دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٠١
| اصحاب صفه جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٠١ |
اَصْحابِ صُفّه، گروهى از ياران پيامبر اسلام(ص) - از مهاجرين - كه
پس از هجرت به مدينه به سبب از دست دادن و يا رها كردن خانه و دارايى و
جايگاه خود در قبايل، با پذيرش فقر و تنگدستى، به عبادت و تعليم و تعلم و
شركت در جهاد روي آوردند (نك: سراج، ١٣٢-١٣٣، بيضاوي، ١/٢٦٧). اينان كه در
مدينه، در قسمت شمالى مسجد پيامبر(ص) (ابن تيميه، ١/٣٤) در محلى مسقف و
بزرگ و خارج از مسجد، ولى متصل به آن به نام «صُفّه»، به معناي سكو يا
ايوان (ابن منظور، ٩/١٥٩)، زندگى مىكردند، به تدريج به نام اصحاب صفه،
اهل صفه و گاه اصحاب الظله شهرت يافتند (نك: ابن سعد، ١(٢)/٤٨، جم) و به
اسوههايى از پذيرش فقر و رها ساختن مظاهر دنيا براي روي آوري صرف به آخرت
تبديل شدند.
پيامبر اسلام(ص) اصحاب صفه را تحت حمايت خود داشت و با مؤانست و مجالست
خود با آنان، و «اضياف الاسلام» ناميدن ايشان (نك: احمدبنحنبل، ٢/٥١٥)،
مسلمانان را به اكرام و در عين حال شناخت فضل و مراتب آنان تشويق مىكرد
(سراج، همانجا). در روايات از چگونگى فقر و تنگدستى اصحاب صفه بسيار گفت و
گو شده است؛ تا آنجا كه گفتهاند آنان از شدت فقر به خرمايى قانع بودند و
از بىپوششى خود را گاه در ريگها پنهان مىكردند. اگر چه در پى مساعى پيامبر
اسلام(ص) مشكلات مالى آنها به تدريج كاهش يافت و كسانى كه تمايل به
خروج از صفه را داشتند، تمكن سكنى در جايى مناسبتر را يافته بودند، گروهى
از آنان كه دنيا را به كلى رها كرده بودند، به رغم فراهم بودن تمكن
نسبى، همچنان به عبادت و تعليم و تعلم ادامه مىدادند. همين امر سبب شده
بود كه شكل نخستينِ اصحاب صفه، به عنوان گروهى مهاجر تنگدست، دگرگون
شده، اين عنوان از صورت خاص خود به عنوانى عام و كلى بدل شود و مورد
استفادة كسانى قرار گيرد كه به علت تنگدستى و نداشتن خانه در صفه به سر
مىبردهاند (نك: ذهبى، ٤٠٠؛ سيوطى، ٢/٨٩). تغييرات شكلى و دگرگونى معنايى
عنوان اصحاب صفه، در روايات تاريخى نيز موجب بروز اختلاف نظرهايى دربارة
شمارة آنان شد و هر يك از راويان در زمان حضور خود در مدينه و مشاهدة اين
گروه، نظري متناسب با شرايط زمانى به دست دادند و گاه شمارة آنها را تا ٤٠٠
تن آوردهاند (نك: راوندي، ٢٥؛ بيضاوي، همانجا).
ابونعيم اصفهانى (١/١٤٣، ٣٧٤، جم)، هجويري (ص ٩٧- ٩٩) و برخى نويسندگان ديگر
كه به ديدة اولياي الهى اصحاب صفه را مىنگريستهاند، در آثار خود نام
شماري از آنان را ياد كردهاند كه در آن ميان كسانى از صحابة پيامبر
اسلام(ص)، همچون ابوذر غفاري، سلمان فارسى، بلال بن رباح، واثلة بن اسقع
و نيز نام ابوهريره ديده مىشود (نيز نك: احمد بن حنبل، ٣/٤٩٠؛ ابن سعد،
١(٢)/١٤، ٤٨، جم؛ هجويري، ٩٧، ٩٨)، ولى انتخاب نامها و ياد كردن افرادي در
شمار اصحاب صفه، گاه به دور از گرايشهاي نويسندگان نبوده است (مثلاً نك:
همو، ٩٩).
ويژگيها و ارزشهاي اسلامى اصحاب صفه زمينهاي بوده است تا برخىمفسران، از
نزول شمارياز آياتقرآنى (بقره/٢/٢٧٣، انعام/ ٦/٥٢، كهف/١٨/٢٨) در شأن آنان
سخن آورند و در تفاسير خود به آن اشاره كنند (مثلاً نك: ابن سعد، ١(٢)/١٣؛
قمى، ١/٢٠٢؛ طبري، ٢٥/١٩؛ فخرالدين رازي، ٧/٨٤؛ سيوطى، ٢/٨٨، ٧/٣٥٢).
نويسندگان و شعرا نيز از موضوع اصحاب صفه استفاده كردهاند، چنانكه
ابوعبدالرحمان سلمى (د ٤١٢ق) در كتابى با عنوان تاريخ اهل الصفة به فضايل
و مناقب آنان پرداخته است (نك: هجويري، همانجا؛ ابن تيميه، ١/٣٦). در
سدههاي ٤ و ٥ق، گروههايى زهد گرا و خصوصاً صوفيه خود را به نوعى به اصحاب
صفه منتسب مىساختند (نك: سراج، ٢٧)، تا آنجا كه حتى عنوان «صوفى» را مشتق
از صفه دانسته، مىكوشيدند تا اين پيوند را ريشهدار و قوي نمايانند؛ اشتقاقى
كه بيشتر مفهومى معنايى دارد و از نظر صرفى نادرست است (نك: ابن جوزي،
١٦٢)؛ چنانكه از بزرگان اهل عرفان ابوالقاسم قشيري (د ٤٦٥ق) و شهاب الدين
سهروردي (د ٦٣٢ق) به صراحت آن را اشتقاقى در معنا و نه در لغت دانستهاند
(نك: خاوري، ١/٣٣؛ نيز كلاباذي، ٢١).
مآخذ: ابن تيميه، احمد، مجموعة الرسائل و المسائل، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن
جوزي، عبدالرحمان، تلبيس ابليس، به كوشش محمد منير دمشقى، قاهره، ١٩٢٨م؛
ابن سعد، محمد، كتاب الطبقات الكبير، به كوشش زاخاو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤-
١٩٠٥م؛ ابن منظور، لسان؛ ابونعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، قاهره،
١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ بيضاوي، عبدالله، انوار
التنزيل، بيروت، مؤسسة شعبان؛ خاوري، اسدالله، ذهبيه، تهران، ١٣٦٢ش؛ ذهبى،
محمد، تاريخ الاسلام، بخش سيرة نبوي، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت،
دارالكتاب العربى؛ راوندي، فضلالله، النوادر ( نوادر الراوندي )، نجف،
١٣٧٠ق/ ١٩٥١م؛ سراج، عبدالله، اللمع، ليدن، ١٩١٤م؛ سيوطى، الدر المنثور،
بيروت، ١٤٠٣ق؛ طبري، تفسير؛ فخرالدين رازي، محمد، التفسير الكبير، قاهره،
المطبعة البهيه؛ قرآن كريم؛ قمى، على، تفسير، قم، ١٣٨٧ق/١٩٦٨م؛ كلاباذي،
محمد، التعرف لمذهب اهل التصوف، به كوشش عبدالحليم محمود و طه عبدالباقى،
قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ هجويري، على، كشف المحجوب، به كوشش ژوكوفسكى، سن
پترزبورگ، ١٣٤٤ق/ ١٩٢٦م. حميد ابوطالبى (رب) ٢٢/٦/٧٥
ن * ١ * (رب) ١٢/٨/٧٥
ن * ٢ * (رب) ١٩/٨/٧٥