دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٩٩
| اعمى تطيلى جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٩٩ |
اَعْمى تُطيلى، ابوجعفر (يا ابوالعباس) احمد بن عبدالله بن هريرة
عتبى قيسى (منسوب به قبيلة قيس) اشبيلى (ح ٤٨٥- ٥٢٥ق/ ١٠٩٢-١١٣١م)، شاعر و
موشح سراي دورة مرابطون اندلس.
وي در تُطيله در شرق سرقسطه به دنيا آمد و سپس به همراه خانوادهاش به
اشبيليه كوچيد و نسبت تطيلى و اشبيلى وي از همين جاست (نك: ابن بسام،
٢(٢)/٧٢٨؛ صفدي، الوافى...، ٧/١٢٦؛ عباس، «الف - ب»؛ اشترن، ١٠٠ ؛ ٢ EI) و
چون نابينا بود، به اعمى و نيز اُعَيمى (به صيغة تصغير) شهرت يافت (ضبى،
١٧٥؛ صفدي، همان، ٧/١٢٦، ١٢٧، نكت...، ١١٠؛ ابن شاكر، ١/٩٠). احتمالاً مهاجرت
خاندان وي به اشبيليه به سبب آشفتگى اوضاع در تطيله و درگيريهاي ميان
مسلمانان و مسيحيان اسپانيا بود كه عاقبت به از دست رفتن تطيله در
٥٠٢ق/١١٠٩م انجاميد (نك: ناجى، ٢٣١). در روزگار اعمى تطيلى، شاعر نابيناي
ديگري نيز به همين نام و با كنية ابواسحاق در اشبيليه مىزيست كه منابع از
وي به عنوان تطيلى اصغر ياد كردهاند (نك: ابن ابار، ٣٩).
اعمى در اشبيليه پرورش يافت و بيشتر عمر خود را در آنجا گذراند و در همانجا بود
كه قريحة شعري وي شكوفا شد. اما به سبب جنگهاي خانمان سوز و كشتار سپاهيان
مرابطى، او نيز همچون بسياري از شاعران از آنجا كوچيد. مدتى در مُرسيه و
سرقسطه به سر برد و سپس به قرطبه رفت و چندي در آنجا در كنار دوستان و
ياران قديم خود بهخصوص ابن بَقى (ه م) اقامت گزيد (ابن ظافر، ٢٥٥-٢٥٦؛
مقري، نفح...، ٣/٣٤٧- ٣٤٨؛ فاخوري، ٣/٢٥٢؛ فروخ، ٥/١٦١؛ نيكل، .(٢٥٤ يكى از
حاميان او در قرطبه قاضى شهر، ابوالقاسم ابن حمدين بود كه شاعر قصايد
بسياري در مدحش سروده است (نك: ص ٤- ٨، ٨٥ - ٨٨، ١٦١-١٦٣؛ نيز نك: عباس،
«ل»).
اقامت اعمى در قرطبه نيز ديرنپاييد و ظاهراً همچون ابن بقى راه مغرب پيش
گرفت و نزد خاندانى معروف به بنى عشره يا بنى قاسم كه در شهر سَلا شغل
قضا داشتند، منزل گزيد و مدايحى به آنان تقديم داشت (نك: ص ٨٩ -٩٤، ٢١٨-٢٢٠؛
عباس، «ف - ص»؛ آل طعمه، ٢٢٢-٢٢٣). از مدايح بسياري كه به على بن يوسف
بن تاشفين (حك ٥٠٠ -٥٣٧ق) تقديم داشته (نك: ص ١٠٠- ١٠٥، جم)، چنين بر مىآيد
كه مدتى در كنف حمايت وي قرار داشته است. از ديگر ممدوحان وي ابوالعلاء
بن زهر و محمد بن عيسى حضرمى را مىتوان نام برد (نك: ص ٤٨-٦٣، ٩٤-٩٦).
برخى از معاصران وفات اعمى را در ٥٢٠ق/١١٢٦م دانستهاند (ركابى، ٣١٥؛ حلو،
٥٩؛ عاصى، ١٠٩؛ مونرو، ٤٠ ؛ قس: گنثالث پالنثيا، ١٥٧، كه ٥٣٤ق آورده است).
اعمى در سرودن موشحات دستى توانا داشت و تقريباً همة شهرت خود را مديون اين
فن شعري است. اين شيوة جديد شعري كه از سدة ٤ ق در اندلس رواج يافته بود،
با ويژگيهايى چون شيرينى و ظرافت معانى و گرايش به ذوق عامة مردم و به
خصوص دلنشينى و سبكى وزن و آهنگِ ابيات كه به سادگى بر تار سازها و لبان
خنياگران جاري مىشد، در آن روزگار خريدار فراوان داشت و اعمى كه اين فن
جديد را موافق طبع ظريف خود ديده بود، مشتاقانه بدان روي آورد و به زودي
از همگنانش همچون ابن بقى (د ٥٤٠ق) پيشى جست و در زمرة بزرگترين موشح
سرايان روزگار خود در آمد (نك: ابن خطيب، ١٦؛ مقري، ازهار...، ٢/٢٠٨). اعمى در
اشبيليه مجالس شعر خوانى داشت كه شاعران و اديبان و اعيان در آن شركت
مىكردند و هنر خود را به نمايش مىگذاشتند. مجالس ادبى وي گاه به عرصة
مسابقات شعري مبدل مىشد و در آنها شاعران به رقابت با يكديگر مىپرداختند.
در يكى از همين مجالس بود كه به گفتة ابن سعيد مغربى (المقتطف، ٢٥٦) چون
اعمى موشحى در نهايت زيبايى و استواري برخواند (بامطلع: ضاحكٌ عن جُمانْ -
سافرٌ عن بدرِ)، ابن بقى و ديگر موشح سرايان به برتري او اذعان آورده،
سرودههاي خود را دريدند (نيز نك: مقري، همانجا).
تقريباً همة منابع وي را سرآمد موشح سرايان سدة ٦ ق دانسته، و او را از ديگر
همگنانش برتر نهادهاند (نك: ركابى، ٢٩٠، حاشية ٣؛ عتيق، ٣٦٦؛ كريم، ١١٤).
برخى موشحات وي در آثار ابن سناءالملك (ص ٥٧ -٦٠)، ابن سعيد مغربى (
المغرب...، ٢/٤٥٣-٤٥٦)، صفدي ( توشيع...، ١٠٦-١٠٩، ١٢١-١٢٣) و ابن خطيب (ص
١٦- ٤٥) گرد آمده است (نيز نك: آل طعمه، ٥١ -٥٢، ٥٧ - ٥٨، جم)؛ همچنين برخى
از آنها به انگليسى و اسپانيايى نيز ترجمه شده است (نك: همانجا؛ مونرو، ٢٥٥
-٢٤٩ ؛ نيكل، .(٢٥٥-٢٥٨
اعمى علاوه بر موشحات، قصايدي نيز در مضامين مدح، غزل، وصف و رثا دارد كه
بيشتر آنها را به شيوة شاعران مشرق زمين سروده، و آثار تقليد از شاعرانى
همچون ابوتمام و متنبى در آنها كاملاً مشهود است. استواري واژگان و تركيبها و
مبالغة فراوان و به كارگيري تشبيهات و استعارات بسيار از ويژگيهاي قصايد وي
به شمار مىرود (فروخ، ٥/١٦١). در بسياري از اشعار اعمى وقايع تاريخى آن
دوره و به خصوص هرج و مرجهاي سياسى و بىعدالتى حكام اندلس و تلخكاميهاي
مردم به خوبى بيان شده است (نك: ص ١٠٠-١١٢، جم؛ عمادالدين، ٣/٥١١؛ عباس،
«ف»؛ مونرو، .(٤٠ از اين رو، از لحاظ تاريخى نيز اهميت فراوان دارد.
ابن بسام در الذخيره قطعاتى از نثر مسجع وي را كه بيشتر در قالب رسالههاي
«اخوانيه» است، نقل كرده است (٢(٢)/٧٢٩-٧٣١).
ديوان اعمى به همراه مجموعهاي از موشحات وي به كوشش احسان عباس در
بيروت (١٤٠٩ق/١٩٨٩م) به چاپ رسيده است.
مآخذ: آل طعمه، عدنان، محمد، المختار الانيس، طرابلس، ١٩٨٧م؛ ابن ابار،
محمد، تحفة القادم، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن بسام،
على، الذخيرة فى محاسن اهل الجزيرة، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٥م؛
ابن خطيب، محمد، جيش التوشيح، به كوشش هلال ناجى، تونس، ١٩٦٧م؛ ابن سعيد
مغربى، على، المغرب فى حلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٥م؛
همو، المقتطف، به كوشش حنفى حسنين، قاهره، ١٩٨٣م؛ ابن سناءالملك،
هبةالله، دارالطراز فى عمل الموشحات، به كوشش جودت ركابى، دمشق،
١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس،
بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن ظافر، على، بدائع البدائه، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٩٧٠م؛ اعمى تطيلى، احمد، ديوان، به كوشش احسان عباس،
بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ حلو، سليم، الموشحات الاندلسية نشأتها و تطورها، بيروت،
١٩٦٥م؛ ركابى، جودت، فى الادب الاندلسى، قاهره، ١٩٧٠م؛ صفدي، خليل،
توشيع التوشيح، به كوشش البير حبيب مطلق، بيروت، ١٩٦٦م؛ همو، نكت
الهميان، به كوشش احمد زكى، قاهره، ١٣٢٩ق/ ١٩١١م؛ همو، الوافى بالوفيات،
به كوشش احسان عباس، ويسبادن، ١٤٠٢ق/ ١٩٨٢م؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس، به
كوشش فرانسيسكو كودرا، مادريد، ١٨٨٤م؛ عاصى، ميشال، الشعر و البيئة فى
الاندلس، بيروت، ١٩٧٠م؛ عباس، احسان، مقدمه و حاشيه بر ديوان اعمى تطيلى
(هم)؛ عتيق، عبدالعزيز، الادب العربى فى الاندلس، بيروت، ١٩٧٦م؛ عمادالدين
كاتب، محمد، خريدة القصر، به كوشش آذرتاش آذرنوش و ديگران، تونس، ١٩٧٢م؛
فاخوري، حنا، الموجز فى الادب العربى و تاريخه، بيروت، ١٩٨٥م؛ فروخ، عمر،
تاريخ الادب العربى، بيروت، ١٩٨٥م؛ كريم، مصطفى عوض، فن التوشيح، بيروت،
١٩٥٩م؛ گنثالث پالنثيا، آنخل، تاريخ الفكر الاندلسى، ترجمة حسين مونس،
قاهره، ١٩٥٥م؛ مقري، احمد، ازهار الرياض، به كوشش مصطفى سقا و ديگران،
قاهره، ١٣٥٩ق/١٩٤٠م؛ همو، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/
١٩٦٨م؛ ناجى، هلال، مقدمه و حاشيه بر جيش التوشيح (نك: هم، ابن خطيب)؛
نيز:
EI ٢ ; Monroe, J. T., Hispano - Arabic Poetry, Berkely, ١٩٧٤; Nykl, A. R.,
Hispano - Arabic Poetry, Baltimore, ١٩٤٦; Stern, S. M., Hispano - Arabic
Strophic Poetry, Oxford, ١٩٧٤.
عنايتالله فاتحىنژاد