دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٩٦
| اعلم شنتمري جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٩٦ |
اَعْلَمِ شَنْتَمَري، ابوالحجاج يوسف بن سليمان بن عيسى (٤١٠- ذيقعدة ٤٧٦ق/١٠١٩- مارس ١٠٨٤م)، اديب، نحوي، لغتشناس و نويسندة مالكى مذهب عصر ملوكالطوايف در اندلس.
وي در شنتمريه١ ديده به جهان گشود و همانجا پرورش يافت (ابن بشكوال، ٢/٦٤٣؛ ابن خلكان، ٧/٨١، ٨٣). وي به سبب شكافى كه در لب داشت، به «اعلم» شهرت يافت (ياقوت، ٢٠/٦٠ -٦١؛ صفدي، ٣١٣). او در ٤٣٣ق/١٠٤٢م براي تكميل دانش خود به قرطبه رفت (ابن بشكوال، همانجا؛ ابن عماد، ٣/٤٠٣). پس از چندي به يُمن استادانى چون ابراهيم افليلى، در شعر و ادب و نحو چيرهدست شد (ابن بشكوال، همانجا؛ ذهبى، ١٨/٥٥٦). چون در نحو و ادب به كمال رسيد، به سنت اهل اندلس لقب «استاد» يافت (نك: ابن بسام، ٢(١)/٤٧٤؛ ابن خطيب، ٢/١١٥) و آنگاه دانشمندان و اديبان معروفى از دانش او بهره بردند: ابن عمار، شاعر و وزير نامدار؛ ابن عبدون؛ ابن طراوة نحوي (ه مم). در ميان اين شاگردان ابومحمد عبدالجليل ابن وهبون مقامى خاص دارد، چه، پيوسته در سفر و حضر در ملازمت استاد خويش بهسر مىبرد و با حربة شعر به مقابلة رقيبان سرسخت او مىشتافت. وي پس از وفات اعلم، مرثيهاي شيوا در سوگ او سرود (ابن بسام، ٢(١)/٤٧٣- ٤٧٥، ٤٧٨، ٤٨٣- ٤٨٥).
اعلم شنتمري، چون در دانشاندوزي به كمال رسيد، به فرمان المعتضدبالله به اشبيليه رفت و بيشتر عمر خود را در آنجا سپري كرد. وي بيشتر آثار خويش را به اشارت همين امير نگاشته است. علاوه بر اين، چندي را در شِلب١ گذراند و به تربيت اديبان پرداخت (نك: ه د، ابن عمار). اعلم پس از وفات معتضد به دربار معتمد بن عباد پيوست و از حمايت وي برخوردار شد و تعليم و تربيت فرزند او را نيز برعهده گرفت (ابن بسام، ٢(١)/٤٧٤؛ مطلق، ٣١١). بهتدريج آوازة اعلم در آفاق پيچيد، به گونهاي كه انبوه دانشپژوهان از دور و نزديك نزد وي مىشتافتند (قفطى، ٤/٦٠؛ نيز نك: عمادالدين، ٣/٤٦٩) و از دانش او در نحو، لغت و شعر كه بسيار از حفظ داشت، بهره مىبردند. كمكم اعلم در زمرة استادان بزرگ اشبيليه درآمد و در نحو، حجت گرديد، چندانكه در اندلس به اعلم نحوي ملقب شد (نك: ياقوت، همانجا؛ يافعى، ٣/١٥٩). با اينهمه، اعلم در تأليفات خود چندان ابداع و ابتكاري نداشت و مانند بسياري از نحوشناسان سدة ٥ق به بعد (مثلاً نك: ه د، ابن مالك) به شرح و تفصيل آثار گذشتگان مىپرداخت.
اعلم در مسائل نحوي بيشتر پيرو مكتب بصره بود و نظريات نحوي وي در تأليفات نحويان معاصرش و يا نحويان متأخرتر نقل شده است (مثلاً نك: ابوحيان، ٢٢٣، ٢٢٤، جم ؛ ابن هشام، ٣١٧؛ ملوحى، ٢١، جم ؛ حسن، ١(١)/٤٣، ٩٣، جم ؛ بركات، ٧، ٢٤٧). اعلم شنتمري با بيشتر مشاهير علم و ادب زمانة خود دوستى و مجالست داشت. ابوعبدالله محمد بن شريح صميمىترين يار او به شمار مىرفت، به گونهاي كه اعلم پس از وفات او بيش از يك ماه زنده نماند (ابن خلكان، ٧/٨٢؛ ذهبى، ١٨/٥٥٧).
اعلم شنتمري شعر نيز مىسرود، اما اشعار وي بيشتر جنبة تعليمى داشت (نك: مقري، ٤/٧٨-٧٩) و از اشعار غيرتعليمى، چند بيت در مدح معتمد بن عباد موجود است (همو، ٤/٧٥). او در اواخر عمر نابينا شد (ذهبى، ١٨/٥٥٦؛ صفدي، همانجا) و سرانجام در ٦٦ سالگى در اشبيليه درگذشت (ابن بشكوال، ٢/٦٤٤؛ قفطى، ٤/٦١).
آثار چاپى:
١. تحصيل عين الذهب من معدن جوهر الادب فى علم مجازات العرب . اعلم شنتمري در اين كتاب كه به درخواست معتضدبالله گرد آورد، به شرح شواهد الكتاب سيبويه پرداخت (نك: «تحصيل...»، ١/١٠-١٤) و تأليف آن را در ٤٥٧ق/١٠٦٤م به پايان رساند ( ١ .(EIاين كتاب در سالهاي ١٣١٦ و ١٣١٨ق در بولاق، و نيز در ١٣٨٧ق در بيروت در حاشيه الكتاب سيبويه به چاپ رسيد.
٢. شرح اشعار الشعراء الستة الجاهليين . اين كتاب مهمترين اثر اعلم است كه بعدها مرجع محققان و دانشپژوهان بسياري شد و شهرت فراوانى را براي مؤلفش به ارمغان آورد. اين شرح منتخبى تخصصى - ادبى از اشعار منسوب بهعصر جاهلى است (عبدالجليل، ٣١؛آذرنوش، ٣١). اعلم شنتمري هنگام تأليف اين كتاب بيش از هزار شرح ديگر را مطالعه كرد و چون آنها را ناقص يافت، در نگارش اثر خود مصممتر شد (نك: شرح ديوان طرفه، ٢). اين كتاب به سبب مزاياي خاص خود، تا به امروز موردعنايت پژوهشگران بوده است. عبدالقادر بغدادي كه خود يكى از مشهورترين نويسندگان ادب عربى است، عنايت خاصى به اين اثر داشت و از آن بهرة فراوان مىبرد (نك: ١/١٨-١٩، ٢١-٢٢، ٢/٣٧٥-٣٧٧، جم ). با بودن اين كتاب، ديگر نويسندگان عرب از پرداختن به شرح قصايد كهن جاهلى سرباز مىزنند و يا تنها به نقل سخنان وي در شرح اين قصايد بسنده مىكنند (نك: بستانى، ١/٦١، ٦٥ - ٦٧، جم ؛ اسد، ٣٩، ٩٢؛ شنقيطى، ٦٣، ٦٦ -٦٧، ١١٠، ١١٢، جم). از آنجا كه اعلم روايت اصمعى را صحيحترين روايتها مىداند، در تدوين مجموعة ديوانهاي شعراي ششگانة جاهلى نخست به نقل روايت اصمعى مىپردازد (نك: شرح ديوان علقمه، ٢٦؛ ضيف، ٢٤٣، ٢٤٤، ٢٧٦) و در همه جا سلسله سند اين روايتها را متذكر مىشود (نك: ابن خير، ٣٨٩)، آنگاه اشعار ديگري را از قول راويانى چون مفضل ضبى، مفضل بن سلمه و ابوعمرو شيبانى (خطيب، «ح»؛ اسد، ٤٨٧، ٤٩١، ٥٠٢، ٥٢٩، جم ) كه بصريان و كوفيان بر آنان اعتماد دارند، نقل مىكند. اعلم شنتمري وسواس علمى را در كتاب، به آنجا رسانده است كه حتى اگر يك بيت يا يك كلمه به غير روايت اصمعى منتسب باشد، يادآور مىشود (خطيب، همانجا؛ اسد، ٥٠٣).
نثر كتاب بجز در مقدمة مختصر آن كه نسبتاً مسجع است، عموماً ساده و روان مىنمايد، اما روحيه و منش نحودانى اعلم شنتمري بر سراسر كتاب حاكم است. وي اين اثر را به معتمد بن عباد تقديم داشته است (اعلم، همان، ٢٧؛ قس: ابن عذاري، ٣/٢٨٤، كه به اشتباه به جاي معتمد، معتضد آورده است).
نخستين بار دوسلان در ١٨٣٦-١٨٣٧م قسمتى از اين اثر را با عنوان نزهة ذوي الكيس و تحفة الادباء فى قصائد امري´ القيس، در پاريس منتشر كرد (اسد، ٥٠٤). همچنين ويلهلم آلوارت در ١٨٧٠م مجموعة كامل شرح اعلم را با عنوان العقد الثمين فى دواوين الشعراء الستة الجاهليين در لندن منتشر ساخت. اين خاورشناس پس از تهذيب و تصحيح كتاب، مقدمة مفصلى بر آن نوشت (نك: همانجا). شرح اعلم در ١٨٩٢م در مونيخ تجديد چاپ شد. سپس مصطفى سقا منتخباتى از آن را در كتاب مختار الشعر الجاهلى منتشر ساخت. در ١٩٥٤م نيز اين شرح به كوشش محمد عبدالمنعم خفاجه به چاپ رسيد و سرانجام در ١٩٨٢م، انتشارات دارالفكر بيروت مجموعة كامل شرح شنتمري را منتشر ساخت.
به سبب اهميت و اعتبار شرح اعلم، مستشرقان و دانشپژوهان عرب، بعدها به تفكيك ديوانهاي شعري ششگانه پرداختند. آنان افزون بر اشعار اعلم شنتمري، اشعار ديگري را بر هر ديوان افزودند و در مجموع ديوان جامع و مستقلى براي ٦ شاعر مذكور تدوين نمودند، از اين جملهاند:
ديوان امري´ القيس (پاريس، ١٨٣٧م، بهكوشش دوسلان؛ قاهره، ١٩٥٨م، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم).
ديوان زهير (ليدن، ١٨٨٩م، به كوشش لندبرگ). همچنين در قاهره (١٣٢٣ق) و در بيروت (١٩٧٠م) بهكوشش فخرالدين قباوه نشر علمى جديدي از ديوان زهير صورت گرفت.
ديوان طرفه(بيروت،١٨٨٦م،برلين،١٨٩٥م). نيز ماكسزليگزون١، ديوان طرفه را به فرانسه ترجمه كرد و همراه با مقدمهاي تاريخى در ١٩٠٠م منتشر كرد (نك: سركيس، ١/٤٦٠). لطفى صقال و دريه خطيب نيز در ١٣٩٥ق/١٩٧٥م ديوان طرفه را در دمشق به چاپ رساندند.
ديوان علقمه (قاهره، ١٢٩٣ و ١٣٢٤ق). اين اثر را در ١٩٢٥م بن شنب با تصحيح مجدد در الجزاير منتشر ساخت. در همان سال توسط احمد صقر در قاهره به چاپ رسيد. سرانجام در ١٩٦٩م، لطفى صقال و دريه خطيب، در حلب اقدام به چاپ مستقل ديوان علقمه نمودند.
ديوان عنتره،بهكوششمحمدسعيدمولويدرمجلة المكتبالاسلامى در دمشق بهچاپ رسيد.
ديوان نابغه. شايد قديمترين چاپ اين ديوان همان باشد كه درنبورگ از شرح اعلم شنتمري بر ديوانهاي ششگانه استخراج كرده، و در «مجلة آسيايى٢» به زبان فرانسه (١٨٦٨-١٨٦٩م) منتشر شاخته است (ضيف، ٢٧٥؛ بستانى، ١/٢٠٦).
آثار خطى:
١. شرح ديوان الحماسة، شرحى بر حماسة ابوتمام است كه بر حسب حروف الفبا، در دو مجلد تدوين شده است (ياقوت، همانجا؛ صفدي، ٣١٤؛ فيروزآبادي، ٢٩٢-٢٩٣). وي اين كتاب را به معتضدبالله تقديم نمود (ابن عذاري، همانجا؛ دربارة نسخة خطى آن، نك: زركلى، ٨/٢٣٣).
٢. النكت فى كتاب سيبويه . گويا اين اثر شرح ديگري غير از تحصيل عينالذهب بر الكتاب سيبويهاست.نسخةخطى آن در كتابخانة اوقاف رباط (شم ١٤٢) يافت مىشود (ابن خير، ٣١٤؛ زركلى، همانجا).
علاوه بر اين، چنانكه ياقوت (همانجا) و قفطى (٤/٦٠) اشاره كردهاند، اعلم در شرح ديوان متنبىبا استادش ابنافليلى همكاريكرده است (براينسخههاي خطى،نك: آلوارت، شم ٧٥٦٩ ؛ I/١٤٢ S, .(GAL,
آثار يافت نشده: ١. شرح الجمل زجاجى. ٢. شرح ابيات الجمل (حاجىخليفه، ١/٦٠٤). ٣. الفرق بين المسهَب و المسهِب (ابن خير، ٣١٥). اين رسالة اخير در واقع پاسخ به سؤال معتمد بن عباد است كه از اعلم خواسته بود تا با استناد به دلايل مبرهن وجه فتح يا كسر عين الفعل «مسهب» را روشن سازد و كاربرد و معنى هر كدام را در زبان عربى معين كند. اعلم در پايان رساله، سؤال و جواب مذكور را به نظم سروده است (مقري، ٤/٧٧-٧٩). ٤. فهرسة (ابن خير، ٤٣٢). ٥. المخترع فى النحو (همو، ٣١٥). ٦. مختصر الانواء (همانجا). ٧. المسألة الرشيدية . اين كتاب به نام رشيد فرزند معتمد بن عباد رشيديه خوانده شده است (همانجا؛ كلاعى، ٧٦). ٨. المسألة الزنبورية . اعلم شنتمري در اين رساله از كشمكش و اختلافى كه ميان سيبويه و كسايى دربارة قضية مشهور زنبوريه درگرفت، سخن رانده است. اعلم در اين رساله ضمن نقل اين حكايت، به بيان توجيهات و استدلالهاي مختلف اين مسأله پرداخته، در پايان شرح حال مختصري از سيبويه ارائه مىدهد. نگارش اين رساله در ٤٧٦ق به اتمام رسيد (مقري، ٤/٧٩-٨٦). ٩. معرفة حروف المعجم (ابن خير، ٢٢).
مآخذ: آذرنوش، آذرتاش، تعليقات بر تاريخ ادبيات عرب (نك: هم ، عبدالجليل)؛ ابن بسام شنترينى، على، الذخيرة فى محاسن اهل الجزيرة، بهكوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٩٩ق؛ ابن بشكوال، خلف، الصلة، بهكوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٥م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة فى اخبار غرناطة، بهكوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٩٧٤م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن خير، محمد، فهرسة، بهكوشش فرانسيسكو كودرا، سرقسطه، ١٨٩٣م؛ ابن عذاري، احمد، البيان المغرب، بهكوشش ژ. س. كولن و لوي پرووانسال، بيروت، دارالثقافه؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن هشام، عبدالله، تخليص الشواهد، بهكوشش عباس مصطفى صالحى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابوحيان غرناطى، محمد، تذكرة النحاة، بهكوشش عفيف عبدالرحمان بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ اسد، ناصرالدين، مصادر الشعر الجاهلى، قاهره، ١٩٥٦م؛ اعلم شنتمري، يوسف، «تحصيل عين الذهب»، در حاشية الكتاب سيبويه، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، شرح ديوان طرفة بن عبد، بهكوشش دريه خطيب و لطفى صقال، دمشق، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ همو، شرح ديوان علقمة الفحل، بهكوشش لطفى صقال و دريه خطيب، حلب، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ بركات، محمدكامل، تعليقات بر التعريف بابن مالك، دارالكاتب العربى، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ بستانى، فؤاد افرام، المجانى الحديثة، بيروت، ١٩٤٦م؛ بغدادي، عبدالقادر، خزانة الادب، بهكوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ حاجىخليفه، كشف؛ حسن، محمدنور و ديگران، حاشيه بر شرح شافية ابن حاجب، بيروت، ١٣٩٥ق/ ١٩٧٥م؛ خطيب، دريه و لطفى صقال، حاشيه بر شرح ديوان طرفة بن عبد (نك: هم ، اعلم شنتمري)؛ ذهبى، محمد، سير اعلام النبلاء، بهكوشش شعيب ارنؤوط و محمدنعيم عرقسوسى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ زركلى، اعلام؛ سركيس، يوسف، معجم المطبوعات العربية و المعربة، قاهره، ١٩٢٨م؛ شنقيطى، احمد، شرح المعلقات العشر و اخبار شعرائها، بيروت، دارالكتب العلميه؛ صفدي، خليل، نكت الهميان، قاهره، ١٣٢٩ق/١٩١١م؛ ضيف، شوقى، العصر الجاهلى، قاهره، دارالمعارف؛ عبدالجليل، ج.م.، تاريخ ادبيات عرب، ترجمة آذرتاش آذرنوش، تهران، ١٣٦٣ش؛ عمادالدين كاتب، محمد، خريدة القصر، بهكوشش آذرتاش آذرنوش و ديگران، تونس، ١٩٧٢م؛ فيروزآبادي، محمد، البلغة، بهكوشش محمد مصري، دمشق، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ قفطى، على، انباه الرواة، بهكوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ كلاعى، محمد، احكام صنعة الكلام، بهكوشش محمد رضوان دايه، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ مطلق، البيرحبيب، الحركة اللغوية فى الاندلس، بيروت، ١٩٦٧م؛ مقري، احمد، نفح الطيب، بهكوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ ملوحى، عبدالمعين، تعليقات بر الازهية فى علم الحروف على بن محمد هروي، دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ يافعى، عبدالله، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣١ق؛ ياقوت، ادباء؛ نيز:
Ahlwardt; EI ١ ; GAL, S.
عزت ملاابراهيمى