دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٢٥
| افسر كرمانى جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٢٥ |
اَفْسَرِ كِرْمانى، مهديقلى، اديب، شاعر و خوشنويس نيمة دوم سدة
١٣ق/١٩م. پدر او ابوالقاسم كرباسى كه از بازرگانان خراسان بود، در سفري به
كرمان دختري از آن ديار را به همسري برگزيد و افسر، يگانه فرزند آنان، در
١٢٥٩ق/١٨٤٣م در آنجا زاده شد (بهزادي، ٧٠؛ سمندر، ٨٥؛ آفرينش، ٤٤٧).
افسر در زادگاه خود نشو و نما يافت و نزد بزرگان آنجا علوم دينى، حكمت، منطق
و كلام آموخت (سمندر، ٨٦؛ بهزادي، همانجا؛ آفرينش، ٤٤٨). ديري نپاييد كه وي
به تهران رفت و به سبب آوازة شعر و ادب خويش به دربار ناصرالدين شاه راه
يافت و پس از خواندن قصيدهاي در حضور شاه، از وي لقب «افسر الشعراء» گرفت
(همانجاها؛ افسري، ٤٠). در ديوان او هماكنون قصيدهاي در ستايش از ناصرالدين
شاه ديده مىشود (نك: ص ٥٥ -٥٦)، اما افسر شاعر دربار و مداح ناصرالدين شاه
نشد و به كرمان بازگشت (سمندر، همانجا؛ بابايى، سيزده) و گاه به انتقاد از
سلطان نيز پرداخت (نك: ص ٥). او حتى در قصيدهاي كه در ستايش از ناصرالدين
شاه سروده، از اوضاع نابسامان اجتماعى و تنگدستى مردم انتقاد كرده است
(نك: ص ٥٦).
افسر در كرمان از جايگاه اجتماعى ويژهاي برخوردار بود و حكام آنجا همچون
وكيل الملك و شهابالملك به وي توجه داشتند. از اينرو بسياري از كسان كه
حكومت در تعقيب آنان بود، به منزل وي پناه مىبردند و به سفارش او بخشوده
مىشدند (افسري، ٤١؛ سمندر، آفرينش، همانجاها).
افسر نخستينانجمنادبى كرمان را كهايمن،جيحون و ميرزا آقاخان كرمانى (ه م)
بدان پيوستند، بنياد نهاد (افسري، همانجا؛ بهزادي، ٧١؛ بابايى، چهارده)، اما
اين انجمن پس از چندي به سبب مخالفتهاي دولتمردان منحل گرديد و افسر نيز
به بم تبعيد شد (افسري، ٤٢؛ افسر كرمانى، ٩٥). سبب مخالفت حاكمان كرمان با
افسر و تبعيد وي به درستى روشن نيست، اما احتمالاً همكاري او با ميرزا
آقاخان كرمانى كه بعدها به فرقة ازلى، از پيروان باب، پيوست (آدميت، ١٤٦)،
در اين امر بىتأثير نبوده است. به هر روي، تبعيد شاعر را از پاي درآورد و
پس از بازگشت به كرمان درگذشت (افسري، همانجا). بهزادي و آفرينش مرگ وي
را در ١٣٠٠ق/١٨٨٣م و در ٤١ سالگى گفتهاند (همانجاها). سمندر و بابايى مرگ او
را در ٤٥ سالگى ذكر كردهاند (همانجاها) و آقابزرگ درگذشت افسر را پس از ١٣٠٠ق
آورده است (٩(١)/٨٤).
سبك شعر: اگرچه افسر را از هواداران سبك بازگشت ادبى و از جملة كسانى
دانستهاند كه كوشيده است شعر فارسى را از قيد سبك هندي رهايى بخشد و به
راه پيشينيان بازگرداند (بابايى، پانزده)، اما در اشعار وي گاه تأثيرات سبك
هندي نيز ديده مىشود. سرودههاي او آكنده از صنايع ادبى است (نك: ص ٩، ١٢،
١٤، جم). يكى از غزليات وي نيز بهصورت «طرد و عكس» سروده شده است (نك: ص
٣٧) و در برخى از رباعيات او جناس در ٣ مصراع ديده مىشود (نك: ص ٩٣، ٩٥).
مضمون قصايد وي يا وصف طبيعت است (نك: ص ٥٢ -٥٣، ٥٥، ٥٦ -٥٧) و يا ستايش
پيامبر(ص) و اهل بيت و بيش از همه حضرت على و امام مهدي (ع) (نك: ص ٥٣،
٥٤ - ٥٥، ٨١ -٨٢، ٨٧ -٨٩) و گاه در آنها به آيات قرآن، احاديث و روايات نيز
اشاره شده است (نك: ص ٨، ٩٧، ١٠٠، ١٠٥). برخى از اشعار او نيز رنگ كلامى -
عرفانى با ديدگاه وحدت وجودي دارد (نك: ص ٣١، ٩٨، ١٠٠، ١٠١، ١٠٥، ١٠٦، جم) و
در برخى موارد يادآور اشعار ملاهادي سبزواري است (مثلاً نك: ص ١٠١، بيت ٢٣،
ص ١٠٦، بيت ١٢؛ نك: سبزواري، ٣، بيت ٣) كه خود اندكى پس از ولادت افسر از
١٢٥٠ تا ١٢٥١ق در كرمان به سر برده است (نك: سيدحسن، ده). دور نيست كه
افسر نزد برخى از شاگردان كرمانىِ ملاهادي سبزواري (نك: آدميت، ١٤) تحصيل
كلام و فلسفه كرده باشد.
آقابزرگ، افسر را داراي دو ديوان دانسته، و سرودههاي او را ٧هزار بيت آورده
است (همانجا). بخشى از سرودههاي افسر با عنوان ديوان افسر كرمانى به كوشش
نوادة او، عبدالرضا افسري كرمانى، در تهران (١٣٦٦ش) به چاپ رسيده است.
نمونههايى از خط نسخ، شكسته و نستعليق افسر همراه با نثر مسجع وي كه به
شيوة قائممقام فراهانى است، در آغاز ديوان آمده است.
مآخذ: آدميت، فريدون، انديشههاي ميرزا آقاخان كرمانى، تهران، ١٣٥٧ش؛
آفرينش كرمانى، محمود، «افسر كرمانى»، وحيد، تهران، ١٣٥٢ش، شم ٤؛ آقابزرگ،
الذريعة؛ افسر كرمانى، مهديقلى، ديوان، بهكوشش عبدالرضا افسري كرمانى،
تهران، ١٣٦٦ش؛ افسري،رضا،«كرمان در آستانة انقلاب مشروطيت»، وحيد،
تهران،١٣٥٦-١٣٥٧ش، شم ٢٢٨-٢٢٩؛بابايى،محمدعلى،«زندگىنامةافسركرمانى»، ديوان
افسركرمانى(هم)؛ بهزادي اندوهجردي، حسين، تذكرة شاعران كرمان، تهران،
١٣٧٠ش؛ سبزواري، ملاهادي، شرح منظومه، بهكوشش مهدي محقق و توشىهيكو
ايزوتسو، تهران، ١٣٤٨ش؛ سمندر، بيژن، «افسري كرمانى، چهرهاي هنرمند در پشت
غبار ايام»، هنر و مردم، تهران،١٣٥٣ش،س ١٢، شم ١٤٠-١٤١؛سيدحسن،«شرح حال
سبزواري»، شرح منظومه (نك: هم ، سبزواري). مينا حفيظى