دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٩٢
| اصحاب اجماع جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٩٢ |
اَصْحابِ اِجْماع، اصطلاحى در علم رجال اماميه كه بر گروهى از
راويان در سدههاي ٢ و ٣ق/٨ و ٩م اطلاق مىشود. در بررسيهاي رجالى، ويژگى
اين گروه آن است كه آنچه از اخبار، اسنادش تا اصحاب اجماع صحيح باشد،
حكم به صحت آن مىشود.
از نظر تاريخى، اساس پيدايى اين اصطلاح به دهههاي گذار از سدة ٣ به ٤ق، و
به تعبيراتى از رجالى مشهور امامى، ابوعمرو كشى در مواضعى از كتاب رجال،
باز مىگردد. وي در موضعى مىنويسد: عصابه (اماميه) بر تصديق گروهى از اصحاب
ابوجعفر و ابوعبدالله (ع) اجماع، و به فقاهتشان اعتراف كردهاند و آنان
زرارة بن اعين، معروف ابن خربوذ، بريد بن معاويه، ابوبصير اسدي (در قولى:
ابوبصير مرادي)، فضيل بن يسار و محمد بن مسلم طائفيند (ص ٢٣٨). و در موضعى
ديگر، با عبارتى مشابه، ٦ تن از اصحاب امام صادق (ع) را نيز بدانان
افزوده، و از جميل بن دراج، عبدالله بن مسكان، عبدالله بن بكير، حماد ابن
عثمان، حماد بن عيسى و ابان بن عثمان نام برده است (ص ٣٧٥) و سرانجام در
سخن از اصحاب امام كاظم و امام رضا (ع) ٦ تن ديگر: يونس بن عبدالرحمان،
صفوان بن يحيى، محمد بن ابى عمير، عبدالله بن مغيره، حسن بن محبوب و
احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى را به اين رجال افزوده است كه بر تصديق
آنان اجماع شده است (ص ٥٥٦). وي خاطر نشان كرده است كه از سوي برخى از
اماميان، به جاي حسين بن محبوب، كسانى چون حسن بن على بن فضال، فضالة
بن ايوب و عثمان بن عيسى نيز پيشنهاد شدهاند (همانجا).
گفتهاي از شيخ طوسى در عدة الاصول (ص ٦٣) شايد اشاره به اصحاب اجماع
داشته باشد، آنجا كه مىگويد: اماميان به آنچه زراره، محمد بن مسلم، بريد،
ابوبصير، فضيل بن يسار و مانند ايشان از اهل حفظ و ضبط روايت كردهاند، عمل
مىنمايند و آن را به روايت كسى كه ويژگيهاي وي به پاية آنان نمىرسد،
ترجيح مىدهند. مفهوم و اصطلاح اصحاب اجماع از سدة ٦ق ميان رجاليان اسلامى
شكل گرفته است و ابن شهرآشوب (٤/٢١١، ٢٨٠)، علامة حلى (ص ٢١-٢٢، جم)، ابن
داوود حلى (ص ١١، ٣٨٤، جم)، و پس از اينان شهيد اول (نك: نوري، ٣/٧٥٩) و شهيد
ثانى (٢/١٣١) به گونههايى اين اجماع را متذكر شدهاند.
شيخ بهايى (ص ٢٦٩) به اصحاب اجماع سخت توجه داشته، و وجود حديثى را در
اصلى معروف الانتساب به يكى از اصحاب اجماع دليل بر صحت آن دانسته است.
ميرداماد نيز به اين مطلب پرداخته (ص ٤٥- ٤٨)، و احاديث اصحاب اجماع را
صحيح حقيقى يا در حكم صحيح دانسته است. وي بنابر استنباط خويش از عبارت
كشى، معتقد است كه حتى مراسيل اين گروه نيز در حكم صحيح است.
علماي اخباري چون مولا محمدامين استرابادي (ص ١٨١-١٨٣)، فيض كاشانى (
الاصول...، ٥٦ - ٥٩، الوافى، ١/١١، قس: ١/١٢)، حسين بن شهابالدين كركى (ص
٨٨ - ٨٩) و حر عاملى (٣٠/٢٢٤، ٢٤٥) در جهت ادعاي خويش بر صحت جميع احاديث
كتب اربعه و ساير كتب مورد اعتماد حديثى شيعه، بر وجود اين اجماع و صحت
احاديث اصحاب آن پافشاري بسيار داشتند و در واقع اهتمام علماي سدههاي
متأخر به اين موضوع شايد بيشتر به سبب عنايت اخباريان به اين مسأله بوده
است (نيز نك: نوري، ٣/٧٥٨- ٧٥٩). از متأخران، شفتى در اين باره رسالهاي
مستقل (چ ١٣١٤ق) نگاشته است (نيز براي نمونههايى، نك: آقابزرگ، ٢/١١٩-١٢٠،
٤/٥٧).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ ابن داوود حلى، حسن، الرجال، به كوشش جلال الدين
محدث ارموي، تهران، ١٣٤٢ش؛ ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابى طالب، به
كوشش هاشم رسولى محلاتى، قم، مكتبة الطباطبايى؛ امين استرابادي، محمد،
الفوائد المدنية، تبريز، ١٣٢١ق؛ حر عاملى، محمد، خاتمة تفصيل وسائل الشيعة، به
كوشش محمدرضا حسينى جلالى، قم، ١٤١٢ق؛ شهيدثانى، زين الدين، الروضة البهية،
چ سنگى، ايران، ١٣١٠ق؛ شيخ بهايى، محمد، «مشرق الشمسين»، همراه الوجيز، چ
سنگى، تهران، ١٣١٩ق؛ طوسى، محمد، عدة الاصول، چ سنگى، تهران، ١٣١٤ق؛ علامة
حلى، حسن، رجال، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ فيض
كاشانى، محسن، الاصول الاصيلة، به كوشش جلال الدين محدث ارموي، تهران،
١٣٤٩ش؛ همو، الوافى، چ سنگى، ايران، ١٣٢٤ق؛ كركى، حسين، هداية الابرار،
بغداد، ١٣٩٦ق؛ كشى، محمد، معرفة الرجال، اختيار طوسى، به كوشش حسن مصطفوي،
مشهد، ١٣٤٨ش؛ ميرداماد، محمدباقر، الرواشح السماوية، قم، ١٤٠٥ق؛ نوري، حسين،
مستدرك الوسائل، تهران، ١٣٨٤ق.
حسن انصاري