دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧١٨
| افراسياب، خاندان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧١٨ |
اَفْراسياب، خانْدان، دودمانى كه ٣ تن از آنان ميان سالهاي
١٠٠٥-١٠٨٠ق/١٥٩٧- ١٦٦٩م بر بصره و پيرامون آن حكومت كردند:
١. افراسيابپاشا (حك ١٠٠٥-١٠٣٤ق/١٥٩٧- ١٦٢٥م).خاستگاه و نسب وي به درستى
دانسته نيست. برخى بر اساس نسبت ديري او گفتهاند كه از حوالى رود دير در
شمال بصره برخاسته است و برخى ديگر وي را به سلجوقيان منتسب داشتهاند.
افراسياب زمانى با سمت دبير لشكر در خدمت حاكم عثمانى بصره به نام على
پاشا بود (عزاوي، ٤/١٣٩-١٤٠؛ لانگريگ، .(١٠٠ على پاشا به سبب كشمكشهاي
پيوسته با ساكنان عرب بصره كه با دولت عثمانى به دشمنى برخاسته بودند، در
١٠٠٥ق/١٥٩٧م حكومت خود را به «شرط اطاعت» از دولت عثمانى به افراسياب
فروخت (تاورنيه، ٢٢٩؛ عزاوي، ٤/١٣٩).
افراسياب پاشا از اين پس، به گسترش قدرت مستقل خويش پرداخت. افراد سپاه
او در آغاز خاستگاه قبيلهاي داشتند، ولى به تدريج سازمان يافتند و بخشى از
سپاه او را تشكيل دادند. وي در نخستين گامها، قبايل و طوايف پيرامون بصره
را به اطاعت واداشت؛ سپس پرتغاليها را كه به تازگى در هرمز از نيروهاي متحد
ايران و انگليس شكست خورده بودند، پناه داد و در ساية حمايت او، پرتغاليها در
بصره به تجارت پرداختند و همين امر، موجب كاهش چشمگير دادوستد در بندرعباس
شد. از اين رو، شاه عباس (سل ٩٩٦- ١٠٣٨ق/١٥٨٨- ١٦٢٩م)، بر افراسياب خشم
گرفت و به امام قلىخان، حاكم فارس مأموريت داد، او را به اطاعت از دولت
صفوي بخواند (خال، ٥) و تجارت پرتغاليها را در بصره متوقف سازد. افراسياب به
فرمان پادشاه صفوي گردن ننهاد (همانجا؛ لانگريگ، ١٠٤ -١٠٣ )، ولى مقارن
لشكركشى امام قلىخان به بصره، درگذشت و پسرش على جانشين او شد (خال،
همانجا).
٢. على پاشا (حك ١٠٣٤-١٠٦٢ق/١٦٢٥-١٦٥٢م). او در برابر سپاه صفوي از سلطان
عثمانى ياري خواست (لانگريگ، ١٠٤ )، ولى به نظر مىرسد كه چنين كمكى نه
از عثمانيها، بلكه از سوي پرتغاليها و اشراف بصره به وي رسيد، امام قلىخان
در مقابله با نيروهاي متحد بصره كاري از پيش نبرد و نيز گويا به سبب
گرفتاريهايى كه در شيراز پيش آمد، از بصره عقب نشست (عزاوي، ٥/٩٥؛ لانگريگ،
همانجا).
در ١٠٣٨ق/١٦٢٩م امام قلىخان بار ديگر به بصره هجوم برد و امير بصره اين
بار با تدبير نظامى ماهرانهاي نيروهاي صفوي را از ورود به شهر بازداشت.
مقارن اين ايام، شاه عباس درگذشت و نيروهاي ايرانى از كناره بصره
برخاستند (تاورنيه، ٢٣٠؛ خال، ٧- ٨).
على پاشا از اين پس تا پايان فرمانروايى - كه با جنگهاي ايران و عثمانى
براي تصرف بغداد مقارن بود - به استقلال بر بصره فرمان راند. اين دوره،
عصر شكوفايى اقتصادي و فرهنگى تاريخ خاندان افراسياب به شمار مىآيد
(تاورنيه، ٢٣٠-٢٣١). به گفتة تاورنيه، بازرگانان بسياري از عثمانى، هند، مصر،
انگلستان، هلند، فرانسه و ديگر سرزمينها براي تجارت به بصره مىآمدند و
پيروان اديان و مذاهب گوناگون، به ويژه پيروان مذاهب مسيحى در ساية
آرامشى كه در شهر بود، آزادانه به فعاليت مىپرداختند (ص ٢٣١ به بعد).
على پاشا خود به فرهنگ و ادب دلبستگى فراوان داشت و ادبا و شعراي بسياري
از سرزمينهاي گوناگون به دربار وي آمدند و باليدند. از جملة اين فرزانگان،
شاعر معروف، شيخ عبدعلى بن ناصر، مشهور به ابن رحمت حويزي بود كه كتاب
السيرة المرضية فى شرح الفرضية او حاوي اشعار و مشاهدات نويسنده است و از
لحاظ تاريخى، رويدادهاي مهم روزگار حكومت على پاشا را در بردارد (خال، ٣؛
سركيس، ١٢٨- ١٢٩؛ لانگريگ، .(١٠٤-١٠٥
٣. حسين پاشا (حك ١٠٦٢- ١٠٧٨ق/١٦٥٢-١٦٦٧م). وي از خصلتهاي پسنديدة پدرش
بىبهره بود، گرچه با خارجيان مدارا مىكرد، ولى به سبب خشونت و بىعدالتى،
بسياري را با خود دشمن ساخت. اهانت به پاشاي عثمانى بغداد و گرفتن ماليات
از ساكنان قلمرو خود، موارد ديگري بود كه موقعيت وي را به خطر انداخت (همو،
.(١١٠ حسين پاشا حتى با دو عموي خود، احمد بيك و فتحى بيك چنان بدرفتاري
كرد كه آن دو رهسپار استانبول شدند و به سلطان عثمانى شكايت بردند و سپس
فرمان حكومت بصره را از او دريافت كردند (وحيد، ١٧٧- ١٧٨). حسين پاشا پس از
آگاهى از اين خبر، در نامهاي محبتآميز از عموهايش خواست كه به بصره باز
گردند و چنين نماياند كه مىخواهد آنان را در امر حكومت شركت دهد (همانجا).
احمد بيك و فتحى بيك هنگامى كه به بصره آمدند، حسين پاشا نخست در صدد قتل
آنان برآمد، ولى چون در اين كار توفيق نيافت، ايشان را به هندوستان تبعيد
كرد؛ اما آن دو در ميان راه گريختند و به سوي احساء روانه شدند و از آنجا به
مرتضى پاشا، حاكم عثمانى بغداد شكايت بردند (همانجا؛ لانگريگ، .(١١١
مرتضى پاشا كه گويا از مدتها پيش به بصره چشم داشت، با سپاه و توپهاي
جنگى بدانجا تاخت. مردم بصره كه از حسين پاشا ناراضى، و خواستار حكومت احمد
بيك بودند، در ١٠٦٤ق/١٦٥٤م؛ بىمقاومتى شهر را تسليم كردند و حسين پاشا به
ايران گريخت (وحيد، همانجا؛ ابن غملاس، ٥٧ - ٥٨؛ عمري، ١٧٣). او از كهگيلويه،
سفيري نزد شاه عباس دوم فرستاد و از او ياري خواست؛ اما پادشاه صفوي كه
نمىخواست روابط دوستانة خود را با عثمانيان به خطر اندازد، نه تنها به خواست
حسين پاشا پاسخ نگفت، بلكه سفيري نزد سلطان عثمانى گسيل كرد و بر ادامة
روابط صلحآميز ميان دو همسايه پاي فشرد (وحيد، ١٧٨- ١٧٩، ٢٢٢).
پس از حدود نيم قرن، بصره دوبار با حملة پيروزمندانة مرتضى پاشا به
امپراتوري عثمانى پيوست (لانگريگ، .(١١٢ احمد بيك در ظاهر به حكومت بصره
رسيده بود، اما دست نشاندهاي بيش نبود و سررشتة اصلى كارها با مرتضى پاشا
بود. پاشاي بغداد نخست فرمان داد سياههاي از اموال خاندان افراسياب فراهم
آيد و سپس اموال تجار بصره را مصادره كرد و با افراد خود به آزردن و اهانت
مردم بصره پرداخت. اندكى بعد احمد بيك و فتحى بيك و گروهى از بزرگان بصره
را نيز به فرمان مرتضى پاشا كشتند (همانجا؛ وحيد، ١٧٩؛ عمري، همانجا). به
زودي، مردم بصره و قبايل اطراف آن از هواداري پاشاي بغداد دست كشيدند و در
نامههايى به حسين پاشا از او خواستند كه به بصره باز گردد و حكومت را در
دست گيرد. حسين پاشا كه در اين هنگام از كهگيلويه عازم دربار صفوي بود، با
گروهى از امراي آن ديار به بصره روانه شد (وحيد، ١٧٩-١٨٠). مرتضى پاشا كه
در برابر شورش مردم شهر و نيز تهاجم حسين پاشا، در خود ياراي پايداري
نمىديد، به بغداد گريخت (١٠٦٨ق/١٦٥٨م) و حسين پاشا بر مسند حكومت بصره
نشست (ابن غملاس، ٥٨؛ عمري، همانجا).
جاه طلبيهاي حسين پاشا در دورة دوم حكمرانى او نيز همچنان ادامه يافت و
براي مداخلة دولت عثمانى فرصت ديگري فراهم آورد. او با فرستادن سپاهى به
فرماندهى امير براق، احساء را كه محمد پاشا از سوي دولت عثمانى بر آنجا حكم
مىراند، به تصرف درآورد (همو، ١٧٤). محمد پاشا به استانبول فرار كرد و سلطان
عثمانى پس از آگاهى از اين رخداد به ابراهيم پاشا (طويل) حاكم جديد بغداد
مأموريت داد تا حسين پاشا را از حكومت بصره به زير كشد و محمد پاشا را به
جاي وي برنشاند. ابراهيم پاشا در ١٠٧٦ق/١٦٦٥م با سپاهيانى از بغداد و ديار
بكر، حلب، موصل، شهرزور و رقه به سوي قُرنه كه حسين پاشا در آن تحصن
گزيده بود، رهسپار شد (همانجا؛ هامر پورگشتال، ٤/٢٤٧٠). محاصرة قرنه نزديك ٤
ماه طول كشيد و سرانجام با حسين پاشا پيمان صلحى بسته شد كه بر اساس آن
افراسياب، پسر حسين پاشا مىبايست به جاي پدر بر مسند حكومت بصره نشيند و
افزون بر پرداخت هزينة جنگ، سالانه ٢٠ هزار اكو (سكة نقره يا طلا) نيز به
دربار عثمانى بفرستد (ابن غملاس، ٥٩ -٦٠؛ هامر پورگشتال، همانجا).
پس از اين مصالحه، ابراهيم پاشا به بغداد، و حسين پاشا به بصره بازگشتند؛
اما در غياب حسين پاشا، بازرگانان بصره زمام حكومت را به دست گرفته، و
برخى از نزديكان و افراد او را به قتل رسانده بودند (ابن غملاس، ٥٩). در
برابر، حسين پاشا نيز فرمان داد از برخى قاتلان انتقام گرفتند و اموالشان را
مصادره كردند (نك: هامر پورگشتال، ٤/٢٤٧١). سپس پسر عموي خود، يحيى آقا را
همراه با بخشى از تاوان جنگ، نزد سلطان عثمانى فرستاد و متعهد شد كه بقيه
را نيز به تدريج ارسال كند. مقارن ورود يحيى آقا به استانبول، بازرگانان
بصره نيز به شكايت از حسين پاشا، نزد سلطان عثمانى آمدند. يحيى آقا در برابر
اولياي ديوان عدالت عثمانى به دفاع از حسين پاشا برخاست، ولى چون
نتوانست بىگناهى او را ثابت كند، سلطان عثمانى به بركناري حسين پاشا
فرمان داد و يحيى آقا را با نام يحيى پاشا به حكومت بصره برگماشت (همانجا)
و به قره مصطفى پاشا حاكم بغداد مأموريت داد كه حاكم جديد بصره را به
حكومت آنجا برنشاند. قره مصطفى در ١٠٧٧ق/١٦٦٦م راهى بصره شد. و حسين پاشا
چون تاب پايداري نديد، به ايران گريخت (١٠٧٨ق/ ١٦٦٨م) و يحيى پاشا بر مسند
حكومت بصره نشست (همانجا؛ لانگريگ، ١١٧ -١١٦ )، اما ديري نپاييد كه حاكم
جديد با شورش لشكريان بصره رو به رو شد و پاي به گريز نهاد (١٠٨٠ق/١٦٦٩م) و
مصطفى پاشا قاپوچى باشى از نزديكان سلطان، بر جاي وي به امارت بصره
گمارده شد (ابن غملاس، ٦٢؛ هامر پورگشتال، ٢/٢٤٧١-٢٤٧٢). بدينسان، روزگار
فرمانروايى خاندان افراسياب در بصره به سر رسيد و دولت عثمانى دوباره بر
آن ولايت چيرگى يافت.
مآخذ: ابن غملاس، ولاة البصرة، بغداد، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ تاورنيه، سفرنامه، ترجمة
ابوتراب نوري، به كوشش حميد شيرانى، تهران، كتابخانة سنائى؛ خال، محمد،
تاريخ الامارة الافراسيابية، بغداد، ١٣٨٠ق؛ سركيس، يعقوب، مباحث عراقية،
بغداد، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛ عزاوي، عباس، تاريخ العراق بين احتلالين، بغداد،
١٣٧٢ق/ ١٩٥٣م؛ عمري، ياسين، غايةالمرام، بغداد، ١٩٦٨م؛ وحيد قزوينى، محمد
طاهر، عباس نامه، به كوشش ابراهيم دهگان، اراك، ١٣٢٩ش؛ هامر پورگشتال،
يوزف، تاريخ امپراتوري عثمانى، ترجمة ميرزا زكى علىآبادي، تهران، ١٣٦٨ش؛
نيز:
Longrigg, S.H., Four Centuries of Modern Iraq, Beirut, ١٩٦٨.
مهرداد قدرت ديزجى