دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٢٧
| اشتقاق جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٢٧ |
اِشْتِقاق، اصطلاحى در دستور زبان عربى. اشتقاق در لغت به معنى بر
گرفتن بخشى از يك چيز است (نك: لين، .(IV/١٥٧٧ اين كلمه تقريباً معادل علم
ريشه شناسى١، و در اصطلاح دانشمندان عرب در آوردن يك لفظ از لفظى ديگر است
به شرط مناسبت در معنى و تركيب، و مغايرت در ساخت (جرجانى، ٢٧). با توجه
به اين تعريف مىتوان گفت كه اشتقاق خاستگاه يك واژه را مورد بررسى قرار
مىدهد و به دنبال روابط ميان واژگانى است كه به نوعى با يكديگر پيوند
آوايى و معنايى دارند.
منبع شناسى: موضوع اشتقاق از ديرباز توجه بسياري از دانشمندان و
زبانشناسان عرب را به خود معطوف داشته است و از ابتداي سدة ٢ق تأليف در
اين زمينه آغاز مىگردد. سيوطى در المزهر نام ١٢ تن را كه به طور مستقل
تحت عنوان اشتقاق يا اشتقاق الاسماء به پژوهش پرداختهاند، آورده است
(١/٣٥١): ١. قُطْرب (د ٢٠٦ق). ٢. اخفش اوسط (د ٢١٥ق). ٣. اصمعى (د ٢١٦ق)، كه
كتاب الاشتقاق او چند بار از جمله در قاهره (١٤٠٠ق/١٩٨٠م) به چاپ رسيده
است. ٤. ابونصرباهلى (د ٢٣١ق). ٥. مبرد (د ٢٨٥ق)، كهبخشهايىاز كتاب او در
باب اشتقاق را مىتوان در المتقضب وي باز يافت. ٦. مفضل بن سلمه (د
٣٠٠ق)، كه بر خلاف نظر هارون (ص ٢٨) و آنچه در «دائرةالمعارف اسلام» ( ٢
آمده، غير از مفضل ضبى (د ١٦٨ق) است. ٧. زجاج (د ٣١١ق)، كه كتاب او از
منابع سيوطى در المزهر بوده است (همانجا). ٨. ابن سراج (د ٣١٦ق)، كه اثر
وي از منابع جواليقى در المعرب (ص ٣) و نيز سيوطى در المزهر (همانجا) بوده،
و در كتاب الاصول فى النحو به چاپ رسيده است (بغداد، ١٩٧٣م). ٩. ابن دريد
(د ٣٢١ق)، كه كتاب الاشتقاق او به كوشش ووستنفلد (١٨٥٤م)، و نيز به كوشش
عبدالسلام محمد هارون (قاهره، ١٩٥٨م) چاپ شده است. انگيزة ابن دريد در
تدوين اين كتاب، به گفتة خود او، دادنِ پاسخ به كسانى است كه «از روي
نادانى يا تجاهل»، نامهايى چون كَلْب، كُلَيْب را زشت مىدانستند و به
صاحبان آن نامها كنايه مىزدند؛ وي كوشيده است كه علت اين نام گذاريها را
بيان كند (١/٤-٦). كتاب وي با نمونههايى از اشتقاق نامهاي پيامبراكرم (ص)
آغاز مىگردد. او در اثناي سخن، گاه اطلاعاتى تاريخى دربارة قبايل عرب و
بزرگان نيز به دست مىدهد (نك: هارون، ٣٣). ١٠. نحّاس (د ٣٣٨ق). ١١. ابن
خالويه (د ٣٧٠ق). ١٢. رمّانى (د ٣٨٤ق).
در زمان همين مشاهير، چند تن ديگر را مىشناسيم كه تأليفاتى در زمينة اشتقاق
بدانان منسوب است، ولى سيوطى از ايشان يادي نكرده است: ١. ابومنذر هشام
بن محمد بن سائب كلبى (د ٢٠٤ق)، اشتقاق اسماء البلدان. ٢. ابوالوليد
عبدالملك بن قطن مهري قيروانى (د ٢٥٦ق)، اشتقاق الاسماء (يا اشتقاق الاسماء
ممّالم يأت به قطرب ). ٣. ابن ابى طاهر طيفور (د ٢٨٠ق) ، كتاب المشتق. ٤.
ابوالقاسم عبدالرحمان بن ابى اسحاق زجّاجى (د ٣٣٧ق)، اشتقاق اسماء الله
تعالى و صفاته المستنبطة من التنزيل (بغداد، ١٩٧٤م). ٥. ابن درستويه (د
٣٤٧ق) كه دو كتاب الاشتقاق الكبير و الاشتقاق الصغير بدو منسوب است. ٦.
ابوعمر محمد بن عبدالواحد، معروف به مطرز و ملقب به غلام ثعلب (د ٣٥٤ق)،
تفسير اسماء الشعراء. ٧. ابن جنى (د ٣٩٢ق)، المبهج فى اشتقاق اسماء الشعراء
(نك: عبدالتواب، ٤٧-٥٠؛ شرقاوي، ١٨٣).
از اوايل سدة ٥ق/١١م به بعد نيز كوششهايى در زمينة اشتقاق صورت گرفته است:
١. زجاجى (د ٤١٥ق)، اشتقاق الاسماء؛ ٢. ابوعبيد بكري (د ٤٨٧ق)، اشتقاق
الاسماء؛ ٣. على بن محمد خوارزمى (د ٥٦٠ق)، اشتقاق اسماء المواضع و البلدان؛
٤. ابن مالك (د ٦٧٢ق)، رسالة فى الاشتقاق؛ ٥. ابوبكر محمدبن احمد وائلى
بكري (د ٦٨٥ق)، الاشتقاق؛ ٦. محمد صديق خان بهادر (د ١٣٠٧ق)، العلم الخفاق
فى علم الاشتقاق (استانبول، ١٢٩٦ق).
با اينهمه، نبايد نام «اشتقاق» كه بر اين كتابها نهاده شده است، پژوهشگر را
دچار اشتباه كند، زيرا اشتقاق، هنوز پايههاي معين علمى نيافته بود تا بتوان
آن را دانشى مستقل تلقى كرد؛ به عبارت ديگر، برداشت اين دانشمندان از علم
اشتقاق، همان است كه در هر لغتنامة ديگر مىتوان يافت. دو اثر ابن دريد
اين نظر را نيك تأييد مىكند؛ چه، او در كتاب جمهره به موضوع اشتقاق كمتر
از آنچه در كتاب اشتقاق خود آورده، نپرداخته است. بدين سان، همة كتابهاي
بزرگ لغت، از العين خليل و تهذيب ازهري گرفته تا قاموسهاي عظيم متأخر،
پيوسته به امر اشتقاق عنايت داشتهاند. حتى كتابهاي تاريخى و جغرافيايى و
ادبى و به خصوص تفاسير و لغتشناسى قرآن هم از ريشهيابى كه سخت مورد
علاقة نويسندگان مسلمان بوده، آكنده است. مثلاً ياقوت در معجم البلدان خود
گاه ريشة اعلام جغرافيايى را شرح داده، و ابن خلكان در پايان هر يك از
مقالات خود، به جست و جوي ريشة نام كسى كه زندگى نامهاش را نگاشته،
برخاسته است.
با اينهمه، شايد بتوان ادعا كرد كه بيش از هر چيز، نياز شديد مسلمانان به
درك الفاظ قرآن موجب حركت بسيار گستردة ريشهيابى در ادب عربى شده است. از
اين رو، مشاهده مىشود كه نخستين اشتقاقنامههاي قرآنى - به خصوص مشكل
القرآن ابن قتيبه كه اينك در دست است - همزمان با نخستين قاموسهاي نظام
يافتة بزرگ تأليف شدهاند. از آن پس، اشتقاق نويسىِ خاص قرآن، گسترشى
چشمگير يافته، و آثار بزرگى نظير مفردات راغب (د ٥٠٢ق) پديد آمده است.
اشتقاق يابى الفاظ قرآن كريم در زمان حاضر نيز مورد عنايت قرار گرفته است،
از جمله جفري در «واژگان بيگانه در قرآن١ »به شيوة خاورشناسان، بخش عظيمى
از الفاظ قرآن را ريشه يابى كرده، و حسن مصطفوي در التحقيق فى كلمات
القرآن (تهران، ١٣٦٠ش)، به شيوهاي نيم جديد - نيم سنتى، دربارة همة كلمات
قرآن تحقيق نموده است. دربارة اشتقاق به طور عموم، برخى از معاصران نيز
چند اثر پديد آوردهاند كه در خور توجه است: ١. عبدالقادر مغربى، الاشتقاق و
التعريب (قاهره، ١٩٠٨م). ٢. عبدالله امين، الاشتقاق (قاهره، ١٣٧٦ق/
١٩٥٦م)؛ مؤلف در اين اثر كه بر برداشتها و تجربيات شخصى او استوار است، ضمن
گسترش تقسيم بندي اشتقاق، فهرستى الفبايى از اسامى اعيان كه فعل از آنها
مشتق شده، ارائه كرده است (ص ٥٣ به بعد). ٣. فؤاد حنا طرازي، الاشتقاق
(بيروت، ١٩٦٨م)؛ وي اشتقاق را در مورد اسامى و افعال بررسى كرده، و به نقد
ديدگاههاي دانشمندان گذشته پرداخته است.
دانستههاي گذشتگان از اشتقاق را نبايد علمى كمال يافته، و با علم ريشه
شناسى جديد منطبق پنداشت؛ چه، آنان تقريباً در همة احوال، جانب تاريخى
كلمه را فرو نهادهاند، اما استوارترين جنبة كار آنان را احتمالاً مىتوان در
زمينة صرف دانست، ولى در همين زمينه نيز كه به يمن قياس، قانونمند شده
است، برخى سنتها، كار دانشمندان را به بنبست مىكشاند. مثلاً اعتقاد به ٣
حرفى بودن كلمات موجب شده است كه كلمهاي چون اسم (از ريشة را گاه مشتق
از وسم، گاه از سمو، و گاه شكلهاي ديگر بدانند (نك: ه د، اسم). بى اطلاعى از
زبانهاي كهن - خواه سامى، خواه هند و اروپايى - و اندكى عنايت به معنا
شناسى، به اظهار نظرهايى گاه شگفت دربارة كلمات جامد، و به خصوص واژههاي
بيگانه انجاميده است.
صرف و اشتقاق: ابن جنى معتقد است كه تنها با شناخت تصريف مىتوان بر علم
اشتقاق آگاهى يافت. وي مىگويد: ميان تصريف و اشتقاق رابطة نيرومندي وجود
دارد. در تصريف - البته به شيوة سيبويه و قدما - واژهاي در نظر گرفته مىشود
و به وجوه مختلف صرف مىگردد، مثلاً از فعل ٣ حرفى ضرب، ضربب بر وزن جعفر
ساخته مىشود. در اشتقاق نيز مصدر ضَرْب در نظر گرفته مىشود و ماضى و مضارع
از آن مشتق مىگردد ( المنصف، ١/٢-٤؛ نيز نك: ابن عصفور، ١/٢٨). البته هدف
تصريف از ارائة نمونهها نشان دادن دگرگونيهايى است كه در صامتهاي اصلى
(ريشه) رخ مىدهد تا واژگان جديد ساخته شوند، اما در اشتقاق ذكر اين نمونهها
براي توضيح چگونگى اخذ يك صيغه از صيغة ديگر است و بديهى است كه اين امر
مستلزم شناخت و كاربرد آن دگرگونيهاست. با اينهمه، عموميت تصريف بيشتر از
اشتقاق است؛ چه، اشتقاق در خصوص برخى از واژگان، مانند جبل و حجر كه براي
آنها هيچ شكل اوليهاي يافت نمىشود، سكوت كرده، حال آنكه تصريف آنها را
در ساخت «فَعَل» جاي داده است (نك: سيوطى، المزهر، ١/٣٥١؛ ٢ .(EIاز سوي
ديگر، تصريف واسطة ميان نحو و لغت است و از اشتقاق به نحو نزديكتر است، در
صورتى كه اشتقاق بيشتر با لغات ارتباط دارد و در جست و جوي نقطة آغاز آنهاست
(نك: ابن جنى، همان، ١/٤).
انواع اشتقاق:
الف - اشتقاق صغير: اشتقاق صغير شايعترين نوع اشتقاق است كه در آن ترتيب
و توالى صامتهاي اصلى در كلمات مشتق و مشتق منه يكسان است، مانند علم >
عالم > اِعْلَم... . برخى اين نوع از اشتقاق را اشتقاق اصغر ناميدهاند
(تهانوي، ١/٧٦٧؛ صالح، ١٧٤) و گروهى نيز بدان اشتقاق عام گفتهاند (وافى،
١٧٢). بخش بزرگى از واژگان زبان عربى مبتنى بر همين نوع ازاشتقاق است؛
اما دانشمندان علم صرف تنها به گوشهاي از اين روابط پرداختهاند و آنچه در
كتابهاي دستور ذيل باب مشتقات (اسم فاعل، اسم مفعول، مصدر ميمى،...)
مىآيد، بخشى از اشتقاق صغير است.
در حوزة اشتقاق صغير، پيوسته نحويان به اين موضوع كه اصل مشتقات چيست،
توجه كرده، و عموماً دو نظر ابراز داشتهاند: بصريان بر آنند كه مصدر اصل
مشتقات است؛ و كوفيان، فعل را اصل دانستهاند. ابن انباري به تفصيل آراء
هر دو مكتب را ارائه كرده، و به بحث و بررسى پيرامون آنها پرداخته، و خود
نظر بصريان را تأييد كرده است (١/٢٣٥- ٢٤٥؛ نيز نك: زجاجى، ٥٦ -٦٣؛ ابوالبقاء،
١٤٣-١٤٩).
با اينهمه، سيبويه كه از بصريان بنام است، اسم را، به سبب تمكن بيشتر،
اصل، و فعل را از آن مشتق دانسته است (١/٢٠-٢١؛ نيز نك: ابن سراج، ١/٤٠؛
ابن برهان، ١/١٠١). عقيدة ديگري كه از ديدگاه بصريان متفرع مىگردد، اين
است كه مصدر اصل فعل است و فعل اصلِ وصف (اسم فاعل، اسم مفعول،...)
(نك: ابن شجري، ١/٢٩٣). برخى نيز بر آنند كه مصدر و فعل هر دو اصالت دارند و
هيچ يك از ديگري مشتق نشدهاند (نك: ابن عقيل، ١/٥٥٩؛ سيوطى، همع...،
١/١٨٦). ابن جنى در تأييد نظر استادش ابوعلى فارسى تقدم زمانى در اسم و
فعل را انكار مىكند و مىگويد: از نظر زمانى نمىتوان هيچ يك از اين دو را
بر آن ديگري مقدم داشت (نك: الخصائص، ٢/٣٣-٤٠).
اختلاف نظر دربارة اصل مشتقات تا زمان حاضر همچنان ادامه مىيابد و معاصران
نيز در اين باره آرائى عرضه داشتهاند. برخى نظر بصريان را تأييد مىكنند
(صالح، ١٨١) و برخى آن را مردود مىشمرند و معتقدند كه انديشة آنان متأثر از
نحويان پارسى است، زيرا اصل اشتقاق در زبانهاي آريايى مصدر اسمى، و در
زبانهاي سامى فعل است (ولفنسن، ١٤). گروهى نيز گفتهاند كه افعال از اسماء
معانى (بجز مصادر)، اسماء اعيان، اسماء صوت،... گرفته مىشوند و اين افعال
نيز به نوبة خود، اصل ديگر مشتقات زبان مىگردند (امين، ١٤). برخى مىگويند:
اصل مشتقات در زبان عربى هم ممكن است فعل باشد، هم اسم. البته آنچه
مشتقات ناميده مىشوند، عموماً از افعال گرفته شدهاند، اما خود اين افعال
گاه اصل، و گاه برگرفته از اسامى جامدند (نك: يعقوب، ١٩٦).
شايان ذكر است كه دربارة آنچه دانشمندان علم صرف مشتق خواندهاند، يعنى
اسم مصدر، اسم مره، مصدر ميمى، اسم زمان، اسم مكان، اسم فاعل، اسم
مفعول، صفت مشبهه، صيغة مبالغه، اسم تفضيل و اسم ابزار اختلافى وجود ندارد
و همه اصل آنها را فعل دانستهاند و اصل افعال مزيد نيز فعل ماضى ٣ حرفى
است (نك: همو، ١٩٦-١٩٧). البته واژگانى نيز هستند كه با اين اصل سازگار
نيستند، مثلاً اصل برخى اسمهاي مكان اسم است، مانند مَأسَدة و مَسْبَعة كه
اصل آنها اسد و سبع است. از اين رو، ابن قتيبه فصلى در اشتقاق صفات از
اسم گشوده است (ص ٤٦٨- ٤٦٩؛ نيز نك: رايت، .(I/١٤٨ اينك ملاحظه مىشود كه
در زمينة صرف و بر اساس قياس ممكن است امر اشتقاق تا حد پايان ناپذيري
گسترش يابد. اما لغت شناسان كهن، با اعتقاد بر توقيفى بودن زبان، دايرة كار
را محدود ساختهاند، زيرا بر اساس اين اعتقاد، ديگر نمىتوان با قياس، كلماتى
را كه در زبان عربى شنيده نشده است، مشتق كرد و به كار برد (نك: ابنفارس،
الصاحبى، ٥٧).
ب - اشتقاق كبير (قلب لغوي): اين اشتقاق همان است كه ابن جنى آن را
اشتقاق اكبر خوانده، و فصلى از خصائص را بدان اختصاص داده است (٢/١٣٣-
١٣٩)؛ اما معاصران اصطلاح اشتقاق كبير را ترجيح دادهاند (مثلاً نك: امين،
١-٢؛ صالح، ١٨٦؛ هارون، ٢٧). اين نوع اشتقاق از قلب و جا به جايى صامتهاي
يك كلمة ٣ حرفى يا ٤ حرفى به دست مىآيد كه ميان آنها معناي مشتركى وجود
دارد، مثلاً كلم > كمل > مكل > ملك > لكم > لمك كه همة آنها در يك مفهوم
(قوت و شدت) شريكند (نك: ابن جنى، همان، ٢/١٣٤- ١٣٨).
ابن جنى مىگويد: چنانچه معناي يكى از اين شكلها دور از معناي صورتهاي ديگر
باشد، بايد با ظرافت معناي مشتركى ميان آنها يافت (همان، ٢/١٣٤). قلب لغوي
از پايههاي گسترش زبان عربى به شمار رفته است و زبان شناسان كهن در
پژوهشهاي خويش فصل مستقلى بدان اختصاص دادهاند (مثلاً نك: ابن فارس،
همان، ٣٢٩؛ ثعالبى، ٥٦٤ - ٥٦٥؛ سيوطى، المزهر، ١/٤٧٦-٤٨١). انديشة قلب در
واژگان به خليل ابن احمد فراهيدي باز مىگردد. وي كوشيده است تا واژگان
زبان عربى را با تكيه بر همة شكلهاي احتمالى كه از جا به جايى صامتها به
وجود مىآيد، گرد آورد و مستعمل و غير مستعمل آنها را از يكديگر باز شناسد و
كتاب العين او نيز بر اساس همين انديشه تنظيم شده است. با اينهمه، ابن
جنى خود را نخستين كسى مىداند كه روابط ميان اين دست از واژگان را اشتقاق
اكبر ناميده، و پيش از وي كسى براي آن نامى برنگزيده است؛ البته وي
اعتراف مىكند كه پيش از او ابوعلى فارسى اين روابط را دريافته بوده، اما
بر آنها نامى نگذارده، و شرحشان نداده است (همان، ٢/١٣٣). مىتوان احتمال
داد كه نظرية ابن جنى الهام پذيرفته از انديشة خليل بوده است، اما تفاوت
آشكاري كه ميان روش خليل در العين - و نيز ديگر لغت نويسان كه از او
پيروي كردهاند - با طرح ابن جنى وجود دارد، اين است كه آنان - بر خلاف
ابن جنى - صورتهاي به دست آمده از قلب واژگان را به يك معناي واحد باز
نمىگرداندهاند (براي معانى مشترك ميان واژگان در اشتقاق كبير، نك: كيا، ١
به بعد).
در ميان دانشمندان كهن برخى چون زجاج نظر ابن جنى را تأييد كرده، و برخى
نيز چون سيوطى آن را مردود شمردهاند (نك: همان، ١/٣٤٧، ٣٥٤). و در ميان
معاصران نيز گروهى ابن جنى را به تكلف متهم نموده، نظر او را رد كردهاند
(مثلاً نك: يعقوب، ٢٠٢-٢٠٤) و گروهى نيز ميانه روي كرده، مىگويند: نظر ابن
جنى دربارة پارهاي از واژگان درست، و دربارة پارهاي نادرست است (صالح،
١٩٤؛ نيز نك: يعقوب، ٢٠٤)؛ برخى نيز برآنند كه قلب - همانگونه كه پيشينيان
اعتقاد داشتهاند - از سنتهاي عرب است و نمىتوان آن را در زمرة تقسيمات
اشتقاق قرار داد و اشتراك معنوي ميان واژههايى كه از جا به جايى صامتها
به وجود مىآيد، از باب ترادف است، نه اشتقاق (همانجا). شايان ذكر است كه
اشتقاق كبير را اشتقاق صغير نيز ناميدهاند (نك: تهانوي، ١/٧٦٧).
ج - اشتقاق اكبر: اين اشتقاق اكبر همان ابدال لغوي است. اين نوع از
اشتقاق به روابط معنايى واژگانى مىپردازد كه در آنها ضمن حفظ ترتيب، يكى
از صامتهاي سه گانه، به صامت قريب المخرج ديگري تغيير يافته باشد، مانند
نعق > نهق، جذم > جذل. ابدال لغوي گاه با قلب نيز همراه است، مانند:
اتحم > احتم > ادهم (نك: كيا، چهار)؛ اما پديدة ابدال را بيشتر يك پديدة صوتى
و لهجهاي دانستهاند، تا اشتقاقى (نك: سيوطى، همان، ١/٤٦٠؛ يعقوب، ٢٠٨). ابن
جنى از ابدال لغوي بدون نام نهادن بر آن سخن گفته، و نمونههايى از آن
را ارائه كرده است ( الخصائص، ٢/١٤٥-١٥٢؛ نيز نك: سيوطى، همان، ١/٤٦٠- ٤٧٥).
د - نَحْت (يا اشتقاق كُبّار، نك: امين، ٢): نحت در لغت به معناي تراشيدن
قلم، سنگ، چوب و غيره است و در اصطلاح آن است كه به منظور اختصار از دو
كلمه يا بيشتر، يا يك جمله، كلمة جديدي ساخته شود كه معناي آن برگرفته از
واژههاي نخستين باشد. واژة ساخته شده در قالبهاي رباعى، خماسى، سداسى و
سباعى جاي مىگيرد (نك: ابن فارس، الصاحبى، ٤٦١؛ ميناجيان، ١٦٢؛ جرجس، ٦٢
-٦٣). ابنفارس نخستين كسى است كه مفهوم نحت را با گستردگى مطرح كرده، و
بر آن است كه بيشتر واژههايى كه بيش از ٣ حرف دارند، منحوتند. مثلاً
ضِبَطْر (= توانا و فربه) از ضَبَطَ + ضَبَرَ؛ صَهْصَلِق (= فرياد و بانگ سخت)
از صَهَلَ + صَلَقَ. وي پديدة نحت را قياسى مىداند (همانجا، نيز معجم...،
١/٣٢٨) و ابن مالك نيز قياسى بودن آن را جايز دانسته است (نك: سيوطى،
المزهر، ١/٤٨٥). زبان شناسان كهن عرب نيز به موضوع نحت پرداختهاند، اما
هيچ يك آن را نوعى اشتقاق نخواندهاند، مثلاً سيوطى در المزهر براي آن
فصلى مستقل گشوده، و انگيزة روي آوردن بدان را عدم جواز اشتقاق يك واژه
از دو لفظ در قياس حرفى دانسته است (١/٤٨٢- ٤٨٥). با اينهمه، برخى از
معاصران نحت را در زمرة تقسيمات اشتقاق قرار دادهاند (امين، همانجا؛ صالح،
٢٤٣).
نحت انواع گوناگونى دارد:
١. نحت از جمله، مانند بَسْمَلَ از بسم الله الرحمن الرحيم؛ حَوْقَلَ از
لاحول و لاقوة الا بالله (نك: ميناجيان، ١٦٥).
٢. نحت از يك اسم خاص كه به صورت تركيبى اضافى است، مانند عبد شمس >
عبشمى (صفت نسبى). كاربرد اين نوع نحت بسيار محدود است و ظاهراً تنها در ٨
واژه ديده شده است (نك: سيوطى، همان، ١/٤٨٥؛ ميناجيان، ١٦٥-١٦٦).
٣. نحت از دو اصل مستقل، مانند جَلُدَ + جَمُدَ > جُلْمود (سنگ بزرگ و سخت)؛
لا + اَنْ > لَنْ؛ هَلْ + اَمْ (يا هاء تنبيه + لم) > هَلُمَّ (نك: وافى،
١٨١؛ يعقوب، ٢١٠-٢١٢؛ مغربى، ٢١- ٢٥).
مآخذ: ابن انباري، عبدالرحمان، الانصاف فى مسائل الخلاف بين النحويين،
بهكوشش محمد محيىالدينعبدالحميد، بيروت،١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابنبرهان
عكبري،عبدالواحد، شرح اللمع، به كوشش فائز فارس، كويت، ١٩٨٤م؛ ابن جنى،
عثمان، الخصائص، به كوشش محمدعلى نجار، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ همو، المنصف،
به كوشش ابراهيم مصطفى و عبدالله امين، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ ابن دريد،
محمد، الاشتقاق، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، بغداد، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن
سراج، محمد، الاصول فى النحو، به كوشش عبدالحسين فتلى، بيروت، ١٩٨٨م؛ ابن
شجري، هبةالله، الامالى، حيدرآباد دكن، ١٣٤٩ق؛ ابن عصفور، على، الممتع فى
التصريف، به كوشش فخرالدين قباوه، بيروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ ابن عقيل،
عبدالله، شرح على الفية ابن مالك، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد،
قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، به كوشش عبدالسلام محمد
هارون، قاهره، ١٣٦٨ق؛ همو، الصاحبى، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٩٧٧م؛ ابن
قتيبه، عبدالله، ادب الكاتب، به كوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، قاهره،
١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ ابوالبقاء عكبري، عبدالله، التبيين، به كوشش عبدالرحمان
عثيمين، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ امين، عبدالله، الاشتقاق، قاهره،
١٣٧٦ق/١٩٥٦م؛ تهانوي، محمد اعلى، كشاف اصطلاحات الفنون، به كوشش محمد
وجيه و ديگران، كلكته، ١٨٦٢م؛ ثعالبى، عبدالملك، فقه اللغة و سر العربية،
قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٨م؛ جرجانى، على، التعريفات، بيروت، ١٩٨٥م؛ جرجس، رمسيس،
«النحت فى العربية»، مجلة مجمع اللغة العربية، قاهره، ١٩٦١م، ج ١٣؛ جواليقى،
موهوب، المعرب، به كوشش احمدمحمد شاكر، قاهره، ١٩٣٦م؛ زجاجى، عبدالرحمان،
الايضاح، به كوشش مازن مبارك، بيروت، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ سيبويه، عمرو، الكتاب،
به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ سيوطى، المزهر، به
كوشش محمد احمد جادالمولى و ديگران، قاهره، ١٩٨٦م؛ همو، همع الهوامع، به
كوشش محمد بدرالدين نعسانى، بيروت، دارالمعرفه؛ شرقاوي اقبال، احمد، معجم
المعاجم، بيروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ صالح، صبحى، دراسات فى فقه اللغة، بيروت،
١٩٧٣م؛ عبدالتواب، رمضان و صلاحالدين هادي، مقدمه بر اشتقاق الاسماء
اصمعى، قاهره، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛ كيا، صادق، قلب در زبان عربى، تهران، ١٣٤٠ش؛
مغربى، عبدالقادر، الاشتقاق و التعريب، قاهره، ١٩٠٨م؛ ميناجيان، ك.، «النحت
قديماً و حديثاً»، اللسان العربى، رباط، ١٩٧٢م، ج ٩، شم ١؛ وافى، على
عبدالواحد، فقه اللغة، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ ولفنسن، ا.، تاريخ اللغات
السامية، بيروت، ١٩٨٠م؛ هارون، عبدالسلام محمد، مقدمه بر الاشتقاق (نك: هم،
ابن دريد)؛ يعقوب، اميل بديع، فقه اللغة العربية و خصائصها، بيروت، ١٩٨٢م؛
نيز:
EI ٢ ; Lane, E., Arabic - English Lexicon, Beirut, ١٩٨٠; Wright, W., A Grammar
of the Arabic Language, London, ١٩٦٧.
بابك فرزانه