ماهنامه موعود
(١)
شماره دويست- دويست و يكم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
سوزن بان
٤ ص
(٤)
اخبار
٦ ص
(٥)
حوادث طبيعى تير و مرداد و شهريور
٦ ص
(٦)
سيل
٦ ص
(٧)
سيل
٦ ص
(٨)
طوفان
٦ ص
(٩)
گرما
٦ ص
(١٠)
زلزله
٦ ص
(١١)
آتش سوزى
٧ ص
(١٢)
آتش سوزى
٧ ص
(١٣)
سيل
٧ ص
(١٤)
سيل
٧ ص
(١٥)
حوادث انسانى
٧ ص
(١٦)
بيمارى
٧ ص
(١٧)
تيراندازى
٨ ص
(١٨)
حمله انتحارى
٨ ص
(١٩)
كشتار
٨ ص
(٢٠)
مردم دنيا چه اندازه بازگشت منجى را نزديك مى دانند؟
٩ ص
(٢١)
بررسى چند نظرسنجى معتبر
٩ ص
(٢٢)
مقدّمه
١٠ ص
(٢٣)
مردم آمريكا به چه ميزان بازگشت عيسى مسيح را نزديك مى دانند؟
١٠ ص
(٢٤)
نظر مسلمانان و مسيحيان قارّه آفريقا در مورد بازگشت منجى چيست؟
١١ ص
(٢٥)
يك نظرسنجى بزرگ آخرالزّمانى بين مسلمانان و مسيحيان آسيا
١٢ ص
(٢٦)
نتيجه گيرى
١٢ ص
(٢٧)
امين اسرار خداوند و امانت دار ايشان
١٤ ص
(٢٨)
حسابگر خلق
١٥ ص
(٢٩)
منم امانت دار خداوند
١٥ ص
(٣٠)
تنها در، به حصار رازهاى خداوند
١٥ ص
(٣١)
اسرار خداوند نزد ماست
١٥ ص
(٣٢)
منم مؤتمن سرّ
١٥ ص
(٣٣)
واسطه فيض خداوند منّان
١٥ ص
(٣٤)
ايرانِ مهدى باور، براى ما بسيار خطرناك تر از داعش است!
١٩ ص
(٣٥)
مقاله موشه يعلون در سايت لس آنجلس تايمز
١٩ ص
(٣٦)
نكته
١٩ ص
(٣٧)
ضرورت وجود امام در زمين
٢٠ ص
(٣٨)
دسته بندى گروهى از روايات در باب مسئله امام
٢٠ ص
(٣٩)
1 وجود امام در هر عصر
٢٠ ص
(٤٠)
2 معرفت نسبت به امام
٢٠ ص
(٤١)
دسته بندى نظرات سه علم در باب امام
٢٠ ص
(٤٢)
1 فلاسفه
٢١ ص
(٤٣)
2 عرفان
٢١ ص
(٤٤)
3 اخلاق
٢١ ص
(٤٥)
تطبيق نظرات با روايات شريفه
٢١ ص
(٤٦)
چگونگى بهره مندى از امام غائب
٢١ ص
(٤٧)
اركان اربعه فرهنگ انتظار (2)
٢٣ ص
(٤٨)
آيا امام مرا مى شناسى؟
٢٩ ص
(٤٩)
كنكاشى پيام واره در احاديث مهدوى
٢٩ ص
(٥٠)
برخى نكات اين حديث
٢٩ ص
(٥١)
صاحب زمان و زمين
٣١ ص
(٥٢)
اى دل با تو مى گويم
٣٢ ص
(٥٣)
پرسش و پاسخ
٣٣ ص
(٥٤)
30 آيا تك قطبى كردن جهان مى تواند نجات بخش بشر باشد؟
٣٣ ص
(٥٥)
اشكال
٣٤ ص
(٥٦)
31 ماركسيست ها تكامل تاريخ را با چه شيوه اى توجيه مى كنند؟
٣٤ ص
(٥٧)
32 بينش انسانى، فطرى در تكامل تاريخ چيست؟
٣٤ ص
(٥٨)
33 رهبرى در حكومت عدل جهانى چه اهمّيتى دارد؟
٣٥ ص
(٥٩)
34 برپاكننده عدل جهانى چه شرايطى بايد داشته باشد؟
٣٥ ص
(٦٠)
35 تكامل تاريخ از نظر قرآن چگونه است؟
٣٥ ص
(٦١)
پرونده خانواده
٣٦ ص
(٦٢)
جنايت جنسى عليه كودكان
٣٧ ص
(٦٣)
\* آقاى دكتر براى اوّلين سؤال، لطفاً تعريفى از خشونت عليه كودكان و به طور خاص، خشونت جنسى عليه كودكان بفرماييد؟
٣٧ ص
(٦٤)
\* وضعيت خشونت جنسى عليه كودكان در دنيا چگونه است؟
٣٨ ص
(٦٥)
\* خشونت جنسى درايران چه وضعيتى دارد؟
٣٨ ص
(٦٦)
\* زمينه هاى ايجاد و تشديد آن در جهان و ايران چيست؟ چه عواملى را مؤثّر در تشديد اين واقعه مى توان بر شمرد؟
٣٩ ص
(٦٧)
\* ضوابط قانونى مرتبط با اين موضوع در جهان چگونه است؟
٤٠ ص
(٦٨)
\* ضوابط قانونى مرتبط با اين موضوع در كشور ما چگونه است؟ تا كنون چه اقداماتى صورت گرفته است و خلاء هاى قانونى اين حوزه چيست؟
٤٠ ص
(٦٩)
\* در خاتمه، پيشنهادات شما براى رفع معضل خشونت هاى جنسى عليه كودكان چيست؟
٤٠ ص
(٧٠)
خانواده در جامعه معاصر ايران (4)
٤١ ص
(٧١)
فصل دوم راهكارها و بايسته ها
٤١ ص
(٧٢)
1 فراهم آوردن امكان تشكيل خانواده براى همه
٤١ ص
(٧٣)
2 توانمندسازى جوانان براى تشكيل و اداره خانواده
٤٢ ص
(٧٤)
الف- در آستانه ازدواج
٤٢ ص
(٧٥)
ب- پس از ازدواج
٤٢ ص
(٧٦)
ج- پس از ايجاد اختلاف
٤٣ ص
(٧٧)
3 تقويت مبانى اعتقادى و اخلاقى جامعه
٤٣ ص
(٧٨)
4 توجّه ويژه به آموزش و تربيت جنسى اقشار گوناگون
٤٤ ص
(٧٩)
پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)
٤٦ ص
(٨٠)
در مسير كمال (قسمت آخر)
٥٢ ص
(٨١)
18 پوزش پذيرى
٥٢ ص
(٨٢)
19 عيادت و دل جويى
٥٢ ص
(٨٣)
20 پذيرش دعوت
٥٣ ص
(٨٤)
21 قدرشناسى و سپاس گزارى
٥٤ ص
(٨٥)
22 داد و دهش
٥٤ ص
(٨٦)
23 اميد بستن به نااميدى
٥٤ ص
(٨٧)
24 خدمت به همسر
٥٥ ص
(٨٨)
25 خالى ديدن دستان خود
٥٦ ص
(٨٩)
26 مداراى با مردم
٥٦ ص
(٩٠)
27 شكرگزارى به درگاه خداوند
٥٦ ص
(٩١)
بخش سوم چه دعاهايى بخوانيم؟
٥٧ ص
(٩٢)
1 گنجينه هاى چاره ساز
٥٧ ص
(٩٣)
2 دعاى ايمنى از شياطين جنّ و انس
٥٨ ص
(٩٤)
منتظر سرافراز
٦٠ ص
(٩٥)
جنگ جهانى جمعيت قتل عام خاموش
٦١ ص
(٩٦)
توليد واكسن هاى خوراكى براى عقيم سازى
٦١ ص
(٩٧)
اسلحه غذا، عقيم سازى و كنترل جمعيت
٦٢ ص
(٩٨)
سياست هايى براى ممانعت از رشد جمعيت
٦٢ ص
(٩٩)
مسموم كردن آب و غذا، براى عقيم سازى و سقط جنين
٦٢ ص
(١٠٠)
ميزان و تركيب جمعيت در جهان بايد تأمين كننده امنيت ملّى آمريكا باشد
٦٢ ص
(١٠١)
مديريت جمعيت، جنگ جهانى نوين، سياست استعمارى ديرين
٦٣ ص
(١٠٢)
جنگ عليه جمعيت؛ يك جنگ تمام عيار
٦٣ ص
(١٠٣)
تأمين امنيت ملّى آمريكا با كاهش نرخ رشد جمعيت جهانى
٦٣ ص
(١٠٤)
برنامه ويژه براى كنترل جمعيت هر كشور
٦٣ ص
(١٠٥)
يك نمونه؛ برنامه ريزى براى خانواده فيليپينى(PFPP)
٦٣ ص
(١٠٦)
آغاز فعّاليت مركز ارتباطات ملّى فيليپين(NCC -39) 1993 م
٦٤ ص
(١٠٧)
سرمايه گذارى براى مديريت جمعيت در فيليپين
٦٤ ص
(١٠٨)
نتايج فعّاليت هاى ضدّ جمعيتى در فيليپين
٦٥ ص
(١٠٩)
واين توطئه ها همچنان در چهار گوشه جهان ادامه دارند
٦٥ ص
(١١٠)
ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون مقدّس مسيحى (2)
٦٦ ص
(١١١)
الف ژئوپليتيك منطقه در دوران جنگ هاى صليبى
٦٦ ص
(١١٢)
ب تمايل مسيحيان به تورات و تأثير ايوانجليك ها بر ژئوپليتيك منطقه
٦٧ ص
(١١٣)
1 بازگشت يهوديان به فلسطين؛
٦٨ ص
(١١٤)
2 برپايى دولت اسرائيل؛
٦٨ ص
(١١٥)
3 وعظ انجيل براى تمامى ملّت هاى دنيا، ازجمله بنى اسرائيل
٦٨ ص
(١١٦)
5 به آسمان (بهشت) رفتن ايمان آورندگان به كليسا؛
٦٩ ص
(١١٧)
پرونده محرم
٧١ ص
(١١٨)
از حسين (ع) تا مهدى (عج)
٧٢ ص
(١١٩)
1 تفسير آيه هاى قدر
٧٢ ص
(١٢٠)
2 تفسير كهيعص
٧٢ ص
(١٢١)
كربلا از منظر انديشمندان جهان
٧٤ ص
(١٢٢)
حسين (ع) از نظر مسيو ماربين آلمانى
٧٤ ص
(١٢٣)
نهضت حسين (ع) از نظر مهاتما گاندى
٧٧ ص
(١٢٤)
محمّدعلى جناح درباره حسين (ع) سخن مى گويد
٧٧ ص
(١٢٥)
حادثه طَف از نظر لياقت عليخان
٧٧ ص
(١٢٦)
پورشو تامداس توندون 5 حسين (ع) را مى ستايد
٧٧ ص
(١٢٧)
اثر نهضت حسين (ع) از نظر گيبون مورّخ مشهور
٧٧ ص
(١٢٨)
چارلز ديكنز درباره نهضت حسين (ع) اين گونه مى گويد
٧٧ ص
(١٢٩)
حسين (ع) از نظر توماس كارلايل
٧٨ ص
(١٣٠)
سخنان پروفسور ادوارد براون درباره حادثه طف
٧٨ ص
(١٣١)
نهضت حسين (ع) از نظر فردريك جمس
٧٨ ص
(١٣٢)
ل م بويد
٧٨ ص
(١٣٣)
حسين (ع) از نظر واشنگتن ايروينك، مورّخ آمريكايى
٧٨ ص
(١٣٤)
توماس ماساريك درباره حادثه كربلا چنين مى گويد
٧٩ ص
(١٣٥)
موريس دوكبرى مى نويسد
٧٩ ص
(١٣٦)
عاشورا از نظر دكتر ژوزف فرانسوى
٧٩ ص
(١٣٧)
مصيبت چيست؟
٨١ ص
(١٣٨)
اعتقاد به قضا و قدر الهى
٨١ ص
(١٣٩)
اگر خدا بخواهد
٨١ ص
(١٤٠)
خدا دوستشان ندارد
٨٢ ص
(١٤١)
بخل چرا؟
٨٢ ص
(١٤٢)
او بى نياز است
٨٢ ص
(١٤٣)
امتيازات ويژه سيدالشهدا (ع)
٨٣ ص
(١٤٤)
1 عظمت مصيبت سيدالشّهداء (ع)
٨٤ ص
(١٤٥)
2 ثواب گريه برحضرت اباعبدالله (ع)
٨٤ ص
(١٤٦)
3 زيارات مأثوره
٨٤ ص
(١٤٧)
4 جايگاه تربت كربلا
٨٥ ص
(١٤٨)
5 استجابت دعا نزد قبر سيّد الشّهداء (ع)
٨٥ ص
(١٤٩)
6 نماز در حائر حسينى
٨٥ ص
(١٥٠)
7 انتقال مقام امامت به نسل امام حسين (ع)
٨٥ ص
(١٥١)
وقايع غريب پس از واقعه عاشورا
٨٦ ص
(١٥٢)
گريه آسمان ها و زمين
٨٧ ص
(١٥٣)
تغيير حالات آسمان
٨٧ ص
(١٥٤)
جوشيدن خون از زمين
٨٧ ص
(١٥٥)
نداى غيبى از آسمان
٨٧ ص
(١٥٦)
ديده شدن قلم آهنين
٨٧ ص
(١٥٧)
تغيير ماهيت اشياى به غارت رفته از حرم امام حسين (ع)
٨٧ ص
(١٥٨)
شنيده شدن صداى نوحه جنّيان
٨٧ ص
(١٥٩)
يزيد بن معاويه، كسى كه در وجودش خيرى نبود
٨٩ ص
(١٦٠)
جنگ با حسين (ع)، جنگ با خداوند
٨٩ ص
(١٦١)
يزيد، امام فاسق و كافر
٩٠ ص
(١٦٢)
فجر عاشورا
٩١ ص
(١٦٣)
1 فجر عاشوراى حسينى
٩٢ ص
(١٦٤)
2 سوگند به شب عاشورا
٩٢ ص
(١٦٥)
اين راه براى عاشورائيان باز است
٩٣ ص
(١٦٦)
انسان كامل و جايگاه توحيدى او
٩٣ ص
(١٦٧)
سوره فجر و سلوك ولايى
٩٥ ص
(١٦٨)
3 سوگند به حسين (ع)
٩٥ ص
(١٦٩)
4 بازهم سوگند به حسين (ع)
٩٦ ص
(١٧٠)
5 سوگند به رفتن شب
٩٦ ص
(١٧١)
6 آيا كسى هست كه در اين حقايق تأمّل كند؟
٩٦ ص
(١٧٢)
7 جريان دائمى عاشوراى حسينى
٩٦ ص
(١٧٣)
8 آنان كه حقّ امام حسين (ع) را غصب كردند
٩٦ ص
(١٧٤)
9 عذاب دشمنان حسينى، از همه سنگين تر است
٩٨ ص
(١٧٥)
10 هان اى نفس مطمئنّه
٩٨ ص
(١٧٦)
انتقام خون حسين (ع) و داد انسانيت
١٠٠ ص
(١٧٧)
نخست شأن ربوبى است
١٠٠ ص
(١٧٨)
دوم شأن انسان كامل و امام معصوم (ع) است
١٠١ ص
(١٧٩)
سوم شأن انسانى و انسانيت است
١٠١ ص
(١٨٠)
چهارم شأن جهان است
١٠١ ص
(١٨١)
فرهنگ عاشورايى در زيارت هاى شيعى
١٠٢ ص
(١٨٢)
نگاهى دوباره به زيارتنامه ائمّه معصومان و محتواى آنها
١٠٢ ص
(١٨٣)
الف جلوه هايى از محتواى احياگرانه زيارت ها
١٠٢ ص
(١٨٤)
1 امر به معروف و نهى از منكر
١٠٢ ص
(١٨٥)
2 توحيد
١٠٢ ص
(١٨٦)
3 نبوت
١٠٣ ص
(١٨٧)
4 معاد
١٠٣ ص
(١٨٨)
5 امامت
١٠٣ ص
(١٨٩)
6 شفاعت
١٠٣ ص
(١٩٠)
7 رجعت
١٠٤ ص
(١٩١)
ب جلوه هايى از محتواى انقلابى و ستم ستيزانه زيارت ها
١٠٤ ص
(١٩٢)
1 حضرت فاطمه (س)
١٠٦ ص
(١٩٣)
2 درباره حضرت على (ع)
١٠٦ ص
(١٩٤)
معرفى كتاب فرهنگ سوگ شيعى
١٠٨ ص
(١٩٥)
گلستانه
١١٠ ص
(١٩٦)
مرگ سرخ
١١١ ص
(١٩٧)
حد تو «رثا» نيست
١١١ ص
(١٩٨)
زنده جاويد
١١١ ص
(١٩٩)
حسين ابن آفتاب
١١١ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)

خيلى ناراحت بودم، با دلخورى كاپ را گرفتم و به سرعت پايين رفتم. ديگر منتظر نماندم، لباس‌هايم را پوشيدم و از زورخانه زدم بيرون. از ناراحتى كم مانده بود، گريه‌ام بگيرد.

در آن چند روز، مرتّب در فكر حرف‌هاى برادر شاه بودم و رفتار شعبان. فكر اينكه آدم‌هايى كه بايد مدافع ورزش ملّى و سنّت‌ها باشند، خودشان مخالف سنّت هستند، داشت مثل خوره، روحم را مى‌خورد. ديگر حوصله ورزش كردن هم نداشتم. چند روزى سرگردان بودم. هرچه اسماعيل زنگ مى‌زد، جوابش را نمى‌دادم. از خودم و از همه چيز بدم آمده بود. از خودم مى‌پرسيدم:

- چطور ممكن است كسى كه بايد مدافع آيين ملّى ما باشه، در برابر توهين‌هاى يك آدم سكوت كند؟ از اين همه ذلّت داشت حالم به هم مى‌خورد. كم كم داشتم معنى حرف‌هاى پدرم را مى‌فهميدم. بى‌خود نبود بزرگ‌ترها و پدرم، اين همه از اين آدم بد مى‌گفتند.

چند روز بعد، به اصرار اسماعيل، دوباره به زوخانه رفتم. به محض اينكه وارد شدم، شعبان‌خان تا مرا ديد، با خوشحالى گفت:

- كجايى پسر؟ چرا غيبت زده؟ نكنه از حرف‌هاى آن روز داداش اعليحضرت ناراحت شدى؟ ولش كن، عادتشه، به همه چيز گير مى‌دهد و بد مى‌گويد. راستى يادم رفت بهت بگويم يك خبر خوب برايت دارم. درست است آن روز ايشان آن حرف‌ها رو زد؛ ولى شايد قصد داشت تو رو امتحان كند. بعد از اينكه تو رفتى، به من فرموند: اين پسر خيلى با استعداديه. موافقت كردند جشن چهار آبان، تو جلوى شاهنشاه بچرخى. آن‌قدر از برنامه تو خوششان اومده بود، مخصوصاً تأكيد كردند همين برنامه را جلوى شاهنشاه اجرا كنى. حالا برو خوش باش و خودت رو آماده كن. همچين شانسى به هركسى رو نمى‌كند. خيلى‌ها آرزو دارند جاى تو باشند.

هيچ از اين خبر خوشحال نشده بودم؛ امّا به روى خودم نياوردم. ده روز بيشتر تا چهار آبان، تولّد شاه نمانده بود. در اين روز در ورزشگاه يك‌صد هزار نفرى، جشن با شكوهى مى‌گرفتند و همه رشته‌هاى ورزشى جلوى شاه، هنرنمايى مى‌كردند.

خدا را شكر، پدرم از ماجراى آن روز چيزى نفهميده بود؛ مثل اينكه حسابى سرش گرم كار خودش بود و خيلى پاپى من نبود؛ ولى حالا ديگر خودم هيچ علاقه‌اى به انجام اين كار نداشتم. بعد از ماجراى آن روز، خيلى دل‌شكسته بودم؛ ولى چاره‌اى هم نداشتم، نمى‌توانستم با خواسته آنها مخالفت كنم. حسابى گرفتار شده بودم.

روز چهار آبان از راه رسيد، جمعيت زيادى بود، چندصد نفرى مى‌شدند. بعد از ناهار، حدود ساعت ٣، سوار اتوبوس‌ها شديم و به طرف استاديوم صدهزار نفرى، حركت كرديم. هفت‌تا اتوبوس، پشت سر هم در خيابان‌ها به راه افتادند. همه ورزشكاران از زورخانه لخت شده بودند و شلوار ورزش باستانى پوشيده بودند و گرمكن به تن داشتند.

من و اسماعيل در اتوبوس اوّل، آخراى اتوبوس نشسته بوديم و حرف مى‌زديم. موقع حركت، شعبان‌خان هم به همان اتوبوس آمد. چند نفر از نوچه‌هاى مخصوص كه هميشه همراهش بودند و همه‌اشان هم مثل خودش تنومند و گردن‌كلفت بودند، به دنبال او سوار اتوبوس شدند.

اتوبوس‌ها با سلام و صلوات از پشت «پارك‌شهر» راه افتادند. تازه وارد «ميدان حسن‌آباد» شده بوديم كه وانت‌بار بخت برگشته‌اى راه اتوبوس ما را بريد و اتوبوس را متوقّف كرد. بلافاصله چراغ راهنما هم قرمز شد و همه ماشين‌ها متوقّف شدند. شعبان‌خان كه از كار راننده وانت، حسابى شاكى شده بود، رو كرد به نوچه‌هايش و با عصبانيت داد زد:

- آهاى جواد، سيد احمد، بريد پايين، حال اين مرتيكه پدرسوخته رو بگيريد.

آنچه را كه مى‌ديدم، باوركردنى نبود. ناگهان در برابر چشمان بهت‌زده همه، در اتوبوس باز شد و سه نفر از نوچه‌هاى گردن‌كلفت شعبان‌خان به خيابان پريدند و به جان راننده بيچاره افتادند. اصلًا فرصت دفاع به او ندارند. از دو طرف ماشين، درها را باز كردند و با مشت و لگد به جان مرد بدبخت افتادند.

باورم نمى‌شد، با شلوار پهلوانى و در برابر چشمان مردمى كه براى پهلوانان و جوانمردان، صفت فتوّت قائل هستند و شاه مردان را مقتداى آنان مى‌دانند، سه نفر گردن كلفت، مرد بينوايى را كتك مى‌زدند.

بدون اختيار فرياد زدم:

- اه، نامردا، ولش كنيد. چند نفر ريختيد سر يك نفر؟

اسماعيل جلوى دهانم را گرفت. داد مى‌زدم، دست و پا مى‌زدم و اسماعيل با همه قدرتش منو بغل كرده بود و محكم جلوى دهانم را گرفته بود. نوچه‌هاى شعبان بعد از اينكه مرد بيچاره را خونين و مالين كردند، سوار اتوبوس شدند و دوباره كاروان اتوبوس‌ها به راه افتاد.

از شدّت تقلّا بى‌حال شده بودم، امّا اسماعيل همچنان محكم جلوى دهانم را گرفته بود و رهايم نمى‌كرد. وقتى كه ديد شل شدم، گفت:

- دستم را از جلوى دهنت برمى‌دارم، امّا جون آقاجونت چيزى نگو. ديوانه مى‌خواهى بلايى را كه سر آن مرد بيچاره درآوردند، سر ما هم دربيارند؟ اينها آدمكش و قاتل هستند. مثل آب‌خوردن سر ما را هم زير آب مى‌كنند.

بعد به چشمام نگاه كرد و گفت:

- دستم را از جلوى دهنت بردارم، قول مى‌دهى كه داد و بيداد نكنى؟

با سر جواب مثبت دادم. آرام دستش را از جلوى دهانم برداشت و بازوهايش را از دور شانه‌هايم شل كرد. از شدّت ناراحتى، هق‌هق گريه مى‌كردم، نفسم بند آمده بود. باورم نمى‌شد كسانى كه ادّعاى پهلوانى دارند، با لباس پهلوانان در برابر چشم مردم، چند نفرى، آدم بى‌گناهى را كتك بزنند.

مى‌خواستم همان‌جا از اتوبوس پياده شوم؛ امّا اسماعيل با زبان، آرامم كرد و گفت:

- اينجا نمى‌شود، بگذار رسيديم استاديوم، دو نفرى فرار مى‌كنيم. اينجا نمى‌گذارند پياده بشويم. برايمان بد مى‌شود.

آن‌قدر اصرار كرد تا قبول كردم. خدايى شد، لباس‌هايمان را در ساك دستى به همراه داشتيم.

اتوبوس‌ها در پاركينگ استاديوم، ايستادند و ورزشكاران به ترتيب پياده شدند. خيلى‌ها به خاطر ماجرايى كه اتّفاق افتاده بود، دل و دماغ نداشتند.

به صف شديم و به طرف زمين چمن حركت كرديم. سكّوها و صندلى‌هاى استاديوم، مثل هميشه مملوّ از جمعيت نبود. عدّه‌اى را به‌