دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٨٥
| اعرج جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٨٥ |
اَعْرَج، ابوداوود (يا ابوحازم) عبدالرحمان بن هرمز (د ١١٧ق/ ٧٣٥م)،
مشهور به ابن هرمز، از تابعان مدينه. وي مولاي محمد بن ربيعة بن حارث بن
عبدالمطلب بود (ابن سعد، ٥/٢٨٣؛ ابن حبان، ٥/١٠٧). ذهبى سن اعرج را هنگام
مرگ بيش از ٨٠ سال احتمال داده است (نك: سير...، ٥/٧٠؛ قس: خطيب، ٢٦٢) كه
با در نظر گرفتن دورة زيست استادان و شاگردان وي درست مىنمايد. درگذشت او
را برخى در ١١٠، و برخى در ١١٩ق نيز نوشتهاند (نووي،١(١)/٣٠٦؛ ابن جزري،
١/٣٨١).
اعرج در تاريخ نحو عربى و روند تحول آن، در نقطة حساسى جاي گرفته است.
بحث در اين است كه از ابوالاسود دؤلى (د اواخر قرن ١ق/٧م) كه نخستين
اشارات به علم نحو را از زبانش نقل كردهاند، تا سيبويه (د ١٧٧ق/٧٩٣م) كه
بزرگترين كتاب نحو را تدوين كرده، چه حوادثى رخ داده است و چه كسانى
دست اندركار بودهاند كه نحو در اين اندك مدت، به اين درجه از كمال رسيده
است. روايات در اين باب بسيار متعدد و گاه متناقض است. در مقالة ابوالاسود
دؤلى (ه م) همة اين روايات تشريح شده است و در نموداري كه در آن مقاله
به همين امر اختصاص دارد، ملاحظه مىشود كه اعرج (ابن هرمز)، در صف
ابوالا´سود، يعنى نخستين نحوشناسان آمده است. با اينهمه، روايات كمتر به او
پرداختهاند. راست است كه در يك روايت، به شيوهاي نسبتاً گنگ، او «نخستين
واضع نحو» دانسته شده است (سيرافى، ٢١-٢٢؛ ابن نديم، ٤٥)، اما انبوه
روايات ديگر، در حق او خاموش ماندهاند؛ تنها زبيدي (ص ١١-١٢) او را در كنار
ابوالاسود و ابن عاصم نشانده، و افزوده است كه ابوالاسود، فضل تقدم دارد.
اينك شايد بتوان پنداشت كه اعرج از آنجا شهرت نحودانى را كسب كرده كه در
مدينه مىزيسته، و در آنجا يكهتاز اين ميدان بوده است. مراد ابن برهان
نحوي از «علماي نحو مدينه» در شرح اللمع در گفت و گو از طبقات نحويان
مدنى، بصري و كوفى همين اعرج است (قفطى، ٢/١٧٢). مالك بن انس در مدينه
سالها نزد اعرج مىرفت و از او دانش مىآموخت و اين دانش به روايتى دانش
نحو بود كه او پيش از نشر آن از اعرج فرا مىگرفت (همو، ٢/١٧٢-١٧٣).
بيشترين شهرت اعرج پس از نحو، در علم قرائت است. او قرائت را از كسانى
چون ابن عباس، ابوهريره و عبدالله بن عياش بن ابى ربيعه آموخت (نك: ابن
جزري، همانجا) و سپس خود به آموزش اين علم پرداخت و كسانى چون نافع از
قراء هفتگانه و نيز اسيد بن ابى اسيد، از شاگردان او به شمار مىروند (همانجا؛
ذهبى، معرفة...، ١/٦٣). سيوطى به سبب حضور نه چندان طولانى اعرج در مصر،
نام او را در ميان پيشوايان قرائت در آن ديار ياد كرده است (١/٤٨٥). قرائت
اعرج را به طور كلى بايد برخاسته از مكتب مدينه دانست كه در اختيارات
بسياري كه از وي باقى مانده، قابل مشاهده است و در اين ميان نزديكى آراء
وي در اختياراتش به كسانى چون ابوجعفر قاري و شيبة بن نصاح خود مؤيد اين
سخن است. همچنين شايستة ذكر است كه برخى از منابع به اين نكته كه وي از
نساخ مصحف شريف بوده است، اشاره كردهاند (نك: بسوي، ١/٦٣٣؛ ابن حبان،
همانجا).
اعرج در نقل حديث هم دست داشت و از مشايخ او بجز استادان قرائت وي،
مىتوان به كسانى چون ابوسعيد خدري و عبدالله بن مالك ابن بحينه از
صحابه و ابوسلمة بن عبدالرحمان و عبيدالله بن ابى رافع از تابعان اشاره
كرد. در اين ميان بيشترين روايات او از ابوهريره بوده است، چنانكه او را در
زمرة ٧ شاگرد اصلى ابوهريره نام بردهاند (مثلاً نك: ابن عساكر، ١٠/٢٣٧) و سند
ابوالزناد از اعرج به عنوان صحيحترين سند روايى از ابوهريره ياد شده است
(بلقينى، ٨٦؛ ابن حجر، ٦/٢٩٠).
اعرج خود شاگردان و راويانى در حديث داشته است كه در ميان آنها مىتوان
به ابن شهاب زهري، يحيى بن سعيد انصاري، يحيى بن ابىكثير، محمد بن يحيى
بن حبان، ابوالزناد، ابوزبير، زيد بن اسلم، صالح ابن كيسان و عبدالله بن
لهيعه اشاره كرد (همانجا). از نظر رجالى، عموماً او را از ثقات دانستهاند
(عجلى، ٣٠٠؛ ابن سعد، ٥/٢٨٤؛ ابن ابى حاتم، ٢(٢)/٢٩٧) و در تمامى صحاح
روايات او را مىتوان باز يافت.
اعرج در اخبار تاريخى نيز صاحب دانش بود و در منابع آگاهى او بر انساب، به
خصوص انساب قريش ستوده شده است (نك: سيرافى، ابن نديم، همانجاها). در
ميان شاگردان او نيز نام مورخانى چون موسى بن عقبه و محمد بن اسحاق ديده
مىشود (نك: ابن حجر، همانجا) و روايات تاريخى پراكنده از او در آثاري چون
سيرة ابن اسحاق (مثلاً ص ٢٨١) و تاريخ طبري (مثلاً ١/٢٤٦، ٢٨٦) آمده است. در
اين ميان، وجود روايتى خاص از اعرج دربارة نصب حجر الاسود توسط عبدالمطلب
جلبنظر مىكند كه امام صادق(ع)، خطاي او را به وي گوشزد كرده، حضرت رسول
(ص) را نصب كنندة حجرالاسود ياد كرده است (نك: ابن اسحاق، ١٠٨).
اعرج پس از آنكه سالها به علماندوزي پرداخت، در اواخر عمر، با انديشة جهاد
قصد ثغور كرد و به اسكندريه رفت و در رباطى اقامت گزيد، اما همانگونه كه
آشنايان نيز به او گفته بودند، به علت كبر سن، ديگر براي انجام دادن
اينگونه امور، توانايى نداشت و پس از چندي در همان ديار درگذشت (ابن سعد،
٧/٢٨٣-٢٨٤؛ ذهبى، سير، ٥/٧٠؛ ابن عساكر، ١٠/٢٣٨).
مآخذ: ابن ابى حاتم، محمد، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛
ابن اسحاق، محمد، السير و المغازي، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛
ابن جزري، محمد، غاية النهاية، به كوشش برگشترسر، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن
حبان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد،
تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٦ق؛ ابن سعد، الطبقات الكبري، بيروت،
دارصادر، ابن عساكر، على، تاريخ مدينة دمشق، عمّان، دارالبشير؛ ابن نديم،
الفهرست؛ بسوي، يعقوب، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمري، بغداد،
١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛ بلقينى، عمر، «محاسن»، همراه مقدمة ابن الصلاح، به كوشش
عائشه عبدالرحمان، قاهره، ١٩٧٤م؛ خطيب بغدادي، احمد، السابق و اللاحق، به
كوشش محمد ابن مطر زهرانى، رياض، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ذهبى، سير اعلام النبلاء،
به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، معرفة القراء
الكبار، به كوشش محمد سيد جادالحق، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ زبيدي، محمد، طبقات
النحويين و اللغويين، قاهره، ١٩٧٣م؛ سيرافى، حسن، اخبار النحويين البصريين،
به كوشش فريتس كرنكو، بيروت، ١٩٣٦م؛ سيوطى، حسن المحاضرة، به كوشش
محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ طبري، تاريخ؛ عجلى، احمد،
تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطى قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ قفطى، على،
انباه الرواة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ نووي،
يحيى، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ١٩٢٧م. جعفر شعار