دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٥٣
| اشرف على خان فغان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٥٣ |
اَشْرَفْعَلىخانِفَغان (١١٤٠-١١٨٦ق/١٧٢٨-١٧٧٢م)، شاعر اردو و فارسى
زبان شبه قاره. وي در دهلى متولد شد. پدر او ميرزا علىخان، متخلص به
نكته، از رجال دربار محمدشاه (حك ١١٣١- ١١٦١ق) و عمّش ايرجخان، «ناظمِ»
بنگال بود. فغان به سبب آنكه برادر رضاعى (در تركى: كوكه) احمدشاه (حك
١١٦١-١١٦٧ق) بود، لقب «كوكه خان» و «كوكل تاش خان» يافت (امرالله، ١٥٠؛
شفيق، ٢٦٢؛ شورش، رموز...، ٤٥٠؛ شيفته، ٤٠٠؛ قائم، ١٥٧- ١٥٨) و هم از او منصب
پنج هزاري گرفت (همانجا).
پس از عزل احمدشاه از حكومت (١١٦٧ق/١٧٥٤م) و آشفته شدن اوضاع دهلى، اشرف
علىخان اين شهر را ترك كرد و پيش عمّ خود به مرشد آباد بنگال رفت، اما
چون عنايتى از او نديد، وي را هجو كرد و به دهلى بازگشت. چندي بعد به
مقربان نواب شجاعالدوله، ناظمِ اَوَده پيوست (شفيق، همانجا)، ولى به
دنبال مطايبهاي ناخوشايند، از نواب آزرده شد و در ١١٧٠ق/١٧٥٧م به عظيمآباد
رفت (امرالله، ١٥٢؛ شفيق، همانجا؛ مصحفى، ٢٠٢؛ ميرحسن، ٢١٢) و در آنجا در شمار
نديمان مهاراجه شتاب راي ناظمِ صوبة عظيمآباد درآمد و به درخواست مهاراجه
در ١١٨١ق/١٧٦٧م از سوي شاه عالم (حك ١١٧٣-١٢٢١ق) لقب «ظريفالملك» گرفت و
چند روستا نيز به عنوان تيول بدو اعطا شد (شفيق، شورش، همانجاها؛ علىحسن،
٣١٨)، اما در اينجا هم بر سرسخنى از مهاراجه آزرده شد و به حكام انگليسى
كمپانى هند شرقى پيوست (قاسم، ٢/٧٢) و باقى عمر را در عظيمآباد به آرامش
سپري كرد و سرانجام در اين شهر درگذشت (امرالله، شفيق، شيفته، همانجاها؛
عشقى، ١٠١؛ مبتلا، ١٧٩). عشقى و شيفته تاريخ وفات او را به خطا ١١٨٨ق و
١١٩٦ق آوردهاند (همانجاها).
فغان در شعر فارسى شاگرد محمدرضا قزلباش خان اميد (ه م) و در شعر اردو شاگرد
عليقلىخان نديم بود و با شاعران معاصر خود همچون ميرتقى مير دهلوي و
غلامحسين شورش عظيمآبادي روابط دوستانهاي داشت (امرالله، همانجا؛ باطن،
١٨٥- ١٨٦؛ شورش، «تذكره»، ١٠٠، رموز، همانجا؛ شوق، ٧٤؛ مير، ٧٤؛ ناصر، ١/١٢١).
بيشتر اشعار او به ردوست و گاهى نيز به فارسى غزل مىسرود كه خوب از عهده
برمىآمد. وي از دقايق و نكات شعري بهخوبى آگاه بود. تازگى كلام و طبع
نازك و حسن بيان از اشعارش هويداست. او شاعري خوشرو، بذلهگو و ظريفهپرداز
بود و خود را «ابلغ ظرفا» مىناميد. كسانى را كه از آنان شكايت داشت و آزرده
مىشد، هجو مىكرد تا آنجا كه مردم عصر از هجو او در بيم بودند. وي قصايدي نيز
در مدح حضرت على و امام رضا(ع) و مرثيههايى هم در مصائب اهل بيت(ع)
سروده است (امرالله، ١٥٠-١٥٢؛ علىجواد، ٢٤٠؛ باطن، شفيق، شوق، عشقى،
علىحسن، مير، ناصر، نيز شورش، «تذكره»، رموز...، همانجاها).
نسخههايى از كليات اشعار او كه در حدود ٢ هزار بيت است (همو، «تذكره»، نيز
مبتلا، ميرحسن، همانجاها)، در كتابخانة بادليان آكسفورد و كتابخانة مولوي
محمدشفيع در لاهور موجود است (نك: اته، شم ٢٣٢٥ ؛ بشيرحسين، ٥٤٩). گزيدة ديوان
او به كوشش صباحالدين عبدالرحمان در ١٩٥٠م در كراچى به چاپ رسيده كه در
آن تنها بخشى از قصايد، قطعات و هجويات او به اردو و نيز اشعار فارسى وي
آمده است.
مآخذ: امرالله الهآبادي، احمد، «تذكرة مسرت افزا»، بهكوشش قاضى عبدالودود،
فصلنامة معاصر، پتنه، شم ٢؛ باطن، مير قطبالدين، گلستان بىخزان، لكهنو،
١٩٨٢م؛ بشير حسين، محمد، فهرست مخطوطات شفيع، لاهور، ١٩٧٢م؛ شفيق اورنگ
آبادي، لچهمى نرائن، «تذكرة گل رعنا»، تين تذكري، بهكوشش نثار احمد
فاروقى، دهلى، ١٩٦٨م؛ شورشعظيمآبادي،ميرغلامحسين،«تذكره»، دو تذكري،
بهكوششكليمالدين احمد، پتنه، ١٩٦٣م؛ همو، رموز الشعرا، بهكوشش محمود الهى،
لكهنو، ١٩٨٤م؛ شوق، قدرتالله، تذكرة طبقات الشعرا، بهكوشش نثار احمد
فاروقى، لاهور، ١٩٦٨م؛ شيفته، محمدمصطفى خان، تذكرة گلشن بىخار، بهكوشش
كلب علىخان فائق، لاهور، ١٩٧٣م؛ عشقى عظيمآبادي، محمد وجيهالدين،
«تذكرةعشقى»، دو تذكري، بهكوشش كليمالدين احمد، پتنه، ١٩٦٣م؛ علىجواد
زيدي، دهلوي مرثيهگو، كراچى، ١٩٨٨م؛ على حسن خان، صبح گلشن، بهوپال،
١٢٩٥ق؛ قاسم، مير قدرتالله، مجموعة نغز، بهكوشش محمود شيرانى، دهلى،
١٩٧٣م؛ قائم، قيامالدين، تذكرة مخزن نكات، بهكوشش اقتدا حسن، لاهور،
١٩٦٦م؛ مبتلا لكهنوي، مردان علىخان، گلشن سخن، بهكوشش مسعود حسن رضوي
اديب، علىگره، ١٩٦٥م؛ مصحفى، غلام همدانى، تذكرة هندي، بهكوشش اكبر
حيدري كاشميري، لكهنو، ١٩٨٠م؛ مير، ميرتقى، نكات الشعرا، بهكوشش مولوي
عبدالحق، كراچى، ١٩٧٩م؛ ميرحسن، تذكرة شعراي هندي، بهكوشش اكبر حيدري
كاشميري، لكهنو، ١٩٧٩م؛ ناصر، سعادت علىخان، تذكرة خوش معركه زيبا، بهكوشش
مشفق خواجه، لاهور، ١٩٧٠م؛ نيز:
Eth E , H., Catalogue of the Persian, Turkish, Hind C st @ n Q and Pusht C
Manuscripts in the Bodleian Library, Oxford, ١٩٣٠.
عارف نوشاهى
(ب)
ن * ١ * ب
ن * ٢ * ب