ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - اركان اربعه فرهنگ انتظار (٢)
«دست از جنگ با ما بردار كه تا ابد در جهنّم نمانى.» امّا جذبه دنيا او را مست كرده بود، گوشش به حرف حق شنوا نبود.
دسته دوم كه نمىتوانند دعوت امام حسين (ع) را اجابت كنند، دستهاى هستند كه بصيرت و ضمير روشن ندارند كه حقّ و باطل را تشخيص دهند. آنها فكر مىكنند بين دو طرف حقّ و باطل، راه سومى هم هست؛ مثل عبيدالله بن حرّ جعفى كه امام حسين (ع)، خودشان به خيمهاش رفتند و به او فرمودند:
«تو خطاياى بسيارى نسبت به ما اهلبيت (ع) كردى. آمدم اين فرصت را به تو بدهم كه قلم عفو روى آنها بكشى، از اين فرصت يارى ما استفاده كن.»
عبيدالله بن حرّ جعفى گفت:
- من از «كوفه» بيرون نيامدم؛ مگر اينكه نه با حسين باشم؛ نه با ابنزياد.
او فكر مىكرد بين حقّ و باطل، راه سومى هم هست. بيچاره نمىدانست كه بين دعواى حقّ و باطل، اگر با حق نباشى، در باطل هستى. امام حسين (ع) در آخر به او فرمودند:
«از اينجا دور شو كه هركس استغاثه ما را بشنود و يارى ما نكند، هرگز روى سعادت نخواهد ديد و در آتش جهنّم مخلّد خواهد بود.» (نقل به مضمون)
دسته سوم كه نمىتوانند دعوت امام حسين (ع) را اجابت كنند و جذب او شوند، كسانى هستند كه براى بودن با ولى خدا و نصرت رساندن به او، شرط مىگذارند؛ مثل ضحّاك بن قيس مشرقى كه به اباعبدالله (ع) گفت:
- حاضرم با شما باشم؛ به شرط اينكه اگر ديدم در جنگ مغلوبه شده بوديد و ادامه و نتيجه جنگ به سود شما نيست، من مىروم.
امام حسين (ع) كه رحمت واسعه است، در نجات و سعادت را نمىبندد، مىخواهد ايشان در عوض نصرت امام زمانش، لايق رفتن به بهشت گردد؛ امّا فهم و شعورش همينقدر بيشتر نبود، آمد با ياران اباعبدالله (ع) ماند؛ امّا وقتى ديد ياران عمر بن سعد به لحاظ كمّى بيشتر هستند و در مقابل، ياران امام كم هستند، با محاسبه فهم ناچيز خودش گفت، اينها شكست مىخورند. از كربلا رفت بيرون؛ درست در آن وقت كه جذبه اباعبدالله (ع) داشت بيشتر مىشد. اين بيچاره كمفهم از كربلا رفت.
آن كسى كه مىگويد: خدايا! اگر حاجت مرا دادى، نماز مىخوانم و روزه مىگيرم يا اگر مىدانستم حكم اين قضيه چيست، زير بارش مىروم؛ اصلًا چرا بايد آدم تقليد كند از هر مرجع تقليد؟ شرط مىگذارد، فلسفه حرمت رقص چيست؟ اگر اين را بفهمم، از ولى فقيه تبعيت مىكنم. در صورتى كه كسى مىتواند در خدمت ولى خدا باشد كه تسليم او باشد. شما در ابتداى نماز، نيت مىكنيد و مىگوييد قربةإلى الله؛ يعنى من براى فرمان خداوند نماز مىخوانم و نه دليل ديگر. حالا مىپرسى چرا بايد نماز بخوانم؟ اگر گفتى و من پذيرفتم، آنوقت نماز مىخوانم!
دسته چهارم كسانى هستند كه از خوبان و محبّان اهلبيت هستند؛ امّا آنها كسانى هستند كه بعضى از تعلّقات مقدّس مانع اقدام آنها در لحظه مىشود. اينها بىبصيرتها و كجانديشها هستند؛ مثل طرمّاح شاعر كه به امام حسين (ع) برخورد كرد. امام از او پرسيدند:
- «از كوفه چه خبر؟»
گفت: در كوفه حكومتنظامى شده، كوفه ناامن است، به سمت «يمن» برو، هم امنتر است و هم برايتان نزديكتر. من از طوايف اطراف يمن