ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - حسين (ع) از نظر مسيو ماربين آلمانى
داشت متفرّق سازد؛ چون قصدى جز كشته شدن كه مقدّمه يك نهضت عظيم و عالى بود، نداشت. بزرگترين وسيله را بىكسى و مظلومى مىدانست و آن را اختيار كرد تا مصائب وى در قلوب عالم مؤثّر واقع گردد. حسين (ع) به هفتاد و دو تن از ياران خود چنين فرمود:
«من ننگ دارم كه پسر معاويه شراب مىخورد و اشعار هوسآلود مىسازد و قبايل بيمناكِ اسلام را با زر و زور مىترساند و پايه حكومت بيداد را استوار مىكند و دين خدا بىپناه باشد. من بايد قيام كنم و با خون خود، دين اسلام را آبيارى نمايم. اگر شما از اين راه پرخطر مىترسيد، فوراً برگرديد و مرا به حال خود گذاريد.»
ولى يارانش كشته شدن و فداكارى را بر زندگى ترجيح دادند.
حسين (ع) مىدانست كه بعد از كشته شدن، زنان و اطفال بنىهاشم كه آل محمّد (ص) بودند، اسير خواهند شد و اين واقعه در مسلمانان، خاصّه در عرب، بيش از آنچه به تصوّر آيد، مؤثّر است؛ چنانچه حركات و رفتار ظالمانه بنىاميه و سلوك بىرحمانه آنان نسبت به اهل بيت حسين (ع) به اندازهاى در قلوب مسلمانان مؤثّر افتاد كه اثرش از كشته شدن حسين (ع) و همراهانش كمتر نبود و عداوت بنىاميه را با خاندان محمّد (ص) و عقيده آنها را نسبت به اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشكار ساخت. اين بود كه حسين به دوستان خود، كه او را از اين سفر ممانعت مىنمودند، مىفرمود:
«من براى كشته شدن مىروم.»
دوستان حسين (ع) در منع مسافرت او اصرار مىكردند. حسين (ع) به آنها فرمود:
«خدا چنين خواسته و جدّم چنين امر فرموده.»
ياران حسين (ع) چون چنين ديدند، به حسين (ع) پيشنهاد كردند و گفتند:
حال كه براى كشته شدن مىروى، زنان و بچّهها را همراه مبر.
حسين (ع) در پاسخ آنها فرمود:
«خدا عيال مرا اسير خواسته.»
و اين سخنان، چون مسلّم شد، آنها فهميدند كه حسين (ع) جز اجراى اوامر خداوند مقصد ديگرى ندارد. اين بود كه فرمود:
«چون قيام من به واسطه جلوگيرى از ظلم و جور است، بعد از كشته شدن من و تحمّل مصائب جانكاه، خداوند جماعتى را برانگيزاند كه حق را از باطل جدا مىسازد و قبور ما را زيارت مىكنند و بر مصائب ما گريه مىنمايند و دمار از روزگار دشمنان آل محمّد (ص) درمىآوردند.»
اگر درست در كلمات و گفتار حسين (ع) دقّت شود، معلوم خواهد شد كه هدف و ايدهآل حسين (ع) جلوگيرى از ظلم و ستم بوده و اين همه قوّت قلب و از خودگذشتگى را در راه مقصود عالى خويش به خرج داده است.
او حتّى در آخرين دقايق زندگى، طفل شيرخوار خود را قربانى حق و حقّانيت نمود و با اين عمل، انديشه فلاسفه بزرگ عالم را متحيّر ساخت؛ زيرا كشتن طفل شيرخواره در چنين حال با آن وضع دهشتناك، جز عداوت سبعانه كه منافى با قواعد هر دين و مذهبى است، چيز ديگرى نبود و همين نكته مىتواند پرده از روى قبايح اعمال و نيّات فاسد و عقايد بنىاميه بردارد و بر جهانيان، خاصّه مسلمانان ظاهر شود كه بنىاميه بر خلاف احكام اسلام حركاتى مىكردند؛ بلكه از روى عصبيت جاهلانه مىخواستند كه از بنىهاشم، به خصوص بازماندگان محمّد (ص)، حتّى يك طفل شيرخواره باقى نماند.
امّا حسين (ع) در نظر داشت كه با آنهمه دانش و علمى كه در او بود، تا موقعى كه شهيد گردد، مرتكب امرى نگردد كه بهانهاى به دست بنىاميه بدهد و آن را دليل بر كشتن حسين (ع) بدانند. حسين بن على (ع) با آن عظمت و اقتدار و نفوذ كلمهاى كه داشت، شهرى از شهرهاى اسلام را مسخّر نكرد و بر حكومتى از حكومتهاى يزيد حمله ننمود. با اين وصف، وى را به دستور يزيد در بيابان لم يزرعى محاصره كردند.
حسين (ع) فقط فجايع بنىاميه و نابودى اسلام را از رويّه آنان گفته و از قتل خود خبر مىداد و از مظلوميت خود دلشاد بود. همين نكته است كه سلامت نفس حسين (ع) را مىرساند و در منتها درجه در قلوب مسلمانان اثر مىگذارد.
تاريخ عاشورا، كاملًا نشان مىدهد كه هيچيك از شهيدان كربلا عمداً خود را به كشتن ندادهاند؛ يعنى دشمنان بر سر هريك از كشتهشدگان تاخته و آنها را مظلومانه از پاى درآوردهاند و به اندازه مظلوميتشان، بر عظمت و بزرگى اسلام افزوده شده؛ ولى شهادت حسين (ع) از همه مهمتر و از روى دانش و بصيرت و سياست انجام گرفت و اين شهادت و شهامت در تاريخ بشريت نظير ندارد.
حسين (ع) مدّتها خود را آماده پيكار كرد و در انتظار چنين روزى دقيقهشمارى مىكرد و مىدانست كه زنده ماندنِ نام جاويدان اسلام و «قرآن» مستلزم آن است كه او را شهيد كنند و با خون مقدّسش درخت اسلام آبيارى شود.
مصائبى كه حسين (ع) در راه احياى دين جدّش بر خود وارد ساخت، او را بر شهيدان پيش از او برترى داد؛ زيرا بر احدى از گذشتگان چنين مصائبى وارد نيامده است.
در تاريخ دنيا، هجوم اينگونه مصائب پىدرپى مخصوص حسين (ع) است. اين است كه به مجرّد اينكه حسين (ع) شهيد گرديد و زن و فرزند او را اسير كردند و آن واقعههاى دردانگيز پيش آمد، يك مرتبه قبايح و فجايع اعمال بنىاميه ظاهر شد و يك مرتبه جنبش و نهضت عظيمى در مسلمانان پيدا و عليه (حكومت) يزيد و آل اميّه قيام كردند. و بنىاميه را مخرّب اسلام دانستند و آنها را ظالم و غاصب ناميدند و برعكس، بنىهاشم را مظلوم و شايسته خلافت دانسته و حقيقت اسلام را رونقى تازه دادند.
مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى، كه در عوالم سياست اهمّيت شايانى داشت، مجدّداً به دست بنىهاشم افتاد و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلّم گرديد. چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشينان او منهدم شدند و در كمتر از يك قرن، قدرت از بنىاميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) از بنىاميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده، در تعقيب آن، هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده و اين نيست؛ مگر به واسطه قيام حسين (ع) و ياران با وفاى او.