دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٩٠
| اعشى همدان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٩٠ |
اَعْشى هَمْدان، ابومصبح عبدالرحمان بن عبدالله (٣٠-٨٣ق/ ٦٥١
-٧٠٢م)، شاعر عصر اموي. اصل او از جُشَم (شاخهاي از قبيلة يمنى همدان) است
(نك: سمعانى، ١٣/٤٢٣؛ همدانى، ٦٨؛ بلاشر، .(٥١٧ اعشى در كوفه متولد شد. وي در
آغاز در رديف فقيهان و قاريان كوفه بود و با عامر شعبى (د ١٠٣ق)، فقيه مشهور
كوفه همنشينى داشت و خواهر او را به زنى گرفت، اما سرانجام، فقه و قرائت
را رها ساخت و به شعر روي آورد (نك: ابوالفرج، ٦/٣٣-٣٤؛ ابن عساكر، ٩/١٠٠٣،
١٠٠٥؛ ابن شاكر، ٣/٢٦٦-٢٦٧؛ صفدي، ١٨/١٦٦؛ ابن كثير، ٥/٥٤). بلاشر (همانجا)
گرايشى موقتى و ضمنى به تشيع را در اين دگرگونى بى تأثير نمىداند.
گفتهاند كه اعشى با موسيقى دان هم روزگارش احمد نصيبى (ه م) دوستى
داشته، و نصيبى اشعار او را به آواز مىخوانده است (نك: فارمر، ٩ ؛ بهبيتى،
٩١). اعشى را مىتوان شاعري سياسى و هوادار زبيريان دانست، هر چند كه شعرش
از برخى عواطف سلحشوري، يا مدايح فرصت طلبانه تهى نيست؛ نيز گرايش تند به
يمنيان و دفاع از ايشان، در سراسر شعرش آشكار است.
وي در ٦١ق در شمار سپاهيان سلم بن زياد بود كه به خُجَنده گسيل شدند
(ياقوت، ٢/٤٠٤؛ ابن اثير، ٤/٩٧). ظاهراً پس از اين واقعه در ٦٣ق به زبيريان
كه در صدد براندازي حكومت امويان بودند، پيوست (نك: بلاشر، .(٥١٦ پس از روي
كار آمدن مروان بن حكم (حك ٦٤ - ٦٥ق/٦٨٤ - ٦٨٥م) به شام رفت و پس از
چندي سرگردانى به نعمان بن بشير، كارگزار حمص كه هوادار زبيريان بود،
پيوست و با مدايحى از او و ديگر يمنيان حمص، پاداشهاي كلان ستاند (ابوالفرج،
٦/٤٩-٥٠؛ ابن عساكر، ٩/١٠٠٤؛ ذهبى، ٤١؛ بلاشر، همانجا؛ محاسنى، ١٠٣). پس از
مرگ نعمان در ٦٥ق، اعشى به ناچار به كوفه كه تحت سيطرة زبيريان بود،
بازگشت. از اشعار وي در اين دوره قصيدهاي است كه در آن شاعر نبرد توّابين
به رهبري سليمان بن صرد در عين الورده، و شكست آنان را تصوير كرده است.
او كشته شدگان را رثا مىگويد و به امويان مىتازد. اين قصيده از مهمترين
قصايدي است كه برضد امويان سروده شده است (نك: طبري، ٥/٦٠٧ - ٦٠٩؛ مسعودي،
٣/٢٩٦-٢٩٧؛ ابن اثير، ٤/١٨٦- ١٨٩؛ نيز نك: محاسنى، ١٠٢-١٠٣؛ خليف، ٣٨٤- ٣٨٥).
ميان سالهاي ٦٦ و ٦٧ق، اعشى در كنار اشراف كوفه و همدل با زبيريان بود كه
در جنگهاي جبانة السبيع، فدار اول و فدار دوم شركت جست. وي در برخى از
سرودههاي خود با اشاره به اين وقايع، مختار و هوادارانش را سرزنش مىكند و
خود را دوستدار خاندان پيامبر(ص) و پيرو قرآن معرفى مىنمايد (نك: بلاذري،
٥/٢٣٤- ٢٣٥؛ دينوري، ٣٠٦؛ طبري، ٦/٨٣ -٨٤، ٩٧ - ٩٨، ١٠١-١٠٣؛ نيز نك: خليف،
٤٠١-٤٠٣). در ٦٧ق، وي با سپاهيان مهلب كه از سوي مصعب بن زبير براي جنگ
با خوارج فرستاده شده بودند، همراه مىگردد. شاعر تا ٧١ق در كنار مصعب است و
پس از مرگ او قصيدهاي طولانى در رثايش مىسرايد (ص ٣١٢- ٣١٥؛ ضيف، ٣٣٣؛
بلاشر، همانجا)، اما پس از شكست زبيريان، وي گويا براي تقرب به دستگاه
خلافت بنىاميه، در زمان بشربن مروان كه بر عراق حكومت داشت، به سپاهيان
زبيربن خزيمة خثعمى براي جنگ با خوارج (در جلولاء) مىپيوندد و پس از شكست
سپاهيان اموي زبان به هجو فرمانده سپاه مىگشايد كه ٥ بيت از آن در اغانى
نقل شده است (ابوالفرج، ٦/٥٥ -٥٦).
پس از اين تاريخ شاعر با دوست خود خالدبن عتاب رياحى كه از جانب حجاج
عامل اصفهان شده بود، به آن شهر مىرود، اما در آنجا از خالد كه پيشتر بدو
وعدة ياري داده بود، جفا مىبيند و گفتهاند كه مدتى نيز به زندان افكنده
مىشود، به همين سبب به كوفه باز مىگردد (همو، ٦/٤٥؛ بلاشر، همانجا). پس از
بازگشت به كوفه از جانب حجاج به سرزمين ديلم و نواحى دستبا (ميان ري و
همدان) فرستاده مىشود و به اسارت ديلميان در مىآيد، اما پس از چندي، به
ياري دختري ديلمى كه عاشق او شده بود، مىگريزد (قس: ٢ ، EIكه درآن دختر
ترك پنداشته شده است). قصيدهاي از او در اين باره در دست است (اعشى،
٣٣٤-٣٣٦؛ ابوالفرج، ٦/٣٤-٣٦؛ تنوخى، ٢/١٢٢-١٢٣؛ نيز نك: نالينو، .(١٧٤
بار ديگر در حالى كه به گفتة خود حدود ٥٠ سال داشته است، به اجبار همراه
سپاهى از كوفيان به مكران مىرود و بر اثر اقامت طولانى در آنجا بيمار
مىشود. وي رنجهاي خود را در مكران ضمن قصيدهاي بلند بيان مىكند كه تنها
٥٨ بيت از آن موجود است (ص ٣٢٦- ٣٢٩؛ ابوالفرج، ٦/٣٨-٤٢).
به نظر مىرسد كه شاعر پس از تحمل سختيهايى در مكران، ديگر مايل نبود كه
به كوفه باز گردد، از همين روي، راهى سيستان مىشود. در آن زمان عبيدالله
بن ابى بكره والى سيستان در حال جنگ با رتبيل پادشاه ترك بود (٧٩ق) و
پس از شكست عبيدالله، اعشى او را به سبب سوء تدبير هجو مىكند و بر سپاه
شكست خوردهاش، مىگريد (ص ٣١٧؛ طبري، ٦/٣٢٢-٣٢٤؛ ضيف، ٣٣٣-٣٣٤).
پس از مرگ عبيدالله، عبدالرحمان ابن اشعث (ه م) به ولايت سيستان رسيد
(٨٠ق) و اعشى كه با او خويشاوندي داشت (نك: ابوالفرج، ٦/٤٦، ٤٨، بيت ١٥)، از
او خواست كه از ماليات سيستان سهم بيشتري به او بخشد، اما ابن اشعث با
درخواستش موافقت نكرد و به همين سبب، شاعر در قصيدهاي مفصل كه حاوي
اطلاعات تاريخى است به برشماردن جنگها، دلاوريها و ياوريهاي خود در دفاع و
حمايت از ابن اشعث مىپردازد و بدين سان، او را سرزنش مىكند (طبري، ٦/٣٢٩؛
ابوالفرج، ٦/٤٧- ٤٩).
در ٨١ق/٧٠٠م هنگامى كه ابن اشعث بر حجاج خروج كرد، و اعشى كه از حكومت
بنىاميه دلخوشى چندانى نداشت و از جانب حجاج نيز چند بار به سختى و رنج
گرفتار آمده بود، فرصت را غنيمت شمرده، با ابن اشعث همراه شد و او را مدح،
و سپاهيانش را در كوفه به جنگ ترغيب كرد و حجاج را با زبانى گزنده هجا گفت
(طبري، ٦/٣٣٧؛ ابوالفرج، ٦/٤٥-٤٦؛ نيز نك: محاسنى، ١٠٣).
پس از شكست ابن اشعث در واقعة ديرالجماجم در ٨٣ق، اعشى به همراه گروهى
ديگر به اسارت در آمد، او را نزد حجاج بردند و حجاج اشعاري را كه وي در
هجوش سروده بود، يادآور شد. و تلاش شاعر براي جلب عطوفت حجاج و انكار
هجويات خود به جايى نرسيد و به دستور حجاج كشته شد (نك: خليفه، ١/٣٦٦؛ ابن
حبيب، ٧/٢٦٦-٢٦٧؛ طبري، ٦/٣٧٥- ٣٧٨؛ ابوالفرج، ٦/٥٨ -٦٢؛ آمدي، ١٢-١٣؛ ابن
خلدون، ٣(١)/١١٤؛ نيز نك: محاسنى، ١٠٣-١٠٤).
شعر: آنگونه كه شايسته است اهتمامى به گردآوري و بررسى اشعار اعشى نشده
است. رودلف گاير١ تنها ٥٠ قطعه از سرودههاي او را همراه ديوان اعشى، ميمون
بن قيس (ه م) به چاپ رسانيد (لندن، ١٩٢٨م) كه از آن ميان ١٥ قصيده
طولانى و با اهميت است. اصمعى از اعشى به عنوان شاعري بزرگ ياد كرده است
(ص ١٤). شعر اعشى به همان شيوة كهن و بسيار روان، و تعبيراتش داراي طراوتى
خاص است. وي در زمينههاي مختلف چون مدح، هجا، عتاب و غزل شعر سروده، اما
اشعار خود را بيشتر وسيلهاي براي بيان حماسههاي سياسى، فتوحات و جنگها قرار
داده است و به همين سبب، اين نوع از اشعار او جايگاه ويژهاي دارد و براي
ادب عربى ثروتى گرانبها به شمار مىرود (نك: خليف، ٣٣٦-٣٤٣، ٤٠٠؛ بلاشر، ٥١٧ ؛
نيز نك: ٢ .(EIدو قصيدة شكوائيه نيز دارد كه پس از جدا شدن از همسرش
امالجلال، و ازدواج با زنى به نام جزله (يا خوله) سروده است (ص ٣٣٨-٣٤٠؛
ابوالفرج، ٦/٥١ -٥٤).
در باب زهد نيز ابياتى از او در دست است كه به عقيدة برخى معاصران بايد در
رديف نخستين سرودههاي او باشد، يعنى زمانى كه با شعبى و ديگر خطيبان و
واعظان كوفه آمد و شد داشته است (نك: ضيف، ٣٣٢).
سرودههاياعشىآنجاكهبرگرفتهاز تجاربشخصىو انفعالات درونى اوست، صادقانه و
عميق، و داراي تصويري هنري و لطيف است كه خيال در آن موج مىزند (نك:
خليف، ٣٣٧، ٣٤٣). در قصيدة پنجم ديوان كه نوعى رثاي سياسى است، امام حسين
(ع) را ستوده، و بر شهيدان كربلا گريسته است (ص ٣١٥).
از چند كلمة فارسى كه او به كار برده، كلمة نيم (لباس كوتاه، نيم تنه)
جالب توجه است كه در قصيدة ٤٥ بيت ٧ آمده است (ص ٣٤١) . بلاشر ساختمان
قصايد اعشى را بررسى كرده است (همانجا). نسخة خطىِ ٦ قصيده از او در كتابخانة
برلين موجود است ( آلوارت، شم .(٧٥٢٤(١)
مآخذ: آمِدي، حسن، المؤتلف و المختلف، به كوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره،
١٣٨١ق/١٩٦١م؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن حبيب، محمد، اسماء المغتالين، به كوشش
عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن شاكر، محمد،
عيون التواريخ، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ابن عساكر، على، تاريخ
مدينة دمشق، عمّان، دارالبشير؛ ابن كثير، البداية و النهاية، به كوشش احمد
ابوملحم و ديگران، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، قاهره،
وزارة الثقافة و الارشاد القومى؛ اصمعى، عبدالملك، فحولة الشعراء، به كوشش چ.
تُري، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ اعشى، عبدالرحمان، بخشى از ديوان، همراه الصبح
المنير فى شعر ابى بصير، به كوشش رودلف گاير، لندن، ١٩٢٨م؛ بلاذري، احمد،
انساب الاشراف، بغداد، ١٩٣٦م؛ بهبيتى، نجيب محمد، تاريخ الشعر العربى حتى
آخر القرن الثالث الهجري، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ تنوخى، محسن، الفرج بعد
الشدة، به كوشش عبود شالجى، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ خليف، يوسف، حياة الشعر
فى الكوفة الى نهاية القرن الثانى للهجرة، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ خليفة بن
خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٨م؛ دينوري، احمد، الاخبار
الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمال الدين شيال، قاهره، ١٩٦٠م؛ ذهبى،
محمد، تاريخ الاسلام، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت، ١٤١١ق/١٩٩٠م؛
سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ صفدي، خليل،
الوافى بالوفيات، به كوشش ايمن فؤاد سيد، ويسبادن، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ضيف،
شوقى، تاريخ الادب العربى، العصر الاسلامى، قاهره، ١٩٧٦م؛ طبري، تاريخ؛
محاسنى، زكى، شعر الحرب فى ادب العرب، قاهره، ١٩٦١م؛ مسعودي، على، مروج
الذهب، به كوشش شارل پلا، بيروت، ١٩٧٣م؛ همدانى، حسن، الاكليل من اخبار
اليمن و انساب حمير، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Ahlwardt; Blach I re, R., Histoire de la litt E rature arabe, Paris, ١٩٥٢-١٩٦٦;
EI ٢ ; Farmer, H. G., A History of Arabian Music, London, ١٩٦٧; Nallino, C. A.,
La Litt E rature arabe, tr. Ch. Pellat, Paris, ١٩٥٠.
بابك فرزانه