دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٤٣
| اشرف افغان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٤٣ |
اَشْرَفِ اَفْغان مق ١٤٢ق/٧٢٩م، دومين حكمران افغان پس از سقوط سلسلة
صفويه در ايران. او به شاخة هوتَكى از قبيلة غلزايى تعلق داشت. پدرش
عبدالعزيز، برادر ميرويس حاكم قندهار بود و پس از مرگ برادر به حكومت قندهار
رسيد، ولى به دست محمود، پسر ميرويس بر كنار، و كشته شد درانى، ٣؛ غبار، ٢٣.
اشرف از سرداران محمود افغان بود و در لشكركشى او به اصفهان و تصرف آنجا در
١٣٥ق/٧٢٣م شركت داشت و پس از فرار طهماسب ميرزا، شاهزادة صفوي به قزوين،
به دستور محمود افغان بدانجا تاخت؛ اما شكست خورد و با گروهى از يارانش به
قندهار بازگشت گيلاننتز، ١-٩؛ كروسينسكى، گ ١٦؛ ملكم، .II/٦-٧ محمود كه در
برابر نيروهاي وفادار به صفويان تاب پايداري نداشت و با نافرمانى سپاهيان
خود نيز روبهرو شده بود، ناچار اشرف را از قندهار فراخواند؛ اما از محبوبيت وي
در ميان سپاهيانش بيمناك شد و او را پس از ورود به اصفهان به بند افكند.
اشرف در پى تشديد بحران روحى محمود و ناتوانى او در ادارة كشور با ياري
گروهى از نيروهاي افغان در ٢ شعبان ١٣٧ از زندان آزاد شد و محمود را سرنگون
كرد و خود بر تخت شاهى نشست و به نام خويش سكه زد لاكهارت، ٣٨؛ فلور، بر
افتادن...، ٦١-٦٣؛ استرابادي، دره...، ٧٠؛ حزين، ٢ -٣. به گفتة مستوفى گ ١٨
و كروسينسكى گ ١٣ محمود افغان به فرمان اشرف به قتل رسيد.
در اين ايام، تنها چند شهر بزرگ، مانند اصفهان، شيراز و كرمان تابع دولت
مركزي بودند. بخش وسيعى از غرب و آذربايجان در تصرف عثمانيها بود و روسها بر
گيلان، مازندران، استراباد و شهرهاي ساحلى درياي خزر از جمله باكو و دربند
چيرگى داشتند. در قندهار حسين سلطان، برادر محمود افغان حكم مىراند و هرات
در دست ابداليها، و خراسان در چنگ ملك محمود سيستانى بود.
اشرف براي مقابله با رقيبان، در نخستين گام، فرمان به قتل طرفداران محمود
داد. سپس براي جلب حمايت هواداران صفويه، از شاه سلطان حسين خواست كه بر
تخت سلطنت نشيند. شاه صفوي نپذيرفت، ولى دخترش را به عقد اشرف درآورد
فلور، اشرف...، -؛ كروسينسكى، گ ١٣، ١٧- ١٨؛ ملكم، .II/٢٧ اشرف روز پس از
جلوس بر تخت شاهى، برخى از سرداران افغان را كه به او در دستيابى به
حكومت ياري رسانده بودند، كشت فلور، همان، ؛ مفتون، گ ٢١-٢٢ و در ٦ رمضان
حدود ٥ نفر از شاهزادگان و امراي صفوي را به قصر فرحآباد دعوت كرد و همة
آنان را به قتل رساند. گفتهاند: علت اين كشتار آن بود كه اين شاهزادگان،
سفيري نزد طهماسب فرستاده بودند تا او را از توطئهاي كه اشرف بر ضد وي
چيده بود، آگاه كنند، اما سفير به دست هواداران اشرف دستگير شد كروسينسكى،
گ ١٩-٢٠؛ فلور، همان، - .
طهماسب ميرزا در ذيقعدة ١٣٧/ژوئية ٧٢٥ به حدود تهران تاخت، ولى از اشرف شكست
خورد و فرمانده سپاهش نيز اسير شد حزين، ٧؛ مستوفى، گ ٢٠؛ استرابادي،
جهانگشا...، ٩. به گفتة كروسينسكى گ ١٨-٢١ و ملكم طهماسب ميرزا به دعوت
اشرف براي مذاكره به تهران آمده بود. باري اشرف به اصفهان بازگشت و
سپاهيانش ساوه، قم، تهران و يزد را تصرف كردند فلور، همان، -؛ استرابادي،
همانجا؛ نايينى، ٦٥-٧٦.
اشرف در محرم ١٣٨ سفيري به دربار عثمانى فرستاد و خواست كه سلطان عثمانى،
نيرويش را از ايران خارج كند و حكومت او را به رسميت شناسد. اما نهتنها
عثمانيها به اين خواستها پاسخ ندادند، بلكه احمد پاشا در ٩ رجب در پى فتواي
علماي عثمانى مبنى بر اعلان جنگ به اشرف به اصفهان لشكر كشيد و در
نامهاي به اشرف، او را غاصب سلطنت، و سلطان حسين را پادشاه قانونى ايران
دانست. اشرف بعد از دريافت اين نامه، نخست، فرمان به قتل سلطان حسين
داد، سپس در نبردي در ٢٠ كيلومتري همدان، احمد پاشا را درهم شكست فلور،
همان، ٥، ٨-٩؛ حزين، ٣؛ مستوفى، گ ١٨؛ هامر پورگشتال، /١٢٢-١٢٤؛ اما احمد پاشا
بار ديگر با نيروهاي تازه نفس به كرمانشاه تاخت و بر آنجا چيره شد. اشرف
چون ياراي مقابله با سپاهيان عثمانى را نداشت، اين بار با فرستادن سفيري
به دربار عثمانى خواستار صلح شد و دولت عثمانى به علت اوضاع ناآرام داخلى
و هزينة گزاف جنگ، راه صلح در پيش گرفت و در ربيعالاول ١٤٠/اوت ٧٢٧ با
اشرف افغان پيمانى بست كه به موجب آن سلطان عثمانى، خليفة همة مسلمانان
خوانده مىشد و حكومت اشرف بر ايران رسميت مىيافت اسناد...، -٠؛ لاكهارت،
٣٥-٣٦.
اشرف بعد از برقراري امنيت در مرزهاي غربى سپاهى به فرماندهى سيدال خان
به گيلان فرستاد تا ولايات شمالى ايران را از روسها بازپس گيرد، اما اين
سپاه در نزديكى رودسر از روسها شكست خورد و به قزوين عقب نشست. سرانجام در
٥ رجب ١٤١ قرارداد صلحى بين دو طرف در رشت به امضا رسيد كه خروج نيروهاي
روس از گيلان، مازندران و استرآباد؛ اجازة زندگى و تجارت اتباع روس در
ايران؛ و آزادي عبور كاروانهاي روسى به هندوستان از جمله مفاد آن بهشمار
مىرفت فلور، همان، ٩؛ لاكهارت، ٠٣-١٠، ٦٩، ٣٩-٤٠؛ روشن ضمير، ٤ - ٦؛ تاجبخش،
١-٢، ٤٦-٥٤.
در دورة حكومت اشرف افغان بر ايران، بهسبب ناامنى راهها، تجارت رونقى
نداشت و قحطى و گرسنگى بيداد مىكرد و افغانها به بهانههاي گوناگون دست به
كشتار مىزدند، حتى بنابر فتواي رهبر مذهبى خود همة ايرانيان را رافضى و كافر
مىشمردند فلور، اشرف، ٣، ٧- ٨، ٢-٣؛ كروسينسكى، گ ٧- ٨؛ ميرزا رفيعا، ٩٧. از
اينرو، مردم كه از وضع اسفناك زندگى خود به ستوه آمده بودند، به گروههاي
مخالف اشرف افغان پيوستند. به گفتة حزين، در اين زمان ٨ نفر مدعى تاج و
تخت ايران بودند كه هريك گروهى را گرد خود جمع كرده بودند ص ١ -٢. خاندان
صفويه هنوز تنها كانون جذب مخالفان اشرف به شمار مىرفت؛ اما از رهبران
مبارزه با اشرف، تنها دو تن از خاندان صفويه بودند: يكى طهماسب ميرزا و
ديگري سيداحمد خان؛ و بقيه خود را به اين خاندان منتسب مىكردند.
سيداحمد خان كه نوة دختر شاه سليمان صفوي بود، همراه طهماسب ميرزا از محاصرة
اصفهان گريخت، اما بعد از مدتى از او جدا شد. سپس گروهى را گرد آورد و مناطقى
از فارس و كرمان را تصرف كرد و خود را شاه خواند و به نام خويش سكه زد؛ اما
در ١٤٠ق/٧٢٨م از نيروهاي افغان شكست خورد و در حالى كه از اشرف امان
گرفته بود، چون به اصفهان رسيد، به فرمان او كشته شد مرعشى، ٩ -٠؛
استرابادي، جهانگشا، ٠٢-٠٣؛ نيز نك: پري، .٦٠-٦١ شخص ديگري كه خود را محمد
ميرزا پسر ارشد شاه سلطان حسين مىخواند، در ميناب و نواحى ساحلى درياي
عمان بر افغانها شوريد، ولى او نيز در ١٣٩ق شكست خورد و به هندوستان گريخت
فلور، همان، ٠٥- ٠٩، ٢٣-٢٤؛ استرابادي، همان، ٤.
طهماسب ميرزا، برجستهترين رهبر مبارزه با اشرف افغان بود و ديري نپاييد كه
نيروهاي او به فرماندهى نادرقلى ميرزا بر مشهد و هرات چيره شدند همان، ١ -٢،
١-٢، ٨ - ٥؛ هنوي، ١-٣. اشرف كه در نتيجة صلح با روسها و عثمانيها از سوي
دشمنان خارجى آسوده خاطر شده، و مدعيان داخلى را نيز سركوب كرده بود، در
١٤٢ق/ ٧٢٩م براي مقابله با نادرقلى ميرزا رهسپار خراسان شد، اما در
جماديالاول همان سال در مهماندوست در نزديكى دامغان از اين سردار جنگجو و
با تدبير شكست خورد. او در راه فرار به اصفهان از حاكم تهران ياري گرفت و
در سر درة خوار نزديك گرمسار كنونى به نبرد با نادر پرداخت، اما اينبار نيز
درهم شكسته شد و سرانجام به اصفهان گريخت. اشرف بعد از ورود به اصفهان
بهسبب وحشت از قيام مردم، گروهى از آنان را كشت. نادر در تعقيب اشرف به
اصفهان روي آورد و در مورچه خورت ٠ كيلومتري اصفهان، با او درگير نبرد شد و
او را به شيراز گريزاند. اشرف بار ديگر در زرقان در نزديكى شيراز با سپاهيان
نادر به مقابله پرداخت، ولى باز هم شكست خورد و با فرستادن نمايندگانى نزد
نادر از او اجازه خواست كه به قندهار رود، ولى نادر نپذيرفت. اشرف پس از
آزاد ساختن گروگانهاي صفوي و كشتن بيشتر اعضاي حرم خويش از شيراز نيز گريخت
استرابادي، همان، ٥-١١؛ حزين، ٦؛ هنوي، ٦-٠، ١ -٢؛ ملكم، ٠ -٩ ¡ º II/٣٤-٣٦
لاكهارت، .٤٢-٤٣ او در مسير بازگشت به قندهار، در لار توقف كرد، اما بهسبب
مخالفت بزرگان شهر، از آنجا نيز بيرون رفت. وي سپس، گروهى از همراهان خود
را براي درخواست كمك از عثمانى به بصره فرستاد، ولى در بين راه برخى به
دست عربها كشته، و برخى اسير، و برده شدند حزين، ٧ - ٨؛ ملكم، .II/٤١-٤٢
حسين سلطان، حاكم قندهار و برادر محمود افغان كه از اشرف كينهاي ديرينه
به دل داشت و از نزديك شدن او به قندهار نگران بود، گروهى را مأمور تعقيب
و قتل وي كرد و آنان در ١٤٢ق اشرف را در ناحية زردكوه به قتل رساندند
استرابادي، همان، ٢٤ - ٢٥؛ لاكهارت، .٤٤-٤٥ اما حزين مىنويسد كه يكى از خان
زادگان بلوچ اشرف را كشت و سرش را نزد طهماسب ميرزا فرستاد ص ٩. با قتل
اشرف، حكومت سالة افغانان غلزايى در ايران به پايان رسيد.
به گزارش هلنديهاي مقيم ايران در آن دوره، اشرف به داشتن درباري پرشكوه
و جلال دلبستگى داشت و بيشتر اوقاتِ خويش را به شكار و ساختن بناهاي جديد
اختصاص مىداد. او در نظر داشت شهر جديدي در اصفهان بنياد نهد كه تنها افغانها
حق زيستن در آنجا را داشته باشند. وي براي بناي اين شهر فرمان داده بود
كه كاروانسراها و بسياري از خانهها و مغازههاي مركز شهر را ويران كنند فلور،
اشرف، ٢-٣.
مآخذ: استرابادي، محمدمهدي، جهانگشاي نادري، بهكوشش عبدالله انوار، تهران،
٣٤١ش؛ همو، درة نادره، بهكوشش جعفر شهيدي، تهران، ٣٤٧ش؛ اسناد و مكاتبات
تاريخى ايران، دورة افشاريه، بهكوشش محمدرضا نصيري، تهران، ٣٦٤ش؛ تاجبخش،
احمد، روابط ايران و روسيه در نيمة اول قرن نوزدهم، تبريز، ٣٣٧ش؛ حزين،
محمدعلى، تاريخ، اصفهان، ٣٣٢ش؛ درانى، محمد، تاريخ سلطانى، بمبئى، ٢٩٨ق؛
روشنضمير، مهدي، «پژوهشى نو دربارة روابط ايران با بيگانگان...»، بررسىهاي
تاريخى، تهران، ٣٥٠ ش، س ، شم ؛ غبار، غلاممحمد، افغانستان در مسير تاريخ،
كابل، ٣٤٦ش؛ فلور، ويلم، اشرف افغان در تختگاه اصفهان، ترجمة ابوالقاسم
سري، تهران، ٣٦٧ش؛ همو، بر افتادن صفويان و برآمدن محمود افغان، ترجمة
ابوالقاسم سري، تهران، ٣٦٥ش؛ كروسينسكى، «عبرتنامه»، بررسيهاي تاريخى،
ترجمة عبدالرزاق مفتون دنبلى، تهران، ٣٥٢ش، س ، شم ؛ گيلاننتز، سركيس، سقوط
اصفهان، ترجمة محمد مهريار، اصفهان، ٣٤٤ش؛ لاكهارت، لارنس، انقراض سلسلة
صفويه و ايام استيلاي افاغنه در ايران، ترجمة مصطفى قلى عماد، تهران،
٣٤٣ش؛ مرعشى صفوي، محمدخليل، مجمع التواريخ، بهكوشش عباس اقبال، تهران،
٣٦٢ش؛ مستوفى، محمدحسن، زبدة التواريخ، نسخة خطى كتابخانة آستان قدس، شم ٤٢؛
مفتون دنبلى، عبدالرزاق، تعليقات بر «عبرتنامه» نك: هم ، كروسينسكى؛ ميرزا
رفيعا، «دستور الملوك»، ضمن « دستور الملوك ميرزا رفيعا و تذكرة الملوك ميرزا
سميعا» از محمدتقى دانشپژوه، مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انسانى دانشگاه
تهران، تهران، ٣٤٧ش، س ١، شم ، ؛ نايينى، محمدجعفر، جامع جعفري، بهكوشش
ايرج افشار، تهران، ٣٥٣ش؛ هامر پورگشتال، جوزف، تاريخ امپراتوري عثمانى،
ترجمة ميرزا زكى علىآبادي، بهكوشش جمشيد كيانفر، تهران، ٣٦٨ش؛ هنوي، جونز،
زندگى نادرشاه، ترجمة اسماعيل دولتشاهى، تهران، ٣٦٥ش؛ نيز:
Lockhart, L. Nadir Shah, London, ١٩٨٣; Malcolm, J., The History of Persia...,
Tehran, ١٩٧٦; Perry, J. R., X The Last Safavids, ١٧٢٢-١٧٣٣ n , Iran, London,
١٩٧١, vol. IX.
مجيد سميعى
ب
ن * * ب
ن * * ب