ماهنامه موعود
(١)
شماره دويست- دويست و يكم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
سوزن بان
٤ ص
(٤)
اخبار
٦ ص
(٥)
حوادث طبيعى تير و مرداد و شهريور
٦ ص
(٦)
سيل
٦ ص
(٧)
سيل
٦ ص
(٨)
طوفان
٦ ص
(٩)
گرما
٦ ص
(١٠)
زلزله
٦ ص
(١١)
آتش سوزى
٧ ص
(١٢)
آتش سوزى
٧ ص
(١٣)
سيل
٧ ص
(١٤)
سيل
٧ ص
(١٥)
حوادث انسانى
٧ ص
(١٦)
بيمارى
٧ ص
(١٧)
تيراندازى
٨ ص
(١٨)
حمله انتحارى
٨ ص
(١٩)
كشتار
٨ ص
(٢٠)
مردم دنيا چه اندازه بازگشت منجى را نزديك مى دانند؟
٩ ص
(٢١)
بررسى چند نظرسنجى معتبر
٩ ص
(٢٢)
مقدّمه
١٠ ص
(٢٣)
مردم آمريكا به چه ميزان بازگشت عيسى مسيح را نزديك مى دانند؟
١٠ ص
(٢٤)
نظر مسلمانان و مسيحيان قارّه آفريقا در مورد بازگشت منجى چيست؟
١١ ص
(٢٥)
يك نظرسنجى بزرگ آخرالزّمانى بين مسلمانان و مسيحيان آسيا
١٢ ص
(٢٦)
نتيجه گيرى
١٢ ص
(٢٧)
امين اسرار خداوند و امانت دار ايشان
١٤ ص
(٢٨)
حسابگر خلق
١٥ ص
(٢٩)
منم امانت دار خداوند
١٥ ص
(٣٠)
تنها در، به حصار رازهاى خداوند
١٥ ص
(٣١)
اسرار خداوند نزد ماست
١٥ ص
(٣٢)
منم مؤتمن سرّ
١٥ ص
(٣٣)
واسطه فيض خداوند منّان
١٥ ص
(٣٤)
ايرانِ مهدى باور، براى ما بسيار خطرناك تر از داعش است!
١٩ ص
(٣٥)
مقاله موشه يعلون در سايت لس آنجلس تايمز
١٩ ص
(٣٦)
نكته
١٩ ص
(٣٧)
ضرورت وجود امام در زمين
٢٠ ص
(٣٨)
دسته بندى گروهى از روايات در باب مسئله امام
٢٠ ص
(٣٩)
1 وجود امام در هر عصر
٢٠ ص
(٤٠)
2 معرفت نسبت به امام
٢٠ ص
(٤١)
دسته بندى نظرات سه علم در باب امام
٢٠ ص
(٤٢)
1 فلاسفه
٢١ ص
(٤٣)
2 عرفان
٢١ ص
(٤٤)
3 اخلاق
٢١ ص
(٤٥)
تطبيق نظرات با روايات شريفه
٢١ ص
(٤٦)
چگونگى بهره مندى از امام غائب
٢١ ص
(٤٧)
اركان اربعه فرهنگ انتظار (2)
٢٣ ص
(٤٨)
آيا امام مرا مى شناسى؟
٢٩ ص
(٤٩)
كنكاشى پيام واره در احاديث مهدوى
٢٩ ص
(٥٠)
برخى نكات اين حديث
٢٩ ص
(٥١)
صاحب زمان و زمين
٣١ ص
(٥٢)
اى دل با تو مى گويم
٣٢ ص
(٥٣)
پرسش و پاسخ
٣٣ ص
(٥٤)
30 آيا تك قطبى كردن جهان مى تواند نجات بخش بشر باشد؟
٣٣ ص
(٥٥)
اشكال
٣٤ ص
(٥٦)
31 ماركسيست ها تكامل تاريخ را با چه شيوه اى توجيه مى كنند؟
٣٤ ص
(٥٧)
32 بينش انسانى، فطرى در تكامل تاريخ چيست؟
٣٤ ص
(٥٨)
33 رهبرى در حكومت عدل جهانى چه اهمّيتى دارد؟
٣٥ ص
(٥٩)
34 برپاكننده عدل جهانى چه شرايطى بايد داشته باشد؟
٣٥ ص
(٦٠)
35 تكامل تاريخ از نظر قرآن چگونه است؟
٣٥ ص
(٦١)
پرونده خانواده
٣٦ ص
(٦٢)
جنايت جنسى عليه كودكان
٣٧ ص
(٦٣)
\* آقاى دكتر براى اوّلين سؤال، لطفاً تعريفى از خشونت عليه كودكان و به طور خاص، خشونت جنسى عليه كودكان بفرماييد؟
٣٧ ص
(٦٤)
\* وضعيت خشونت جنسى عليه كودكان در دنيا چگونه است؟
٣٨ ص
(٦٥)
\* خشونت جنسى درايران چه وضعيتى دارد؟
٣٨ ص
(٦٦)
\* زمينه هاى ايجاد و تشديد آن در جهان و ايران چيست؟ چه عواملى را مؤثّر در تشديد اين واقعه مى توان بر شمرد؟
٣٩ ص
(٦٧)
\* ضوابط قانونى مرتبط با اين موضوع در جهان چگونه است؟
٤٠ ص
(٦٨)
\* ضوابط قانونى مرتبط با اين موضوع در كشور ما چگونه است؟ تا كنون چه اقداماتى صورت گرفته است و خلاء هاى قانونى اين حوزه چيست؟
٤٠ ص
(٦٩)
\* در خاتمه، پيشنهادات شما براى رفع معضل خشونت هاى جنسى عليه كودكان چيست؟
٤٠ ص
(٧٠)
خانواده در جامعه معاصر ايران (4)
٤١ ص
(٧١)
فصل دوم راهكارها و بايسته ها
٤١ ص
(٧٢)
1 فراهم آوردن امكان تشكيل خانواده براى همه
٤١ ص
(٧٣)
2 توانمندسازى جوانان براى تشكيل و اداره خانواده
٤٢ ص
(٧٤)
الف- در آستانه ازدواج
٤٢ ص
(٧٥)
ب- پس از ازدواج
٤٢ ص
(٧٦)
ج- پس از ايجاد اختلاف
٤٣ ص
(٧٧)
3 تقويت مبانى اعتقادى و اخلاقى جامعه
٤٣ ص
(٧٨)
4 توجّه ويژه به آموزش و تربيت جنسى اقشار گوناگون
٤٤ ص
(٧٩)
پهلوان مسعود كيانتاش (قسمت آخر)
٤٦ ص
(٨٠)
در مسير كمال (قسمت آخر)
٥٢ ص
(٨١)
18 پوزش پذيرى
٥٢ ص
(٨٢)
19 عيادت و دل جويى
٥٢ ص
(٨٣)
20 پذيرش دعوت
٥٣ ص
(٨٤)
21 قدرشناسى و سپاس گزارى
٥٤ ص
(٨٥)
22 داد و دهش
٥٤ ص
(٨٦)
23 اميد بستن به نااميدى
٥٤ ص
(٨٧)
24 خدمت به همسر
٥٥ ص
(٨٨)
25 خالى ديدن دستان خود
٥٦ ص
(٨٩)
26 مداراى با مردم
٥٦ ص
(٩٠)
27 شكرگزارى به درگاه خداوند
٥٦ ص
(٩١)
بخش سوم چه دعاهايى بخوانيم؟
٥٧ ص
(٩٢)
1 گنجينه هاى چاره ساز
٥٧ ص
(٩٣)
2 دعاى ايمنى از شياطين جنّ و انس
٥٨ ص
(٩٤)
منتظر سرافراز
٦٠ ص
(٩٥)
جنگ جهانى جمعيت قتل عام خاموش
٦١ ص
(٩٦)
توليد واكسن هاى خوراكى براى عقيم سازى
٦١ ص
(٩٧)
اسلحه غذا، عقيم سازى و كنترل جمعيت
٦٢ ص
(٩٨)
سياست هايى براى ممانعت از رشد جمعيت
٦٢ ص
(٩٩)
مسموم كردن آب و غذا، براى عقيم سازى و سقط جنين
٦٢ ص
(١٠٠)
ميزان و تركيب جمعيت در جهان بايد تأمين كننده امنيت ملّى آمريكا باشد
٦٢ ص
(١٠١)
مديريت جمعيت، جنگ جهانى نوين، سياست استعمارى ديرين
٦٣ ص
(١٠٢)
جنگ عليه جمعيت؛ يك جنگ تمام عيار
٦٣ ص
(١٠٣)
تأمين امنيت ملّى آمريكا با كاهش نرخ رشد جمعيت جهانى
٦٣ ص
(١٠٤)
برنامه ويژه براى كنترل جمعيت هر كشور
٦٣ ص
(١٠٥)
يك نمونه؛ برنامه ريزى براى خانواده فيليپينى(PFPP)
٦٣ ص
(١٠٦)
آغاز فعّاليت مركز ارتباطات ملّى فيليپين(NCC -39) 1993 م
٦٤ ص
(١٠٧)
سرمايه گذارى براى مديريت جمعيت در فيليپين
٦٤ ص
(١٠٨)
نتايج فعّاليت هاى ضدّ جمعيتى در فيليپين
٦٥ ص
(١٠٩)
واين توطئه ها همچنان در چهار گوشه جهان ادامه دارند
٦٥ ص
(١١٠)
ژئوپليتيك دينى غرب آسيا در متون مقدّس مسيحى (2)
٦٦ ص
(١١١)
الف ژئوپليتيك منطقه در دوران جنگ هاى صليبى
٦٦ ص
(١١٢)
ب تمايل مسيحيان به تورات و تأثير ايوانجليك ها بر ژئوپليتيك منطقه
٦٧ ص
(١١٣)
1 بازگشت يهوديان به فلسطين؛
٦٨ ص
(١١٤)
2 برپايى دولت اسرائيل؛
٦٨ ص
(١١٥)
3 وعظ انجيل براى تمامى ملّت هاى دنيا، ازجمله بنى اسرائيل
٦٨ ص
(١١٦)
5 به آسمان (بهشت) رفتن ايمان آورندگان به كليسا؛
٦٩ ص
(١١٧)
پرونده محرم
٧١ ص
(١١٨)
از حسين (ع) تا مهدى (عج)
٧٢ ص
(١١٩)
1 تفسير آيه هاى قدر
٧٢ ص
(١٢٠)
2 تفسير كهيعص
٧٢ ص
(١٢١)
كربلا از منظر انديشمندان جهان
٧٤ ص
(١٢٢)
حسين (ع) از نظر مسيو ماربين آلمانى
٧٤ ص
(١٢٣)
نهضت حسين (ع) از نظر مهاتما گاندى
٧٧ ص
(١٢٤)
محمّدعلى جناح درباره حسين (ع) سخن مى گويد
٧٧ ص
(١٢٥)
حادثه طَف از نظر لياقت عليخان
٧٧ ص
(١٢٦)
پورشو تامداس توندون 5 حسين (ع) را مى ستايد
٧٧ ص
(١٢٧)
اثر نهضت حسين (ع) از نظر گيبون مورّخ مشهور
٧٧ ص
(١٢٨)
چارلز ديكنز درباره نهضت حسين (ع) اين گونه مى گويد
٧٧ ص
(١٢٩)
حسين (ع) از نظر توماس كارلايل
٧٨ ص
(١٣٠)
سخنان پروفسور ادوارد براون درباره حادثه طف
٧٨ ص
(١٣١)
نهضت حسين (ع) از نظر فردريك جمس
٧٨ ص
(١٣٢)
ل م بويد
٧٨ ص
(١٣٣)
حسين (ع) از نظر واشنگتن ايروينك، مورّخ آمريكايى
٧٨ ص
(١٣٤)
توماس ماساريك درباره حادثه كربلا چنين مى گويد
٧٩ ص
(١٣٥)
موريس دوكبرى مى نويسد
٧٩ ص
(١٣٦)
عاشورا از نظر دكتر ژوزف فرانسوى
٧٩ ص
(١٣٧)
مصيبت چيست؟
٨١ ص
(١٣٨)
اعتقاد به قضا و قدر الهى
٨١ ص
(١٣٩)
اگر خدا بخواهد
٨١ ص
(١٤٠)
خدا دوستشان ندارد
٨٢ ص
(١٤١)
بخل چرا؟
٨٢ ص
(١٤٢)
او بى نياز است
٨٢ ص
(١٤٣)
امتيازات ويژه سيدالشهدا (ع)
٨٣ ص
(١٤٤)
1 عظمت مصيبت سيدالشّهداء (ع)
٨٤ ص
(١٤٥)
2 ثواب گريه برحضرت اباعبدالله (ع)
٨٤ ص
(١٤٦)
3 زيارات مأثوره
٨٤ ص
(١٤٧)
4 جايگاه تربت كربلا
٨٥ ص
(١٤٨)
5 استجابت دعا نزد قبر سيّد الشّهداء (ع)
٨٥ ص
(١٤٩)
6 نماز در حائر حسينى
٨٥ ص
(١٥٠)
7 انتقال مقام امامت به نسل امام حسين (ع)
٨٥ ص
(١٥١)
وقايع غريب پس از واقعه عاشورا
٨٦ ص
(١٥٢)
گريه آسمان ها و زمين
٨٧ ص
(١٥٣)
تغيير حالات آسمان
٨٧ ص
(١٥٤)
جوشيدن خون از زمين
٨٧ ص
(١٥٥)
نداى غيبى از آسمان
٨٧ ص
(١٥٦)
ديده شدن قلم آهنين
٨٧ ص
(١٥٧)
تغيير ماهيت اشياى به غارت رفته از حرم امام حسين (ع)
٨٧ ص
(١٥٨)
شنيده شدن صداى نوحه جنّيان
٨٧ ص
(١٥٩)
يزيد بن معاويه، كسى كه در وجودش خيرى نبود
٨٩ ص
(١٦٠)
جنگ با حسين (ع)، جنگ با خداوند
٨٩ ص
(١٦١)
يزيد، امام فاسق و كافر
٩٠ ص
(١٦٢)
فجر عاشورا
٩١ ص
(١٦٣)
1 فجر عاشوراى حسينى
٩٢ ص
(١٦٤)
2 سوگند به شب عاشورا
٩٢ ص
(١٦٥)
اين راه براى عاشورائيان باز است
٩٣ ص
(١٦٦)
انسان كامل و جايگاه توحيدى او
٩٣ ص
(١٦٧)
سوره فجر و سلوك ولايى
٩٥ ص
(١٦٨)
3 سوگند به حسين (ع)
٩٥ ص
(١٦٩)
4 بازهم سوگند به حسين (ع)
٩٦ ص
(١٧٠)
5 سوگند به رفتن شب
٩٦ ص
(١٧١)
6 آيا كسى هست كه در اين حقايق تأمّل كند؟
٩٦ ص
(١٧٢)
7 جريان دائمى عاشوراى حسينى
٩٦ ص
(١٧٣)
8 آنان كه حقّ امام حسين (ع) را غصب كردند
٩٦ ص
(١٧٤)
9 عذاب دشمنان حسينى، از همه سنگين تر است
٩٨ ص
(١٧٥)
10 هان اى نفس مطمئنّه
٩٨ ص
(١٧٦)
انتقام خون حسين (ع) و داد انسانيت
١٠٠ ص
(١٧٧)
نخست شأن ربوبى است
١٠٠ ص
(١٧٨)
دوم شأن انسان كامل و امام معصوم (ع) است
١٠١ ص
(١٧٩)
سوم شأن انسانى و انسانيت است
١٠١ ص
(١٨٠)
چهارم شأن جهان است
١٠١ ص
(١٨١)
فرهنگ عاشورايى در زيارت هاى شيعى
١٠٢ ص
(١٨٢)
نگاهى دوباره به زيارتنامه ائمّه معصومان و محتواى آنها
١٠٢ ص
(١٨٣)
الف جلوه هايى از محتواى احياگرانه زيارت ها
١٠٢ ص
(١٨٤)
1 امر به معروف و نهى از منكر
١٠٢ ص
(١٨٥)
2 توحيد
١٠٢ ص
(١٨٦)
3 نبوت
١٠٣ ص
(١٨٧)
4 معاد
١٠٣ ص
(١٨٨)
5 امامت
١٠٣ ص
(١٨٩)
6 شفاعت
١٠٣ ص
(١٩٠)
7 رجعت
١٠٤ ص
(١٩١)
ب جلوه هايى از محتواى انقلابى و ستم ستيزانه زيارت ها
١٠٤ ص
(١٩٢)
1 حضرت فاطمه (س)
١٠٦ ص
(١٩٣)
2 درباره حضرت على (ع)
١٠٦ ص
(١٩٤)
معرفى كتاب فرهنگ سوگ شيعى
١٠٨ ص
(١٩٥)
گلستانه
١١٠ ص
(١٩٦)
مرگ سرخ
١١١ ص
(١٩٧)
حد تو «رثا» نيست
١١١ ص
(١٩٨)
زنده جاويد
١١١ ص
(١٩٩)
حسين ابن آفتاب
١١١ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - حسين (ع) از نظر مسيو ماربين آلمانى

موقع را مغتنم شمرده، با همه قوا كوشيدند كه جانشينى محمّد (ص) با اصول ولايت‌عهدى‌[١] صورت نگيرد. بالأخره براى تعيين جانشين، اكثريت آراى مردم را انتخاب كردند و چون بنى‌اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ كاملى داشتند، بر بنى‌هاشم غلبه پيدا نمودند و ابوبكر به خلافت رسيد. به مناسبت همين، خليفه‌تراشى بنى‌اميه مقام بلندى حاصل كرده، جادّه را براى آينده خويش هموار كردند. هر روز اين جانشينان به ناحقّ محمّد (ص)، بر جاه و جلال خود افزودند و در امور اسلام، مداخلات ناروائى مى‌نمودند.

بنى‌اميه از موقعيت استفاده كرده و براى آينده خود جايگاه محكم و استوارى به وجود آوردند و بنا بر عادت ديرين خود كه دشمن بنى‌هاشم بودند، كمتر خلوص عقيده و نيّت پاك به اسلام ابراز مى‌داشتند و در باطن، ننگ مى‌دانستند كه پيرو دين اسلام باشند؛ زيرا دين اسلام از فداكارى‌ها و جانبازى‌هاى بنى‌هاشم پابرجا مانده بود؛ ولى چون مسلمانان نفوذ كاملى داشتند، بنى‌اميه صلاح را در اين ديدند كه در سايه پيروى از اسلام، مقاصد خويش را عملى سازند. به همين دليل، به محض اينكه در دستگاه حكومت و خلافت وارد شدند و پايه جاه و جلال خويش را محكم نمودند، علناً به مخالفت با اسلام برخاستند و اسلام را به باد سُخره گرفتند.

بنى‌هاشم كه كار را بدين منوال ديدند و به نيّات بنى‌اميه پى بردند، سكوت را جايز ندانسته و حركت عثمان، سومين خليفه را به مردم نشان دادند. مسلمانان كه اين حركات را مشاهده كردند، بر عثمان شوريدند و او را به قتل رسانيدند و اكثريت آرا، خلافت على (ع) را تصويب كرد و ايشان به خلافت رسيدند. پس از اين واقعه، بنى‌اميه يقين كردند كه باز بنى‌هاشم داراى سيادت و عظمت اوّليه مى‌شوند. اين بود كه دوباره حكومت‌هاى سابق بنى‌اميه كه موقعيت خود را در خطر ديدند، دست به تظاهرات شديدى زدند و حاكم «شام» (معاويه) كه يك جرثومه شيطنت بود، به بهانه قتل عثمان و به ادّعاى اينكه كشته شدن عثمان با اشاره على بوده، عَلَم مخالفت را برافراشت و اختلاف شديدى بين مسلمانان بروز كرد و مانند عهد جاهليت، شمشيرها بين اعراب به كار افتاد و جنگ‌هاى متعدّدى به وقوع پيوست. تا اينكه على (ع) را در محراب مسجد شهيد كردند. از آن به بعد كاملًا معاويه غالب و حسن، فرزند على (ع) و برادر بزرگ حسين (ع)، با وى صلح كرد و جانشينى محمّد (ص) دوباره به دست بنى‌اميه افتاد.

معاويه از يك طرف اقتدار مى‌يافت و از طرف ديگر، با تدابير عملى در نابودى بنى‌هاشم مى‌كوشيد و در نابودى و محو ابدى آنان دقيقه‌اى فروگذار نمى‌نمود.

حسين (ع) به شعار هميشگى خود مى‌گفت: من در راه حق و حقيقت كشته مى‌شوم و دست به ناحق نخواهم داد.

بنى‌اميه از اين شعار حق و حقيقت مى‌ترسيدند. اين جنگ و جدال باقى بود تا اينكه امام حسن (ع) و معاويه درگذشتند و يزيد جانشين معاويه شد. از يك سفر، حسين (ع) ديد حركات بنى‌اميه، كه قدرت مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مى‌كردند، نزديك است پايه‌هاى استوار و مستحكم اسلام را در هم ريزد و از سوى ديگر مى‌دانست به فرض اينكه از يزيد اطاعت بكند يا با او مخالفت ورزد، بنى‌اميه نظر به عداوت و دشمنى ديرينه خود، از محو و نابودى بنى‌هاشم دست بردار نيستند و اگر بيش از اين مسامحه كند، نام و نشانى از اسلام و مسلمانان باقى نخواهد ماند، تصميم گرفت در برابر حكومت جور و ظلم قد علَم كند و براى پايدار داشتن پرچم اسلام، پرچمى كه با فداكارى و از خودگذشتگى‌هاى جدّش و با ايثار خون پاك صدها مسلمان غيرتمند برافراشته شده بود، جان و مال و خانواده و دوستان خود را فدا نمايد.

اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم، هر چند ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت، چون پَر كاهى بر باد خواهد رفت.

پيروان وجدان، اگر با نظر دقيق اوضاع و احوال آن دوره و پيشرفت مقاصد بنى‌اميه و وضع (حكومت) و دشمنى و عداوت آنها را با حق و حقيقت بنگرند، بدون تأمّل تصديق خواهند كرد كه حسين (ع) با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقّانيت خود به دنيا، درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و مسلمانان را در تاريخ ثبت و در عالَم بلندآوازه ساخت. اگر چنين حادثه جان‌گدازى پيش نيامده بود، قطعاً اسلام به حالت كنونى خود باقى نمى‌ماند و ممكن بود يك‌باره محو و نابود گردد.

حسين‌بن على (ع) كه بعد از پدر، مصمّم در اجراى اين مقصود عالى بود، بعد از جانشينى يزيد به جاى معاويه، از «مدينه» بدين قصد حركت كرد كه در مراكز مهمّ اسلام، مانند «مكّه» و «عراق»، اين خيال بزرگ و ايده‌آل مهمّ خويش را منتشر سازد و به جهان و جهانيان بگويد: بايد در راه دفاع از حق و حرّيت، جانبازى كرد و مرگ را به اسارت ترجيح داد.

در هر كجا كه حسين (ع) قدم مى‌گذاشت و حقّانيت اسلام را آشكار مى‌ساخت، در قلوب مردم نفرت و انزجار شديدى نسبت به بنى‌اميه ايجاد مى‌شد. يزيد هم كه از اين نكات باريك بى‌خبر نبود، دانست كه اگر در يك نقطه از كشورش، صحبت از حق و حقيقت به ميان آيد و حسين در برابر او پرچم مخالفت را برافرازد، با آن‌همه نفرتى كه مسلمانان از وضع سلوك و حكومت بنى‌اميه پيدا نموده بودند و آن‌همه مهر و محبّتى كه نسبت به حسين (ع) ابراز مى‌داشتند، زوال (حكومت) او در خواهد رسيد. اين بود كه پس از نشستن بر اريكه قدرت، پيش از هر اقدامى، تصميم به قتل حسين (ع) گرفت و اين بزرگترين خبط سياسى بنى‌اميه بود و به واسطه اين خطاى سياسى، نام و نشان خود را از صفحه عالم محو كرد.

حسين (ع) از شهيد شدن خود، خبر مى‌داد و از آن ساعتى كه از مدينه حركت كرد، بدون پروا و وحشت، با صداى رسا مى‌گفت كه من براى كشته شدن مى‌روم و به همراهان خود محض اتمام حجّت چنين فرمود:

«هركس به طمع جاه و جلال همراه من است، ترك همراهى كند؛ زيرا من براى مبارزه با ظلم و جور حركت مى‌كنم و كشته شدن من در راه حق و حقّانيت مسلّم است.»

اگر منظور حسين (ع) اين موضوع نبود، به كشته شدن تن نمى‌داد و در جمع نمودن لشكر كوشش مى‌كرد؛ نه اينكه جماعتى را كه همراه‌