دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٤٧
| اضداد جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٤٧ |
اَضْداد،
جمع ضد، واژههايى كه در زبان عربى بر دو معناي متضاد دلالت مىكنند. لغت شناسان اضداد را نوعى اشتراك لفظى مىدانند با اين تفاوت كه در اشتراك لفظى يك واژه در معانى مختلف به كار مىرود بدون آنكه تضادي ميان آن معانى وجود داشته باشد، اما در اضداد دو معنى با يكديگر كاملاً متضادند (سيوطى، ١/٣٨٧).از اواخر سدة ٢ق كه بحث دربارة اِعراب و «نوادر» و «غرايب» (واژههاي كم استعمال و نا آشنا) به ويژه در قرآن گسترش بيشتري يافت، پديدة اضداد ذهن بسياري از دانشمندان و لغت شناسان را به خود مشغول كرد، چندان كه برخى از آنان همچون خليل بن احمد وجود اين واژهها را از شگفتيهاي زبان عربى دانستند (نك: ١/٢٦٣). از آن پس گروهىازراويانو لغويانمانندابوعمروبنعلا،ابوزيدانصاري و ابوعمرو شيبانى به بحث و بررسى و سپس گردآوري اين واژهها پرداختند و زمينه را براي پيدايش كتابهايى در اينباره هموار ساختند (نك: ابوطيب، ١/٣، ٤١، جم؛ ابن انباري، ١٣؛ آل ياسين، ٤١٩).
ميان سدههاي ٣ تا ٧ق علاوه بر بخشهايى از كتابهاي لغت و ادب كه به موضوع اضداد اختصاص يافت (نك: ابن قتيبه، ٢٠٨-٢١٢؛ ابن سيده، ١٣/٢٥٨-٢٦٦)، كتابهاي مستقل بسياري در اين باره با عنوان الاضداد نوشته شد كه از جملة آنها آثار قطرب (د ٢٠٦ق) شاگرد سيبويه، اصمعى (د ٢١٦ق)، ابن سكيت (د ٢٤٤ق)، ابوحاتم سجستانى (د ٢٥٥ق)، ابن انباري (د ٣٢٨ق)، ابوطيب لغوي (د ٣٥١ق)، ابن دهان (د ٥٦٩ق، به كوشش محمدحسن آل ياسين، بغداد، ١٩٦٣م) و صغانى (د ٦٥٠ق، ضمن ثلاثة كتب فى الاضداد، به كوشش آوگوست هافنر، بيروت، ١٩١٢م)، به دست ما رسيده است.
پديدة اضداد كه به عقيدة زبان شناسان عرب منحصر به زبان عربى است، از همان آغاز موضوعى بحث انگيز در ميان لغويان شد. گروهى كه بيشتر، در جست و جوي «نوادر» زبان عربى بودند، وجود آن را پذيرفتند و سعى كردند با يافتن واژههاي بيشتر، دامنة آن را وسعت بخشند. چنانكه ابن انباري شمار اضداد را از ١٠٥ واژه كه اصمعى در كتاب خود آورده بود، به حدود ٤٠٠ واژه رسانيد. گروهى نيز همچون ثعلب (نك: دنبالة مقاله) و شاگردش ابن درستويه در رد و ابطال آن كوشيدند و حتى ابن درستويه كتابى به نام ابطال الاضداد نوشت (سيوطى، ١/٣٩٦؛ وافى، ١٩٣). به تدريج دامنة اين اختلافات به مسائل غير لغوي نيز كشيده شد و به گفتة ابن انباري (ص ١) شعوبيان از روي دشمنى و كينه توزي، وجود اضداد را از نقصها و ضعفهاي زبان عربى و كم دانشى عربها شمردند (نيز نك: سامرايى، ١٠١).
نظريات مخالف و موافقى كه دانشمندان عرب در زمينة اضداد ارائه دادهاند، كم و بيش مورد بررسى و تجزيه و تحليل محققان معاصر به ويژه خاورشناسان قرار گرفته است. ردسلوب خاورشناس آلمانى كتابى با عنوان «كلمات اضداد در زبان عربى١» نوشته است . همچنين گيزه در «پژوهشى دربارة اضداد٢» به بررسى آنها در شعر كهن عرب پرداخته است. نولدكه نيز شكلهاي متعدد اضداد را در زبان عربى و ديگر زبانهاي سامى مورد بررسى قرار داده است. هر كدام از اين محققان به تجزيه و تحليل چند نمونه از شكلهاي معين اضداد پرداخته، و نهايتاً بسياري از اضداد را از فهرستى كه لغت شناسان كهن عربى به دست دادهاند، خارج كردهاند، به گونهاي كه تقريباً جز شماري محدود از اين واژهها باقى نمانده است. جامعترين تحقيق دربارة اضداد توسط كوئن انجام گرفته است كه مفهوم دقيق پديدة اضداد و ابهامات آن را از جنبههاي مختلف مورد بررسى و ارزيابى قرار داده است.
لغت شناسان عموماً مىپندارند كه هيچ واژهاي در اصل براي دو معناي متضاد وضع نشده، و هر كلمه در ابتدا تنها بر يك معنا دلالت داشته است؛ اما عوامل مختلفى، از جمله گسترش حوزة معنايى كلمه باعث پيدايش معانى متضاد در يك واژه گرديده است (نك: ابن انباري، ٨). مخالفانِ واقعيت اين پديده نيز وجود كلماتى را كه بر دو معناي متضاد دلالت دارند، پذيرفتهاند، اما معتقدند كه اينگونه كلمات چون براثر گسترش معانى يا تغييراتى كه در ساختار آنها ايجاد شده، و يا عواملى ديگر از اين قبيل، از معانى اصلى خود خارج شدهاند، نبايد نام اضداد بر آنها نهاد. مثلاً ثعلب در اينكه واژة «صارخ» هم به معناي «فرياد خواه» و هم به معناي «فرياد رس» است (نك: ابن انباري، ٨٠)، ترديدي ندارد، اما معتقد است كه اين واژه از «صراخ» (= فرياد) گرفته شده و چون فريادخواه و فريادرس هر دو فرياد مىزنند، نبايد آن را از اضداد شمرد (نك: جواليقى، ٢٥١). همچنين قالى (٢/٣٢٠) واژة «صريم» (به دو معنى متضاد شب و روز) را كه در اصل به معنى «جدا شدن دو چيز از يكديگر» است، از اضداد نمىشمارد (نيز نك: ابن انباري، ٨٤؛ سيوطى، ١/٣٩٧).
علاوه بر مخالفان پديدة اضداد، بسياري از لغت نويسان و حتى آنان كه دربارة اضداد دست به تأليف زدهاند، شمار فراوانى از اين واژهها را اضداد غير واقعى دانسته، و از فهرست اضداد حذف كردهاند. ابوطيب لغوي بر آن است كه يك واژه به شرطى مىتواند از اضداد به شمار آيد كه بدون هيچ تغييري در ساخت و صيغة خود بر دو معناي متضاد دلالت كند. از اينرو، واژة «ضاع» (به دو معنى متضاد پنهان شد و آشكار شد) و امثال آن را از اضداد نمىداند؛ زيرا اين كلمه در معنى اول از ريشة «ضوع» است و در معنى دوم از ريشة «ضيع»، و همچنين كلمة «قانع» (= راضى و نيز خواهنده) را چون در معناي اول از باب «فَعِلَ يَفْعَلُ» و در معناي دوم از باب «فَعَلَ يَفْعَلُ» است، از اضداد نمىشمارد (١/٤٥٥، ٢/٥٧٧ - ٥٧٨؛ نيز نك: ابن انباري، ٦٦، ٢٨٩-٢٩٠؛ قطرب، ٢٥٤).
بنابراين، مىتوان واژههاي بسياري از اين قبيل را كه به گفتة كوئن (ص از اضداد دروغين به شمار مىروند، از فهرست اضداد حذف كرد، به ويژه واژههايى كه با تغيير حروف جرّ داراي معانى متضاد مىگردند، مانند «ظاهر عنك» (= از عهدة تو برداشته شد) و «ظاهر عليك» (= بر عهدة توست) (ابن انباري، ٥٦ -٥٧) و «راغ على» (= روي آورد)، «راغ عن» (= روي گرداند) (ابوطيب، ١/٣٢٨؛ ابن انباري، ١٥٣).
از ديگر عواملى كه باعث پيدايش دو معناي متضاد در يك كلمه شده است و لغت شناسان كهن به آن اشاره كردهاند، اختلاف لهجهها و گويشهاست، بدين سان كه گاه يك واژه كه معنايى عام دارد، در يكى از گويشها، تخصيص مىيابد و معانى متضادي از آن پديد مىآيد. ابن دريد با اينكه وجود اضداد را پذيرفته، بر آن است كه يك كلمه به شرطى مىتواند از اضداد به شمار آيد كه در يك زبان به هر دو معناي متضاد به كار رود. از اين رو واژة «شعب» (= گرد آمدن و نيز پراكنده شدن) را از اضداد نمىشمارد، زيرا در زبان يك قبيله به هر دو معناي متضاد به كار نرفتهاست (١/٢٩١-٢٩٢؛ نيز نك: ابنانباري، ٥٣؛ ابوطيب، ١/٤٠٠- ٤٠١؛ سيوطى، ١/٣٩٦). بنابراين، واژههايى از قبيل «جون» (در گويش قضاعه به معنى سفيد، و در گويش ديگر قبايل به معنى سياه، نك: ابوطيب، ١/١٥١) و «سدفه» (در گويش تميم به معنى تاريكى، و در گويش قيس به معنى روشنايى، نك: ابن انباري، ١١٤) و «وثب» (در گويش شمال به معنى برخاست، و در گويش جنوب به معنى نشست، نك: همو، ٩١ -٩٢) را بايداز فهرستاضدادبيروننهاد (نك: ضيف،١٢٩-١٣٠؛ عبدالتواب، ٣٨٦- ٣٨٨؛ كوئن، ١٠ ,٤ ؛ ٢ .(EI
پس از حذف واژههايى كه به گفتة لغت شناسان كهن اضداد واقعى نيستند، شماري اندك از اضداد باقى مىماند كه با بررسى دقيقتر مىتوانآنها را بهگونهايكهدر پىمىآيد، طبقهبندي، و سپساز فهرست اضداد حذف كرد:
١. واژههايى كه در حقيقت جزو مشتركات لفظيند و هيچ گونه معناي متضادي در آنها نيست. مانند «ظعينه» (= كجاوه يا زن كجاوه نشين، نك: اصمعى، ٤٦؛ ابن انباري، ١٦٤)؛ «راويه» (= توشه دان يا شتري كه آن را حمل مىكند، نك: اصمعى، همانجا؛ ابن انباري، ١٦٤- ١٦٥)؛ «كأس» (= شراب يا جام شراب، نك: اصمعى، همانجا؛ ابن انباري، ١٦٢-١٦٣؛ نيز نك: كوئن، ١٢ ؛ جالب اينكه قطرب و ابوطيب لغوي هيچ يك از اين واژهها را از اضداد ندانستهاند) و همچنين برخى ادوات شرط و استفهام و نفى از قبيل «اذ»، «اذا»، «ان»، «ما» و «هل» و برخى حروف جر از قبيل «من» (نك: ابن انباري، ١١٨-١٢٠، ١٨٩، ١٩١-١٩٧، ٢٥٢؛ نيز نك: مبرد، ٣- ٩، كه بسياري از اضداد مشهور را جزو مشتركات لفظى آورده است).
٢. واژههايى كه بر اثر تبديل يا جابهجايى يكى از واجها در يكى از گويشها، به كلمة ديگري شبيه شدهاند كه تصادفاً معناي متضادي داشته است، مثلاً واژة «لَمَقَ» در گويش بنىعقيل به معنى «نوشتن» و در گويش ديگر تيرههاي قيس به معنى «پاك كردن نوشته» به كار رفته است (نك: ابن انباري، ٣٥). حال آنكه «لمق» كه بنىعقيل آن را به معنى نوشتن به كار بردهاند، در اصل «نَمَقَ» بوده كه به هنگام تلفظ «نون» آن را به «لام» تبديل كردهاند (نك: عبدالتواب، ٣٩٥-٣٩٦). همچنين «تَلَحْلَحَ» به معنى «ماندن» و نيز «رفتن» به كار رفته است (نك: ابن انباري، ٢٣٦) كه معناي دوم در اصل معناي فعل «تَحَلْحَلَ» بوده كه در نتيجة قلب مكانى و تقديم «لام» بر «حاء» به شكل تلحلح در آمده است. از لغت شناسان كهن فراء به اين امر اشاره كرده است (نك: همانجا؛ عبدالتواب، ٣٩٦؛ براي موارد ديگر از اين قبيل، نك: سامرايى، ١٠١-١٠٣).
از همين قبيل است شكل مشابهى كه در نتيجة تحريف و يا تصحيف در درون يك لهجه پديد مىآيد، مانند اشدفَ (= تاريك شد و نيز روشن شد، نك: ابوطيب، ١/٣٨٣). اما «اشدفَ» به معناي دوم در اصل «اسدفَ» بوده كه در آن «سين» به «شين» تصحيف شده است (ثعلب، ١/٢١٤؛ قس: ابوطيب، همانجا؛ براي موارد ديگر، نك: عبدالتواب، ٣٨٤- ٣٨٥؛ صالح، ٣١١؛ ٢ ؛ EIكوئن، .(٧-٨
٣. واژههايى كه از باب مجاز و استعاره در معناي ضد خود به كار رفتهاند، مانند كلمة «امّت» كه هم بر فرد و هم بر جمع اطلاق شده است (ابن انباري، ٢٦٩-٢٧١). اطلاق اين واژه بر فرد بىترديد از باب تشبيه و مبالغه است. كوئن اينگونه واژهها را كه شمارشان نسبتاً زياد است، اضداد بلاغى ناميده است (ص .(١٢
از ميان لغت شناسان كهن، ثعلب شماري از اينگونه اضداد را در كتابى به نام مجاز الكلام و تصاريفه گرد آورده بوده كه بخشى از آنها از طريق سيوطى در المزهر (١/٣٩٣-٣٩٤) به دست ما رسيده است. وي كلماتى از قبيل «مفازه» و «سليم» (نك: دنبالة مقاله) را در شمار اين نوع اضداد آورده است.
٤. واژههايى كه تحت تأثير عوامل روانى - اجتماعى از قبيل خوش بينى و بدبينى، ريشخند و تمسخر و اعتقاد به جادوگري و چشم زدن، در معناي متضاد خود به كار رفتهاند، مانند واژة «مفازه» به دو معناي «جاي رَستن» و «جاي هلاك» (نك: ابوطيب، ٢/٥٦٠؛ ابن انباري، ١٠٤- ١٠٥). اشتقاق اين واژه از «فوز» به معناي «رهايى» مؤيد اصالت معناي نخست است و كاربرد آن در معناي دوم همانگونه كه اصمعى و ثعلب و ديگر لغت نويسان كهن نيز اشاره دارند (نك: اصمعى، ٣٨؛ سيوطى، ١/٣٩٣)، از باب تفأل به خير بوده است. همچنين است كاربرد كلمة «سليم» در دو معناي «دور از گزند» و «مار گزيده» (نك: ابوحاتم، ١١٤؛ ابوطيب، ١/٣٥١-٣٥٢؛ براي موارد ديگر از اينگونه اضداد، نك: سامرايى، ١٠٨؛ كوئن، .(١٢-١٣ گاه نيز برخى واژهها از باب ريشخند و تمسخر در معناي ضد خود به كار رفتهاند، همچون كلمة «عاقل» كه گاه بر شخص نادان اطلاق مىشود (نك: ابن انباري، ٢٥٨) و يا واژة «تعزير» كه در اصل به معناي «بزرگداشت و تكريم» است و در مورد شخص گناهكار به معناي «تأديب و سرزنش» به كار مىرود (نك: همو، ١٤٧). گاه نيز اعتقاد به چشم زدن باعث كاربرد يك كلمه در معناي ضد خود شده است؛ مثلاً واژة «شوهاء» در اصل صفتِ «كره اسب زشت و بد اندام» است و اطلاق آن بر كره اسب زيبا و خوش اندام تنها براي پرهيز از چشم زخم بوده است (نك: ابوطيب، ١/٤٠٨- ٤٠٩؛ براي كلمات ديگر از اين قبيل، نك: عبدالتواب، ٣٩٤- ٣٩٥).
طبيعى است كه به شمار آوردن اينگونه واژهها در زمرة اضداد موجب گستردگى دامنة اضداد مىشود، به گونهاي كه ديگر نمىتوان حد و مرزي بر آنها تعيين كرد و در اين صورت هر كلمهاي را مىتوان از اضداد شمرد.
حال اگر بر اساس اين طبقهبندي كه ارائه شد، واژههايى را كه به كلى از اضداد به دورند، از فهرستى كه لغت شناسان در كتابهاي اضداد ارائه دادهاند، حذف كنيم، تنها چند واژه باقى مىماند كه بيشتر آنها بر يك معناي اصلى دلالت دارند و معناي ثانوي و متضاد آنها غالباً كاربردي بسيار محدود و نادر داشته، از ميان اشعاري كه اصالت چندانى ندارند، استخراج شدهاند (كوئن، ٢٤ ؛ ٢ .(EI
مآخذ: آل ياسين، محمدحسين، الدراسات اللغوية عندالعرب، بيروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛ ابن انباري، محمد، الاضداد، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، كويت، ١٩٦٠م؛ ابن دريد، محمد، جمهرة اللغة، حيدر آباد دكن، ١٣٤٤ق؛ ابن سيده، على، المخصص، بولاق، ١٣٢٠ق؛ ابن قتيبه، عبدالله، ادب الكاتب، به كوشش محمد دالى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابوحاتم سجستانى، سهل، «الاضداد»، ضمن ثلاثة كتب فى الاضداد، به كوشش آوگوست هافنر، بيروت، ١٩١٢م؛ ابوطيب لغوي، عبدالواحد، الاضداد فى كلام العرب، به كوشش عزت حسن، دمشق، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ اصمعى، عبدالملك، «الاضداد»، ضمن ثلاثة كتب فى الاضداد، به كوشش آوگوست هافنر، بيروت، ١٩١٢م؛ ثعلب، احمد، مجالس، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٦٩م؛ جواليقى، موهوب، شرح ادب الكاتب، به كوشش مصطفى صادق رافعى، قاهره، ١٣٥٠ق؛ خليل بن احمد، العين، به كوشش مهدي مخزومى و ابراهيم سامرايى، قم، ١٤٠٥ق؛ سامرايى، ابراهيم، التطور اللغوي التاريخى، بيروت، ١٩٨٣م؛ سيوطى، المزهر، به كوشش محمد جاد المولى و ديگران، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ صالح، صبحى، دراسات فى فقه اللغة، بيروت، دارالعلم للملايين؛ ضيف، شوقى، العصر الجاهلى، قاهره، ١٩٦٠م؛ عبدالتواب، رمضان، مباحثى در فقه اللغه و زبان شناسى عربى، ترجمة حميدرضا شيخى، مشهد، ١٣٦٧ش؛ قالى، اسماعيل، الامالى، قاهره، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٣م؛ قطرب، محمد، «الاضداد» (نك: مل، كفلر)؛ مبرد، محمد، ما اتفق لفظه و اختلف معناه من القرآن المجيد، به كوشش عبدالعزيز ميمنى، قاهره، ١٣٥٠ق؛ وافى، على عبدالواحد، فقه اللغة، قاهره، دار نهضة مصر للطبع و النشر؛ نيز:
Cohen, D., X A d d ? d et ambigu ] t E linguistique en arabe n , Arabica, Leiden, ١٩٦١, vol. VIII ; EI ٢ ; Kofler , H ., X Das Kit ? b al - A d ? d von Ab = q Al / Mu h ammad Qu t rub Ibn al- Mustan / r n , Islamica , Leipzig , ١٩٣٢ , vol. V.
عنايتالله فاتحىنژاد