دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٧٤
| اعتمادالدولة تهرانى جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٧٤ |
اِعْتِمادُ الدّولة تِهْرانى، غياث الدين محمد، مشهور به غياث بيك (د
١٠٣١ق/١٦٢٢م)، ديوان سالار دربار اكبر و جهانگير از پادشاهان گوركانى هند.
پدرش خواجه محمد شريف در دستگاه ديوانى شاه طهماسب اول صفوي وزارت يزد و
اصفهان داشت و با تخلص هجري شعر مىسرود (رازي، ٣/٦٧ - ٦٩؛ اوحدي، ١١٧٠).
غياثالدينبيك پس از مرگپدر(٩٨٤ق/١٥٧٦م) روانةهندوستان شد و در اين سفر
اموالش به سرقت رفت و او به دشواري خود را به قندهار رسانيد (شاهنواز خان،
١/١٢٨- ١٢٩؛ خافىخان، ١/٢٦٣). سپس به توصية ملك مسعود تاجر، كاروان سالار
قافلهاي كه با او به هندوستان مىرفت، به فتح پور، پايتخت جديد اكبر شاه
وارد شد و به سفارش همو كه پيش تر با شاه گوركانى آشنايى داشت، در دستگاه
ديوانى وي به كار پرداخت (شاهنوازخان، همانجا؛ معتمدخان، ٥٨). در
١٠٠٣ق/١٥٩٥م ديوان كابل به او واگذار شد. سپس با منصب هزاري در رأس ديوان
بيوتات قرار گرفت (شاهنواز خان، همانجا؛ ابوالفضل، ٣/٦٧٠).
غياث بيك پس از مرگ اكبر شاه (١٠١٤ق/١٦٠٥م) نزد جهانگير، شاه جديد نيز
مقامى ارجمند يافت و در همان سال با لقب اعتماد الدوله (ه م) «وزارت نصف
ممالك محروسه» به او سپرده شد و منصب هزار و پانصدي گرفت ( توزك ...، ١٤؛
حسينى، ٧٢)، اما در ١٠١٦ق/ ١٦٠٧م، آنگاه كه محمد شريف فرزند ارشد وي به
جرم توطئه بر ضد جهانگير، دستگير و اعدام شد، اعتماد الدوله نيز از مقام خود
عزل شد و به زندان افتاد، اما پس از چندي با پرداخت ٢٠٠ هزار روپيه از بند
رهايى يافت (شاهنواز خان، همانجا).
در ١٠٢٠ق/١٦١١م در پى ازدواج جهانگير با نورمحل (نورجهان بيگم) دختر اعتماد
الدوله، مقام پدرش نزد شاه فزونى يافت و به زودي وزير اعظم شد و منصب
دوهزاري گرفت ( توزك، ١١٤؛ حسينى، ١٤٣-١٤٤؛ ياسين، .(٨٢١ در ١٠٢٧ق/١٦١٨م
صوبه داري پنجاب نيز به مشاغل او افزوده شد، هر چند قاسم خان، دامادش به
نيابت از او در آنجا حكومت مىكرد ( توزك، ٢٥٥). اعتماد الدوله از اين پس، از
نفوذ خود بر جهانگير بهره برد و مخالفان خود را از دربار براند. او كه تا گرفتن
منصب ٧ هزاري ترقى كرده بود (نك: همان، ١٥٨، ١٨٢)، در ١٠٣١ق آنگاه كه به
همراه جهانگير عازم كشمير بود، در بين راه درگذشت (همان، ٣٨٢، ٣٨٦). آرامگاه
او كه به فرمان دخترش نورجهان بيگم در نزديكى آگره بنا شده بود، اكنون بر
جاي مانده است .(١٧٩ٹِ¤“)
پس از مرگ اعتمادالدوله، پسران و نوادگانش سالها در دستگاه حكومتى
گوركانيان همچنان صاحب نفوذ بودند. يكى از پسران او به نام آصف خان (ه م)
در حكومت جهانگير به مقامهاي سياسى و نظامى رسيد. پسر ديگر وي ابراهيم خان،
ملقب به فتح جنگ، در بيهار و بنگال حكومت كرد (نك: شاهنوازخان، ١/١٣٥- ١٣٩).
اعتماد الدوله خوشنويس بود و به ادب فارسى نيز علاقه داشت. او بسياري از
شعراي پارسى گوي را به دربار جهانگير معرفى كرد كه از آن ميان طالب آملى
به مقام ملك الشعرايى دربار رسيد (رازي، ٧٠؛ فخرالزمانى، ٥٥٠ -٥٥١، ٩١٩-٩٢٠).
مآخذ: ابوالفضل علامى، اكبر نامه، به كوشش مولوي عبدالرحيم، كلكته، ١٨٨٦م؛
اوحدي، محمد، عرفات العاشقين، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ توزك
جهانگيري، به كوشش محمدهاشم، تهران، ١٣٥٩ش؛ حسينى، كامگار، مآثر جهانگيري،
به كوشش عذرا علوي، هند، ١٩٧٨م؛ خافى خان نظام الملكى، محمد هاشم، منتخب
اللباب، به كوشش كبير الدين احمد و غلام قادر، كلكته، ١٨٦٩م؛ رازي، امين
احمد، هفت اقليم، به كوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛ شاهنوازخان، مآثر
الامرا، به كوشش مولوي عبدالرحيم، كلكته، ١٨٨٨م؛ فخرالزمانى، عبدالنبى،
تذكرة ميخانه، به كوشش احمد گلچين معانى، تهران، ١٣٦٢ش؛ معتمد خان، اقبال
نامة جهانگيري، به كوشش محمد رفيع، الله آباد، ١٩٣١م؛ نيز:
Burn, R., X Jahangir n , The Cambridge History of India, New Delhi, ١٩٨٧, vol.
IV; Yasin, M., X Jahangir and Nurjahan n , The Indian Historical Quarterly, New
Delhi, ١٩٣٨, vol. XIV.
مجيد سميعى