ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - ٣٥ تكامل تاريخ از نظر قرآن چگونه است؟
و به نوعى وارستگى كه مساوى است با وابستگى به عقيده و ايمان و ايدئولوژى، افزوده است و در آينده به آزادى كامل معنوى، يعنى وابستگى كامل به عقيده و ايمان و مسلك و ايدئولوژى خواهد رسيد. بر حسب اين بينش، از ويژگىهاى انسان، تضادّ درونى فردى است ميان جنبههاى زمينى و خاكى و جنبههاى آسمانى و ماورايى انسان، يعنى ميان غرايز متمايل به پايين كه هدفى جز يك امر فردى و محدود و موقّت ندارد و غرايز متمايل به بالا كه مىخواهد از حدود فرديت خارج شود و همه بشر را در برگيرد و مىخواهد شرافتهاى اخلاقى و مذهبى و علمى و عقلانى را مقصد قرار دهد.
در طول تاريخ گذشته و آينده، نبردهاى انسان تدريجاً، بيشتر جنبه ايدئولوژيك پيدا كرده و انسان تدريجاً، از لحاظ ارزشهاى انسانى به مراحل كامل خود، يعنى به مرحله انسان ايدهآل و جامعه ايدهآل نزديكتر مىشود تا آنجا كه در نهايت امر حكومت و عدالت، يعنى حكومت كامل ارزشهاى انسانى كه در تعبيرات اسلامى، از آن به «حكومت مهدى (عج)» تعبير شده است، مستقر خواهد شد و از حكومت نيروهاى باطل و حيوانمآبانه و خودخواهانه و خودگرايانه، ديگر اثرى نخواهد بود.
بر مبناى اين بينش، انسان موجودى است داراى سرشت الهى، مجهّز به فطرتى حقجو و حقطلب، حاكم بر خويشتن و آزاد از جبر طبيعت و محيط و جبر سرشت و سرنوشت، برخلاف بينش ماركسيستها كه انسان را در ذات خود، فاقد شخصيت انسانى مىدانند كه هيچ امر ماوراى حيوانى در سرشت او نهاده نشده است و هيچ اصالتى در ناحيه ادراكات و بينشها يا در ناحيه احساسات و گرايشها ندارد. از اينرو، آنها انسان را موجودى مادّى و محكوم به جبر، ابزار توليد و در اسارت شرايط مادّى و اقتصادى مىدانند كه وجدانش، تمايلاتش، قضاوتش و انديشهاش و انتخابش جز انعكاس از شرايط طبيعى و اجتماعى محيط نيست.
٣٣. رهبرى در حكومت عدل جهانى چه اهمّيتى دارد؟
هر حكومت اصلاحى، احتياج به رهبرى دارد كه در پيشاپيش، قافلهسالار آن حركت بوده و از ابتدا تا انتها، دنبالهروى آن قيام و نهضت باشد؛ زيرا هر نوع قيام و حركتى، گرچه كوچك باشد، بدون رهبرى و توجيه او امكان وجود و ادامه حيات ندارد و نيز نمىتواند مصالح خود را چه در حال و چه در آينده، حفظ نمايد تا چه رسد به حركت اصلاحگرايى كه قرار است در سطح اصلاح كلّ جامعه باشد. بنابراين به جهت توجيه نيروهاى مستعد و اداره و كنترل آنها براى پياده نمودن هدف بزرگ الهى كه همان گسترش عدل و توحيد در سراسر گيتى است، احتياج به شخصى است كه از همه جهات، قابليت براى به دست گرفتن آن حكومت را داشته باشد و او غير از مهدى موعود (عج) نيست.
٣٤. برپاكننده عدل جهانى چه شرايطى بايد داشته باشد؟
عقل مىگويد: برپاكننده عدل جهانى بايد داراى شرايط و صفاتى باشد تا بتواند موفّق به انجام وظيفه خطير خود گردد:
١. در دعوتش راستگو باشد؛
٢. داراى نقشهاى صحيح و جامع باشد؛
٣. داراى هيچگونه نقطه ضعفى نباشد؛
٤. از مقام عصمت برخوردار باشد؛
٥. مورد تأييد خداوند باشد؛
٦. داراى يارانى فداكار باشد.
فولتر، اديب فرانسوى مشهور مىگويد:
اگر بر انسان، يك شخص صالح حكومت كند، براى او گويا يك وطن است؛ ولى اگر حاكم بر انسان، شخص غير صالح باشد، گويا او هيچ وطنى ندارد.[١]
متفكّر ايرلندى مشهور، برنارد شو درباره خصوصيات لازم براى منجى بشر مىگويد:
او انسانى است زنده و داراى نيرويى قوى در بدن او و داراى عقل كامل و خارقالعادّه، از همه مردم عالىتر كه مىتواند مردم را به سوى خود جذب كند. عمر او طولانى بوده، بيشتر از سيصد سال ...[٢]
٣٥. تكامل تاريخ از نظر قرآن چگونه است؟
با نظر و تأمّل در «قرآن كريم» پى مىبريم كه توجيه آن بر اساس تكامل تاريخ به شيوه انسانى، فطرى است. از منظر «قرآن كريم»، از آغاز جهان همواره نبردى پيگير و بى امان، ميان گروه حقّ و باطل برپا بوده است. قرآن با اشاره به مبارزه افرادى، نظير ابراهيم (ع)، موسى (ع)، عيسى (ع) و محمّد (ص) و پيروان مؤمن آنها از سويى و گروهى ديگر، مانند نمرود، فرعون، جبّاران يهود و ابوسفيان و امثالهم بر تكامل تاريخى فطرى، عملًا صحه گذاشته كه در اين نبرد و ستيزها، گاهى حقّ و گاهى باطل پيروز شده؛ ولى البتّه اين پيروزى و شكستها بستگى به يك سلسله عوامل اجتماعى، اقتصادى و اخلاقى داشته است.
از نظر قرآن، جهاد مستمرّ پيشبرندهاى كه از فجر تاريخ وجود داشته و دارد، ماهيت معنوى و انسانى دارد؛ نه مادّى و طبقاتى.
پىنوشتها:
[١]. «اسلام و عقل»، ص ٢١٠.
[٢]. همان.
[٣]. مطهرى، مرتضى، «قيام و انقلاب مهدى (عج) از ديدگاه فلسفه تاريخ»، صص ١٨- ٢١، با تلخيص.
[٤]. «اسلام و عقل»، ص ٢١٠.
[٥]. محمود العقاد، عبّاس، «برنارد شو»، نشر دارالمعارف، ١٩٩٨ م.، صص ١٢٤- ١٢٥.