ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)
پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)
خسرو آقايارى
خيلى تعجّب كردم. آقاجان من كه چند ساله خانهنشين شده و با همه دنيا قهر كرده، چه كارى به اين حرفها داره؟ منم چند بار از اين اعلاميهها به دستم رسيده بود و يواشكى خونده بودم. همه آنها بر ضدّ حكومت شاهنشاهى بود. جسته و گريخته چيزهايى درباره آيتالله خمينى شنيده بودم، امّا نمىدانستم پدرم هم با اينها ارتباط دارد. مدّتى بود كه مرتّب به «زورخانه جعفرى» مىرفتم و در زورخانه محل هم ورزش مىكردم. مسابقات هم برگزار شد و مسعود هم شركت نكرد و من به راحتى، به عنوان نفر اوّل انتخاب شدم. برايم عجيب بود، با اينكه تقريباً مطمئن بودم، پدرم از همه چيز باخبر است؛ امّا چرا چيزى به من نمىگويد؟ هروقت با هم روبهرو مىشديم، نگاه معنادارى به من مى انداخت و زود مىگذشت.
آن روز عصر كه براى ورزش به زورخانه رفتم، مدير داخلى زورخانه صدايم كرد و گفت: هفته آينده، روز سهشنبه، والاحضرت، شاهپور غلامرضا، با عدّهاى از مسئولان مملكت به زورخانه تشريف مىآورند.