دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٣٠
| البارسلان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٨٣٠ |
اَلْبْ اَرْسَلان، يا الپارسلان، محمد بن چغري بيك داوود بن
ميكائيل بن سلجوق بن دُقاق (١ محرم ٤٢٠- ٦ ربيعالاول ٤٦٥ق/٢٠ ژانوية ١٠٢٩
- ٢٠ نوامبر ١٠٧٢م)، دومين سلطان از خاندان سلجوقى. وي ملقب به عضدالدوله،
تاجالمله، يمين اميرالمؤمنين و ابوشجاع (حسنى، ٥٢؛ ابن جوزي، ٨/٢٣٥؛
بنداري، ٣٤؛ مجملالتواريخ، ٤٢٩) و توقيع او اعتصمت بالله (همانجا) و
ينصرالله (راوندي، ١١٧) بوده است. ابن عديم اصل او را از قرية نور مىداند؛
از اينرو، بهعادل نوري نيز معروف بوده است (٤/١٩٧١).
تاريخ تولد او را مآخذ معتبر با اختلاف درج كردهاند. به نوشتة ابن اثير، او
در محرم ٤٢٠ زاده شد (٩/٤٧٦)، اما ابن خلكان (٤/١٦٢) او را متولد ٤٢٤ق
مىداند. با توجه به نوشتة ابن اثير مبنى بر شركت البارسلان در جنگ با
مودود بن مسعود غزنوي در ٤٣٦ق/١٠٤٤م و پيروزيش بر وي (٩/٥١٨)، اگر نوشتة ابن
خلكان درست باشد، بسيار بعيد به نظر مىرسد، كودكى ١٢ ساله توانسته باشد از
عهدة چنين كاري برآيد.
وي برادرزادة طغرل، نخستين فرمانرواي سلجوقى است (حسينى، ٤٩) كه دوران
نوجوانى خود را در بلخ سپري كرد (همو، ٥٣). پدرش چغري بيك در دورة حكومت
طغرل بر نواحى شرقى قلمرو سلاجقه، يعنى خراسان و ماوراءالنهر امارت داشت
(اقبال، ٣٢١)، و در اثناي جنگ با مودود غزنوي، الب ارسلان به سبب بيماري
پدر، ادارة امور را به دست گرفت و نواحى بلخ، طخارستان، ترمذ و قباديان به
وي واگذار شد (حسينى، ٥٣ -٥٤؛ ابن عديم، ٤/١٩٨٠). وي در جنگ بر غزنويان
پيروزشد، هزار نفر را اسير كرد و غنايم بسياري به دست آورد (حسينى، ٥٣). پس
از آنكه چغري بيك در صفر ٤٥٢/مارس ١٠٦٠ (همانجا) و به گفتة ابن اثير در رجب
٤٥١ در ٧٠ سالگى درگذشت، فرمانروايى كل خراسان با حمايت طغرل، به الب
ارسلان رسيد (١٠/٦؛ نيز نك: ظهيرالدين، ١٨).
طغرل بيك در ٤٥٥ق/١٠٦٣م در روستاي طحرشت (طرشت) از توابع ري درگذشت (همو،
٢٢؛ ابوالفدا، ٤/٩٠). وي كه فرزندي نداشت و بنابر يك سنت عشيرهاي پس از
درگذشت برادرش چغري بيك با بيوة او، مادر سليمان، كوچكترين پسر چغري بيك
ازدواج كرده بود (ابن اثير، همانجا؛ ابوالفدا، ٤/٨٥)، ظاهراً به تشويق همسرش،
سليمان را به جانشينى برگزيده بود (ابن اثير، همانجا). پس از درگذشت طغرل،
وزيرش عميدالملك كُندري به گرفتن بيعت براي سليمان برخاست و به نام او
خطبه خوانده شد (همو، ١٠/٢٩؛ ابن جوزي، ٨/٢٣١) و براي جلب پشتيبانى سپاه
٧٠٠ هزار دينار پاداش داد و بسياري پارچة ديبا و زردوزي شده و سلاح، پخش كرد
(همانجا). اين امر نارضايى امراي طرفدار الب ارسلان را فراهم آورد، چنانكه
دو تن از آنان در قزوين به نام الب ارسلان خطبه خواندند (ابن اثير،
همانجا؛ بنداري، ٣٤). در اين هنگام الب ارسلان و وزيرش خواجه نظامالملك در
خراسان بودند. عميدالملك با مشاهدة اين وضع از تصميم خود منصرف شد و در ري
به نام الب ارسلان و سليمان تؤماً خطبه خواند (همانجاها). از سوي ديگر
قتلمش يكى از اقوام الب ارسلان كه نياي خاندان سلجوقيان آسياي صغير بود
(ابن اثير، ١٠/٣٦)، پس از درگذشت طغرل به ادعاي سلطنت برخاست و براي جنگ
با الب ارسلان، نيرويى فراهم آورد (همانجا؛ ظهيرالدين، بنداري، همانجاها؛
آقسرايى، ١٥-١٦). الب ارسلان پيش از مقابله با وي، ناآراميهايى را كه از
جانب امير ختلان (از ولايات درة علياي جيحون) و نيز عموي خودش فخرالملك
بيغو در هرات و امير چغانيان كه موسى نام داشت، پديد آمده بود، فرونشاند و
به مرو بازگشت (ابن اثير، ١٠/٣٤). آنگاه براي جنگ با قتلمش به سوي ري
حركت كرد (همو، ١٠/٣٦؛ حسينى، ٥٧؛ سبط ابن جوزي، ١١١). قتلمش كه در خود
ياراي مقاومت نمىديد، ابتدا با جاري ساختن آب در وادي ملح (ده نمك) آنجا
را به باتلاق تبديل نمود و سپس به قلعة گرد كوه عقبنشينى كرد (ابن اثير،
سبط ابن جوزي، بنداري، همانجاها). چندي بعد او را كشته يافتند و گويند به
سبب افتادن از روي اسب درگذشته بود (آقسرايى، همانجا). الب ارسلان همراه
وزيرش خواجه نظامالملك با استقبال عميدالملك وارد ري شد و بر تخت نشست
(ابن اثير، ١٠/٣٧؛ بنداري، همانجا) و در كاخ طغرل (دارالمملكه) رسماً
تاجگذاري كرد (توران، و براي خشنودي اميران انعام و خلعت داد. سپس سكه
ضرب كرد و به نامش خطبه خوانده شد (همانجا). همچنين همسر طغرل (متوفى) را
كه دختر خليفه بود، همراه آي تكين كه او را به شحنگى بغداد برگزيده بود،
نزد خليفه فرستاد. خليفه القائم بالله نيز سلطنت او را تأييد كرد و فرمان داد
كه نامش را در خطبه بياورند؛ سفيري را نيز براي گرفتن بيعت از وي همراه با
هدايا و خلعتهاي بسيار نزد الب ارسلان كه در آن موقع در نخجوان بود، روانه
ساخت (ابن اثير، ١٠/٣٥؛ سبط ابن جوزي، ١١٥-١١٦). او نخستين فرمانرواي سلجوقى
است كه در منابر بغداد، سلطان خوانده شد (ابن عديم، ٤/١٩٧١).
الب ارسلان اندكى پس از رسيدن به تاج و تخت، عميدالملك را دستگير، و به
مرو رود تبعيد كرد (بنداري، ٣٥؛ ابن اثير، ١٠/٣١) و پس از مدتى به تحريك
نظامالملك او را به قتل رساند (همانجاها؛ راوندي، ١١٧؛ مجمل التواريخ، ٤٠٧؛
ابن جوزي، ٨/٢٣٩). الب ارسلان پس از آنكه شورش برادرش قاورد را در كرمان
فرونشاند (بنداري، ٣٧)، براي فتح بلاد روم به سوي مرزهاي غربى حركت كرد و
در اول ربيعالاول ٤٥٦ق/٢٢ فورية ١٠٦٤م از ري به آذربايجان رفت. هنگامى
كه به شهر مرند رسيد، يكى از امراي تركمان به نام طُغتَكين كه در جنگ با
روميها تجاربى اندوخته بود، همراه با عشيرة خود به حضور سلطان آمد و با نشان
دادن راه، او را ياري كرد. سلطان از آنجا رهسپار نخجوان شد و عميد خراسان را
به سوي مردم خوي و سلماس كه از او اطاعت نمىكردند، فرستاد و آنها را نيز
جزو لشكريان خود درآورد (ابن اثير، ١٠/٣٧- ٣٨؛ حسينى، ٦٢؛ ابن شداد،
١(٢)/٣٢٩-٣٣٠). وي براي عبور از رودخانة ارس به ساختن قايقها فرمان داد،
خواجه نظامالملك و ملكشاه را در قرارگاه باقى گذاشت و خود به گرجستان رفت
(حسينى، ٦٤؛ ابن اثير، ١٠/٣٨).
الب ارسلان در گرجستان شهر اعال لال (همو، ١٠/٣٩) يا آخال كلك را كه در
زبان فارسى سپيد شهر و در تركى آق شهر ناميده مىشود (توران، ١٠٤ )، تسخير
كرد. پس از آن به شهر آنى، مركز پادشاهان باگراتى و پايتخت قديم ارمنستان
حمله كرد و آنجا را كه از دو سوي آن رودخانه جريان داشت و دورتادور آن با
برج و باروهاي مستحكم و بلند محصور بود، محاصره كرد و با منجنيقها كوبيد. برخى
فتح شهر آنى را يكى از شگفتيهاي تاريخ دانستهاند (ابن اثير، ١٠/٣٩-٤٠؛ سبط
ابن جوزي، ١١٧- ١١٨؛ ابن شداد، ١(٢)/٣٣٠؛ حمدالله، ٤٤١).الب ارسلان، پادشاه
ارمنستان را به پرداخت خراج مجبور ساخت و با دختر او ازدواج كرد (همانجا؛
ظهيرالدين، ٢٤). آنگاه اين پيروزي را به دربار خليفه اطلاع داد و خليفه او
را ستود (ابن اثير، ١٠/٤١). الب ارسلان ادارة شهر را به ابوالاسوار امير اران
سپرد (نك: مينورسكى، پژوهشها...، ٢٩؛ كسروي، ٢٩٢). وي از قفقاز به اصفهان
بازگشت و سپس به كرمان رفت (ابن اثير، همانجا).
الب ارسلان پس از اين پيروزيها در ٤٥٧ق/١٠٦٥م با عبور از جيحون به شهر جند
و سپس به گرگانج، خوارزم و مرو رفت و در ٤٥٨ق/١٠٦٦م در رايكان پسرش
ملكشاه را به وليعهدي برگزيده، براي او بيعت گرفت و فرمان داد تا به نام
وليعهدش خطبه خوانده شود (همو، ١٠/٤٩-٥٠). الب ارسلان ادارة ايالات را به
منسوبان خود به اقطاع داد؛ چنانكه مازندران را به اينانج بيغو، بلخ را به
برادرش سليمان، خوارزم را به برادر ديگرش ارسلان ارغو (ارغون)، طخارستان را
به برادر ديگرش الياس، و مرو را به پسر ديگرش ارسلان شاه واگذار كرد (ابن
اثير، همانجا). در ٤٥٩ق برادرش قاوردرا كه بار ديگر سر به شورش برداشته بود،
مغلوب ساخت (كرمانى، ١١؛ سبط ابن جوزي، ١٣٤).
پس از اين رويدادها، الب ارسلان براي ادامة فتوحات در مرزهاي غربى خود را
آماده ساخت و برخى از اميران تركمن را براي حمله به آناتولى مأمور ساخت و
آنها تا قيصريه پيشروي كردند («مختصر...»، ٧٣-٧٤؛ بازورث، ٦٣ ؛ I/٣٨٤ .(IA, الب
ارسلان، به سبب ناآراميهاي قفقاز در ٤٦٠ق/١٠٦٨م دوباره به آن ناحيه لشكر
كشيد و به شهرهاي شكى، جرزان و ابخاز حمله كرد و ابومنصور و نيز ابوالهيجا را
به اطاعت خود درآورد (مينورسكى، همان، ٣١-٣٢). قبايل ترك در اين ناحيه، از
شدت سرما جنگلها را آتش زدند، اما سرانجام پادشاه شكى تسليم شد و به اسلام
گرويد. الب ارسلان از آنجا به گرجستان رفت (توران، .(١١٣ هنگام بازگشت از
آنجا مردم ناحيه از شروانشاه فريبرز نزد او شكايت بردند. وي اسيران و مردم
دربند را آزاد ساخت و مدتى نيز شروانشاه را باز داشت كرد (مينورسكى،
تاريخ...، ٦٦). با افزايش قدرت دولت سلجوقى، محمدبن هاشم، امير مكه در
٤٦٢ق/١٠٧٠م نمايندهاي نزد الب ارسلان فرستاد و اعلام داشت كه به جاي
خليفة فاطمى، به نام خليفة عباسى و الب ارسلان خطبه مىخواند و اذان را نيز
به شيوة اينان باز مىگرداند؛ الب ارسلان نمايندة امير مكه را گرامى داشت و
٣٠ هزار دينار بدو بخشيد (ابن اثير، ١٠/٦١).
لشكر كشى و پيشروي الب ارسلان به قفقاز و آناتولى و درپى آن گسترش نفوذ
سلجوقيان در مرزهاي شرقى قلمرو بيزانس، روميها را هراسان كرد. رُمانوس
ديوگنس، امپراتور جديد، با گردآوري سپاهى مركب از مقدونيها، بلغاريها، فرانكها
و جز آنان به سوي انطاكيه حركت كرد و شهر منبج (هيروپوليس) و ارتاح را
تصرف كرد و به حلب نزديك شد؛ اما قحطى و سوزانده شدن مواد غذايى از سوي
تركها موجب شد كه ديوگنس باز گردد (همو، ١٠/٦٠؛ توران، .(١١٦-١١٧
ناآراميهايى چند در مصر و دعوت مصريان از الب ارسلان سبب لشكركشى او به
سوريه شد. وي شهرهاي سر راه از جمله ملازگرد و ارجيش را به سرعت فتح كرد
(همو، ١١٨ ؛ سبط ابن جوزي، ١٤٣-١٤٤) و از طريق ديار بكر و رها، به حلب تاخت و
اميران ديار بكر و حلب را وادار به اطاعت كرد (ابن اثير، ١٠/٦٤؛ بنداري، ٤٤-
٤٥؛ توران، همانجا). الب ارسلان مىخواست به جانب مصر برود كه فرستادة
امپراتور روم نزد وي آمد و تخلية شهرهاي تصرف شده را خواستار شد. او لشكركشى
به مصر را نيمه تمام گذاشت و به سرعت به آذربايجان بازگشت. چون به خوي
رسيد، شنيد كه رمانوس با ٢٠٠ هزار نفر به سوي او مىآيد (حامد، ٤١-٤٢؛ ابن
شداد، ١(٢)/٣٣٢؛ ابن اثير، ١٠/٦٥). الب ارسلان نيز با نيرويى اندك كه شمار
آن را حدود ١٥ هزار نوشتهاند، براي پيروزي و يا شهادت (همانجا)، روز جمعه ٢٧
ذيقعدة ٤٦٣ق/٢٦ اوت ١٠٧١م - كه مبارك بودن آن روز تأييد شده بود - در
ملازگرد از توابع اخلاط با سپاه روم روبهرو شد. اين اولين رويارويى بزرگ
ميان تركها و روميها بود. در اين جنگ رمانوس شكست خورد و اسير گرديد. الب
ارسلان با احترام با او رفتار كرد و به وطنش باز گرداند (همو، ١٠/٦٥ -٦٧؛
بنداري؛ ٥١؛ سبط ابن جوزي، ١٤٧-١٤٩؛ آقسرايى، ١٦- ١٧). امپراتور روم پيش از
رهايى از اسارت، آزادي اسيران مسلمان و پرداخت غرامت را پذيرفت (ابن
عديم، ٤/١٩٨٠؛ حمدالله، ٤٤١). نبرد ملازگرد و پيروزي الب ارسلان يكى از
رويدادهاي مهم تاريخ اسلام به شمار مىرود. از اين تاريخ به بعد تركها و
مسلمانان به تدريج بر سرتاسر آسياي صغير چيره شدند و در آنجا استقرار يافتند و
همين پيروزي الب ارسلان را در جهان اسلام به شهرت رساند I/٣٨٥) .(IA,
پس از اين پيروزي الب ارسلان به آذربايجان و سپس همدان و اصفهان رفت.
خليفه القائم بامرالله، عميدالدوله فرزند وزير را با خلعت نزد
البارسلانفرستاد و دختر او را براي پسرشالمقتدي خواستگاري كرد (بنداري، ٥٣؛
ابن اثير، ١٠/٧٠-٧١). الب ارسلان در ٤٦٥ق/ ١٠٧٣م براي فرونشاندن ناآراميهاي
ماوراءالنهر به آن سرزمين رفت. به فرمان او پلى بر روي جيحون برپاداشتند و
لشكر وي در ٢٥ روز از روي آن عبور كرد و وارد قلمرو دولت قراخانيان گرديد و تا
بخارا پيشروي كرد. كوتوال قلعة برزم كه در برابر سلطان مقاومت مىكرد،
سرانجام تسليم شد. هنگامى كه او را نزد الب ارسلان آوردند، ناگهان به وي
حملهور شد و او را زخمى ساخت و سلطان پس از ٤ روز از شدت جراحات درگذشت؛ او
را در مرو به خاك سپردند (ظهيرالدين، ٢٨؛ ابن كثير، ١١/١٠٧؛ ابن جوزي، ٨/٢٧٩؛
راوندي، ١٢٠؛ حامد، ٤٨). خليفه با صدور فرمانى مردم را به سوگواري فراخواند؛
بازار بغداد تعطيل شد و فخرالدولة وزير به سوگ او نشست (توران، ١٣٩ -١٣٨ ؛
ابن اثير، ١٠/٧٤). مدت سلطنت الب ارسلان بدون احتساب دوران حكمرانى او در
خراسان، ٩ سال و ٦ ماه و چند روز بود (همانجا). او ٦ پسر به نامهاي ملكشاه،
تكش، الياس (اياز)، تتش، بوري برس و ارسلانارغوداشت(بيهقى،١٢٤؛
مجملالتواريخ، ٤٠٧- ٤٠٨؛بنداري، ٥٥؛ ابن اثير، ١٠/٧٥).
دوران فرمانروايى او و پسرش ملكشاه، اوج سلطنت سلجوقيان بزرگ بود، زيرا
قلمرو سلجوقيان در دورة الب ارسلان توسعه يافت و به ادارة حكومت واحدي
درآمد. در سياست داخلى، او اميران محلى اعم از شيعه و سنى را در مقام خود
باقى گذاشت. با دستگاه خلافت عباسى روابطى بسيار دوستانه داشت (بازورث،
.(٥٧ وي فردي متدين بود و پيروزيهاي خود را مديون اسلام مىدانست (توران،
.(١٣٨ او همچنين به امور فرهنگى و اجتماعى علاقهاي خاص داشت، چنانكه
مدارس نظامية بغداد در ٤٥٩ق/١٠٦٧م توسط نظامالملك و به فرمان او تأسيس
گرديد. نظير اين مدارس در شهرهاي ديگر نيز داير شد كه تحصيل در آنها رايگان
بود (همو، .(١٣٩ منابع تاريخى، او را به عدالت، رعيت پروري و نيكو كاري
ستودهاند؛ چنانكه از رعايا فقط سالانه دو نوبت خراج مىگرفت و در هر ماه
رمضان ٤ هزار دينار در شهرهاي بلخ، مرو، هرات و نيشابور احسان مىكرد (حسينى،
٥٦). وي به دانستن سيرت پادشاهان (تواريخ الملوك) و احكام شريعت توجه
خاص داشت (ابن اثير، ١٠/٧٥).
مآخذ: آقسرايى، محمود، مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار، به كوشش عثمان
توران، آنكارا، ١٩٤٤م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم،
حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة،
به كوشش زكريا عباره، دمشق، ١٩٩١م؛ ابن عديم، عمر، بغية الطلب فى تاريخ
حلب، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ ابن كثير، البداية؛ ابوالفدا،
المختصر فى اخبار البشر، بيروت، ١٩٦٠م؛ اقبال آشتيانى، عباس، تاريخ مفصل
ايران از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران،
١٣٤٦ش؛ بنداري اصفهانى، فتح، مختصر تاريخ سلسلة سلجوقى (زبدة النصرة)
عمادالدين كاتب، ترجمة محمدحسين جليلى، تهران، ١٣٥٦ش؛ بيهقى، على، تاريخ
بيهق، به كوشش كليمالله حسينى، حيدرآباد، ١٣٨٨ق/ ١٩٦٨م؛ حامد اصفهانى،
محمد، تاريخ دولة آل سلجوق، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ حسينى، على، اخبار الدولة
السلجوقية، زبدةالتواريخ، به كوشش ضيا بنياتوف، مسكو، ١٩٨٠م؛ حمدالله
مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش ادوارد براون، لندن، ١٩١٠م؛ راوندي، محمد،
راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛ سبط ابن جوزي، يوسف،
مرآةالزمان، به كوشش على سويم، آنكارا، ١٩٦٨م؛ ظهيرالدين نيشابوري، سلجوق
نامه، تهران، ١٣٣٢ش؛ كرمانى، احمد، بدائع الازمان فى وقايع كرمان، به
كوشش مهدي بيانى، تهران، ١٣٢٦ش؛ كسروي، احمد، شهرياران گمنام، تهران،
١٣٥٧ش؛ مجملالتواريخ، به كوشش محمدتقى بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ «مختصر سلجوق
نامة ابن بى بى»، اخبار سلاجقة روم، به كوشش محمد جواد مشكور، تهران،
١٣٥٠ش؛ مينورسكى، ولاديمير، پژوهشهايى در تاريخ قفقاز، ترجمة محسن خادم،
تهران، ١٣٧٥ش؛ همو، تاريخ شروان و دربند، ترجمة محسن خادم، تهران، ١٣٧٥ش؛
ياقوت، ادبا؛ نيز:
, C. E., X The Political and Dynastic History of the Iranian World n , The
Cambridge History of Iran, Cambridge, ١٩٦٨, vol. V; IA; Turan, O., Sel ٥ uklular
tarihi ve T O rk - Isl @ m medeniyeti, Ankara, ١٩٦٥.
علىاكبر ديانت