دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٨٥
| اقصر جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٨٥ |
اُقْصُر١، شهري باستانى در مصر عليا (صعيد) بر ساحل شرقى نيل، و از
مشهورترين محلهاي سياحتى مصر كه امروزه به شهر و روستايى در ٤٥٠ ميلى
قاهره در استان قنا اطلاق مىشود ( كشف اسماء...، ٣٩٧- ٣٩٨؛ XIII/٢١ .(IA,
قدمت اقصر به عصر فراعنه باز مىگردد و همچون كَرنَك، ناحيهاي در شمال آن،
بر محل قسمتى از شهر باستانى طيوه (طيبه) جاي دارد. اين دو نام، اكنون به
بخشهاي جنوبى و شمالى طيوه اطلاق مىشود. مهمترين اثر برجاي ماندة اقصر
ويرانههاي معبد بزرگ اقصر (نك: قلقشندي، ٣/٣٨٠) است كه در سلطنت آمنحوتپ
سوم از فراعنة مصر به عنوان پرستشگاه خداي آمون ساخته شده بود (
دايرةالمعارف...، ١/١٩٥، ٢/٢٢٠٥، ذيل كرنك؛ بريتانيكا، ميكرو، ، VI/٤٠٥ ماكرو،
.(VI/٤٧٤-٤٧٥ در دورههاي بعد اين معبد تكميل، و سپس بر اثر طغيان آب نيل،
تخريب، و سرانجام توسط اسكندر مقدونى بازسازي شد و در ادوار نخستين مسيحيت
به كليسا بدل گشت (دربارة اهميت اين معبد از لحاظ تاريخ هنر و تحقيقات
باستان شناسى، نك: راولينسن، ٢١٨ -٢١٧ ؛ ، IA همانجا؛ بريتانيكا، ماكرو، ؛
XVIII/٢٦١-٢٦٥ فخري، ٣-٤).
نام اين شهر در منابع اسلامى به صورت اَقْصُر (ياقوت، ١/٣٣٨؛ ابوالفدا، ١١٠)
هم ضبط شده، و در حدود سدة ٨ق از آن به صورت تثنيه (اقصرين) نيز ياد شده
است (ابن دقماق، ٢/٣٠؛ قلقشندي، همانجا). برخى به سبب آثار قصرهايى كه در
آنجا بوده است، سعى كردهاند اشتقاقى عربى براي اين نام جستوجو كنند
(ياقوت، همانجا؛ اولياچلبى، .(X/٨٢٢ جغرافى نگاران مسلمان به پيروي از
جغرافياي بطلميوس، اقصر را از اقليم دوم شمردهاند (خوارزمى، ٨ - ٩؛ ابوالفدا،
همانجا).
در زمانى كه دانسته نيست، اقصر باستانى ويران گرديد و در شمال آن شهر قوص
پديد آمد و اهميت يافت (يعقوبى، ٣٣٣-٣٣٤؛ V/٥١٤ , ٢ .(EIبا اين حال در نزديكى
آنجا روستايى همنام اقصر بنياد گرفت (قلقشندي، همانجا) كه بعداً ابن خردادبه
از آن در شمار كورههاي مصر ياد كرده است (ص ٨١؛ ياقوت، همانجا). در ٢٤١ق
خليفه متوكل سرپرستى «مَعاوِن» (دربارة معاون، نك: ه د، احداث؛ نيز دوزي،
كورههايى از صعيد از جمله اقصر را به محمدبن عبدالله قمى واگذارد (طبري،
٩/٢٠٤؛ ابن اثير، ٧/٧٧- ٧٩). اقصر در سدههاي ٧- ٩ق از كورههاي تابع شهر
بزرگ و آباد قوص، مقر واليان صعيد مصر، و داراي چهار - پنج دِه بود (انصاري،
٢٣٢؛ مقريزي، ١/٧٢) و به نسبت اهميتى داشت.
ابن بطوطه كه در سير و سياحت خود، دو بار به اقصر در آمده است، آنجا را
شهري كوچك و نيكو خوانده كه گور ابوالحجاج يوسف بن عبدالرحيم اقصري زاهد و
صوفى (د ٦٤٢ق) در آنجا قرار داشت و بر آن زاويهاي بنا شده بود (ص ٧٠، ٢٩٤؛
نيز: قلقشندي، همانجا). مردم وي را صاحب كرامات و ماية بركات مىدانستند و از
اطراف براي زيارت بدانجا مىآمدند (ابن دقماق، ٢/٣١؛ ادفوي، ٧٢٢-٧٢٤).
آرامگاه اقصري تا به امروز بر پاست و در مركز معبد كرنك كه عبارت از مسجدي
روستايى، زيبا و گچ اندود است، قرار دارد (حرب، ٧٠، حاشية ١٢٣). در اين شهر
كوچك، ظروف سفالين فاخر و زيبا، ساخته مىشد و به ديگر شهرها حمل مىگرديد
(انصاري، ٢٣٣؛ ابن دقماق، همانجا).
اقصر در زمان ابن دقماق (د ٨٠٩ق) خراجى معادل ٩ هزار دينار و مساحتى بالغ
بر ٩٠١ ،١٦«فدان» داشت و در شمار اقطاع امراي لشكري بود؛ مدرسهاي براي طلبة
علم داشت و دو تنديس معروف به شامه و طامه در آنجا برپا بود. اقصر داراي
كشت و زرع و نخلستان بود و هم در آنجا انگور خوب به عمل مىآمد. در فاصلة
يك منزلى در سمت جنوب، كورة اَرمَنت واقع بود و از اقصر تا قوص نيز يك
منزل راه بود (همو، ٣٠-٣١؛ ابوالفدا، ١١١؛ ابن ظهيره، ٦٨). چندي بعد مقريزي
از اقصر به عنوان يكى از شهرهاي بزرگ صعيد ياد كرده كه به روايت وي،
مردمان آنجا را دستهاي از قبطيان موسوم به مَريس تشكيل مىدادند (١/١٢٨،
٢٠٣؛ قس: VI/٥٧٤ , ٢ .(EI
اوليا چلبى در ديدار خود از اقصر در ١٠٨٣ق وصفى از اين شهر به دست داده
است. به گفتة وي، ٢٠٠ سرباز محافظ در آنجا بود، اما مفتى و نقيب و اعيان حضور
نداشتند. در شهر و در كنار نيل ٢٠٠ ،١خانوار در بناهاي بزرگ شهر قديم زندگى
مىكردند، اكنون بناهاي عالى و بلندي از آن باقى مانده است. ستونهاي مسجد
سليمانية استانبول همچون بناهاي مصر از آنجا تأمين و آورده مىشد. شهر چندان
آباد نبود، اما مسجد و دكانهاي بسياري داشت كه بعضاً در جوار مسجد ابوالحجاج
در بازار، قرار داشت. در آنجا خان، حمام، شمار بسياري زواياي آباد، مكتب
خانه و جايگاه نوشيدن آب (سبيل) و قهوه خانه بود. اقصر هوايى بسيار عالى،
اما مردمانى فقير داشت ٨٢٢-٨٢٣) .(X/٨٢٠,
شهر (مركز) اقصر طبق اسناد منتشرة ١٩٥٥م/١٣٣٤ش داراي ٢١ ناحيه از جمله اقصر و
كرنك بوده است ( كشف اسماء، ٣٩٧- ٣٩٨). اقصردر١٩١٤م/١٢٩٣ش٣هزار نفر
XIII/٢١-٢٢)–ھگ¢–مُ ج )، IA, اما در حدود سال ١٩٨٠م/١٣٥٩ش اين رقم به بيش
از ١٨ هزار تن افزايش يافته بوده است ( الموسوعة...، ١٨٤). جهانگردان بيشتر
در زمستانها از اين شهر بازديد مىكنند. خط آهنى به طول ٤٥١ ميل اقصر را به
قاهره پيوند مىدهد ، IA) همانجا) و يك راه آسفالت شده، شهر را با قُصَيْر در
كنار درياي سرخ مرتبط مىسازد ( الموسوعة، همانجا).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن بطوطه، رحلة، به كوشش طلال حرب، بيروت،
١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخويه،
ليدن، ١٨٨٩م؛ ابن دقماق، ابراهيم، الانتصار، بيروت، ١٣١٠ق/١٨٩٣م؛ ابن
ظهيره، الفضائل الباهرة فى محاسن مصر و القاهرة، به كوشش مصطفى سقا و كامل
مهندس، قاهره، ١٩٦٩م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان،
پاريس، ١٨٤٠م؛ ادفوي، جعفر، الطالع السعيد، به كوشش سعد محمدحسن و طه
حاجري، قاهره، ١٩٦٦م؛ انصاري دمشقى، محمد، نخبة الدهر، به كوشش مرن،
لايپزيگ، ١٩٢٣م؛ حرب، طلال، شرح و حاشيه بر رحلة (نك: هم، ابن بطوطه)؛
خوارزمى، محمد، صورة الارض، به كوشش هانس فون مژيك، وين، ١٣٤٥ق/١٩٢٦م؛
دايرة المعارف فارسى؛ طبري، تاريخ؛ فخري، احمد، مقدمه بر ترجمة الحضارة
المصرية، تأليف ج. ويلسن، قاهره، ١٩٥٥م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى،
قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ كشف اسماء المدن و النواحى...، قاهره، ١٩٥٥م؛ مقريزي،
احمد، الخطط، بيروت، دارصادر؛ الموسوعة العربية الميسرة، بيروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛
ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٢م؛ نيز:
Britannica, ١٩٧٨; Dozy, R., Suppl E ment aux dictionnaires arabes, Beirut, ١٩٦٨;
EI ٢ ; Evliya ٤ elebi, Seyahatname, Istanbul, ١٩٣٨; IA; Rawlinson, G., Ancient
Egypt, London, ١٨٨٦.
محمدرضا ناجى