ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - اركان اربعه فرهنگ انتظار (٢)
يكهزار شمشيرزن برايت مىآورم.
امام حسين (ع) به او فرمودند:
- «آنچه خدا بخواهد، واقع مىشود.»
گفت: اگر مىخواهيد تشريف ببريد، من مقدار زيادى آذوقه خريدهام براى زن و بچّههايم. اگر اجازه بدهيد، بروم اين آذوقه را به خانه برسانم و بعد برمىگردم.
اين دغدغه ناچيز را مقدّم بر دغدغه همراهى با امام حسين (ع) قرار داد، رفت آذوقه را رساند و وقتى برگشت، سربازان ابنزياد جلوى او را گرفتند و پرسيدند:
- كجا مىروى؟
گفت: مىروم به اباعبدالله ملحق شوم.
گفتند: دير رسيدى، سرها را دارند برمىگردانند.
شيخ مفيد (ره) در كتاب «الارشاد» نقل مىكند كه گروهى از كوفيان نامهاى به امام حسين (ع) نوشتند، با اين مضمون كه: اين نامهاى است از سوى كسانى كه شيعه و مؤمن و مسلمان هستند. اى امام حسين (ع)! عجله كن كه مردم منتظر تو هستند و هيچ نظرى جز شما ندارند، فقط شما را مى خواهند؛ العجل، العجل، العجل.
چهار بار كلمه العجل، خطاب به امام حسين (ع) آمده است؛ يعنى اى امام! سريع، سريع، سريع، سريع تشريف بياوريد؛ همانطور كه ما امروز مىگوييم: يا صاحبالزّمان عجّل على ظهورك. كوفيان نيز با همين مضمون و همين عبارات، حدود دوازده هزار نامه براى امام نوشتند، امام حسين (ع) هم پاسخى دادند كه دقّت در متن پاسخى كه امام به كوفيان دادند، مىتواند به ما كمك كند تا بفهميم ما منتظر امام هستيم يا از امام انتظار داريم.
شيخ مفيد (ره) جواب امام به كوفيان را در همان كتاب ارشاد چنين آورده است:
«به جان خودم سوگند! امام جز كسى كه قرار است به حكم قرآن حكومت كند، نيست. امام جز آن كسى كه مىخواهد اقامه قسط كند و عدالت را اجرا كند و احكام دين خدا را پياده كند، نيست و امام كسى است كه خودش را وقف خدا كرده است. والسّلام.»
امام حسين (ع) با اين جواب مىخواستند در واقع، اين هشدار و توجّه و تنبّه و بيدارى را به كوفيان بدهند كه اگر شما به امام نامه مىنويسيد، آيا اصلًا امام را مىشناسيد كه چگونه شخصيتى است و اصلًا قرار است براى چه كارى بيايد؟ ظرفيت اعمال ولايت امام را داريد يا نه؟
در كوفه عدّهاى مثل قيسبن مسهر همدانى، نامه كوفيان را تا «مكّه»، يعنى فاصله ١٤٠٠ كيلومترى آورده، خدمت امام رسيدند و نامه را تسليم كردند. هنگامى كه امام حسين (ع) نامهها را ديدند، فرمودند:
«نمايندهاى براى تحقيق در كوفه بفرستيد.» امام (ع) مسلم بن عقيل را راهى كوفه مىكنند. قيس بن مَسهر، دوباره با مسلم به كوفه برمىگردد. اين مسافت طولانى را طى و در كوفه، فعّاليت تبليغى شديدى براى مسلم مىكند تا مردم با او بيعت كنند. پس دوباره او داوطلب مىشود تا جواب مسلم بن عقيل را از كوفه به مكّه براى امام حسين (ع) ببرد. بعد همراه امام حسين (ع) به سمت عراق حركت مىكند. نزديكىهاى كوفه، امام (ع) مجدّداً نامهاى به كوفيان مىنويسند، قيس بن مسهر دوباره نامه دوم امام را به كوفه مىرساند، مأموران امنيتى ابنزياد او را دستگير مىكنند، ترفندى زد و گفت:
- من حاضرم عليه امام حسين (ع) به نفع خلافت يزيد گواهى بدهم.
- ابنزياد خوشحال شد و اجازه داد تا قيس بن مسهر در «مسجد كوفه» منبر برود. قيس بالاى منبر رفت و گفت:
- مردم! بدانيد امام حسين (ع) نامهاى به من داد تا به شما برسانم و امام نزديك كوفه است و در راه. مردم! يارىاش كنيد، اينها باطل هستند.
مأموران ابنزياد او را بردند، شكنجهاش كردند و در آخر، به شهادت رساندند.
معلوم مىشود قيسب ن مسهر، منتظر واقعى امام خودش است و انتظارى از امام زمان خودش نداشته كه مثلًا آقا ما را گرفتند و اذيت كردند. خير. تا آخرين قطره خونش براى نصرت و دفاع از امامش مقاومت كرد. در كوفه افرادى مثل سليمان بن صردخزائى داشتيم كه اگر در لحظه نياز، يعنى همان لحظه حضور مسلم در كوفه، قيام و مقاومت مىكرد، خيلىها از او تبعيت مىكردند؛ چون رئيس قبيله بزرگى بود؛ امّا او دخالت نكرد و كنار كشيد؛ ولى چند ماه بعد از شهادت اباعبدالله (ع) پشيمان شد و ابراز ندامت كرد و فرمانده گروهى به نام «توّابين» شد.
طبرى، مورّخ نامى مىنويسد: سليمان بن صردخزائى گفت: ما براى اينكه دنيايمان را نگاه داريم و سالم بمانيم، حسين بن على را رها كرديم.
در كوفه، بدتر از سليمان بن صرد خزائى، نيز داشتيم؛ عدّهاى در ابتدا، به امام حسين (ع) نامه نوشتند و بعد كه ديدند از نظر ظاهرى و نظامى، پيروزى با لشگر عمر بن سعد است، رفتند آن طرف ايستادند؛ لذا وقتى ابنزياد گفت چه كسى حاضر است پيغام من را به حسين برساند؟ هيچكس حاضر نشد؛ زيرا همگى گفتند: ما خجالت مىكشيم؛ چون ما از نامهنويسان و دعوتكنندگان از حسين (ع) هستيم.
بنابراين اين خطر بزرگ همواره وجود دارد بعضى از منتظران كه انتظارشان خالص نبوده، بلكه براى دنيايشان و منافعشان است، بعد كه دنيايشان و منافعشان را در خطر ديدند، از امام زمانشان جدا شوند و به صف مخالفان امام بپيوندند؛ چنانكه امام صادق (ع) چنين فرمودند:
«النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون؛[١]
مردم بندگان دنيايند و دين سر زبانشان است. پشتيبانىشان از دين تا آنجاست كه دنيايشان در رفاه است و هرگاه به آزمايش گرفته شوند، دينداران [واقعى] كم هستند.»
فردى از امام صادق (ع) پرسيد:
- آيا همه چيز به سادگى، از جمله حكومت جهانى به دست امام زمان (ع) مىافتد؟
امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند:
«به خدا قسم! هرگز مسائل در دوران ظهور به آسانى حل نمىشود؛ اگر قرار بود همه چيز به آسانى حل شود، براى پيامبر (ص) به آسانى حل مىشد؛ چون بهترين مخلوق نزد خداست؛ ولى پيامبر (ص) در