دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧١١
| اغواط جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧١١ |
اَغْواط، يا الاغواط، استان و شهري در جنوب الجزاير. اين نام كه در منابع غربى لاغوات١ آمده، مىتواند واژهاي عربى باشد: جمع غَوْط و غاط (قس: غوطة دمشق) و در اين صورت مىتوان آنرا به معناي سرزمينهاي واحهاي (پست و هموار) دانست. از سوي ديگر با توجه به بسياري از نامهاي اين ناحيه كه عربى نمىنمايد، مىتوان آن را واژهاي بربري يا يكى از لهجههاي بومى شمرد.
استان اغواط در ٤٢٠ كيلومتري جنوب الجزيره، و شهر اغواط در ٢ و ٥٥ طول شرقى و ٣٣ و ٤٨ عرض شمالى قرار گرفته است V/٥٩٥) , ٢ .(EIدر آغاز سال ١٩٨٤م/١٣٦٢ش جمعيت اين استان ٨١٧ ،٣٩١نفر و مساحت آن ٠٥٢ ،١١٢كم ٢ برآورد شده است («خاورميانه...٢»، .(٢٨٤ اقتصاد اين ناحيه بيشتر متكى به نخلستانهاي فراوان و پرورش گوسفند و توليد پشم بود - كه اين خود دليل بر وجود منابع كافى آب در آنجاست - و از آنجا كه بر سر راه نقاط مختلف قرار گرفته است، اهميت تجارتى مهمى داشت و بدينسبب، در دوران اشغال فرانسويان يكى از پايگاههاي نظامى آنان بود. شهر و واحة اغواط در كنار سمت راست وادي مزي٣ قرار گرفته، و واحه به شكل نيم دايره در امتداد شمال غربى و جنوب شرقى است. شمال غربى آن وسيعتر، و مركز نخلستانها و زمينهاي كشت غلات است.
از حوادث تاريخى اين منطقه - جز چند مطلب كوتاه - اطلاعى در دست نيست. در قرن ٤ق/١٠م به تسلط فاطميان درآمد و در قرن ٥ق/١١م پس از راه يافتن بنى هلال در اين سرزمين اقوام ديگر عرب نيز بدانها پيوستند و طوايف بربر در اطراف آنان مىزيستند. در قرن ١٠ق/ ١٦م ماليات به پادشاه مراكش مىپرداختند و از قرن ١٢ق/١٨م بهبعد اطلاعات بيشتري به طور پراكنده مىتوان يافت V/٥٩٥-٥٩٦) , ٢ .(EIالبته گفتنى است كه مراكش نفوذ خود را در اين ناحيه كلاً از دست نداد، چه از راههاي نظامى و چه از طرق مذهبى - سياسى مخصوصاً از راه نفوذ پيروان طريقتهاي صوفيانه به نوعى با حكومت تركان عثمانى به ستيز برمىخاست و احساسات استقلالطلبانة مردم محلى را تهييج مىكرد، اما در پايان به شكست و عقبنشينى تن در مىداد. در حكومت تركان، ٤ بخش از الجزاير مستقيماً زيرنظر فرماندهان ترك، و ٣ بخش ديگر هر يك زير نظر يك «باي» (كارگزار) بود كه براي مدت محدودي از طرف تركان گمارده مىشدند؛ ولى بيشتر عشاير و قبايلى كه در الجزاير پراكنده بودند، در سرزمين خود كه «وطن» مىناميدند، رئيسى داشتند، همچون امراي اقطاعى و نظام معمولى قرون وسطى كه در ادارة امور داخلى خويش مستقل بودند و ضمن وفاداري به حكومت تركان، به هنگام نياز، از كمكهاي انسانى و مالى دريغ نمىكردند (جيلالى، ٣/٢٠). همين اندازه از اختيارات سبب مىشد كه گهگاه سرپيچى كنند و شورش نمايند. محمد بن شريف، فرمانرواي سجلماسه، بر اين بود كه الجزاير (مغرب ميانه) را به مغرب اقصى پيوند دهد و گامى در راه تحقق وحدت مغربى بردارد (همو، ٣/١٣٦). چون سلطان علوي مغرب به الجزاير حمله كرد و بر اغواط و اطراف آن مسلط شد، تركان خود را براي مقابله با سلطان آماده كردند و سلطان با غنايمى كه به دست آورده بود، عقبنشينى كرد. حاكم ترك براي فيصله دادن به مخاصمه گروهى را كه همراه با دو فقيه بود، نزد وي فرستاد و معاهدة صلح و دوستى در ١٠٦٤ق/١٦٥٤م برقرار شد (همو، ٣/١٣٧)، ولى غائله به همين جا ختم نشد.
در ١١١٠ق/١٦٩٨م سيدي الحاج عيسى تلمسانى كه از نفوذ معنوي و روحانى برخوردار بود، توانست بخشى از سرزمينها را از نفوذ طرفداران مراكشى خارج سازد و مردم اغواط به رهبري او نخست به پيروزي دست يافتند، ولى سرانجام مجبور به پرداخت جزيه به سلطان مراكش مولاي اسماعيل شدند (١١٢٠ق/ ١٧٠٨م) كه در بيرون باروي شهر اردوي خود را مستقر كرده بود. پس از مرگ عيسى تلمسانى (١١٥١ق/١٧٣٨م)، اختلاف ميان دو گروه يعنى ساكنان جنوب غربى با مردم شمال شرقى درگرفت و در اين ميان چند بار قدرت دست به دست شد V/٥٩٦) , ٢ .(EI
در ١١٩٢ق/١٧٧٨م پيروان طريقة «درقاويه» كه از حكومت تركان عثمانى ناراضى بودند، بر آن شدند كه از اطاعت تركان سرپيچى كنند. «باي» ايالت غربى كه به مقابله با آنان برخاسته بود، پس از چندي درگذشت. آنگاه محمد الكبير باي ايالت غربى شد و او توانست شورش درقاويه را فرونشاند و ديگر قبايل متمرد را سركوب كند (احمد، ١٧)؛ سپس به جنوب صحراي الجزاير حملهور شد و شهر اغواط را تصرف كرد (١١٩٩ق/١٧٨٥م) و در نتيجه تمامى قبايلِ گرداگرد اغواط حكومت تركان را پذيرفتند و به پرداخت ماليات ساليانه تن در دادند (همو، ١٧- ١٨).
ريشة اين شورشها را بايد در احساسات شديد استقلالطلبانة مردم محلى جست و جو كرد كه از بدرفتاري كارگزاران دولت عثمانى و بستن مالياتهاي سنگين و نيز تشويق و كمكهاي مستقيم و غيرمستقيم دولت مغرب - براي گسترش قلمرو خود - و همچنين نيرنگهاي دول استعماري اروپايى ناشى مىشد. از سوي ديگر عدهاي از رهبران دورانديش، بدرفتاري عثمانيان را بر تسلط خارجيان خاصه فرانسويان ترجيح مىدادند و معتقد بودند كه ضعف حكومت عثمانى منجر به استقلال آنان نمىشود، بلكه باعث تسلط بيگانگان مىگردد. در نتيجة اين تضارب آراء شورشهاي مكرر و پى در پى روي داد. تركان عثمانى نيز از اختلاف و نزاع خاندانهاي سرغينه (ساكنان جنوب غربى) و الهلاّف (ساكنان شمال شرقى) در اغواط بهرهها بردند. مثلاً بر اثر كشتار بىرحمانة محمد تشاقر، باي قسنطينه، ناحية اغواط سر به شورش برداشت و به مناطق اطراف نيز سرايت كرد (١٢٢٩ق/١٨١٣م) كه با نيروهايى از شهرهاي الجزيره و وهران، و حضور شخص باي فرونشانده شد (جيلالى، ٣/٣١١).
از حوادث مهم ديگر مىتوان از شورش محمد الصغير تجينى ياد كرد. او فرزند كوچك سيداحمد، از اشراف مغرب بود كه مدتى در ميان بنى تجين زندگى مىكرد. محمد تجينى با كمك بنى اغواط غربى به شورش پرداخت و چون امير عبدالقادر الجزايري، حكمران عثمانى، در ١٢ ربيعالاول ١٢٥٤ق/١٢ ژوئن ١٥٣٢م با ٦ هزار سواره و ٣ هزار پياده و عرادههاي توپ بر قلعة عين ماضى حمله برد و پس از مدتها نبرد آنجا را تسخير كرد، تجينى به بنى اغواط غربى پناهنده شد. امير عبدالقادر پس از چند هفته با ٥ هزار سوار به جنوب رفت و ناگهان به جايگاه بنى اغواط غربى كه در بيش از ١٠ هزار چادر مىزيستند، حمله كرد و پس از كشتار فجيع، آنان مجبور به اظهار اطاعت و تقديم ٤ هزار نفر شتر و ٣٠ هزار گوسفند و پرداخت زكات ٥ ساله شدند. امير از تنبيه بيشتر آنان خودداري كرد و به مركز خود بازگشت (الجزايري، ١/٣٠١- ٣٠٥) و اين شورش در ٢٩ شعبان ١٢٥٩ق/٢٤ سپتامبر ١٨٤٣م با امضاي محمد تجينى به پايان رسيد (جيلالى، ٤/١٥٧).
از اين پس زد و خوردهايى ميان اغواط شمال شرقى و جنوب غربى اتفاق افتاد و در ١٨٤٤م احمد بن سالم خود را تحت الحماية فرانسويان قرار داد و از طرف ايشان خليفة آن سرزمين شد و سپاه فرانسه نزديك باروي شهر پايگاه خود را برقرار كرد. مرحلة بعدي اشغال در ١٨٤٧م و استيلاي كامل فرانسويان در ١٨٥٢م رخ داد ( ، EIهمانجا) و بدين ترتيب، حكومت ٣٢٦ سالة عثمانيان بر الجزاير پايان گرفت. گرچه مقاومت ملى به رهبري امير عبدالقادر الجزايري ادامه يافت، اما سرانجام ناچار به سلطان مراكش پناهنده شد (جيلالى، ٤/٢٠٢-٢٠٣).
مآخذ: احمد بن هطال تلمسانى، رحلة محمد الكبير، به كوشش محمد بن عبدالكريم، عالم الكتب؛ الجزايري، محمد، تحفة الزائر فى تاريخ الجزائر و الامير عبدالقادر، به كوشش ممدوح حقى، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ جيلالى، عبدالرحمان، تاريخ الجزائر العام، بيروت، دارالثقافه؛ نيز:
EI ٢ ; The Middle East and North Africa, ١٩٨٦, London.
عبدالامير سليم