دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٥٤
| اطفيش جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٥٤ |
اَطَّفَيَّش، محمد بن يوسف بن عيسى حفصى عدوي مصعبى، ملقب به قطب
الائمه (١٢٣٦-٢٢ ربيع الثانى ١٣٣٢ق/١٨٢١-٢٠ مارس ١٩١٤م)، فقيه اباضى مغرب.
لقب اطفيش يا اَطفياش برگرفته از تعبيري بربري است (براي وجه آن، نك:
جيلالى، ٤/٤٥٤؛ براي سابقة نام، قس: سخاوي، ١١/٢٥٦).
زادگاه محمد روستاي بنى يسجن از وادي مزاب در جنوب الجزاير است (جلالى،
همانجا). او به خاندانى اهل علم تعلق داشت و به عمر بن حفص هنتانى - جد
خاندان مالكى مذهب حفصى در تونس - نسب مىبرد (نويهض، ١٩٠)، و نسبت حفصىِ
او از همين روست. نسبت مصعبى وي (نك: اطفيش، تيسير...، ١٥/٤٣٠)، نشان دهندة
تعلق او به خاندان بزرگ بنى مصعب از قبيلة بربر زناته در مغرب اقصى است
(در اين باره، نك: «ذكر اسماء...»، ٢٣٣؛ نيز ربشتوك، .(١٩٤
از مراحل دانشاندوزي اطفيش گزارش دقيقى در دست نيست و در منابع بيش از
آنكه از تحصيلات و استادان وي سخنى به ميان آمده باشد، از مهارتهاي علميش
گفت و گو شده است. وي تنها در نوشتههايش به اشاره، از برخى شيوخ خود
تجليل كرده است (مثلاً نك: شرح لامية...، ١/١٠).
مهمترين منبع دربارة شرح حال اطفيش، يادكردهاي برادر زادة او ابواسحاق
ابراهيم اطفيش است كه بخشى از اثر خود الدعاية الى سبيل المؤمنين را به
همين موضوع اختصاص داده است. همچنين گفتنى است كه زركلى، پارهاي
اطلاعات در اين باره را، به طور شفاهى از ابراهيم اطفيش دريافت كرده است
(نك: ٧/١٥٧، حاشيه). شماري از نويسندگان در شرح احوالى كه از وي به دست
دادهاند، او را فقيه، مفسر، محدث، متكلم ، منطقى و شاعر دانستهاند و اين
حقيقتى است كه وي در تمامى علوم ياد شده اثري از خود برجاي گذاشته است.
مىتوان گفت وي پس از آنكه در علومى همچون لغت، بيان، عروض، شعر و نيز
منطق چيرهدست گرديد (جيلالى، همانجا؛ كحاله، ١٢/١٣٣)، در رويكرد خود به
فراگيري علوم، فقه و اصول را اشتغال غالب خويش ساخت و در كنار اين دو
دانش، از ساير علوم همچون تفسير، كلام و حديث نيز غفلت نورزيد (همانجاها).
او مدتها به تدريس اشتغال داشت و به گفتهاي، فقيهان و عالمان اباضى نسل
پس از وي در منطقة مزاب جملگى از شاگردان وي به شمار مىآمدند (گواشن،
.(٢٣٤ شايد بتوان از ميان شاگردان او كه از شهرت نسبتاً بيشتري برخوردارند،
به سليمان پاشا بارونى (د ١٣٥٩ق) سياستمدار و مورخ اشاره كرد (جيلالى،
٤/٤٥٥). در بين علماي اباضى عمان كه دورادور از اطفيش بهرة علمى بردهاند،
مىتوان از عيسى بن صالح حارثى، راشد بن عزيز خصيبى، ابن شيخان شاعر و
سعيد بن خلفان خليلى نام برد كه شخص اخير در مسائل فقهى مكاتباتى نيز با
وي داشته است (صليبى، ١٠).
بىگمان بخشى از نامآوري اطفيش، به نقش او در مسائل سياسى و اجتماعى
كشورش مربوط مىشود. او كه از مردان نهضت سياسى - اجتماعى در الجزاير به
شمار مىآيد، در پرورش و هدايت نسلى از اصلاح طلبان، تأثيري بسزا داشت
(نويهض، گواشن، همانجاها). در تحليل حيات اجتماعى او، گفتهاند كه وي وطن
خود را چون آيينش گرامى مىداشت و در اين راه از هيچ تلاش و كوششى دريغ
نمىورزيد (جيلالى، ٤/٤٥٤).
اطفيش به عنوان يك رهبر مذهبى در ميان اباضيان وهبى مغرب، از سويى به
دنبال برقرار ساختن پيوستگى ميان حوزة اباضى مغرب و ديگر حوزههاي اباضى
بود و از سوي ديگر، در حركتهاي مقدماتى تقريب بين مذاهب، تلاش داشت تا
مذهب اباضى را نزد صاحبان ديگر مذاهب، به عنوان مذهبى موجه بازشناساند.
براي دست يافتن به وحدت ميان اباضيان، اطفيش پيوند مستحكمى با علماي
اباضى عمان، همچون عبدالله بن حُميد سالمى ايجاد كرد و با پيروان مذهب در
عمان و نيز زنگبار ارتباطى نزديك برقرار ساخت (جيلالى، همانجا؛ براي
نمونههاي متعدد، نك: اطفيش، كشف...، ١/٥، جم )، تا جايى كه اطفيش، برخى از
آثار خود را در پى درخواست عالمان مشرقى، تأليف كرد؛ به عنوان نمونه، وي
شرح عبيريه در وصف بهشت را به درخواست فيصل بن حمود عزانى، نويسندة عمانى
نوشت (نك: همو، الجُنة...، ٢). سفر او به مكه به قصد انجام دادن مناسك حج
كه بارها در منابع بدان اشاره شده است (نك: همو، شرح النيل، ١/٣، كشف،
١/٣، جم )، به خوبى مىتوانست فرصتى را براي ديدار او با هم مذهبان و به
طور كلى عالمانى از ديگر سرزمينها فراهم آورد.
اطفيش در حالى كه با تأليف آثار مختلف، از مذهب خود دفاع مىكرد، تلاش
بسيار ورزيد تا مذهب اباضى را به ساير مسلمانان نيز معرفى نمايد؛ از اينرو،
با برخى شخصيتهاي جهان اسلام، از جمله سلطان عبدالحميد دوم، سلطان عثمانى
ديدار كرد و حركتى اساسى در زمينههاي علمى، فرهنگى و دينى در مغرب عربى
پديد آورد و خاصه تحولى شگرف در زندگى اجتماعى مردم منطقة مزاب ايجاد كرد
(جيلالى، همانجا؛ بارونى، ٧٥؛ نيز II/٨٩٣ S, .(GAL,
در طول زندگى اطفيش آنچه بيش از هر چيز ديگري جلب نظر مىكند، همت كمنظير
او در كار كتابت و تأليف است، تا آنجا كه شمار آثار وي را بالغ بر ٣٠٠ عنوان
ذكر كردهاند (نك: زركلى، ٧/١٥٧). اطفيش در نوشتههاي مهم خود، كوشيده است تا
تأثير عملى شريعت اسلام در زندگى اجتماعى انسان را باز نمايد (نك: گواشن،
.(٢٣٢
آثار: نوشتههاي اطفيش از نظر موضوع بسيار متنوع، و از نظر تعداد پر شمار است.
آثار انتشار يافتة او از اين قرار است: ١. ازالة الاعتراض عن محقى آل اباض
(عمان، ١٩٨٢م)، كه در دفاع از اعتقادات اباضيه نوشته شده است؛ ٢. اطالة
الاجور فى فضائل الشهور . زركلى (همانجا) به چاپ اين كتاب كه در موضوع
فضيلت ماههاي سال تأليف شده است، اشاره دارد؛ ٣. تحفة الحِب فى الطب
(عمان، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م)؛ ٤. ترتيب اللقطِ ابوموسى، در فقه كه برخى منابع از
چاپ آن اطلاع دادهاند (نك: جيلالى، ٤/٤٥٥؛ زركلى، همانجا)؛ ٥. ترتيب المدونة
الكبري تأليف ابوغانم خراسانى (بيروت، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م)؛ ٦. تفقيه الغامر، در
فقه (الجزيره، ١٣١٩ق)؛ ٧. تيسير التفسير، تفسيري كامل كه نخستينبار در ٦ جلد
در الجزيره (١٣٢٦ق) و بار ديگر در ١٥ جلد در عمان (١٤٠٩ق/١٩٨٩م) به چاپ
رسيده است؛ ٨. جامع الشمل، مجموعهاي حديثى است كه فصلى در پايان آن به
ذكر انواع حديث اختصاص يافته است (چ سنگى، قاهره، ١٣٠٤ق، نيز عمان،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م)؛ ٩. الجامع الصغير، در فقه (٣ جلد، عمان، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م)؛ ١٠.
الجُنّةفى وصف الجَنّة، كه شرحى است بر منظومة عبيريه از محمدبن ابراهيم
كندي در وصف بهشت (قاهره، ١٣٤٥ق/١٩٢٦م، نيز عمان، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م)؛ ١١. جواب
على العقبى (چ سنگى، تونس، ١٣٢٣ق)؛ ١٢. ديوان شعر . اين كتاب ضمن
مجموعهاي در مصر به چاپ سنگى رسيده است (نك: مشار، ٣٨٢)؛ ١٣. الذهب
الخالص، در علوم دينى (قاهره، ١٣٤٣ق/١٩٢٤م)؛ ١٤. رسالة الامكان، در تاريخ
كه منابع از چاپ آن خبر دادهاند (نك: جيلالى، زركلى، همانجاها)؛ ١٥. رسالة
فى بعض تواريخ اهل وادي مزاب (چ سنگى، قاهره، ١٣٢٦ق)؛ ١٦. الرسم فى
تعليم الخط، در قواعد خط عربى (قاهره، ١٣٤٩ق)؛ ١٧. السيرة الجامعة، در سيرة
نبوي و به ويژه در معجزات پيامبر اكرم(ص) (عمان، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م)؛ ١٨. شامل
الاصل و الفرع، مشتمل بر موضوعات گسترده در علوم دينى (٢ جلد، قاهره،
١٣٤٨ق، نيز عمان، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م)؛ ١٩. شرح اسماءالله الحسنى، كه جيلالى
(همانجا) از چاپ آن خبر داده است؛ ٢٠. شرح الدعائمِ ابن نظر در فقه (٢ جلد،
الجزيره، ١٣٢٦ق)؛ ٢١. شرح رسالة التوحيد، كه شرحى است بر كتاب العقيدة
ابوحفص عمر بن جميع (الجزيره، ١٣٢٦ق)؛ ٢٢. شرح لامية الافعال، شرحى است بر
منظومة لامية ابن مالك در علم صرف كه اطفيش تأليف آن را در ١٢٦٠ق به
پايان برده است (٤ جلد، عمان، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م)؛ ٢٣. شرح النيل، در ١٠ جلد كه
شرحى بر متن مهم فقهى النيل، تأليف عبدالعزيز بن ابراهيم ثمينى (د ١٢٢٣ق)
است. اطفيش در سنين جوانى دست به تأليف چنين كتابى زده است (نك: شرح
النيل، ١/٣؛ نيز صليبى، ٩-١٠). اين كتاب در قاهره (١٣٠٥-١٣٤٣ق) و عمان
(١٤٠٦-١٤٠٩ق/١٩٨٦-١٩٨٩م) به چاپ رسيده است؛ ٢٤. الغسول فى اسماء الرسول
(ص)، كه جيلالى (همانجا) به انتشار آن اشاره كرده است؛ ٢٥. كشف الكرب،
مجموعهاي مشتمل بر نامههاي اطفيش به اهل عمان (٢ جلد، عمان،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م)؛ ٢٦. وفاء الضمانة باداء الامانة، اثري است مشتمل بر مباحث
گوناگون دينى كه مؤلف ابتدا در آن به حديث و اقسام آن و سپس به موضوعات
متنوع دينى در ٨٢ باب پرداخته كه هر باب مشتمل بر ٤٠ حديث به سنت
اربعيننويسى است (٣ جلد، قاهره، ١٣٠٦- ١٣٢٦ق، نيز عمان، ١٤٠٩ق/١٩٨٨م)؛ ٢٧.
هميان الزاد الى دارالمعاد، تفسير كاملى از قرآن كريم در ١٤ مجلد (زنگبار،
١٣٥٠ق) كه به گفتة صليبى (ص ٩) اطفيش آن را در ايام جوانى تأليف كرده
است (براي ديگر آثار، نك: جيلالى، ٤/٤٥٤- ٤٥٥؛ نويهض، ١٩١-١٩٢؛ حارثى، ٢٥٠،
٢٧٨-٢٨٠؛ نيز ، GAL,S همانجا).
برپاية يادداشتهاي موجود بر نسخ خطى، آثار گوناگون اطفيش در زمان حيات وي،
در ديگر مراكز اباضى چون عمان استنساخ مىشده، و تداول داشته است (مثلاً
نك: خاتمه...، ٣/٢٥٨؛ اطفيش، كشف، ١/٦ - ٧).
اطفيش كتابخانهاي نفيس و منحصر به فرد مشتمل بر آثار مذهب اباضى، به خصوص
در حوزة مغرب در اختيار داشت كه در برگيرندة شماري قابل ملاحظه از آثار خطى
بود، كتابخانهاي كه خود در زمان حياتش براي بهرهگيري عالمان و طالبان
اباضى در بنى يسجن وقف كرد. شايان توجه است كه در ميان كتابهاي اين
مجموعه، نسخ آثار و دستنوشتههاي خود وي نيز به چشم مىخورد (نك: فان اس،
.(٢٥-٢٧
مآخذ: اطفيش، محمد، تيسير التفسير، عمان، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ همو، الجنة فى وصف
الجنة، عمان، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، شرح لامية الافعال، عمان، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛
همو، شرح النيل، عمان، ١٤٠٦-١٤٠٩ق/١٩٨٦-١٩٨٩م؛ همو، كشف الكرب، عمان،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ بارونى، سليمان، مختصر تاريخ الاباضية، تونس، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛
جيلالى، عبدالرحمان، تاريخ الجزائر العام، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ حارثى،
سالم، العقود الفضية، عمان، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ خاتمة الجامع الصغير اطفيش، عمان،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ «ذكر اسماء بعض شيوخ الوهبية»، همراه ج ٢ السير شماخى، به
كوشش احمد بن سعود سيابى، عمان، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ زركلى، الاعلام؛ سخاوي،
محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٣ق به بعد؛ صليبى، محمدعلى، مقدمه بر كشف
الكرب (نك: هم، اطفيش)؛ كحاله، عمر، معجم المؤلفين، بيروت، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛
مشار، خانبابا، فهرست كتابهاي چاپى عربى، تهران، ١٣٤٤ش؛ نويهض، عادل، معجم
اعلام الجزائر، بيروت، ١٩٧١م؛ نيز:
GAL,S; Goichon, A.M., X La vie feminine au Mzab n , Revue des Etudes Islamiques,
١٩٣٠, vol. II; Rebstock, U., Die Ib ? d iten im Magrib, Berlin, ١٩٨٣; Van Ess,
J., X Untersuchungen zu einigen ib ? d itischen Handschriften n , ZDMG, ١٩٧٦,
vol. CXXVI.
حسين فرهنگانصاري