ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - برخى نكات اين حديث
يك سبو معرفت
آيا امام مرا مىشناسى؟
مرتضى مهدوى يگانه
كنكاشى پيامواره در احاديث مهدوى
ظريف ابونصر گويد: به محضر شريف صاحبالزِّمان رسيدم. حضرت فرمودند:
- «مرا مىشناسى؟» (أتعرفنى؟)
عرض كردم:
- بله.
فرمودند:
- «من چه كسى هستم؟» (من أنا؟)
گفتم:
- شما سيد من و فرزند سرور من (امام حسن عسكرى (ع)) هستيد.
فرمودند:
- «از اين موضوع، سؤال نكردم.»
عرض كردم:
- فدايت گردم! خودتان بيان فرماييد.
فرمودند:
«أنا خاتم الأوصياء و بى يدفع الله البلاء عن اهلى و شيعتى.»[١]
من خاتم اوصيا هستم و به وسيله من بلا از اههلم و شيعيانم دفع مىگردد.»
ابونصر ظاهراً خادم حضرت بوده و در زمان غيبت صغرى مىزيسته است.
برخى نكات اين حديث
١. بعضى اوقات، ائمّه، خود زمينه معرفت و بصيرتافزايى دوستان و شيعيان خويش را فراهم مىآورند و اين از لطف و كرامت ايشان سرچشمه مىگيرد. در واقع، اين امر، ظهور ربوبيت خداى متعال به دست ولى اعظم (عج) خويش براى رشد و تعالى بندگان است. امامشناسى از مهمترين موارد اين معرفت و بصيرت است. بايد دانست، اين مسئله در زمان غيبت كبرى (در زمان ما)، از طريق الهامات و القائات قلبى و معرفتى و به تعبير قرآن، هدايت به امر امام، صورت مىپذيرد؛
٢. مسئله مزبور، اگرچه لطف و عنايت امام است، امّا طرف مقابل بايد اين زمينه، عطش و قابليت را در خود به وجود آورد تا لطف امام را كه هميشگى است، به انسان معطوف گردد. بىترديد اگر لياقت و تشنگى نسبت به شناخت را در ما ببيند، فقط به مقتضاى رحمت خويش از آن القائات و الهامات به ما ارزانى خواهد داشت؛
٣. به همين دليل، امام از دوستان خود انتظار دارد آنان خواستار اين معارف و حقايق باشند و نسبت به آنها عطش نشان دهند و اين معارف، گمشده آنان باشد (ليس عن هذا سألتك: از اين موضوع سؤال نكردم؛ يعنى انتظار دارم منظورم را دريابى و وقتى اينگونه سؤال مىكنم، جايگاه من به عنوان امام و ولى اعظم الهى در جهان را درك كنى.)
٤. شيعه بايد خواستن و تشنگى خود را ابراز دارد و از امام درخواست كند آن معارف را به او بياموزد (جعلت فداك، فسّرلى: فدايت گردم! برايم بيان بفرماييد). اين نظام معرفتى در همين زمان غيبت نيز برقرار است؛ يعنى اگر كسى واقعاً خواهان معرفت باشد و از امام خود، آن را بخواهد، امام حتماً به او القا خواهد كرد؛
٥. امامت و وصايت، با امام عصر (ع) ختم مىشود (أنا خاتم الاوصياء). شايد اين مطلب براى برخى بديهى به نظر برسد و در ضرورت تذكار آن براى شيعه، آن هم از سوى امام معصوم، ترديد داشته باشند؛ امّا امام فراسوى همه انظار و افكار را مىبيند، توطئهها همه را مىنگرد و انحرافها و تحريفها را در طول زمان غيبت مشاهده مىكند. از رويش قارچگونه فرقهها و مكاتب انحرافى خبر دارد و در اين فرمايش خود به شيعيان هشدار مىدهد كه مكتب، راه و هدف خود را بشناسند تا از گمراهىها در امان بمانند «أنَا خاتمُ الأوصياء»؛ يعنى:
- اسلام ناب، وصىمحور است؛ پيامبر خدا (ص) جانشينانى معين داشتهاند.
اسلام اموى، اسلام سفيانى، اسلام يزيدى، اسلام طالبانى، وهّابى و داعشى، هيچيك اسلام واقعى نيستند. اسلام، منهاى امامت، مساوى است با كفر، شرك، الحاد، ذلّت، فقر، بدبختى، وابستگى، نوكرمآبى، پوچى، گمراهى و بيچارگى.
- من، به عنوان مهدى موعود، آخرين اين جانشينان و اوصيا هستم.