ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - ٢ تفسير كهيعص
مابالى اذا ذكَرْتُ ارْبَعاً مِنْهُمْ تَسَلَّيْتُ بِاسْمائِمْ مِنْ هُمُومى و اذا ذكرتُ الحسينَ (ع) تَدْمَعُ عينى و تَثُورُ زُفْرتى فَأنْبأَه اللّه تباركَ وَ تَعالى عَنْ قِصَّتِهِ فَقالَ كهيعص.
فالكافُ اسْمُ «كربلاء» وَالْهاءُ «هلاك» والياء «يزيدُ» وَ هُوَ ظالِمُ الْحُسَيْنِ والعينُ «عَطَشُهُ» والصّادُ «صَبْرُهُ» فَلَمّا سَمِعَ بذلك زكريّا (ع) لَمْ يُفارِقُ مَسْجِدَهُ ثَلاثَةَ ايَّامٍ وَ مَنع فيهن النّاسَ مِنَ الدّخولِ عليه وَاقْتل على البكاءِ و النّحيبِ و كان يُرثيِه: الهى أَتُفْجِعُ خَيْرَ جميع خلقكَ بولده؟ الهى أَتُنْزِل بَلْوى هذِهِ الرّزيّةَ بِفنائهِ؟ الهى أَتَلْبِسُ علياً و فاطمةَ ثوبَ هذِهِ الْمُصيبةِ؟ الهى تَحِلُّ كُرْبَة هذِهِ المصيبةِ بساحَتِهِما؟ ثُمَّ كان يقول الهى ارْزُقْنى ولداً تَقرُّبِهِ عَيْنى عَلى الْكِبَرِ فاذا رزقتنيه فَافْتَنّى بِحُبّهِ ثُمَّ أَفْجِعْنى بِهِ كما تُفْجِعُ محمّداً حبيبَكَ بولده. فرزقه اللّه يحيى وفَجَّعَهُ بِهِ وَ كانَ حملُ يحيى سِتَّةَ اشْهُرٍ وَ حَمْلُ الْحُسَيْنِ كَذلِكَ ...؛[١]
احمدبن اسحاق پس از مناظرهاى كه با يكى از دشمنان اهل بيت (ع) داشت، وقتى مىبينيد از مجاب كردن او ناتوان است، به خدمت امام عسكرى (ع) مىرسد تا جوابها را از ايشان بپرسد. آن حضرت هم او و سعدبن عبداللّه اشعرى را كه به همراهش بود، به فرزند بزرگوارشان ارجاع مىدهند. از جمله سؤالات آنها از حضرت مهدى (عج) اين سؤال است كه:
از تأويل كهيعص مرا مطّلع فرمائيد.
امام عصر (ع) در جواب فرمودند:
«اين حروف از اخبار غيبيّه است كه خداوند، زكريّا را از آن مطّلع نمود. سپس داستان را براى حضرت محمّد (ص) بيان فرمود و خلاصه ماجرا اين است كه زكريّا از خداوند درخواست نمود كه اسامى پنج تن را به او ياد دهد و جبرئيل فرود آمده، اسامى پنجگانه را به ايشان تعليم نمود. هر زمان كه زكريّا نامهاى محمّد، على، فاطمه و حسن (ع) را مىبرد، شاد مىشد؛ ولى آنگاه كه نام مقدّس امام حسين (ع) را مىبرد، دلش شكسته و اشكش جارى مىگشت. روزى گفت: خدايا! مرا چه مىشود كه هرگاه نام چهارتن بالا را مىبرم، دلم تسلّى مىيابد و هرگاه نام مبارك حسين (ع) را مىبرم، اشكم جارى مىشود و نفسم در سينه گره مىخورد؟ خداوند از حادثه مربوط به امام حسين (ع) بدينگونه خبر داد كه كهيعص.
امام عصر، ارواحنا فداه، در ادامه فرمودند:
«كاف» اسم كربلا و «هاء» اشاره به شهادت و هلاكت عترت طاهره (خاندان مكرّم حضرت رسالت) است؛ «ياء» اشاره به يزيد است كه بر حسين (ع) ظلم نمود؛ «عين» اشاره به عطش و تشنگى حسين (ع) [و ياران عزيز او] است و «ص» اشاره به صبر آن حضرت است [در مقابل مصايب و شدايد]. زكريّا (ع) وقتى اين را بشنيد، در مسجد خويش سه روز اعتكاف نمود و از معاشرت با مردم خوددارى كرد و پيوسته گريه و زارى نمود و مرثيهسرايى مىكرد:
بار خدايا! آيا بهترين بندگان و مخلوقات را به مرگ فرزندش [با اين كيفيت] مبتلا مىكنى؟ بارالها! آيا اين بليّه را با شهادت حسين (ع) بر حبيبت خاتم انبياء نازل مىفرمايى؟ خداوندا! آيا بر على و فاطمه لباس اين مصيبت را مىپوشانى؟ پروردگارا! آيا آثار اين مصيبت بزرگ را در چهره على و فاطمه ظاهر مىسازى؟
آنگاه زكريّا عرض كرد: خداوندا! به من نيز فرزندى عنايت فرما و او را در پيرى مايه روشنايى چشمم قرار ده و مرا به وسيله او امتحان فرما و در مرگ او دل مرا بسوزان؛ چنان كه خاتم انبياء را به مصيبت فرزندش مبتلا مىكنى. خداوند به او يحيى را مرحمت فرمود كه شهيدش كردند و مدّت حمل او نيز مانند امام حسين (ع) شش ماه بود.»
پىنوشتها:
[١]. مجلسى، محمّدباقر، «بحارالانوار»، ج ٢٥، ص ٧٠.
[٢]. ابن بابويه، محمّد بن على، «كمالالدّين و تمام النّعمه»، ج ٢، ص ٣٣٣.