دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٩٧
| اقيشر جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٩٧ |
اُقَيْشِر، مغيرة بن عبدالله، يا مغيرة بن اسود (د ح ٨٠ق/٦٩٩م)، از
تيرة خُرَيم از قبيلة اسد، شاعر بنىاميه. به شهادت شعرهايى از خود او،
كنيهاش ابومُعرِض بود (ابن قتيبه، ٣٥٢؛ ابوالفرج، ١١/٢٥١؛ نويري، ٤/٥٢). به
گفتة منابع، وي را بدان سبب اقيشر خواندهاند كه چهرهاي سرخگون (اقشر)
داشته است، اما اين لقب وي را خوش نمىآمد و هرگاه كسى او را بدين نام
مىخواند، به هجو شاعر گرفتار مىشد (ابن قتيبه، ٣٥٢-٣٥٣؛ ابوالفرج، ١١/٢٥٣؛
ابوعبيد، ١/٢٦١).
اقيشر اهل كوفه بود و از آنجا كه شعري در وصف مسجد سماك بن مَخرمة اسدي در
زمان خليفه عمر سروده است، مىتوان پنداشت كه در اوايل اسلام به دنيا
آمده است (ابوالفرج، ١١/٢٥١؛ نيز نك: ذهبى، ٣/٢٢٤؛ ابن حجر، ٣/٥٠٠)؛ هرچند كه
ابوالفرج تولد او را در عصر جاهلى نيز ممكن مىداند، اما در اين صورت بايد عمر
او را نزديك به ١٠٠ سال فرض كنيم.
اقيشر به پيروي از قبيلة خود، با بنى تميم ستيز داشت و پيوسته آنان را هجو
مىگفت (ابوالفرج، ١١/٢٥٤، ٢٥٨-٢٥٩، ٢٦٦؛ نويري، ٤/٥٣ - ٥٥) و حتى زمانى كه
يكى از تميميان به نام مطر بن ناجية يربوعى در زمان ضحاك بن قيس، والى
كوفه شد، باز از استهزاي ايشان دست برنداشت (ابن قتيبه، ٣٥٣؛ ابوالفرج،
١١/٢٧١-٢٧٢). وي از همان آغاز در كوفه به هرزهدرايى و بادهنوشى معروف شد
(همو، ١١/٢٥٣؛ مرزبانى، معجم...، ٢٧٣) و گفتهاند حتى پيوسته به دنبال باده
به شهر حيره مىشتافت و از مأموران حكومت نيز بيمى به دل راه نمىداد
(ابوالفرج، ١١/٢٥٧، ٢٦٤؛ مرزبانى، الموشح، ٢٠٠).
گويند روزي قيس بن محمد بن اشعث، از بزرگان كوفه در ازاي مديحهاي، ٣٠٠
درهم به اقيشر پاداش داد؛ شاعر نپذيرفت و از او خواست كه مال را به پيشكار
خود بسپارد تا او روزانه ٢ يا ٣ درهم به وي بپردازد (ابن حبيب، ٢٤٩؛ رقيق
نديم، ٢١٥؛ عباسى، ٣/٢٤٥-٢٤٦).با اينهمه،هر كس از دادن صله و اجابتتقاضاي
شاعر سرباز مىزد، سخت موردهجو قرار مىگرفت (ابوالفرج، ١١/٢٥٨، ٢٦٣؛ نويري،
٤/٥٣ - ٥٥؛ عباسى، ٢٤٦، ٢٤٩). گويند وي چندان شيفتة خمر بود كه گاه جامههاي
خود را نيز در راه آن مىفروخت (ابوالفرج، ١١/٢٦٦-٢٦٧؛ آبى، ٥٢١ -٥٢٢؛ عباسى،
٣/٢٤٧). از برخى اشعار او چنين برمىآيد كه زمانى به قصد جنگ راهى شام شد،
اما در ميان راه از سپاه كناره گرفت، مركب خود را فروخت و باده خريد
(ابوالفرج، ١١/٢٧٤-٢٧٦؛ ياقوت، بلدان، ٤/٣٥-٣٦).
اقيشر در حيره بارها به جرم شرابخوارگى به چنگ مأموران حكومت افتاد، اما
او هميشه درصدد انكار برمىآمد و خود را تبرئه مىكرد (ابن قتيبه، ٣٥٤؛
ابوالفرج، ١١/٢٥٧، ٢٦٧- ٢٦٨؛ رقيق نديم، ٤٠١؛ نويري، ٤/٥٢).
دانسته نيست كه وي از چه زمانى به دربار امويان راه پيدا كرد، اما يك بار
بشر بن مروان، حاكم بصره و كوفه را در حضور ايمن بن خريم شاعر مدح گفته،
و ايمن نيز شعر وي را ستوده است (ابوالفرج، ١١/٢٧٠). اقيشر به دربار
عبدالملك (حك ٦١ -٨٦ق) نيز رفت و آمد مىكرد و او را مدح مىگفت (مرزبانى،
الموشح، ١٧٢). حتى يك بار در حضور خليفه شعر زيبايى در وصف باده سرود و شعر
چندان زيبا بود كه خليفه هم شعرش را ستود و هم در او گمان شرابخوارگى برد
(ابوالفرج، ١١/٢٦٩؛ نويري، ٤/٥٤). با اينهمه، از آنجا كه او برخى از واليان
بنىاميه را هجو گفته (ابن قتيبه، ٣٥٣؛ دينوري، ٣١٤)، و از طرف ديگر در رثاي
مصعب بن زبير نيز شعر سروده (بلاذري، ٥/٣٤٣)، شايد بتوان گفت كه زمانى به
مكتب زبيريان تمايل داشته است؛ اما تنها سند در اين باب، همين دو قطعه شعر
است.
عامل مرگ وي را عبدالله بن اسحاق بن طلحه دانستهاند، چه شاعر وي را
بسيار هجو مىكرد و زمانى كه اقيشر از حيره به سوي كوفه بازمىگشت، عبدالله
غلامان خود را به قتل او فرمان داد. ايشان شاعر را گرفتند، به آتشخان حمام
در بيرون كوفه بردند و چندان در معرض دود و آتش نهادند تا كشته شد (ابن
حبيب، ٢٤٩-٢٥٠؛ نويري، ٤/٥٥ - ٥٦؛ عباسى، ٢٤٩-٢٥٠). اما شعر او از يادها نرفت و
عبدالملك چون از مرگ شاعر مطلع شد، ٣ بيت از اشعار او را كه به خاطر داشت،
براي چند تن از اسديان برخواند (ابوالفرج، ١١/٢٥٧- ٢٥٨). شعر او را پس از آن
نيز راويان نقل مىكردند و گويى انتشار گستردهاي نيز داشت (نك: همو، ١١/٢٧٣).
با اينهمه، اقيشر را ديوانى نبود، زيرا هيچيك از نويسندگان كهن به چنين
چيزي اشاره نكردهاند. آنچه اينك از او باقى مانده، حدود ١٦٠ بيت است كه
در مآخذ پراكنده است. خليل دويهى آنها را گردآوري كرده، و در مجموعهاي به
چاپ رسانده است (بيروت، ١٩٩١م). علاوه بر اين، بنا به قول ياقوت ( ادبا،
٦/٢٤٨٣)، ابوجعفر محمد بن حبيب (د ٢٤٥ق) كتابى با عنوان شعر الاقيشر داشته
كه در آن اشعار شاعر را جمعآوري كرده بوده است.
مآخذ: آبى، منصور، نثر الدر، به كوشش سيدهحامد عبدالعال، قاهره، ١٩٨٩م؛ ابن
حبيب، محمد، «اسماء المغتالين»، نوادر المخطوطات، به كوشش عبدالسلام هارون،
قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٤م، شم ٦؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الاصابة، قاهره، ١٩٨٢م؛
ابن قتيبه، عبدالله، الشعر و الشعراء، ليدن، ١٩٠٢م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله،
سمط اللا¸لى، به كوشش عبدالعزيز ميمنى، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛ ابوالفرج
اصفهانى، الاغانى، قاهره، ١٩٦٣م؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، بغداد،
١٩٣٦م؛ دينوري، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، بغداد،
١٩٦٠م؛ ذهبى، محمد، تاريخ الاسلام، قاهره، ١٣٦٨ق؛ رقيق نديم، ابراهيم،
قطب السرور، به كوشش احمد جندي، دمشق، ١٩٦٩م؛ عباسى، عبدالرحيم، معاهد
التنصيص، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، ١٣٦٧ق/١٩٤٧م؛ مرزبانى،
محمد، معجم الشعراء، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ همو،
الموشح، به كوشش محبالدين خطيب، قاهره، ١٣٨٥ق؛ نويري، احمد، نهاية الارب،
قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد القومى؛ ياقوت، ادبا؛ همو، بلدان .
رضوان مساح