تحليلى بر دعاهاى انبيا در قرآن - خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٩٠ - دعا و توبه و استغفار
شدند او نخست وحشت كرد سپس به شكايت شاكى گوش فرا داد كه يكى از آن دو، ٩٩ گوسفند مّاده داشته و ديگرى فقط يك گوسفند در حالى كه صاحب نودونه گوسفند از برادرش تقاضا داشته كه آن يك گوسفند را به هم او واگذار كند. حضرت داود با عجله در قضاوت بدون تأمّل حق را به شاكى داد و اين تقاضا را ظلم و تعدى دانست و بزودى فهميد در قضاوت عجله كرده و از خداوند تقاضاى عفو كرد و خداوند او را بخشيد. كه در اين سرگذشت دو نكته قابل توجه است، ١ - امتحان و آزمايش الهى ٢ - دعا و توبه و استغفار.
دعا و توبه و استغفار
داود كه مهارت و اطلاعاتى در امر قضا داشت خداوند مىخواست او را آزمايش كند و شايد به او بفهماند كه فريفته علم و اطلاع خود نشود و با يك شرائط غير عادى صحنهاى از قضاوت را براى او پيش آورد او هم گرفتار عجله و شتابزدگى شد و پيش از آنكه از طرف مقابل (مدّعى عليه) توضيح بخواهد كه چرا درخواست يك گوسفند را از برادر خود نمودى فورى به نفع شاكى (مدّعى) قضاوت كرد و مدّعى عليه را محكوم ساخت و در اينجا هرچند حضرت داود قضاوتش درست بود اما چون عجله كرد و فورى با شنيدن سخنان عاطفه برانگيز شاكى به نفع او قضاوت نمود و آداب قضا را رعايت نكرد و شايسته بود - هر چند از گفتار شاكى علم و يقين پيدا كرده بود كه حق با او است - از مدّعى عليه توضيح بخواهد و بعد از آن قضاوت كند، اما اين توضيح نخواستن از مدّعىعليه براى داود ترك اولى و رعايت نكردن يك امر مستحب بحساب مىآيد و كارى است كه بهتر بود انجام نشود و حضرت بعد از قضاوت متوجه آن شد زيرا دو ملك كه بعنوان شاكى و متشاكى به صورت انسان آمده بودند بعد از حكم حضرت داود به يكديگر نگاه كردند و لبخند زدند و غائب شدند و او متوجه شد كار خوبى نكرده است تفسير روان جاويد از عيون الاخبار از امام رضا نقل مىكند داود گمان كرده بود خداوند