دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٢١
| افريدي جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٢١ |
اَفْريدي، قبيلة بزرگ پشتون (= پتان، افغان) ساكن نواحى مرزي شمال
غربى پاكستان و جنوب شرقى افغانستان.
برپاية شجرهنامة اقوام كرلانري٦ (كارو، ٢١ )، نياي بزرگ اين قبيله فريدون
پسر مانى، پسر كودي، پسر كرلانر (يا كرران) است؛ از اينرو شايد بتوان ميان
نام اَفريدي و فريدون يا اَفريدون پيوندي يافت. اما برخى برآنند كه افريدي
(در زبان پشتو: اپريدي) با اپاريتة٧ مذكور در «تاريخ» هرودت (ص يكى است.
برخى از پژوهشگران نامآور نيز از اين نظر طرفداري مىكنند (كارو، .(٣٧ به
روايت هرودت (همانجا)، در پكتيكا٨ ٤ قوم در كنار هم مىزيستهاند: گنداري٩،
ستاگيدي١٠، اپاريته و داديك١١. به عقيدة صاحبنظران، گنداري با گندهاري -
كه در سرودههاي وداي هم ياد شده -، اپاريته با افريدي، ستاگيدي باختك، و
داديك با تاجيك يكى است (كارو، ٢٩ ؛ كهزاد، ١١٣، ١٢٣). روايتهاي افسانهآميزي
نيز دربارة نام اين قوم وجود دارد. از جمله اينكه عثمان نياي افريديان در
پاسخ كسى كه نام و نسبش را پرسيده بود، گفته است كه من آفريدة خدايم،
پس او و دودمانش را آفريدي يا اَفريدي ناميدند (حياتخان، ٣١٣). نيز در ميان
افريديان عقيدهاي وجود دارد، حاكى از آنكه اصل آنان از يونان است. اين
مطلب را ابوالفضل علامى آورده است و در سدههاي ١٣ و ١٤ق/١٩ و ٢٠م برخى از
خاورشناسان هم آن را تكرار كردهاند (نك: ايرانيكا ).
افريديان به ٨ خيل (گروه، قوم) تقسيم شدهاند: كوكى خيل، مَلِكدين خيل،
قنبرخيل، كَمرهاي، زَكّاخيل (زخه خيل)، اَكاخيل، آدم خيل و سپاه. ٦ خيل
يا گروه اول - كه به افريديان خيبر معروفند - تابستان در ميدان تيراه و
نواحى علياي رودبارا زندگى مىكنند و زمستان به دشتها فرود مىآيند I/١٧٥-١٧٦)
, ١ .(EIگفتهاند كه اين خيلها به ويژه زكاخيل مردمى بدوي و قانون گريزند و
غالباً بر دشتها مىتازند (همانجا).
اين اقوام در حدود يك هزار ميل مربع منطقة كوهستانى جنوب و غرب پيشاور را
در اختيار دارند كه گذرگاه خيبر در آن واقع شده است (اسپين، .(٤٦ سرزمين
افريديان پاكستان از سلسلههاي شرقى سفيد كوه و نيمة شمالى تيراه و از
گذرگاه خيبر تا غرب و جنوب پيشاور گسترده است. گذرگاه خيبر در شمال كوههاي
افريدي و درست در جنوب رود كابل واقع شده كه راه كابل - پيشاور از آن
مىگذرد. در مركز اين كوهها سرزمين مرتفع تيراه قرار دارد كه متشكل از چند
دره با ارتفاع ٨٢٩ ،١تا ١٣٤ ،٢ متر است و ميان قبيلة افريدي و همساية جنوبى
آن، قبيلة اوركزي، تقسيم شده است. درة اصلى بخش افريدي ميدان نام دارد
كه صحراي فراخ و خوش منظري است. رودبارا در شمال آن واقع شده كه به
سوي مشرق در جلگههاي پيشاور جاري است ( ١ ، EIهمانجا). افريديان افغانستان
بيشتر در استان پكتيا - كه در گذشته جنوبى خوانده مىشد - زندگى مىكنند، اما
در نقاط ديگر نيز هستند، چنانكه كيفر مىگويد، وي بيشتر افريديها را در استان
مشرق (اكنون ننگرهار كه مركز آن جلالآباد است) مىديده است كه به كارهاي
بازرگانى، رانندگى، كشاورزي و گلهداري مشغول بودهاند (نك: ايرانيكا).
برخى بر اين باورند كه تيراه - كه اكنون مهمترين جايگاه افريديان است -
نخست مسكن مردمانى ديگر از نژاد دَرِدي بوده است كه زبانى جز زبان پشتو
داشتهاند، در حالى كه افريديان كه كوچنشين بودند، تا سدة ١٣ق/١٩م در
زمستان به درههاي بازار و كجوري خيبر، و در تابستان به ارتفاعات تيراه
مىرفتند. آنان در اوايل همين سده تيراهيان را از مسكنشان بيرون راندند
(ماري، .(٥٤ افريديان اكاخيل در جنوب رودخانة بارا، و آدم خيل در ناحية ميان
كوهات و پيشاور زندگى مىكنند. برخى از گروههاي ساكن در ميدان تيراه بيشتر
زميندار و كشاورزند؛ قوانين بسيار مردمى دارند و در هر رايزنى بايد شمار
بسياري از افراد شركت ورزند. با اينهمه، فريبكار و خشن، اما شجاع و سخت كوشند
(همانجا).
افريديان مردمى كوهستانى به شمار مىروند؛ بلند بالا، خوش سيما، داراي رنگ
پوست روشن، نيرومند و باريك اندامند. استخوان گونههاشان برجسته و ابروانشان
به بالا كشيده است و خرد اندامتر از يوسف زئيانند. سيمايِ آنان با ساختار
كلى سيماي افغانان اختلاف دارد و مىتوان گفت كه نژادي ويژه و كوهستانى
بودهاند كه با پيشروي به سوي شمال، جذبِ افغانان شدهاند.
به گفتة يكى از محققان كه دربارة اين قوم پژوهشهايى كرده است، افريديان
با آنكه آرزومند شركت در جهادند، اما سهلانگاريشان در امور دينى زبانزد ديگر
پشتونهاست، چنانكه روشانيان كه در سدة ١٠ق/١٦م از سوي ديگر قبايل متدين
پشتون رانده شدند، در تيراه نزد افريديان پناه يافتند و پير روشان، مؤسس
روشانيان، هنوز هم در آنجا محترم است. از سادگى آنان در امور اعتقادي نيز
حكايت كردهاند (اسپين، .(٤٨ افريديان هر چند در برابر دشمنان همواره به
اتفاق مقاومت كردهاند، اما در ميان خويش هر خيل با خيل ديگر نيز سخت دشمن
است.
سيفى هروي مورخ سدة ٧و٨ق/١٣و١٤م از لشكركشيهاي آلكرت به سرزمينهاي
افغانان ياد كرده، و از فتح دو حصار تيري و تيراه در ٦٥٣ و ٦٦٦ق/١٢٥٥ و
١٢٦٨م گزارش داده است. وي ضمن گزارش فتح حصار تيري (ص ٢٠٥) صريحاً از
افغان بودن مردمان تيري و از رئيس آنان المارِ افغان، ياد كرده است، اما
در گزارش فتح حصارِ تيراه در حالى كه شجاعت و مقاومتشان را مىستايد، يادي
از افغان بودنشان نمىكند (ص ٣٠١-٣٠٣؛ نيز نك: ندوي، ١٩).
نخستين منبع تاريخى موجود كه صريحاً از افريديان نام مىبرد، بابرنامه
(ص٣٨٦-٣٨٧) تأليفظهيرالدين محمد بابر فرمانروايمغولان هند است كه با آنان
درگيريهايى داشته است.
وجود اقوام افريدي در گذرگاه خيبر، تماس حاكمان مغولى هند را با استاندور
افتادةكابل دشوار مىساخت.در روزگار اكبر،افريديان بر اثر تبليغات بايزيد
انصاري - معروف به پير روشان كه دشمنانش او را پير تاريك مىخواندند -
پيوسته سپاه وي را به وحشت و زحمت مىانداختند. اكبر چندين بار به منطقة
افريدي لشكر كشيد و ابوالفضل علامى گزارش پارهاي از آنها را به تفصيل در
اكبرنامه آورده است (نك: ٣/٥١٣، ٥٢١، ٥٣١، ٦٠٧، ٦٤٠، ٧٠٢، ٨١٤).
جلالالدين پسر بايزيد انصاري كه انبوهى از افريديان پيرو او بودند، پس از
جلب حمايت برخى از قبايل ديگر لقب «شاه افغان» يافت. آنان براي سپاه
اكبر و مان سِنگ - حاكم كابل - مشكلات فراوانى آفريدند؛ حتى بر پيشاور
تاختند و فرمانده آنجا سيدعبدالحميد را كشتند (كارو، ٢١٣ -٢١١ ؛ I/٢٣٨ , ٢
.(EIسپس احداد (يا احد داد) نبيرة پير روشان و برادرزادة جلالالدين، قبايل را
در برابر سپاه اكبر رهبري كرد. سرانجام اكبرشاه با افريديان پيمانى بست و
آنان با دريافت باج راهداري تعهد كردند كه امنيت گذرگاههاي منطقه را تأمين
كنند. نورالدين جهانگير خود از سركشى افريديان و شورش در كوهستان كابل ياد
كرده است. در آنروزگار راهداريكُتل (گذرگاهِ) خيبر برعهدةيكى از
بزرگانافريدي، به نام قَدَم بود. وي سر به شورش برداشت و «شوري مجدد در
كوهستان كابل روي داد». جهانگير فرمان داد هارون برادر قدم و جلال پسر او را
كه در دربار بودند، در قلعة گواليار به زندان افكندند ( توزك...، ١٨٢). به
گفتة ويلبر (ص ١٦ )، جهانگير كه گرفتار قيام اين اقوام شد، با شمشير بر آنان
سيطره يافت. جهانگير بسياري از افريديان را به دكن، لودهيانه و پانىپت
تبعيد كرد كه دودمان آنان تاكنون در آن مناطق هستند (شيرمحمدخان، ٢٤٠، ٢٤٩).
در روزگار اورنگزيب، حاكم كابل براي تأمين و حفظ ارتباط با دهلى، در بهار
١٠٨٣ق/١٦٧٢م با سپاهى به خيبر تاخت. افريديان سپاه اورنگ زيب را به عقب
راندند. به گزارش جيمز اسپين افريديان ١٠هزار تن از سربازان وي را كشتند و
بسياري را به اسارت بردند و غنيمتى هنگفت به دست آوردند. اَيمَلخان رئيس
افريديان، خود را شاه خواند و در برابر آنان اعلام جهاد كرد و تمام منطقه، از
اتك تا قندهار دستخوش آشوب گشت. خوشحال خانِ ختك شاعر معروف پشتو نيز بر ضد
سپاه اورنگ زيب به ايملخان پيوست. اين قبايل دو سال بعد نيز دو سپاه
ديگر را به ترتيب در گَنداب و گذرگاه كرپه١ شكست دادند؛ چنانكه اورنگزيب
ناچار خود به مرز آمد و يك سال و نيم در آن حدود ماند. افريديان از وي
سالانه ١٢٥ هزار روپيه، افزون بر عوارض انفرادي، براي تأمين امنيت گذرگاهها
مىگرفتند (ص .(٣٣-٣٥
از مقاومت اقوام افريدي در برابر نادرشاه افشار نيز ياد كرده، و آوردهاند كه
نادر به تطميع آنان پرداخت (غبار، ٣٥٠). به روايتى ديگر وقتى نادر از هند
باز مىگشت، افريديان راه را در خيبر بر او بستند و او ناچار از راههاي اطراف
تيراه گذشت (اسپين، .(٣٥
افريديان مدتها بر ضدانگليسيها پيكار كردند. نخستين رويارويى آنان در جنگ اول
افغان و انگليس (١٢٥٥- ١٢٥٨ق/١٨٣٩-١٨٤٢م)، مخصوصاً وقتى آغاز شد كه ژنرال
پالك١ در ضمن لشكركشى به كابل بر آنان تاخت ( بريتانيكا، ميكرو، .(I/١٢٦
افريديان در ١٢٥٦ق/١٨٤٠م تلفات بسياري بر سپاه انگليسى به سركردگى سرجان
كين وارد كردند (رشتيا، ٨٧). از ١٢٦٥ق/١٨٤٩م دولت انگليسى هند دست كم ٨
سپاه براي سركوب اين اقوام گسيل كرد.
نخستين توافق قوم زكاخيل خيبر كه سرسختترين آنان به شمار مىآيد، با دولت
انگليسى هند در جريان اغتشاش هند در ١٢٧٣ق/١٨٥٧م صورت گرفت (ايچيسن، ٩٦ كه
تا جنگ دوم افغان و انگليس رعايت شد. در ١٢٩٥ق/ ١٨٧٨م تمام منطقة مرزي
دستخوش ناآرامى گرديد و بر اثر حملات زكاخيل بر گذرگاه خيبر، سپاه انگليس
كشتزارهاي آنان را از ميان برد و منازل، قلعهها و روستاهايشان را ويران كرد.
اندكى بعد در ١٢٩٦ق انگليسيها با اميرمحمد يعقوبخان پيمان گندمك را امضا
كردند (نك: دولافوز، ٣٥٠) كه به موجب آن گذرگاه خيبر تحت نظارت بريتانيا
درآمد. در ١٢٩٨ق/ ١٨٨١م افريديان خيبر و شينواريان لَندي كُتل امنيت گذرگاه
را بر عهده گرفتند و در برابر استقلال خويش تعهد كردند تا با ديگر خارجيان
رابطهاي نداشته باشند (ايچيسن، ؛ XI/٩٧-٩٩ نيز ٢ ، EIهمانجا). معاهدة ديورند٢
كه در ١٣١١ق/١٨٩٣م ميان دولت انگليسى هند و امير عبدالرحمان امضا شد، اقوام
پشتون در دو سوي مرز جاي گرفتند ( دائرةالمعارف...، ٥/٤٤٧٤).
افريديان در نبردهاي قبايل پشتون با انگليس در سالهاي ١٢٩٦، ١٣١٥ و
١٣١٦ق/١٨٧٩، ١٨٩٧ و ١٨٩٨م شركت داشتند و در سال پس از جنگ شديد تيراه رو به
صلح آوردند و پرداخت مستمري به ايشان مجدداً جريان يافت ( ٢ ، EIهمانجا) و
تفنگداران خيبر به فرماندهى افسران انگليسى تجديد سازمان يافتند. اين
تفنگداران، از سوي يك ستون سيار مستقر در پيشاور پشتيبانى مىشدند. به موجب
اين توافق انگليسيها مسئول تفنگداران خيبر و امنيت گذرگاه شناخته مىشدند.
با اينهمه، در سالهاي ١٣٢٣-١٣٢٦ق/١٩٠٥- ١٩٠٨م اقوام افريدي زكاخيل،
اوركزايى و برخى از اقوام ديگر بر ضد انگليسيها دست به عمليات زدند و لرد
مينتو سپاهى را براي سركوب زكاخيل گسيل داشت (آدامك، .(٧٩
در محرم ١٣٣٣/نوامبر ١٩١٤ ورود عثمانيان به جنگ جهانى هيجان سختى در مرز
برانگيخت و در ١٩١٥م بريتانيا ناگزير مستمري افريديان را دو چندان ساخت.
اندكى پس از ختم جنگ جهانى اول، سومين جنگ افغان و انگليس در
١٣٣٧ق/١٩١٩م آغاز شد. قبايل سراسر مرز آمادة پيكار شدند و خطر سقوط نظامى لرد
كرزن به ميان آمد. افريديان در اين پيكارها رشادتهاي بسيار نشان دادند و از
نبرد مردانة محمد عمرخان افريدي سخنها رفته است (غبار، ٧٦٤، ٧٦٩؛ ٢ ،
EIهمانجا).
با اين حال در ١٣٣٩ق/١٩٢١م اقوام افريدي ناچار تسليم شدند. تشكيلات
تفنگداران خيبر منحل گرديد و گروههايى به نام «خاصهداران» يا سربازان
قبيلهاي جايگزين آنان شدند. در همين احوال سيداكبر روحانىِ قوم اكاخيل،
افريديان را باز برانگيخت. وي قبايلى را كه از حكومت انگليس فرمان مىبردند
محكوم مىكرد و در حالى كه دولتهاي افغانستان و هند انگليسى دست از جنگ
برداشتند، افريديان به جنگ ادامه دادند (غبار، ٧٧٠؛ ٢ ، EIهمانجا). حكومت
انگليسىبار ديگر برمستمري آنانافزود.در١٣٤٠ق/١٩٢٢م قومزكاخيل به جرم
فعاليت برضد حكومت به پرداخت جريمه محكوم گرديد. از ١٣٤٥ تا ١٣٤٩ق/١٩٢٧ تا
١٩٣٠م اين منطقه ميدان درگيري ميان اقوام شيعه و سنى بود (همانجا).
در ١٣٤٩ق/١٩٣٠م افريديان با حمايت از كنگرة ملى هند و نهضت سرخ جامگان -
كه نهضتى ضدانگليسى و تركيبى از ناسيوناليسم هندي و پان اسلاميسم بود - به
نبرد با حكومت انگليس پرداختند و همان سال بر پيشاور حمله كردند، اما در
پايان همان سال نيز سركوب شدند. با استقلال هندوستان و تجزية شبه قارة هند،
سرزمين افريدي بخشى از استان مرزي شمال غربى (صوبة سرحد) پاكستان گرديد و
از آن پس نهضتى با حمايت افغانستان به نام پشتونستان آزاد در منطقه به
وجود آمد ( بريتانيكا، ميكرو، و مردمان استان شمال غرب براي تبديل نام
استان به «پَشتونخُوا» مبارزه مىكنند.
مآخذ: ابوالفضل علامى، اكبرنامه، به كوشش مولوي عبدالرحيم، كلكته، ١٨٨٦م؛
بابر، ظهيرالدين محمد، بابرنامه، كيوتو، ١٩٩٥م؛ توزك جهانگيري، به كوشش
محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ش؛ حياتخان، محمد، حيات افغانى، لاهور، ١٨٦٨م؛ دائرة
المعارف آريانا، كابل، ١٣٤٨ش؛ دولافوز، ث. ف.، تاريخ هند، ترجمة محمدتقى فخر
داعى گيلانى، تهران، ١٣١٦ش؛ رشتيا، قاسم، افغانستان در قرن نوزده، كابل،
١٣٣٦ش؛ سيفى هروي، سيف، تاريخنامة هرات، كلكته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ شيرمحمدخان،
تواريخ خورشيد جهان، لاهور، ١٣١١ق؛ غبار، ميرغلام محمد، افغانستان در مسير
تاريخ، قم، ١٣٥٩ش؛ كهزاد، احمدعلى و ديگران، دافغانستان پخوانى تاريخ،
كابل، ١٣٣٤ش؛ ندوي، معينالدين، معجم الامكنة، حيدرآباد دكن، ١٣٥٣ق؛ نيز:
Adamec, L. W., Afghanistan, ١٩٠٠-١٩٢٣, Los Angeles, ١٩٦٧; Aitchison, C. U., A
Collection of Treaties, Engagements and Sanads..., Delhi, ١٩١٩; Britannica,
١٩٧٨; Caroe, O., The Pathans..., London, ١٩٦٤; EI ١ ; EI ٢ ; Herodotus, The
History, tr. G. Rawlinson, New York, ١٩٤٧; Iranica; Murray, J.W., A Dictionary
of the Pathan Tribes ..., Calcutta, ١٨٩٩; Spain, J.W., The Pathan Borderland,
Karachi, ١٩٨٥; Wilber, D., Afghanistan, New Haven, ١٩٦٢.
محمدآصف فكرت