دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٨٣
| اقرعبنحابس جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٨٣ |
اَقْرَعِ بْنِ حابِس، از بزرگان عرب و صحابى پيامبر اكرم(ص). وي از
تيرة بنى مُجاشعِ قبيلة تميم بود (كلبى، ٢٠١-٢٠٢). گفتهاند كه فراس نام
داشته، و اقرع (= بى موي سر) لقب وي بوده است (بلاذري، انساب...، ٢/٤٣١
ب؛ ابن دريد، ٢٣٩)، اما بر پاية برخى از گزارشهاي ديگر، فراس نام برادرش
بوده است (مثلاً نك: ابن هشام، ٤/٢٧٠). در گزارشهاي ديگري، نام برادرش را
مَرثَد آوردهاند (بلاذري، همانجا). شايد يكى از علتهاي خلط ميان وي و برادرش
اين است كه به هر دو اقرع (= الاقرعان) مىگفتهاند (ابوعبيده، ايام...،
١/٥٥٦؛ قس: مبرد، ١/٢٩٣). طوسى كنية او را ابوبحر آورده است (ص ٧).
نام اقرع در روايتهاي حماسى عرب، مشهور به «ايام العرب» (ه م)، به عنوان
بزرگ قبيلة بنى تميم آمده است. برپاية بخشى از اين روايات، معروف به
«يوم زبالة»، تميميان به سركردگى اقرع، بر بنى بكر ابن وائل تاختهاند و در
اين تاخت و تاز اقرع و برادرش به اسارت قبيلة بنو تيمالله درآمده، و سپس
آزاد شدهاند (ابوعبيده، همانجا، نيز النقائض...، ٢/٦٨٠-٦٨١؛ ابن رشيق، ٢/٢٠٥).
بعدها، فرزدق، شاعر هم تيرة اقرع (د ١١٠ق/٧٢٨م)، در پاسخهاي شعري خود به
جرير بن عطيه (د ح ١١٠ق)، به اقرع و دلاوريهاي او در نزاعهاي قبيلگى در
دورة پيش از اسلام تفاخر كرد (ابوعبيده، همان، ٢/٦٩٧). همچنين گفتهاند كه
وي، در «يوم الكُلاب»، از ايام العرب، فرمانده بنى حنظله بوده است (ابن
حبيب، ٢٤٧)، اما در مقايسه با روايت ديگري، به نظر مىرسد كه ميان او و
نيايش سفيان بن مجاشع خلطى رخ داده باشد (ابوعبيده، ايام، ١/٥١ -٥٢).
همچنين در آنچه به دورة پيش از اسلام از زندگى او مربوط مىشود، آوردهاند
كه از داوران عرب در بازار عكاظ بود و همو بود كه نخستين بار مردمان را از
قمار برحذر داشت (همو، النقائض، ٢/٧٠٠؛ جاحظ، ١١٩؛ نيز نك: على، ٥/٦٣٧).
گفتهاند كه اقرع بن حابس، از جمله تميميانى است كه در دورة پيش از
اسلام، مجوسى بودهاند (نك: ابن قتيبه، ٦٢١؛ ابن رسته، ٢١٧؛ براي تفصيل،
نك: امين، ١٠٧- ١٠٨).
پس از ظهور اسلام، در ٨ق/٦٢٩م آنگاه كه حضرت رسول (ص) در راه فتح مكه
بود، اقرع به آن حضرت پيوست و هم با ايشان وارد مكه شد (واقدي، ٢/٨٠٣
-٨٠٤). در غزوة حنين نيز همراه پيامبر(ص) بود (ابن هشام، همانجا) و پس از
پايان جنگ، حضرت رسول (ص) در جملة «مؤلّفة قلوبهم» به اقرع بن حابس نيز
سهمى بخشيد (واقدي، ٣/٩٤٦). در آغاز سال ٩ق، گروهى از بنى تميم از پرداخت
ماليات خودداري كردند و پيامبر(ص) كسانى را به سوي ايشان گسيل كرد و شماري
از آنان اسير شدند. اقرع بن حابس در رأس گروهى از بنى تميم براي استخلاص
ايشان نزد حضرت رسول(ص) آمد و رفتار و گفتار نامناسب آنان با آن حضرت،
موجب نزول آيههاي ٢ تا ٥ از سورة مباركة حجرات (٤٩) شد. در همين ديدار، بنو
تميم كه هنوز اسلام نياورده بودند، به مفاخرات قبيلگى پرداختند كه به
دستور پيامبر(ص) پاسخ آنان داده شد و اقرع به برتري مسلمانان اعتراف كرد
(واقدي، ٣/٩٧٥؛ ابن هشام، ٤/٢١٢؛ ابن سعد، ٢/١٦٠-١٦١)، و بر مبناي روايتى،
وي در همين ماجرا، اسلام آورد (ابونعيم، ٢/٤١٢).
در ١١ق/٦٣٢م، چون حضرت رسول(ص) كسانى را به كار جمعآوري زكات از قبايل
گسيل كرد، اقرع را نيز بر قبايل بنى حنظله گماشت (كلاعى، ١٠، به نقل از
ابن اسحاق)؛ اما پس از وفات آن حضرت، اقرع از جمله سران قبايلى بود كه
سر به شورش برداشتند و از دادن زكات به ابوبكر تن زدند (همانجا). بر مبناي
روايت ديگري، گويا نخست، اقرع و يكى دو تن ديگر، نزد ابوبكر آمدند و براي
مقابله با قوم خود، خواستار سهم بيشتري از اموال شدند، اما خليفه نپذيرفت
(همو، ٤- ٥).
براساس مجموعه رواياتى كه طبري دربارة وقايع مشهور به «رده» در خلافت
ابوبكر، از قول سيف بن عمر تميمى آورده است و معلوم نيست تا چه حد
مىتوان بر آنها تكيه كرد، اقرع خواستار خراج بحرين شد، اما سرانجام خواستة
او برآورده نگرديد (٣/٢٧٥؛ نيز نك: ابن عساكر، ٣/٧٥). سپس بىآنكه از موضوع
سرانجام شورش اقرع و قوم او و اختلافش با خليفه سخنى به ميان آيد، به
دنبال خبر پيشين آمده است: وي در جنگهايى كه خالد بن وليد در زمان خلافت
ابوبكر فرمانده لشكر بود، به ويژه در يمامه و حيره، شركت جست (همانجاها)؛ در
لشكركشى به حيره، جلودار لشكر خالد بود (طبري، ٣/٣٧٣، ٣٨٠)؛ در دومة الجندل
نيز همراه لشكر شُرَحبيل بن سعد شد (همو، ٣/٢٧٥؛ ابن عساكر، ٣/٦٩).
در روايتى كه ابوالحسن مداينى از قول مُفَّضل ضَبّى - راوي مشهور اخبار و
ادب دورة جاهلى - نقل مىكند، اقرع بن حابس در فتوح خراسان همراه احنف
بن قيس تميمى (ه م) بود و از سوي او به فتح جوزجان گسيل شد (بلاذري،
انساب، ٢/٤٣٢ الف، فتوح...، ٤٠٦- ٤٠٧؛ طبري، ٤/٣١٢). حتى در پارهاي گزارشها،
از حكمرانى او بر جوزجان، از سوي احنف بن قيس سخن به ميان آمده است
(جاحظ، ٢٠٥). بر مبناي برخى روايتهاي ديگر، وي از سوي عبدالله بن عامر، در
رأس لشكري به خراسان گسيل شد (بلاذري، انساب، همانجا)، اما اين سپاه
ناكام ماند (ابن اعثم، ٢/٣٤٠؛ ذهبى، ٢٨٦؛ ابن اثير، ١/١٠٩-١١٠). در واقع اين
گزارشها چندان آشفته و ابهام برانگيز است كه نمىتوان از ميان آنها به
نتيجهاي رسيد. مثلاً در روايت بلاذري، مسلمانان در فرماندهى اقرع پيروز شدند
و توانستند جوزجان را فتح كنند (همانجا). از سوي ديگر اين موضوع با مسألة مرگ
اقرع نيز ارتباط مىيابد، زيرا فتح نواحى خراسان به روزگار عثمان اتفاق
افتاد (همو، فتوح، ٤٠٣ به بعد)، و ذهبى كه گويا به شركت اقرع در فتح
جوزجان اعتمادي نداشته، مرگ او را در دورة عمرِ خطاب آورده است (ص ٢٨٥-٢٨٦؛
نيز نك: سيوطى، ١٤٧). منابع ديگر نيز تاريخ مرگ او را به گونهاي ديگر
آوردهاند: مثلاً ابن حجر عسقلانى، روايتى نقل مىكند كه بنابر آن، وي در
واقعة يرموك، يعنى در دورة عمر، با ١٠ فرزندش كشته شد (١/٥٩)، ولى به گفتة
بلاذري، اقرع و برادرش مرثد، هر دو در خراسان بازماندگانى دارند ( انساب،
همانجا).
از طريق اقرع بن حابس، رواياتى از حضرت رسول(ص) نقل شده است و كسانى
چون ابوهريره و ابوسلمة بن عبدالرحمان از وي روايت كردهاند (نك: ابن حبان،
٣/١٨؛ ابونعيم، ٢/٤٠٨).
مآخذ: ابن اثير، على، اسد الغابة، قاهره، ١٢٨٠ق؛ ابن اعثم كوفى، احمد،
الفتوح، به كوشش علىشيري، بيروت، دارالاضواء؛ ابن حبان، محمد، الثقات،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ ابن حبيب، محمد، المحبّر، به كوشش ليشتن اشتتر،
حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق/١٩٤٢م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛
ابن دريد، محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره،
١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفيسة، به كوشش دخويه، ليدن،
١٨٩١م؛ ابن رشيق، حسن، العمدة، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت،
١٩٧٢م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، بيروت، دارصادر؛ ابن عساكر، على،
تاريخ مدينة دمشق، چ تصويري، دمشق، دارالبشير؛ ابن قتيبه، عبدالله،
المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ ابن هشام، عبدالملك،
السيرة النبوية، به كوشش مصطفى سقا و ديگران، قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛
ابوعبيده، معمر، ايام العرب، به كوشش عادل جاسم بياتى، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ همو، النقائض (نقائض جرير و فرزدق)، به كوشش بوان، ليدن،
١٩٠٥م؛ ابونعيم اصفهانى، احمد، معرفة الصحابة، به كوشش محمدراضى ابن حاج
عثمان، مدينه، ١٤٠٨ق؛ امين، احمد، فجر الاسلام، قاهره، ١٩٤٥م؛ بلاذري،
احمد، انساب الاشراف، نسخة خطى كتابخانة عاشر افندي استانبول، شم ٥٩٨؛ همو،
فتوح البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٦م؛ جاحظ، عمرو، البرصان و
العرجان، به كوشش محمدموسى خولى، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ذهبى، محمد، تاريخ
الاسلام (عهدالخلفاء الراشدين)، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت،
دارالكتاب العربى؛ سيوطى، تاريخ الخلفاء، به كوشش محمد محيىالدين
عبدالحميد، قاهره، ١٩٥٣م؛ طبري، تاريخ؛ طوسى، محمد، رجال، نجف، ١٣٨٠ق/
١٩٦١م؛ على، جواد، تاريخ العرب قبل الاسلام، بغداد، ١٩٧٠م؛ قرآن كريم؛
كلاعى، سليمان، تاريخ الردة، به كوشش خورشيد احمد فارق، قاهره، دارالكتاب
الاسلامى؛ كلبى، هشام، جمهرة النسب، به كوشش ناجى حسن، بيروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ مبرد، محمد، الكامل، به كوشش محمد احمد دالى، بيروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ واقدي، محمد، المغازي، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م.
عبدالامير سليم