دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٣٥١٧ ص
٣٥١٨ ص
٣٥١٩ ص
٣٥٢٠ ص
٣٥٢١ ص
٣٥٢٢ ص
٣٥٢٣ ص
٣٥٢٤ ص
٣٥٢٥ ص
٣٥٢٦ ص
٣٥٢٧ ص
٣٥٢٨ ص
٣٥٢٩ ص
٣٥٣٠ ص
٣٥٣١ ص
٣٥٣٢ ص
٣٥٣٣ ص
٣٥٣٤ ص
٣٥٣٥ ص
٣٥٣٦ ص
٣٥٣٧ ص
٣٥٣٨ ص
٣٥٣٩ ص
٣٥٤٠ ص
٣٥٤١ ص
٣٥٤٢ ص
٣٥٤٣ ص
٣٥٤٤ ص
٣٥٤٥ ص
٣٥٤٦ ص
٣٥٤٧ ص
٣٥٤٨ ص
٣٥٤٩ ص
٣٥٥٠ ص
٣٥٥١ ص
٣٥٥٢ ص
٣٥٥٣ ص
٣٥٥٤ ص
٣٥٥٥ ص
٣٥٥٦ ص
٣٥٥٧ ص
٣٥٥٨ ص
٣٥٥٩ ص
٣٥٦٠ ص
٣٥٦١ ص
٣٥٦٢ ص
٣٥٦٣ ص
٣٥٦٤ ص
٣٥٦٥ ص
٣٥٦٦ ص
٣٥٦٧ ص
٣٥٦٨ ص
٣٥٦٩ ص
٣٥٧٠ ص
٣٥٧١ ص
٣٥٧٢ ص
٣٥٧٣ ص
٣٥٧٤ ص
٣٥٧٥ ص
٣٥٧٦ ص
٣٥٧٧ ص
٣٥٧٨ ص
٣٥٧٩ ص
٣٥٨٠ ص
٣٥٨١ ص
٣٥٨٢ ص
٣٥٨٣ ص
٣٥٨٤ ص
٣٥٨٥ ص
٣٥٨٦ ص
٣٥٨٧ ص
٣٥٨٨ ص
٣٥٨٩ ص
٣٥٩٠ ص
٣٥٩١ ص
٣٥٩٢ ص
٣٥٩٣ ص
٣٥٩٤ ص
٣٥٩٥ ص
٣٥٩٦ ص
٣٥٩٧ ص
٣٥٩٨ ص
٣٥٩٩ ص
٣٦٠٠ ص
٣٦٠١ ص
٣٦٠٢ ص
٣٦٠٣ ص
٣٦٠٤ ص
٣٦٠٥ ص
٣٦٠٦ ص
٣٦٠٧ ص
٣٦٠٨ ص
٣٦٠٩ ص
٣٦١٠ ص
٣٦١١ ص
٣٦١٢ ص
٣٦١٣ ص
٣٦١٤ ص
٣٦١٥ ص
٣٦١٦ ص
٣٦١٧ ص
٣٦١٨ ص
٣٦١٩ ص
٣٦٢٠ ص
٣٦٢١ ص
٣٦٢٢ ص
٣٦٢٣ ص
٣٦٢٤ ص
٣٦٢٥ ص
٣٦٢٦ ص
٣٦٢٧ ص
٣٦٢٨ ص
٣٦٢٩ ص
٣٦٣٠ ص
٣٦٣١ ص
٣٦٣٢ ص
٣٦٣٣ ص
٣٦٣٤ ص
٣٦٣٥ ص
٣٦٣٦ ص
٣٦٣٧ ص
٣٦٣٨ ص
٣٦٣٩ ص
٣٦٤٠ ص
٣٦٤١ ص
٣٦٤٢ ص
٣٦٤٣ ص
٣٦٤٤ ص
٣٦٤٥ ص
٣٦٤٦ ص
٣٦٤٧ ص
٣٦٤٨ ص
٣٦٤٩ ص
٣٦٥٠ ص
٣٦٥١ ص
٣٦٥٢ ص
٣٦٥٣ ص
٣٦٥٤ ص
٣٦٥٥ ص
٣٦٥٦ ص
٣٦٥٧ ص
٣٦٥٨ ص
٣٦٥٩ ص
٣٦٦٠ ص
٣٦٦١ ص
٣٦٦٢ ص
٣٦٦٣ ص
٣٦٦٤ ص
٣٦٦٥ ص
٣٦٦٦ ص
٣٦٦٧ ص
٣٦٦٨ ص
٣٦٦٩ ص
٣٦٧٠ ص
٣٦٧١ ص
٣٦٧٢ ص
٣٦٧٣ ص
٣٦٧٤ ص
٣٦٧٥ ص
٣٦٧٦ ص
٣٦٧٧ ص
٣٦٧٨ ص
٣٦٧٩ ص
٣٦٨٠ ص
٣٦٨١ ص
٣٦٨٢ ص
٣٦٨٣ ص
٣٦٨٤ ص
٣٦٨٥ ص
٣٦٨٦ ص
٣٦٨٧ ص
٣٦٨٨ ص
٣٦٨٩ ص
٣٦٩٠ ص
٣٦٩١ ص
٣٦٩٢ ص
٣٦٩٣ ص
٣٦٩٤ ص
٣٦٩٥ ص
٣٦٩٦ ص
٣٦٩٧ ص
٣٦٩٨ ص
٣٦٩٩ ص
٣٧٠٠ ص
٣٧٠١ ص
٣٧٠٢ ص
٣٧٠٣ ص
٣٧٠٤ ص
٣٧٠٥ ص
٣٧٠٦ ص
٣٧٠٧ ص
٣٧٠٨ ص
٣٧٠٩ ص
٣٧١٠ ص
٣٧١١ ص
٣٧١٢ ص
٣٧١٣ ص
٣٧١٤ ص
٣٧١٥ ص
٣٧١٦ ص
٣٧١٧ ص
٣٧١٨ ص
٣٧١٩ ص
٣٧٢٠ ص
٣٧٢١ ص
٣٧٢٢ ص
٣٧٢٣ ص
٣٧٢٤ ص
٣٧٢٥ ص
٣٧٢٦ ص
٣٧٢٧ ص
٣٧٢٨ ص
٣٧٢٩ ص
٣٧٣٠ ص
٣٧٣١ ص
٣٧٣٢ ص
٣٧٣٣ ص
٣٧٣٤ ص
٣٧٣٥ ص
٣٧٣٦ ص
٣٧٣٧ ص
٣٧٣٨ ص
٣٧٣٩ ص
٣٧٤٠ ص
٣٧٤١ ص
٣٧٤٢ ص
٣٧٤٣ ص
٣٧٤٤ ص
٣٧٤٥ ص
٣٧٤٦ ص
٣٧٤٧ ص
٣٧٤٨ ص
٣٧٤٩ ص
٣٧٥٠ ص
٣٧٥١ ص
٣٧٥٢ ص
٣٧٥٣ ص
٣٧٥٤ ص
٣٧٥٥ ص
٣٧٥٦ ص
٣٧٥٧ ص
٣٧٥٨ ص
٣٧٥٩ ص
٣٧٦٠ ص
٣٧٦١ ص
٣٧٦٢ ص
٣٧٦٣ ص
٣٧٦٤ ص
٣٧٦٥ ص
٣٧٦٦ ص
٣٧٦٧ ص
٣٧٦٨ ص
٣٧٦٩ ص
٣٧٧٠ ص
٣٧٧١ ص
٣٧٧٢ ص
٣٧٧٣ ص
٣٧٧٤ ص
٣٧٧٥ ص
٣٧٧٦ ص
٣٧٧٧ ص
٣٧٧٨ ص
٣٧٧٩ ص
٣٧٨٠ ص
٣٧٨١ ص
٣٧٨٢ ص
٣٧٨٣ ص
٣٧٨٤ ص
٣٧٨٥ ص
٣٧٨٦ ص
٣٧٨٧ ص
٣٧٨٨ ص
٣٧٨٩ ص
٣٧٩٠ ص
٣٧٩١ ص
٣٧٩٢ ص
٣٧٩٣ ص
٣٧٩٤ ص
٣٧٩٥ ص
٣٧٩٦ ص
٣٧٩٧ ص
٣٧٩٨ ص
٣٧٩٩ ص
٣٨٠٠ ص
٣٨٠١ ص
٣٨٠٢ ص
٣٨٠٣ ص
٣٨٠٤ ص
٣٨٠٥ ص
٣٨٠٦ ص
٣٨٠٧ ص
٣٨٠٨ ص
٣٨٠٩ ص
٣٨١٠ ص
٣٨١١ ص
٣٨١٢ ص
٣٨١٣ ص
٣٨١٤ ص
٣٨١٥ ص
٣٨١٦ ص
٣٨١٧ ص
٣٨١٨ ص
٣٨١٩ ص
٣٨٢٠ ص
٣٨٢١ ص
٣٨٢٢ ص
٣٨٢٣ ص
٣٨٢٤ ص
٣٨٢٥ ص
٣٨٢٦ ص
٣٨٢٧ ص
٣٨٢٨ ص
٣٨٢٩ ص
٣٨٣٠ ص
٣٨٣١ ص
٣٨٣٢ ص
٣٨٣٣ ص
٣٨٣٤ ص
٣٨٣٥ ص
٣٨٣٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٨٧

اصالت‌ وجود
جلد: ٩
     
شماره مقاله:٣٥٨٧

 

اُصانْلو، يا اُصالو، نام‌ گروهى‌ ايلى‌ - عشايري‌ از اقوام‌ ترك‌ زبان‌ ايران‌. نام‌ اين‌ گروه‌ عشايري‌ در متنهاي‌ تاريخى‌ به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ اوسالو (اسكندربيك‌، ٢/١٠٨٥)، اوصالو (افشار، ١١)، اسانلو، آسانلو (ظل‌ السلطان‌، ٤٣، ٦٣) و اوصانلو (اعتمادالسلطنه‌، مطلع‌ الشمس‌، ٣/٣٧٩؛ حكيم‌ الممالك‌، ٣٠) نيز آمده‌ است‌. احتمالاً نام‌ اين‌ گروه‌ عشاير ترك‌ در گذر زمان‌ و كثرت‌ استعمال‌ از صورت‌ اسا - لو يا اصا - لو به‌ صورت‌ اسان‌ - لو، يا اصان‌ - لو (با افزودن‌ «ن‌» ميانجى‌ پيش‌ از پسوند نسبت‌ « لو»، قس‌: ه د، اينالو، قوم‌) درآمده‌، و اكنون‌ به‌ صورت‌ اصانلو شهرت‌ عام‌ يافته‌ است‌.
خاستگاه‌ قومى‌: از خاستگاه‌ قومى‌ اصالو يا اصانلو و زمان‌ آمدن‌ اين‌ گروه‌ عشاير ترك‌ به‌ ايران‌ اطلاعى‌ در دست‌ نيست‌. در گزارشى‌ مربوط به‌ افشارهاي‌ حاكم‌ اورميه‌ به‌ يكى‌ از ملتزمان‌ امير تيمور گوركان‌ به‌ نام‌ گرگين‌ بيك‌ اوصالو اشاره‌ شده‌ است‌ كه‌ امير تيمور اين‌ سركردة افشار اوصالو را براي‌ سركوب‌ كردها و عشاير شورشى‌ اورمى‌، در ٨٠٢ق‌ به‌ حكومت‌ اورميه‌ گماشت‌ (افشار، همانجا). پس‌ از او دو فرزندش‌، الامه‌ سلطان‌ اوصالو و يادگار سلطان‌ اوصالو، يكى‌ پس‌ از ديگري‌ حكومت‌ اورميه‌ را در دست‌ گرفتند (همو، ١٢-١٣). گرگين‌ بيك‌ را از طايفة اصانلوي‌ وابسته‌ به‌ افشار، و آنها را «افشار اصالو» دانسته‌اند (نيكيتين‌، ٧١ ؛ نيز نك: ايرانيكا، .(I/٥٨٣
اسكندربيك‌ منشى‌ در ذكر ارباب‌ مناصب‌ و امراي‌ اويماقات‌ قزلباش‌ در دورة صفوي‌، يكى‌ از ٣ تن‌ سران‌ ايل‌ افشار را شخصى‌ به‌ نام‌ «امامقلى‌ سلطان‌ اوسالو حاكم‌ گاورود»، نام‌ مى‌برد (همانجا). از اين‌ دو روايت‌ چنين‌ بر مى‌آيد كه‌ اصانلوها قبلاً به‌ احتمال‌، از اقوام‌ ترك‌ِ پيوسته‌ به‌ ايل‌ افشار (ه م‌) بوده‌، و از سدة ٧ق‌ در ايران‌ به‌ سر مى‌برده‌اند. بعدها، اصانلوها با مهاجرت‌ به‌ حوزه‌هاي‌ جغرافيايى‌ - فرهنگى‌ مختلف‌ ايران‌ و همسايگى‌ و همزيستى‌ با گروههاي‌ قومى‌ و زبانى‌ ديگر، مانند لر و كرد و فارس‌ و مازندرانى‌، و گشودن‌ باب‌ پيوندهاي‌ زناشويى‌ با اعضاي‌ گروههاي‌ غير خودي‌، بسياري‌ از ويژگيهاي‌ قومى‌، فرهنگى‌ و زبانى‌ خود را از دست‌ دادند و ويژگيهاي‌ فرهنگى‌ و زبانى‌ قومهاي‌ ديگر را گرفتند.
پراكندگى‌ جغرافيايى‌: حوزة جغرافيايى‌ و قلمرو زيست‌ - كوچى‌ عشاير اصانلو، به‌ سبب‌ پراكندگى‌ طايفه‌ها و تيره‌هاي‌ آن‌، دقيقاً مشخص‌ نيست‌. بنابر اسناد تاريخى‌، از جمله‌ تاريخ‌ افشار (افشار، همانجا)، گروهى‌ از اصانلوها به‌ هنگام‌ حكومت‌ خاندان‌ گرگين‌ بيك‌ احتمالاً در آذربايجان‌ مى‌زيستند و وابسته‌ به‌ افشارها بوده‌اند؛ گروه‌ بزرگى‌ از اصانلوها هم‌ هنگامى‌ كه‌ امامقلى‌ سلطان‌ از ايل‌ اوسالو، حكومت‌ گاورود كردستان‌ را در دست‌ داشت‌، همراه‌ طايفة ارشلوي‌ افشار، در ٩٩٥ق‌/ ١٥٨٧م‌، اواخر سلطنت‌ خدابنده‌، در اطراف‌ اصفهان‌ اقامت‌ داشتند (سومر، ٢٢٨). شاخه‌اي‌ از افشار اوسالو هم‌ در نزديك‌ قزوين‌ (همو، ١٧٤) و پيرامون‌ زنجان‌ مى‌زيستند. اين‌ شاخه‌ از اصانلو، ظاهراً همانهايى‌ هستند كه‌ آقا محمدخان‌ قاجار آنها را به‌ خوار (گرمسار كنونى‌) كوچاند (افضل‌ الملك‌، ١٣٩) و خانوارهايى‌ از آنها را نيز از خوار به‌ مازندران‌ فرستاد ( سفرنامه‌...، ٩٧؛ نيز نك: ملكونف‌، ١٠٠؛ رابينو، ٣٧). دسته‌اي‌ از اصانلوها با مهاجران‌ بلوچ‌ و كرد و افغان‌ در يكى‌ از ٤ محلة شهر ساري‌ كه‌ ظاهراً بعدها به‌ محلة اصانلو معروف‌ شد، نشيمن‌ گزيدند ( سفرنامه‌، ٩٦؛ ملكونف‌، همانجا) و دسته‌اي‌ از آنها در دهات‌ اطراف‌ ساري‌ جاي‌ گرفتند و بعد هم‌ به‌ جاهاي‌ ديگر رفتند (رابينو، همانجا).
ملكونف‌ در سالهاي‌ ١٢٧٥-١٢٧٧ق‌/١٨٥٨-١٨٦٠م‌ به‌ سكونت‌ چند خانوار اصانلو، حدود ١٠٠ تن‌ در سخت‌سر (رامسر كنونى‌) اشاره‌ مى‌كند (ص‌ ١٤٣). حدود ٥٠ سال‌ بعد، رابينو نشانى‌ از آنها در اين‌ شهر نمى‌بيند (ص‌ ٤٦). طايفه‌اي‌ از عشاير اصانلو در سالهاي‌ ١٣١٣- ١٣١٤ش‌ در فارس‌ به‌ سر مى‌بردند و به‌ طايفة عملة ايل‌ قشقايى‌ (ه م‌) پيوسته‌ بودند و با آنها كوچ‌ مى‌كردند (فيلد، ٢٦٤). سندي‌ كه‌ اين‌ خبر را تأييد كند، به‌ دست‌ نيامد. در نمودار مركز آمار از سازمان‌ اجتماعى‌ ايل‌ قشقايى‌، نامى‌ از اصانلو در فهرست‌ تيره‌هاي‌ وابسته‌ به‌ طايفة عمله‌ و طايفه‌هاي‌ ديگر قشقايى‌ نيامده‌ است‌ (نك: سرشماري‌، نتايج‌، ١٧). ممكن‌ است‌ اين‌ دسته‌ اصانلوها به‌ جاهاي‌ ديگر از جمله‌ گرمسار تهران‌ كوچ‌ كرده‌، يا به‌ تدريج‌ جذب‌ تيره‌ها و طايفه‌هاي‌ ديگر قشقايى‌ شده‌ باشند.
در كوچاندن‌ و جابه‌جا كردن‌ و يا تبعيد عشاير به‌ تهران‌ و نواحى‌ پيرامون‌ آن‌، حكومت‌ قاجار دو قصد مهم‌ داشت‌: يكى‌ تحكيم‌ موقعيت‌ ايلات‌ مطيع‌ در حوالى‌ پايتخت‌، و ديگر تحت‌ نظارت‌ داشتن‌ طايفه‌ها و تيره‌هاي‌ سركش‌ ايلى‌ - عشايري‌ (هوركاد، ١٣١). مثلاً كوچاندن‌ اين‌ گروه‌ عشايري‌ به‌ مازندران‌ (فيلد، ٢٠٠-٢٠١) براي‌ مقابله‌ با تجاوزهاي‌ تركمنها بوده‌ است‌.
جمعيت‌: اصانلوها يكى‌ از گروههاي‌ عشايري‌ مهاجر به‌ خوار در دورة قاجار بودند. خوار را بلوكى‌ حارّ باآبى‌ خوشگوار و سرزمينى‌ حاصل‌خيز توصيف‌ كرده‌اند كه‌ در آن‌ ترك‌ و تاجيك‌ و لر با هم‌ مى‌زيستند (شيروانى‌، ٢٢٩-٢٣٠). شمار جمعيت‌ اصانلوهاي‌ خوار را در منابع‌ تاريخى‌ به‌ اختلاف‌ از ٥٠٠ (اعتماد السلطنه‌، مطلع‌ الشمس‌، ٣/٣٧٩)، ٦٠٠ ( سفرنامه‌، ٩) تا ٠٠٠ ،١(شيل‌، و ٢٠٠ ،١خانوار (كيهان‌، ٢/١١١) كه‌ در چادر و خانة گلين‌ زندگى‌ مى‌كرده‌اند، نوشته‌اند. اختلاف‌ ارقام‌ در آمارها و تخمينى‌ بودن‌ آنها نمى‌تواند شمار جمعيت‌ اين‌ گروه‌ عشاير ترك‌ كوچنده‌ و يكجانشين‌ را به‌ درستى‌ نشان‌ دهد. در سرشماري‌ تيرماه‌ ١٣٦٦ش‌، شمار عشاير كوچندة اصانلو در بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ گرمسار (قشلاق‌) ٢٥ خانوار، و مجموعاً ١٤٣ تن‌ آمده‌ است‌ ( سرشماري‌، جمعيت‌، ٤٧). ييلاق‌ اين‌ عشاير در بخش‌ فيروزكوه‌ و بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ دماوند است‌ (نك: همان‌، ٢٥).
شمار اصانلوهاي‌ كوچانده‌ به‌ مازندران‌، در زمان‌ آقا محمدخان‌ ١٥٠ خانوار ( سفرنامه‌، ٩٧)، و در آغاز سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ ٥٠ خانه‌ بوده‌ است‌ (شيل‌، .(٣٩٦
سازمان‌ ايل‌: ساختار اجتماعى‌ - اقتصادي‌ و سياسى‌ سازمان‌ ايلى‌ - عشايري‌ اصانلو و چگونگى‌ گروه‌ بندي‌ و شمار و نام‌ طايفه‌ها يا تيره‌هاي‌ آن‌ دقيقاً روشن‌ نيست‌. در نمودار مجموعة اطلاعات‌ و آمار ايلات‌ و طوايف‌ عشايري‌ ايران‌ (مهر ١٣٦١ش‌)، طايفة اصانلوي‌ استان‌ تهران‌ به‌ ١٠ تيره‌ به‌ نامهاي‌ قباقلو، قزللر، كنشلو، جوزكلو، چاپشلو، يوردخانى‌، ترامش‌ لو، جمورابلو، خالقلو و ميرآخورلو تقسيم‌ شده‌ است‌ (ص‌ ٤١). اين‌ سند دربارة منبع‌ كتبى‌ يا شفاهى‌ اين‌ نمودار و چگونگى‌ به‌ دست‌ آوردن‌ تيره‌هاي‌ اين‌ طايفه‌ توضيح‌ و اطلاعى‌ نمى‌دهد.
كوچ‌: آگاهيهاي‌ ما دربارة چگونگى‌ كوچ‌ و كوچ‌راههاي‌ عشاير اصانلو، و اردوگاههاي‌ زمستانى‌ و تابستانى‌ آنها بسيار اندك‌ است‌. برخى‌ از منابع‌ تاريخى‌ قديم‌، دهات‌ خوار را قشلاق‌ اصانلوها، و دماوند و لار (حكيم‌ الممالك‌، ٣٥) و مراتع‌ دهات‌ و بلنديهاي‌ فيروزكوه‌ را ييلاق‌ آنها ياد كرده‌اند (افضل‌ الملك‌، ١٣٩).
بنابر يك‌پژوهش‌ميدانى‌در اوايل‌انقلاب‌اسلامى‌،دشتهاي‌گسترده‌ در كوهپايه‌هاي‌ جنوبى‌ البرز زمستانگاه‌ اصانلوهاي‌ كوچنده‌، و دامنة شمالى‌ كوههاي‌ سه‌ پايه‌ و قره‌ قاچ‌ البرز و فلات‌ مرتفع‌ فيروزكوه‌، تابستانگاه‌ آنها بوده‌ است‌. اصانلوها همراه‌ عشاير كوچندة عليكاي‌ (يا اليكاي‌) به‌ ييلاق‌ مى‌رفتند و اردو مى‌زدند و گله‌هاي‌ خود را در مراتع‌ آن‌ مى‌چراندند؛ هنگامى‌ كه‌ به‌ خانه‌هاي‌ قشلاقى‌ باز مى‌گشتند و در مزارع‌ به‌ كار مى‌پرداختند، گله‌هايشان‌ را در حاشية كوير مى‌چراندند. از مراتع‌ جبهة مقابل‌ البرز هم‌ كه‌ از روستاييان‌ درة ميانى‌ حبله‌ رود اجاره‌ مى‌كردند، براي‌ چراي‌ دامهايشان‌ بهره‌ مى‌بردند (هوركاد، ١٤٠-١٤١).
امروزه‌ از شمار كوچندگان‌ اصانلو - كه‌ زمانى‌ از عشاير كوچندة پرجمعيت‌ منطقه‌ به‌ شمار مى‌رفتند - به‌ ميزان‌ بسياري‌ كاسته‌ شده‌ است‌. قشلاق‌ اين‌ گروه‌ دهستان‌ ياتري‌ و حومة بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ گرمسار، و ييلاقشان‌ دهستان‌ حومه‌ و ابرشيوة بخش‌ مركزي‌ فيروزكوه‌ است‌ ( سرشماري‌، جمعيت‌، همانجا). از اين‌ آمار، مى‌توان‌ دريافت‌ كه‌ شمار زيادي‌ از اصانلوها، كوچندگى‌ و اقتصاد شبانى‌ را رها كرده‌، و ده‌نشين‌ شده‌اند و به‌ اقتصاد زراعى‌ يا بازار كار شهرها روي‌ آورده‌اند.
شيوة معيشت‌: اصانلوهاي‌ خوار قبلاً از راه‌ شترداري‌ و گوسفند چرانى‌ و بافت‌ گليم‌، قالى‌، پلاس‌، مَفْرَش‌ و خورجين‌ زندگى‌ مى‌گذراندند ( سفرنامه‌، ٩). بعداً گليم‌ و قالى‌ بافى‌ را رها كردند (هوركاد، ١٤٤) و اغلب‌ به‌ كشت‌ و ورز و دامداري‌ پرداختند. عشاير كوچندة دامدار، در آغاز سال‌ در كشتزارهاي‌ خود در زمينهاي‌ گرمسار غلات‌ و پنبه‌ مى‌كاشتند، و با گرم‌ شدن‌ هوا خانه‌هاي‌ قشلاقى‌ خود را رها مى‌كردند و با گله‌هايشان‌ به‌ كوههاي‌ دماوند مى‌رفتند. در فاصلة ميان‌ كوچ‌ به‌ ييلاق‌ و بازگشت‌ به‌ قشلاق‌، پنبه‌ و غلات‌ به‌ ثمر مى‌رسيد و در پاييز برداشت‌ آنها را شروع‌ مى‌كردند (گابريل‌، ٢٩-٣٠).
تا چندي‌ پيش‌، اصانلوهاي‌ كوچنده‌ در قشلاق‌ و ييلاق‌ با بوميان‌ روستايى‌ منطقه‌ ارتباط نزديك‌ و داد و ستدهاي‌ اقتصادي‌ داشتند. در قشلاق‌، رابطة عشاير اصانلو با حبله‌ روديها بود و دامهاي‌ روستاييان‌ دهات‌ درة حبله‌ رود را طبق‌ قرار مدارهاي‌ محلى‌ در گله‌هاي‌ خود نگه‌ مى‌داشتند و به‌ چراي‌ تابستانه‌ مى‌بردند و مى‌پروراندند (هوركاد، ١٤٣). در ييلاق‌، ارتباطشان‌ بيشتر با بوميان‌ فيروزكوه‌، به‌ خصوص‌ سوادكوهيها بود (افضل‌ الملك‌، ٣١). دامداران‌ عشايري‌ تا پيش‌ از انقلاب‌ با «شركت‌ سهامى‌ زراعى‌ گرمسار» نيز ارتباط داشتند، و به‌ سبب‌ شيوة زندگى‌ كوچندگى‌ و آشنايى‌ با فن‌ دامداري‌ سنتى‌ و بهره‌ برداري‌ از مراتع‌ بلنديهاي‌ البرز و دشتهاي‌ كويري‌، دامهاي‌ شركت‌ را با گله‌هاي‌ خود به‌ چرا مى‌بردند (هوركاد، ١٤٤).
به‌ طور كلى‌ سطح‌ زندگى‌ و معيشت‌ اصانلوهاي‌ كوچندة گرمسار تا آغاز انقلاب‌ اسلامى‌، در مقايسه‌ با مردم‌ شهرها به‌ خصوص‌ مردم‌ تهران‌، بسيار پايين‌ و سخت‌ بوده‌ است‌. اصانلوها تا چندي‌ پيش‌ نتوانسته‌ بودند از شيوة دامداري‌ سنتى‌ به‌ شيوة دامداري‌ نوين‌ گذر كنند و زندگى‌ خود را با مقتضيات‌ روز سازگار نمايند (همانجا).
سرپرستى‌: در دورةقاجار،حكومتهاايلخانى‌و صاحب‌جمعى‌ايلات‌ و عشاير هر منطقه‌ را به‌ يكى‌ از رجال‌ و وابستگان‌ دربار مى‌سپردند. صاحب‌ جمعى‌ عشاير براي‌ ايلخانان‌ جدا از آوردن‌ شوكت‌ و قدرت‌، درآمدزا هم‌ بود. ايلخان‌ و صاحب‌ جمع‌ هر ايل‌ و عشيره‌ چند وظيفه‌ داشت‌: يكى‌ گرفتن‌ ماليات‌ سرانه‌ از سرشمار دامهاي‌ هر خانواده‌ كه‌ بخشى‌ از آن‌ را به‌ حكومت‌ مى‌پرداخت‌ و بخشى‌ ديگر را خود بر مى‌داشت‌. ديگر تعيين‌ شمار سوارانى‌ بود كه‌ هر تيره‌ و طايفه‌ مى‌بايست‌ براي‌ خدمت‌ به‌ حكومت‌ به‌ ديوان‌ بدهد (مستوفى‌، ٣/٥٠٨).
پادشاهان‌ و شاهزادگان‌ قاجار از سواران‌ عشايري‌ براي‌ حفاظت‌ خود و اردوكشيها و سركوب‌ دشمنان‌ خود استفاده‌ مى‌كردند (لمتون‌، .(١٣٧ مثلاً در اوايل‌ دورة ناصرالدين‌ شاه‌، اصانلوها ٢٥٠ سوار به‌ ديوان‌ داده‌ بودند ( سفرنامه‌، همانجا). همچنين‌ به‌ هنگام‌ سفر شاهزاده‌ مسعود ميرزا ظل‌ السلطان‌ به‌ شبه‌ جزيرة ميان‌ كاله‌ (آبسكون‌، آشوراده‌) در مازندران‌ «٣٠٠ سوار اسانلو» در جمع‌ اردو، او را همراهى‌ مى‌كردند (ظل‌ السلطان‌، ٦٣). به‌ هنگام‌ شكار در نواحى‌ رودخانة قراآغاچ‌ فارس‌ نيز سوارانى‌ از اسانلوهاي‌ خوار در التزام‌ او بودند (همو، ٢٢٤).
به‌ گزارش‌ محرمانة وزارت‌ امور خارجة انگليس‌، همزمان‌ با انقلاب‌ مشروطة ايران‌، حكومت‌ وقت‌ قشونى‌ از ١٠٠ سوار اصانلو، همراه‌ چند صد سوار بختياري‌ و ٥٠ نفر قزاق‌، براي‌ تعقيب‌ شاهزاده‌ سالارالدوله‌ ترتيب‌ داده‌ بود ( كتاب‌ آبى‌، ٨/٢٠٠٦).
در متون‌ مربوط به‌ دورة قاجار، به‌ نام‌ برخى‌ از ايلخانان‌ و صاحب‌ جمعهاي‌ ايلى‌ اشاره‌ كرده‌اند. در دورة ناصرالدين‌ شاه‌، امين‌ السلطان‌ (ناصرالدين‌ شاه‌، ٢١٧؛ اعتمادالسلطنه‌، المآثر...، ١/٣٧٢)، و پس‌ از او محمد قاسم‌ خان‌ وكيل‌ السلطنه‌، برادر امين‌ السلطان‌ (بامداد، ٥/٩١، ٢٥٦؛ نيز نك: اعتمادالسلطنه‌، همان‌، ١/٣٩٦) ايلخانى‌ و ابواب‌ جمعى‌ عشاير ترك‌ و لر و عرب‌ اطراف‌ تهران‌، از جمله‌ عشاير اصانلوي‌ خوار را بر عهده‌ داشتند. مظفرالدين‌ شاه‌ صاحب‌ جمعى‌ اين‌ دسته‌ از ايلات‌ را به‌ خان‌ خان‌ بصيرالسلطنه‌، از مقربان‌ و پيشخدمتان‌ خود سپرد (بامداد، ٥/٩١)، و بعد هم‌ شخصى‌ به‌ نام‌ ولى‌ خان‌ (افضل‌ الملك‌، ٣٢) ايلخانى‌ آنها را بر عهده‌ گرفت‌.
از سرپرستان‌ و سركرده‌هاي‌ ايلياتى‌ اصانلو آگاهيهاي‌ جامعى‌ در دست‌ نداريم‌. گه‌گاه‌ به‌ برخى‌ از سركردگان‌ ايل‌ و سواران‌ ايلى‌ اصانلو اشاراتى‌ كرده‌اند. مثلاً جليل‌ خان‌ يكى‌ از قديم‌ترين‌ سركرده‌هاي‌ اصانلو بوده‌ است‌ كه‌ در نخستين‌ سفر ناصرالدين‌ شاه‌ به‌ خراسان‌، در محرم‌ ١٢٨٣ از او نام‌ برده‌، و نوشته‌اند: «جليل‌ خان‌ سركردة اصانلو با سوارة ابواب‌ جمعى‌ خود و محمد جعفر بيك‌ نايب‌ خوار و كدخدايان‌ و ريش‌ سفيدان‌ اين‌ بلوك‌»، در ابتداي‌ جلگة خوار به‌ استقبال‌ شاه‌ آمدند (حكيم‌ الممالك‌، ٣٠؛ نيز نك: سفرنامه‌، همانجا). در سفر دوم‌ شاه‌ به‌ خراسان‌ در ١٣٠٠ق‌، سيف‌الله‌ خان‌ سركردة اصانلوهاي‌ خوار بوده‌ كه‌ به‌ استقبال‌ مى‌آيد (ناصرالدين‌ شاه‌، همانجا).
سيف‌الله‌ خان‌ يك‌ دسته‌ سوار مركب‌ از ٢٠٠ صاحب‌ منصب‌ و سوارة اصانلو در اختيار داشت‌. اين‌ گروه‌ در دسته‌هاي‌ سوارة ديوانى‌ حضور داشتند (اعتمادالسلطنه‌، همانجا). زمانى‌ كه‌ ولى‌خان‌، ايلخانى‌ اصانلو را بر عهده‌ داشت‌، رشيدالسلطنه‌ طايفة اصانلو را سرپرستى‌ مى‌كرد و از داعيان‌ و هواخواهان‌ محمدعلى‌ شاه‌ بود (افضل‌ الملك‌، ٩٥).
با پراكنده‌ شدن‌ بخش‌ بزرگى‌ از عشاير اصانلو، و ده‌نشين‌ و زراعت‌ پيشه‌ شدن‌ بخشى‌ ديگر، ساختار نظام‌ سنتى‌ ايلى‌ - عشايري‌ اصانلو به‌ تدريج‌ سست‌ شد و درهم‌ ريخت‌ و سلسله‌ مراتب‌ ايلى‌ كم‌ و بيش‌ از ميان‌ رفت‌. بنابر تحقيق‌ ميدانى‌ هوركاد، در چند دهة گذشته‌، جامعة شبانى‌ اصانلو و سازمان‌ اقتصادي‌ آن‌ بسيار ساده‌ شده‌ است‌ و در هر ده‌ نيرومندترين‌ مردان‌ آن‌، كوچ‌ عشاير را سر و سامان‌ مى‌دهند و زندگى‌ عشاير كوچنده‌ را در ايل‌ راه‌ و اردوگاه‌ مى‌گردانند (ص‌ ١٣٧).
مآخذ: اسكندربيك‌ منشى‌، عالم‌ آراي‌ عباسى‌، تهران‌، ١٣٥٠ش‌؛ اعتمادالسلطنه‌، محمدحسن‌، المآثر و الا¸ثار، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، تهران‌، ١٣٦٣ش‌؛ همو، مطلع‌ الشمس‌، به‌ كوشش‌ محمد پيمان‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ افشار محمودلو، عبدالرشيد، تاريخ‌ افشار، به‌ كوشش‌ محمود راميان‌ و پرويز شهريار افشار، تبريز، ١٣٤٦ش‌؛ افضل‌ الملك‌، غلامحسين‌، سفر مازندران‌ و وقايع‌ مشروطه‌ (ركن‌ الاسفار)، به‌ كوشش‌ حسين‌ صمدي‌، قائم‌ شهر، ١٣٧٣ش‌؛ بامداد، مهدي‌، شرح‌ حال‌ رجال‌ ايران‌، تهران‌، ١٣٥٠ش‌؛ حكيم‌ الممالك‌، علينقى‌، روزنامة سفر خراسان‌، تهران‌، ١٣٥٦ش‌؛ رابينو، ه. ل‌.، سفرنامة مازندران‌ و استراباد، ترجمة غلامعلى‌ وحيد مازندرانى‌، تهران‌، ١٣٤٣ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (١٣٦٦ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ قشقايى‌، مركز آمار ايران‌، تهران‌، ١٣٦٨ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌ (١٣٦٦ش‌)، جمعيت‌ عشايري‌ دهستانها، كل‌ كشور، مركز آمار ايران‌، تهران‌، ١٣٦٨ش‌؛ سفرنامة استراباد و مازندران‌ و گيلان‌...، به‌ كوشش‌ مسعود گلزاري‌، تهران‌، ١٣٥٥ش‌؛ سومر، فاروق‌، نقش‌ تركان‌ آناطولى‌ در تشكيل‌ و توسعة دولت‌ صفوي‌، ترجمة احسان‌ اشراقى‌ و محمدتقى‌ امامى‌، تهران‌، ١٣٧١ش‌؛ شيروانى‌، زين‌العابدين‌، بستان‌ السياحه‌، تهران‌، ١٣١٥ق‌؛ ظل‌ السلطان‌، مسعودميرزا، تاريخ‌ مسعودي‌، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ فيلد، هنري‌، مردم‌ شناسى‌ ايران‌، ترجمة عبدالله‌ فريار، تهران‌، ١٣٤٣ش‌؛ كتاب‌ آبى‌، به‌ كوشش‌ احمد بشيري‌، تهران‌، ١٣٦٩ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، ١٣١١ش‌؛ گابريل‌، آلفونس‌، عبور از صحاري‌ ايران‌، ترجمة فرامرز نجدسميعى‌، مشهد، ١٣٧١ش‌؛ مجموعة اطلاعات‌ و آمار ايلات‌ و طوايف‌ عشايري‌ ايران‌، مركز عشايري‌ ايران‌، تهران‌، ١٣٦١ش‌؛ مستوفى‌، عبدالله‌، شرح‌ زندگانى‌ من‌، تهران‌، ١٣٧١ش‌؛ ملكونف‌، سفرنامه‌... (١٨٥٨ و ١٨٦٠م‌)، ترجمة مسعود گلزاري‌، تهران‌، ١٣٦٤ش‌؛ ناصرالدين‌ شاه‌، سفرنامة خراسان‌، تهران‌، ١٣٥٤ش‌؛ هوركاد، برنار، «كوچ‌ و اقتصاد شبانى‌ در دامنه‌هاي‌ جنوبى‌ البرز»، ايلات‌ و عشاير، تهران‌، ١٣٦٢ش‌؛ نيز:
Iranica; Lambton, A. K. S., Landlord and Peasant in Persia, London, ١٩٥٣; Nikitin, B., X Les Af l ? rs H Urumiyeh n , JA, ١٩٢٩, vol. CCXIV; Sheil, M., Glimpses of Life and Manners in Persia, New York, ١٩٧٣.
على‌ بلوكباشى‌ (ز) ٢٥/٦/٧٧ (ز) ن‌ ١- ٢١/٧/٧٧ (ز) ن‌ ٢- ٢٣/٧/٧٧