٨٠١)
وي يكى از سالخوردگانى (= معمرينى) بود كه زمانى دراز در جاهليت زيسته بود
(نيز نك: بغدادي، ٢/٢٤٠).
اغلب در رديف نخستين و بزرگترين رجز سرايان جاي دارد (ابوعبيده، الديباج،
١٤)، چنانكه ابن سلام در طبقات (چ قاهره، ٢/٧٣٧) او را در طبقة نهم، مقدم
بر ديگر رجز سرايان قرار داده (نيز نك: قيسى، ١١١)، و بر اين باور است كه
اغلب نخستين كسى است كه «رجز» سرود و سپس به ترتيب ابوالنجم، عجاج و
رؤبه را در دسته بندي چهارگانة خويش ذكر كرده است. ابوهلال عسكري (ص ٣٤٤)
نيز به قول ربيعه استناد كرده، اغلب را نخستين رجز سرا دانسته است (نالينو،
١٥٠ )؛ اما نظر به آنكه اين بحر يا وزن رجز در زبان عرب بسيار كهن مىنمايد
(دربارة پيدايش رجز و عقيدة كسانى كه آن را نخستين شعر عرب مىدانند، نك:
زيدان، ١/٦٤ -٦٦)، بايد چنين پنداشت كه مراد نويسندگان از «رجز» همانا قصيده
ساختن در بحر رجز است (نك: نالينو، .(١٤٩-١٥٠ اين نظر را ابن قتيبه با نكته
سنجى نقادانهاي تأييد مىكند، آنجا كه مىگويد: اغلب نخستين كسى است كه
«رجز» را شبيه به «قصيده» سرود (همانجا؛ نيز نك: ابن رشيق، ١/١٨٩)، زيرا
چنانكه گذشت، رجز پيش ازآن لحن غالب شعر فتوح، آن هم در كارزار، تفاخر
و... بود (خليف، ٣٣٣) و به ٢ يا ٣ بيت منحصر مىشد (ابوالفرج، ٢١/٢٩). رواج
اينگونه اشعار چنان بود كه گويند اغلب خود ١٤ هزار رجز از حفظ بود (قلقشندي،
١/٢٩٣).
با توجه به اين نكات، بايد پذيرفت كه اين بدعت ادبى به دست مخضرمان و
اسلاميان (بكري، ٤) در نيمة اول سدة ١ق به ظهور رسيده است و نه پس از آن
(نك: بلاشر، ٦١٦)، و به قول آمدي، اغلب سرآمد رجزسرايان است (ص ٢٣) و پس از
او، عجاج، از آن سنت پيروي كرد و آن را قوام بخشيد (ابن رشيق، ابوالفرج،
همانجاها؛ قس: ابوعبيده، همان، ١٣). ابن رشيق (همانجا) اغلب عجلى و عجاج را
در رجز، همانند امرؤالقيس و مهلهل در قصيده نامور دانسته است.
در برخى قصايد منسوب به اغلب، مايههايى از شعر اصيل جاهلى و مخضرم باقى
مانده است، اما نشانههاي جعل (براي جعل در شعر جاهلى، نك: حسين، ٦١ -٦٧؛
بلاشر، ١٩٦-٢٠٥؛ ضيف، ١٧٠-١٧١) چنان در اشعار وي نمايان است كه حتى راويان
نخستين راهم دل نگران ساخته است؛ زيرا ملاحظه مىكنيم كه اصمعى شمار
اشعار اغلب را تنها دو قصيده و نيم ذكر مىكند و مىگويد: فرزندان وي اشعاري
برساخته، به پدر نسبت مىدادند (ص ١٣). اما همو در جاي ديگر حدود ٢٠ قصيده از
او ارائه كرده، با اين حال، همچنان بر ترديد خويش باقى است (نك: مرزبانى،
١٩٣؛ اسد، ٤٧٧؛ II/١٦٤ .(GAS, حتى در دو چاپ موجود طبقات ابن سلام، شمار
ابياتى كه به اغلب نسبت داده شده، متفاوت است (نك: چ قاهره، ٢/٧٤٣- ٧٤٥،
چ ليدن، ١٤٨- ١٤٩). اشعار منسوب به وي در ميان منابع كهن پراكنده است:
گاه به عنوان شاهد شعري (نك: سيبويه، ٣/٥٠٥ -٥٠٦؛ ابوعبيده، ايام العرب،
٢/٤٤٠-٤٤١؛ ابن سكيت، ٦١٥؛ مبرد، ٤/١٩٩؛ ازهري، ١/٤٨٧، ٣/٣٥٨، ٥/١٢٢، جم) و گاه
به عنوان ضرب المثل (ميدانى، ٢/٣٠٦-٣٠٧؛ اسود، ١٤٨-١٥٠). علاوه بر اين در
وصف حيوانات نيز، ابياتى به وي نسبت داده شده است (نك: جاحظ، ٢/٢٨٠-٢٨١؛
ابن قتيبه، كتاب المعانى...، ١/٥٣ - ٥٤، ٤٧٥؛ بطليوسى، ٣٢٤).
معروفترين شعر وي همانا هجوية بسيار بىپرده و پر ناسزا دربارة سجاح است كه
در منابع با اندك اختلافى ضبط گرديده است (ابن سلام، چ ليدن، همانجا، چ
قاهره، ٢/٧٣٩-٧٤٢؛ ابوالفرج، ٢١/٣١-٣٢).
بغدادي، ديوان شعري به وي نسبت داده (٤/٤٣٤؛ نيز نك: ، GAS همانجا؛ قيسى،
١١٠) كه ظاهراً از ميان رفته است.
نوري حمودي قيسى در ١٤٠٠ق/١٩٨٠م به گردآوري اشعار اغلب همت گماشت و ٦١
قطعه (و ٥ قطعه كه در انتساب آنها به او يا شعراي ديگر اختلاف است) از
اشعار او را گرد آورد و در مقالهاي تحت عنوان «الاغلب العجلى، حياته و
شعره» در مجلة المجمع العلمى العراقى منتشر كرد (ص ١٠٤-١٤٤).
مآخذ: آمدي، حسن، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره،
١٣٨١ق/١٩٦١م؛ ابن اثير، على، اسدالغابة، قاهره، ١٢٨٦ق؛ همو، الكامل؛ ابن
حجر عسقلانى، احمد، الاصابة فى تمييز الصحابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن حزم، على،
جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن دريد، محمد، الاشتقاق، به
كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ ابن رشيق، حسن، العمدة،
به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، دارالجيل؛ ابن سكيت، يعقوب، كنز
الحفاظ فى كتاب تهذيب الالفاظ، به كوشش لويس شيخو، بيروت، ١٨٩٦- ١٨٩٨م؛
ابن سلام جمحى، محمد، طبقات (فحول) الشعراء، ليدن، ١٩١٣م؛ همان، به كوشش
محمود محمد شاكر، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ ابن قتيبه، عبدالله، الشعر و الشعراء،
به كوشش احمد محمدشاكر، قاهره،١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ همو، كتاب المعانىالكبير،
بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٤م؛ ابوحاتم سجستانى، سهل، المعمرون و الوصايا، به كوشش
عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦١م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، سمط اللا¸لى، به
كوشش عبدالعزيز ميمنى، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛ ابوعبيده، معمر، ايام العرب
قبل الاسلام، به كوشش عادل جاسم بياتى، بيروت، ١٤٠٧ق؛ همو، الديباج، به
كوشش عبدالله بن سليمان جربوع و عبدالرحمان بن سليمان عثيمين، قاهره،
١٤١١ق/١٩٩١م؛ ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيمو
ديگران، قاهره، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ ابوهلال عسكري، حسن، الاوائل، به كوشش محمد
سيد وكيل، مدينه، ١٣٨٥ق/ ١٩٩٦م؛ ازهري، محمد، تهذيب اللغة، به كوشش
عبدالسلام محمد هارون، قاهره، الدار المصريه؛ اسد، ناصرالدين، مصادر الشعر
الجاهلى، قاهره، ١٩٥٦م؛ اسود غندجانى، ابومحمد، فرحة الاديب، به كوشش
محمدعلى سلطانى، دمشق، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛ اصمعى، عبدالملك، فحولة الشعراء، به
كوشش چ. توري، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ بطليوسى، عبدالله، «كتاب المسائل و
الاجوبة»، به كوشش ابراهيم سامرايى، مجلة المجمع العلمى العربى، دمشق،
١٣٨٢ق/١٩٦٣م، شم (٢)٣٨؛ بغدادي، عبدالقادر، خزانة الادب، به كوشش عبدالسلام
محمد هارون، قاهره، مكتبة خانجى؛ بكري، محمدتوفيق، اراجيز العرب، قاهره،
١٣٤٦ق؛ بلاشر، رژيس، تاريخ الادب العربى، ترجمة ابراهيم كيلانى، دمشق،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ جاحظ، عمرو، الحيوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره،
١٣٨٥ق/١٩٦٦م؛ حسين، طه، فى الادب الجاهلى، قاهره، دارالمعارف؛ خليف،
يوسف، حياة الشعر فى الكوفة، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ زيدان، جرجى، تاريخ آداب
اللغة العربية، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٧م؛ سيبويه، عمرو، الكتاب،
بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ضيف، شوقى، العصر الجاهلى، قاهره، دارالمعارف؛ طبري،
محمد، «المنتخب من كتاب ذيل المذيل»، همراه تاريخ، به كوشش دخويه، ليدن،
١٩٦٤م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٢م؛ قيسى، نوري
حمودي، «الاغلب العجلى، حياته و شعره»، مجلة المجمع العلمى العراقى، بغداد،
١٤٠٠ق/١٩٨٠م، شم (٣)٣٢؛ كلبى، هشام، جمهرةالنسب، بهكوشش هلالناجى، بيروت،
١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛ مبرد، محمد، المقتضب، به كوشش محمد عبدالخالق عضيمه، بيروت،
عالم الكتب؛ مرزبانى، محمد، الموشح، به كوشش محب الدين خطيب، قاهره،
١٣٨٥ق؛ ميدانى، احمد، مجمعالامثال، بهكوشش محمد محيىالدينعبدالحميد،
بيروت، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛ نيز:
GAS; Nallino, C. A., La Litt E rature arabe, tr. Ch. Pellat, Paris, ١٩٥٠.
ايرانناز كاشيان