دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٦٩
| اعتضاد السلطنه جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٦٩ |
اِعْتِضادُالسَّلْطَنه، عليقلىخان (١٢٣٤ - ١٢٩٨ ق/١٨١٩ - ١٨٨٠م)، از
شاهزادگان دانشمند و نوانديش اواسط دورة قاجار و پنجاه و چهارمين پسر
فتحعلىشاه كه در سمت وزارت علوم و رياست ادارة انطباعات و مديريت
دارالتأليف دولتى، خدمات ارزندهاي براي گسترش فرهنگ و حمايت از دانشمندان
و روشن كردن افكار و راهنمايى انديشهها به سوي علوم جديد انجام داد. تولد
وي را بيشتر منابع در ١٢٣٤ق ضبط كردهاند، اما اگر گزارش ديوانبيگى كه
مىگويد: عليقلى ميرزا در وقت مرگ پدرش (١٢٥٠ق) بيش از ١٣ سال نداشت
(٢/١٢٩١)، درست باشد، تولد او در ١٢٣٧ق/١٨٢٢م بوده است. مادر عليقلى ميرزا
به نام گل پيرهن خانم اصلاً از ارامنة تفليس بود (بامداد، ٢/٤٤٢) و دو پسر
ديگر به نامهاي عباسقلى ميرزا و نورالدهر ميرزا و يك دختر به نام خاور سلطان
خانم داشت (نوايى، ٢/١٢٩٤).
عليقلى ميرزا از همان ايام كودكى به آموختن دانش، شوق و رغبت تمام داشت
و هرگز از خواندن و نوشتن نمىآسود (يغمايى، ٦). او نخست تحت تربيت و آموزش
ميرزا نظرعلى حكيمباشى قرار گرفت و پس از آن به خواندن كتب فارسى و
ديوانهاي شعراي قديم و معاصر روي آورد و آنگاه به مطالعة جغرافيا و نجوم و
ديگر دانشهاي متداول پرداخت. هنوز سنين جوانى را مىگذراند كه به دستور
برادرزادهاش محمدشاه، سمت كارگزاري و وزارت و پيشكاري مهد عليا همسر شاه و
مادر ناصرالدين ميرزا وليعهد را برعهده گرفت. اندكى بعد، محمدشاه حكومت
خلخال را به او سپرد؛ اما وي پيشكاري ملكه را رها نكرد و برادرش - عباسقلى
ميرزا - را به جاي خود به آن شهر فرستاد (هدايت، رضاقلى، ١٠/٥٦١ -٥٦٢).
بهتدريج مهد عليا كه زنى هوشمند و زيرك بود، دانش و صميميت و وفاداري
عليقلى ميرزا را دريافت و او را در زمرة نزديكان خويش درآورد و پيوندي استوار
ميان آن دو برقرار گرديد (يغمايى، همانجا).
چون محمدشاه درگذشت، پيش از آنكه ناصرالدين ميرزا وليعهد از تبريز به تهران
بيايد، مهدعليا زمام امور كشور را در دست گرفت و با همكاري اعتضادالسلطنه
كارها را حل و فصل مىكرد (سپهر، ٣/٥؛ خورموجى، ٣٦-٣٧) و چون غالب دولتمردان
خواهان عزل حاج ميرزا آقاسى بودند، مهد عليا او را وادار به استعفا كرد و
مىخواست با ياري عليقلى ميرزا يكى از معتمدان خود، يعنى ميرزا آقاخان نوري
را به صدارت بنشاند؛ اما اين نقشه عملى نشد و اعتضادالسلطنه در معرض
بدگمانى شاه جديد و صدراعظم وي اميركبير قرار گرفت (اقبال، ٥٤؛ بامداد،
٢/٤٤٣). بدينسبب، در سراسر دوران ٣ سالة صدارت امير، اگرچه او محترم
مىزيست، منصب مهمى نيافت و كار بزرگى به وي رجوع نشد (اقبال، همانجا؛
يغمايى، ٩).
عليقلى ميرزا در اين دوره فرصت بيشتري يافت تا به كسب دانشهاي نو بپردازد.
پس در محضر استادان، همچنين از راه معاشرت مداوم با دانشمندان بر ميزان
اطلاعات و دانش خود افزود؛ كتابخانة ارزنده و بزرگى نيز براي خود گرد آورد.
بدينترتيب، هنوز دوران جوانى را طى نكرده بود كه در سلك اهل دانش درآمد و
شروع به تأليف كرد (اقبال، ٥٥). از معلمان نامور او ميرزا عبدالرحيم هروي
بود كه بعدها در زمرة پيروان ميرزا على محمد باب درآمد. اين عبدالرحيم بعدها
سبب زحماتى براي اعتضاد السلطنه گرديد؛ چه، وقتى دستگيريِ طرفداران باب
آغاز شد، ميرزا عبدالرحيم را كه پنهان شده بود، از اعتضادالسلطنه طلب كردند و
او ناگزير و از ترس اميركبير نخست وي را تحويل داد؛ اما شفاعت و وساطت كرد تا
گناهش را بخشيدند (خورموجى، ١١٣؛ نوايى، همانجا). چون اميركبير بركنار و كشته
شد، مخالفان او از جمله اعتضادالسلطنه به تدريج وارد امور سياسى شدند. چيزي
نگذشت كه عليقلى ميرزا مناصب متعددي چون وزارت علوم و رياست دارالفنون را
در دست گرفت. او در نوروز ١٢٣٥ش/شعبان ١٢٧٢ق ملقب به اعتضادالسلطنه شد
(خورموجى، ١٦٣؛ بامداد، همانجا) و در اين سال يا سال بعد رياست مدرسة
دارالفنون به او محول گرديد (يغمايى، ١٢؛ اعتمادالسلطنه، المآثر...، ١/٤٢).
وي در طول تصدي رياست دارالفنون خدمات گرانبهايى براي توسعة اين مركز
علمى مهم كه نقش بزرگى در بالا بردن سطح دانش كشور داشت، انجام داد؛
چنانكه در ١٢٧٥ق/١٨٥٩م گروهى از درس خواندگان آنجا را براي ادامة تحصيل به
اروپا فرستاد (بامداد، همانجا؛ مستوفى، ١/٨٦). به هرحال كفايت و كاردانى
اعتضادالسلطنه در اين شغل موجب شد كه در ١٢٧٦ق/١٨٦٠م به هنگام تأسيس
وزارت علوم، اين وزارتخانة نوين را به او سپارند. اعتضادالسلطنه در اين
منصب خدمات بسيار انجام داد. چند روزنامه در همين زمان تأسيس كرد و مقالاتى
به فرانسه در آنها انتشار داد. فرستادن دانشجو به اروپا را ادامه داد و براي
آشنايى جوانان با تمدن جديد كوششها كرد. در دارالفنون آزمايشگاه مجهزي ايجاد
كرد و معلمان فيزيك و شيمى و طبيعى را به تهية برخى مواد شيميايى در كشور
برانگيخت (يغمايى، ٥، ١٦-١٧).
از جمله خدمات ديگر اعتضادالسلطنه، ايجاد خطوط تلگراف در ايران بود. موضوع
اين اختراع را ملكمخان كه از جمله مدرسان دارالفنون بود، مطرح ساخت و
آوازة آن به گوش شاه رسيد؛ او نيز اعتضادالسلطنهرا مأمور كرد كه با ياري
ملكمخان و كرسيس١ اتريشى، معلم ديگر دارالفنون به تهية ابزارها و وسايل
لازم براي ايجاد خط تلگراف در تهران بپردازند. بدينگونه در ١٢٧٤ق/١٨٥٨م
بين قصرشاه و باغ لالهزار يك خط تلگراف كشيده شد (خورموجى، ٢٣٦؛ افشار،
سواد...، ٢٣١-٢٣٢). چند ماه بعد اعتضادالسلطنه مأمور شد كه بين تهران و
سلطانيه - ييلاق قاجاريه - خط تلگراف ايجاد كند و بدينكار توفيق يافت
(همانجا؛ اعتمادالسلطنه، تاريخ...، ٣/١٨١٥؛ يغمايى، ١٢-١٣). اعتضادالسلطنه خود
از اين كوششها به تفصيل سخن گفته است (نك: همانجا). او در ١٢٧٦ق مأمور
كشيدن خط تلگراف به تبريز شد و آن كار را در رجب ١٢٧٧/ژانوية ١٨٦١ به اتمام
رساند و ميرزا جوادخان سعدالدوله را به رياست تلگرافخانة تبريز گماشت (همو،
١٤- ١٥). به سبب اين كوششها، با آنكه اعتضادالسلطنه خود از فن تلگراف
اطلاعى نداشت، چون وزارت كل تلگراف داير شد، در ١٢٩٤ق تصدي آنرا به او
دادند (افشار، همان، ٢٣٣-٢٣٤). ظاهراً آخرين خدمات او در توسعة تلگراف ايران
احداث يك خط ديگر از بوشهر تا جلفا، و احداث خطى تا گيلان بود
(اعتمادالسلطنه، تاريخ، ٣/١٨٨٧؛ روزنامه...، ١/٤٩٢).
اعتضادالسلطنه پس از انجام دادن اين خدمات مهم - كه در ايران به كلى
تازگى داشت - بيش از پيش موردتوجه قرار گرفت؛ چنانكه در ١٢٨٣ق/١٨٦٦م بجز
مشاغل قبلى امور مربوط به صنايع و تجارت و معادن نيز به او محول شد.
اعتمادالسلطنه مشاغل او را در همان سال چنين برشمرده است: وزارت علوم و
صنايع و تجارت، رياست مدرسة دارالفنونو تلگرافخانه،معادن،روزنامههايدولتى
و علمى،باسمهخانه هاي تهران و ولايات، كارخانجات، و حكومت ملاير و
تويسركان (همان، ٣/١٨٨٤- ١٨٨٥). حكومت اين شهرها بدان سبب به او داده شده
بود كه ماليات و عوايد آنها را به مصرف دارالفنون برساند (خورموجى، ٣٠٠).
حكومت بروجرد هم مدتى به او تعلق داشت (اعتمادالسلطنه، المآثر، ١/٥٨).
در ١٢٩١ق/١٨٧٤م ناصرالدين شاه مجدداً دستگاههاي دولتى را در ٦ وزارتخانه
متمركز كرد و وزارت علوم و برخى ادارات ديگر را به اعتضادالسلطنه داد (همو،
تاريخ، ٣/١٩٣٣، ١٩٥٣). وي افزون بر اينها در تنظيم امور تجارت و پيشهوري،
شيوههايى خردمندانه به كار مىبست. از خدمات ارزنده و ابتكاري او در اين
باره تعيين حدود فعاليت اصناف مختلفى چون صحافان، كاغذفروشان و
كتابفروشان بود (يغمايى، ١٩).
سالهاي پايانى زندگى اعتضادالسلطنه همراه با شكوه و شهرت فراوان بود. در
اين زمان وزارت علوم، و تقريباً تمام دواير علمى و فرهنگى كشور تحت تصدي و
سرپرستى او قرارداشت. زمانى كه اعتضادالسلطنه وزير علوم شد، اين وزارتخانه،
هيچ تشكيلات و تأسيساتى نداشت (مستوفى، ١/٨٧؛ ظل السلطان، ١٧٦)، اما او از
كوشش باز نايستاد و آنرا فعال گردانيد و توسعه داد. گاه نيز او مأمور كارهايى
ديگر چون نظارت بر آبلهكوبى كودكان در سراسر كشور مىشد (اعتمادالسلطنه،
همان، ٣/٢٠٠٨). از مشاغل ديگر اعتضادالسلطنه تصدي ادارة بنايِ ديوان، مديريت
دارالتأليف و رياست ادارة انطباعات بود (همو، المآثر، ١/٤٤، ٤٦). وي گاه تصدي
برخى مناصب خود را به ديگران واگذار مىكرد، از جمله مسئوليت ادارة
تلگرافخانه را به مخبرالدوله و ادارة مدارس را به نيرالملك واگذار كرده بود
(صفايى، ١٧٦).
هنگامى كه ناصرالدين شاه در ١٢٨٨ق دارالشوراي كبري را تشكيل داد،
اعتضادالسلطنه نيز جزو اعضاي اصلى آن بود (يغمايى، همانجا؛ بامداد، ٢/٤٤٦).
وي در ١٢٩٠ق/١٨٧٣م با شاه به اروپا رفت و پس از بازگشت - وقتى در صفر
١٢٩١/آوريل ١٨٧٤ به اشاره و تشويق ميرزا حسينخان سپهسالار مجلسى به نام
مجلس تنظيمات حسنه تشكيل شد - مأمور اجراي اين طرح گرديد و سپس به رياست
كل آن منصوب شد (آدميت، ٢١٨-٢١٩؛ يغمايى، ١٩-٢٠). گفتنى است كه وي همواره
از برنامههاي اصلاحى ميرزا حسينخان سپهسالار نيز جانبداري مىكرد (آدميت،
٢٥١).
اعتضادالسلطنهسرانجامدرشبعاشوراي سال١٢٩٨ق/١٢دسامبر ١٨٨٠م در تهران درگذشت
و پيكرش را در صحن شمالى حرم حضرت عبدالعظيم به خاك سپردند
(اعتمادالسلطنه، المآثر، ١/٢٦٢؛ هدايت، مهديقلى، ١٠٩).
يگانه پسر اعتضادالسلطنه موسوم به محمدحسن ميرزا، بعدها، يعنى در
١٣٠٩ق/١٨٩٢م لقب معتضدالسلطنه يافت و در ١٣٢٢ق/١٩٠٤م حاكم گلپايگان و
خوانسار گرديد و در ١٣٠٧ش درگذشت (بامداد، ٥/٢٢٦-٢٢٧).
اعتضادالسلطنه مردي نويسنده و اديب و مورخ بود و دانشمندان و اديبان و
شاعران را مىنواخت. خود شعر مىسرود و متخلص به فخري بود. گروهى از اديبان
و شاعران مشهور آن عصر تحت حمايت او روزگار به سر مىبردند. او از حاميان
سروش و قاآنى بود و به ويژه با معرفى قاآنى به مهدعليا اسباب اقامت دائمى
او را در تهران فراهم ساخت (اعتمادالسلطنه، همانجا؛ آرينپور، ١/٩٥-٩٦) و
زمانى كه اميركبير بر قاآنى خشم گرفت و دستور داد مواجب او را قطع كردند،
اعتضادالسلطنه وساطت كرد و شاعر را كه تا حدودي فرانسه مىدانست، به شغل
مترجمى گمارد (همو، ١/١٠٠).
وي در مباحث علمى از خود انعطاف نشان مىداد. با علما و دانشمندان انجمنها
داشت (اعتمادالسلطنه، همان، ١/٢٦١-٢٦٢) و برخى از شعراي نامدار در ستايش او
قصيدهها پرداختند (ديوان بيگى، ٢/١٢٩١). جانشين او، يعنى اعتمادالسلطنه با
وي مخالفت مىورزيد؛ چنانكه بدگويى او از قائممقام را بهانه ساخت و در صدر
التواريخ به انتقاد از وي پرداخت (ص ١٤٦-١٤٧).
اعتضادالسلطنه از رجال وطنخواه عصر قاجار است. هرچند مشاغل متعددي پذيرفت،
اما در واقع انگيزهاش خدمت به وطن بود و از زد و بندهاي متداول در دربار
مىگريخت. سياح روشنفكر روحانى آن روزگار با همة انتقاداتى كه از رجال ديگر
آن دوره دارد، نسبت به وي لحنى مساعد گرفته، و تصريح كرده است كه
اعتضادالسلطنه مسئول ضرابخانه بود و چون به شاه پيشكش نداد، توسط
امينالسلطان از آن شغل عزل شد، ولى چيزي نگذشت كه ارزش پول ايران تنزل
يافت (ص ٧٨). به گفتة همو، اعتضادالسلطنه از كارهاي اميركبير صدراعظم مقتول
ايران حمايت مىكرد و او را مسبب آبادانى ايران مىدانست (ص ٩٥). وي در
دوران تصدي وزارت علوم، در پى اصلاح خط فارسى برآمد و در اين زمينهها با
آخوندزاده مكاتبه كرد و او نيز فوايد طرح خود را در اصلاح يا تغيير خط فارسى
براي وزير علوم مىنوشت (آخوندزاده، ٩٤، ٢١٩). فرهاد ميرزا معتمدالدوله برادر
دانشمند اعتضادالسلطنه نيز همواره از وي با احترام ياد مىكرد و نامههاي
بسيار به او مىنوشت (ص ٦٠ -٦١، ٦٧ - ٦٨، ١٤٩-١٥٠).
از كسان ديگري كه موردتوجه اعتضادالسلطنه و همنشين او بودند، بايد از يغماي
جندقى، ميرزا طاهر شعري اصفهانى، ميرزا عبدالرحيم هروي و ميرزا احمد طبيب
كاشانى نام برد كه برخى از آنها در مدح او شعر مىگفتند (يغمايى، ١٥). او
همچنين ملاعلى محمد اصفهانى استاد رياضيات قديم را از اصفهان به تهران
فراخواند و در دارالفنون به تدريس برگماشت (اعتمادالسلطنه، المآثر، ١/٢٦٨).
اعتضادالسلطنه از نگاه منتقدانش شخصيت چندان موجهى نداشت. احتشامالسلطنه
رجل ملى برجستة معاصرش دربارة او مىگويد: وزير علوم به عيش و عشرت اشتغال
داشت (ص ٢٩). مجدالملك هم ديدگاهها و عملكرد سياسى وي را در دوران وزارت
زير ذرهبين انتقاد قرار داده، و به كنايه و تصريح كارهاي او را اسباب خنده
و تفريح خارجيان شمرده است (ص ٤٥، ٥٩، ٦٣). اين نظرها در مجموع مقرون به
انصاف و بىطرفى نيست. او در نشر علوم و فنون جديد و ترويج افكار نو و چاپ
كتاب سهم بسزايى داشت و خدمات متعددي انجام داد.
از اعتضادالسلطنه كتابخانة مهمى به يادگار ماند كه پس از مرگش ميرزا
حسينخان سپهسالار آن را خريد و جزو كتابخانة مدرسة خود گردانيد و اكنون در آنجا
نگهداري مىشود. اعتضادالسلطنه شايد به سبب داشتن افكار نو متهم به بابيگري
شده بود؛ البته علايق او به برخى سران بابيه هم از نظرها پنهان نماند. به
همين سبب چون فتنة باب درگرفت و اميركبير به سركوب آن پرداخت،
اعتضادالسلطنه مورد مؤاخذة شديد صدراعظم واقع شد (اقبال، ٥٧ - ٥٨).
آثار:
١. اكسير التواريخ، كه تاريخى عمومى است در دو جلد. جلد اول از كيومرث،
نخستين پادشاه افسانهاي ايران شروع مىشود و تا پايان دولت زنديه را در
برمىگيرد. جلد دوم كه بخش مهم و ارزندة اين اثر است، مشتمل بر تاريخ
نخستين پادشاهان قاجار و پيشينة آنهاست و سلسلة حوادث تا سال هشتم پادشاهى
محمدشاه ادامه مىيابد. افزون بر آن، احوال دانشمندان و شاعران و عارفان
اين عهد تقريباً به تفصيل در آن ذكر شده است. تأليف جلد اول كتاب در سفر
هرات در ١٢٥٣ق/ ١٨٣٧م به دستور محمدشاه صورت گرفت و جلد دوم را مؤلف در
١٢٥٨ق/١٨٤٢م تنظيم كرد (كيانفر، ٢٥، ٢٧). اكسير التواريخ از منابع تاريخى
درجه اول عصر قاجار است، اما مؤلف براي خوشآمد شاه در آن از قائم مقام
بدگويى كرده است. سالها بعد اعتمادالسلطنه در صدر التواريخ به پاسخ برخاست
و او را به غرضورزي متهم كرد (ص ١٤٦-١٤٧). از اكسير التواريخ دو نسخة خطى در
كتابخانههاي مركزي دانشگاه تهران، و عارف حكمت مدينه برجاي مانده، و در
سالهاي اخير جلد دوم براساس نسخة دانشگاه انتشار يافته است (كيانفر،
همانجا).
٢. المتنبئين، كتابى در شرح زندگانى مدعيان نبوت چون مانى، مزدك، به
آفريد و ديگران كه با ذكر احوال و كارهاي ميرزاعلى محمدباب پايان مىيابد.
اهميت اين اثر در همين بخش آخر آن است. اعتضادالسلطنه از آنرو كه با
دستهاي از سران بابيه دوستى و ارتباط داشت و خود او چندي در معرض تهمت
همكاري با آنان قرار گرفت، براي تبرئة خود به تأليف اين اثر پرداخت. با
اين وصف در بررسى اين واقعه جانب انصاف را نگهداشت و به اغراق و
گزافهگويى روي نياورد. نثر اين كتاب ساده و روان و گويا و بىتكلف است.
بخش آخر آن را عبدالحسين نوايى تصحيح كرده، و با عنوان فتنة باب (تهران،
١٣٥١ش) به چاپ رسانده است.
٣. فلك السعاده، كه اعتضادالسلطنه آن را در رد سخنان منجمان و كاهنان و
معتقدان به ستارهشناسى و سعد و نحس كواكب در ٣ «برج» و يك «دقيقه» نوشته
است. از مندرجات آن، افكار مترقى نويسنده را مىتوان بازيافت. مؤلف اعتقاد
به نيك اختري و بد اختري را خاصه از نظر تأثير زيان آورش در زندگى روزمرة
آدمى نكوهش مىكند. او معتقد به اصالت عمل و اختيار آدمى است و اين رساله
را برپاية تحقيقات نيوتن و با توجه به آراء دانشمندان پيشين مسلمان خاصه
بيرونى و فارابى نوشته، و احكام نجومى را سراسر بىمعنى دانسته است؛ اما
پس از تأليف اين كتاب گروهى با او از در دشمنى درآمدند (آدميت، ٢١- ٢٣).
تأليف فلك السعاده در ١٢٧٨ق/١٨٦١م به پايان رسيد و در همان سال در تهران
منتشر گرديد (اقبال، ٥٦ -٥٧).
٤. تاريخ وقايع و سوانح افغانستان، كه نخستين كتاب از آثار ايرانيان عصر
ناصري دربارة افغانستان و حوادث آن است. اعتضادالسلطنه آن را در
١٢٧٣ق/١٨٥٧م تأليف كرد و در همان سال در تهران به چاپ رساند. كتاب مشتمل
بر جغرافياي افغانستان، پيشينه و نژاد افغانها و طوايف آنجاست و مؤلف با
تدوين آن احاطة خود را به مسائل تاريخى آن ناحيه نشان داده است (همو،
٥٥). اين اثر در ١٣٦٥ش به كوشش هاشم محدث تجديد چاپ شده است.
٥. ترجمة يك فصل از آثار الباقيه. اين قسمت را اعتضادالسلطنه با ياري
ملاعلى محمداصفهانى به فارسى درآورد و ديباچهاي بر آن نگاشت. اين اثر به
كوشش اكبر داناسرشت با همين عنوان به چاپ رسيده است.
٦. جغرافياي محال مازندران. اعتضادالسلطنه در سفر سال ١٢٨٥ق/١٨٦٨م كه
همراه ناصرالدين شاه به كلاردشت مىرفت، به تأليف اين كتاب همت گماشت.
متن بيشتر آن ترجمة مطالبى از معجم البلدان و مراصد الاطلاع دربارة چالوس و
كومش (قومس) است؛ اما خود او هم مطالب ارزندهاي بر آن افزوده است. از
اين اثر چند نسخة خطى در دست است (منزوي، ٦/٣٩٥٧).
٧. رساله در تفصيل رصدخانة مراغه، كه محصول بازديد او از آثار بازماندة
رصدخانة مراغه و يادگار سفر او با ناصرالدين شاه به اين شهر در ١٢٧٦ق/١٨٥٩م
است. كتاب مشتمل بر تاريخ رصدخانة مراغه و معرفى زيجهايى است كه تا آن
روز نوشته شده بوده است (همو، ١/٢٩٣).
٨. ديوان اشعار يا جواهر منظومه، كه بيشتر با نام شعري و تخلص او، يعنى
«فخري» شهرت يافته است. اين كتاب كه مشتمل بر غزليات و رباعيات و انواع
ديگر شعر است، تاكنون به چاپ نرسيده. دست نويسهاي آن در كتابخانة شمارة ١
مجلس شوراي اسلامى و كتابخانة مركزي و دانشگاه تهران نگهداري مىشود
(مركزي، ١٢/٢٥٩٦، منزوي، ٣/٢٤٦٠).
٩. تنبيه الخواص فى مقام الاخلاص، كه مثنويى عرفانى در حدود ٨١٠ بيت، و
متضمن داستان كلب و شغال است. از اين اثر يك دست نويس در دست است
(طاهري، ٦/٦١٧؛ منزوي، ٤/٢٧٣٢).
١٠. نامهها يا مكاتبات منظوم، كه مثنويى به شيوة فرهاد و شيرين وحشى بافقى
است و از آن چند نسخه در كتابخانة شمارة ١ مجلس شوراي اسلامى و كتابخانة
آستان قدس رضوي در دست است (همو، ٤/٣٢٦٨-٣٢٦٩).
١١. سرگذشت امامزادگان شهر ري، در شرح احوال حضرت عبدالعظيم و عبدالله
ابيض (مشهور به امامزاده عبدالله). از اين اثر نسخههاي متعددي در دست
است (نك: ملى، ٦/٥٣؛ ملك، ٩/١٩٩، ٢٠١).
١٢. رسالة سؤال و جواب با حاجى محمدكريم خان شيخى (ملى، همانجا).
١٣. رساله در اوقاف و وقفهاي لازم در قرآن (همانجا).
١٤. رسالة گفت و گو با اميرنظام گروسى در قرية حصار بوعلى (همانجا).
١٥. منظومهاي كوتاه در ٢٠٠ بيت در احوال بوذاسف و بلوهر، كه در ديوانش
مندرج است.
١٦. جُنگ خطى مفصل موجود در كتابخانة شمارة ١ مجلس شوراي اسلامى، كه مشتمل
بر رسالات و كتابها و يادداشتهاي متعدد است (افشار، «جنگ...»، ٧١٨). بخشهاي
كوتاهى از اين جنگ در مجلات مختلف، از جمله در جهان نو (س ٣، شم ١) به
چاپ رسيده است.
١٧. جنگ خطى مفصل ديگر كه اكنون در كتابخانة شمارة ٢ مجلس شوراي اسلامى
نگهداري مىشود (دانشپژوه، ٢/٢٥٩ به بعد).
١٨. از كارهاي ديگر اعتضادالسلطنه اهتمام در تهية نقشهاي براي تهران بود. او
به ياري مسيو كرسيس معلم دارالفنون و به دستياري شاگردانش در آن مدرسه
اين نقشه را تدارك ديد و آن را به چاپ رساند (سيفى، ٦٦؛ كريمان، ٢١٨). در
١٣٠٥ق/١٨٨٨م اين نقشه به صورت كاملتري تجديد طبع شد (همو، ٢٢٤).
از خدمات ارزندة ديگر اعتضادالسلطنه ايجاد دايرهاي به منظور تأليف و تدوين
دايرة المعارفى مفصل بود. اين اثر كه ناتمام مانده - و آنچه از آن نگاشته
شده است، به نامة دانشوران موسوم گرديده - با عضويت ٤ تن از معروفترين
عالمان آن روزگار، يعنى شمسالعلما شيخ محمد مهدي عبدربآبادي، ميرزا
ابوالفضل ساوجى، ملاعبدالوهاب قزوينى و ميرزاحسن طالقانى (آرينپور، ١/١٩٦-
١٩٨) تأليف شده است. اين اثر مشتمل بر شرح احوال دانشمندان در شاخههاي
مختلف علمى است.
انجمن دارالتأليف از سال تأسيس، يعنى ١٢٩٤ق/١٨٧٧م تا ١٢٩٨ق/١٨٨١م كه
اعتضادالسلطنه حيات داشت، زيرنظر او بود و پس از مرگش تحت نظارت محمدحسن
خان اعتمادالسلطنه وزير انطباعات بعدي درآمد (همو، ١/٢٠٠؛ اعتمادالسلطنه،
المآثر، ١/١٧٤).
گفته مىشود كه اعتضادالسلطنه در انتشار نخستين ترجمة رسالة مهم دكارت به
نام گفتار در روش به كار بردن عقل به تأسى از گوبينو نيز كوشش بسيار كرده
بود (آدميت، ١٧- ١٨).
روزنامهها: اعتضادالسلطنه در دوران تصدي وزارت علوم چند نشريه تأسيس كرد.
ابتدا روزنامة ملت سنية ايران را كه نخستين شمارة آن در ١٥ محرم ١٢٨٣ق/٣٠ مة
١٨٦٦م منتشر شد، بنياد نهاد (صدر، ٤/٢٣٧؛ يغمايى، ١٧). اين نشريه پس از دو
شماره به مدت دو ماه تعطيل شد و پس از آن از شمارة سوم با عنوان روزنامة
ملتى در چاپخانة دولتى ايران كه در دارالفنون جاي داشت، انتشار يافت (صدر،
٤/٢٣٧- ٢٣٨). اين روزنامه به خط نستعليق ممتاز و چاپ سنگى در قطع رحلى
منتشر مىشد و جنبة ادبى داشت. در هر شماره شرح احوال شعراي قديم و معاصر
چون فردوسى، خاقانى، قاآنى و سروش درج مىشد (گلچين، ٢/٦٣٢). از اين
روزنامه جمعاً ٣٤ شماره انتشار يافت.
روزنامة ديگر او به نام روزنامة علمية دولت علية ايران از اول شعبان
١٢٨٠ق/١١ ژانوية ١٨٦٤م به ٣ زبان فارسى، عربى و فرانسه منتشر مىشد (صدر،
٤/٤٥؛ بامداد، ٢/٤٤٧). اين روزنامه نخستين نشرية ايرانى مشتمل بر بعضى
مقالات بهزبان فرانسه بود(اعتمادالسلطنه، همان، ١/١٦١؛ يغمايى، ١٤). نام
اين نشريه در دو شمارة نخست، روزنامة ملت علية ايران بود و ٥٣ شمارة بعد با
عنوان روزنامة علمية دولت علية ايران منتشر شد (بامداد، همانجا).
مآخذ: آخوندزاده، فتحعلى، الفباي جديد و مكتوبات، تبريز، ١٣٥٧ش؛ آدميت،
فريدون، انديشة ترقى و حكومت قانون، عصر سپهسالار، تهران، ١٣٥٦ش؛ آرينپور،
يحيى، از صبا تا نيما، تهران، ١٣٥٥ش؛ احتشام السلطنه، خاطرات، به كوشش
محمدمهدي موسوي، تهران، زوار؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاريخ منتظم ناصري،
به كوشش محمداسماعيل رضوانى، تهران، ١٣٦٧ش؛ همو، صدر التواريخ، به كوشش
محمد مشيري، تهران، ١٣٥٧ش؛ همو، المآثر و الا¸ثار، به كوشش ايرج افشار،
تهران، ١٣٦٣ش؛ افشار، ايرج، «جُنگ اعتضادالسلطنه»، راهنماي كتاب، تهران،
١٣٥٤ش، س ١٨، شم ٧-٩؛ همو، سواد و بياض، تهران، ١٣٤٤ش؛ اقبال آشتيانى،
عباس، «اعتضادالسلطنه و ظهور بابيه»، يادگار، تهران، ١٣٢٤ش، س ٢، شم ١؛
بامداد، مهدي، شرح حال رجال ايران، تهران، ١٣٥٧ش؛ خورموجى، محمدجعفر،
حقايق الاخبار ناصري، به كوشش حسين خديوجم، تهران، ١٣٤٤ش؛ دانشپژوه،
محمدتقى و بهاءالدين انواري، فهرست كتابهاي خطى كتابخانة مجلس سنا، تهران،
١٣٥٩ش؛ ديوانبيگى شيرازي، احمد، حديقة الشعراء، به كوشش عبدالحسين نوايى،
تهران، ١٣٦٥ش؛ روزنامة دولت علية ايران، تهران، ١٣٧٠ش؛ سپهر، محمدتقى، ناسخ
التواريخ، به كوشش جهانگير قائممقامى، تهران، ١٣٥١ش؛ سياح، محمدعلى،
«خاطرات»، مجموعة خاطرات و سفرنامههاي ايران، به كوشش ايرج افشار، تهران،
١٣٥٦ش، شم ٥؛ سيفى قمى تفرشى، مرتضى، تهران در آئينة زمان، تهران، ١٣٦٩ش؛
صدر هاشمى، محمد، تاريخ جرايد و مجلات ايران، اصفهان، ١٣٣٢ش؛ صفايى،
ابراهيم، اسناد نويافته، تهران، ١٣٤٩ش؛ طاهري شهاب، «فهرست نسخههاي خطى
مجموعة طاهري شهاب»، نسخههاي خطى، نشرية كتابخانة مركزي دانشگاه تهران،
تهران، ١٣٤٨ش؛ ظلالسلطان، مسعود ميرزا، خاطرات، به كوشش حسين خديوجم،
تهران، ١٣٦٨ش؛ فرهاد ميرزا قاجار، منشآت، تهران، ١٣٢١ق؛ كريمان، حسين،
تهران درگذشته و حال، تهران، ١٣٥٥ش؛ كيانفر، جمشيد، مقدمه و حواشى بر اكسير
التواريخ اعتضادالسلطنه، تهران، ١٣٧٠ش؛ گلچين معانى، احمد، تاريخ تذكرههاي
فارسى، تهران، ١٣٦٣ش؛ مجدالملك سينكى، محمد، رسالة مجديه، به كوشش سعيد
نفيسى، تهران، ١٣٢١ش؛ مركزي، خطى؛ مستوفى، عبدالله، شرح زندگانى من،
تهران، ١٣٤١ش؛ ملك، خطى؛ ملى، خطى؛ منزوي، خطى؛ نوايى، عبدالحسين، مقدمه
و حواشى بر حديقة الشعراء (نك: هم، ديوان بيگى)؛ هدايت، رضا قلى، ملحقات روضة
الصفاي ناصري، تهران، ١٣٣٩ش؛ هدايت، مهديقلى، گزارش ايران، به كوشش
محمدعلى صوتى، تهران، ١٣٦٣ش؛ يغمايى، اقبال، وزيران علوم و معارف و فرهنگ
ايران، تهران، ١٣٧٥ش. سيدعلى آلداود