ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - ب تمايل مسيحيان به تورات و تأثير ايوانجليك ها بر ژئوپليتيك منطقه
حج را بسيار آسانتر به جاى مىآوردند و هم فرايند بازگشت مسيح را سهلتر نموده حتّى زمان بازگشت را نيز سرعت مىبخشيدند.
همانگونه كه ملاحظه مىشود، علّت اساسى جنگهاى صليبى آغاز شده از سوى غرب مسيحى عليه مسلمانان تماماً دينى است.[١] علّت رسمى عنوان شده براى جنگهاى صليبى رهايى بخشى سرزمينهاى مقدّس از دست مسلمانان، حفظ آن و رهايى اروپاى مسيحى از تهديدات بود.[٢] پاپىگرى، تنها به ترتيب جنگهاى صليبى برى رهايى شهر مقدّس قدس از دست مسلمانان بر اساس باورهاى خود بسنده ننمود؛ بلكه به عنوان كليسا در ميان طريقت نظامى شركت كننده در جنگ نيز جاى گرفت.[٣]
پاپ اوربانوس و «واتيكان»، با اين گفتمان و رفتار خود كه هدف آن نجات كليسا و مكانهاى مقدّس درجغرافياى خاورميانه بود، با طرح هدف و مقصدى بالاتراز يك رويارويى نظامى، فرصتى را براى به دست آوردن صوابى اخروى براى مردم و دست يابى به بهشت در مقابل نبرد با كفّار فراهم آورد و اين علّت اصلى جنگهاى صليبى گرديد؛ چراكه براى شركتكنندگان در اين جنگ، اهداف شخصى نسبت به اهداف كلّى در درجه اوّل اهمّيت قرار داشت.[٤] سربازانى كه در اين جنگ شركت مىكردند، ازپاداشهاى اخروى برخوردار مىشدند.
در هر دورهاى از تاريخ[٥] كه رابطه دين و سياست موضوعيت داشته است، مشروعيت بخشيدن به قدرت مادّى با باورها و سمبلها دينى[٦] صورت پذيرفته است. مشروعيت دينى بخشيدن به تدابير مختلف اتّخاذ شده در حوزه سياسى و شيوه عملكردها براى تمامى مسائل و مشكلات، پاسخ دينى به آنها بوده است. اصولًا كارى كه مشروعيت دينى انجام مىدهد، حفظ واقعيتهاى سياسى و اجتماعى است.[٧]
سمبلهاى دينىاى كه روحانيون مسيحى براى باز پسگيرى سرزمينهاى مقدّس از مسلمانان، از آن بهره جستند، براى مدّتهاى مديدى قدرت خود را در اروپا حفظ كرد.[٨] آنگونه كه در چشم دين باوران مسيحى جغرافياى ژئوپليتيك دينى، در مقابل آزاد سازى مكانهاى مقدّس از دست كفّار با راهبرد بهشت، به عامل دستيابى به نجات جاودانه بدل گرديد. اين وضعيت بيانگر وحدت و اشتياق دينى مسيحيان سدههاى ميانه و مثال خيرهكننده قرار گرفتن ديگر باره ژئوپليتيك دينى خاورميانه در دستور كار جهان مسيحى بود.
ب. تمايل مسيحيان به تورات و تأثير ايوانجليكها بر ژئوپليتيك منطقه:
اعتقاد به ارض موعود يهوديان درآموزههاى كهن مسيحيت وجود نداشته است. اين باور كه يهوديان عامل به صليب كشيدن حضرت عيسى (ع) بودهاند، موجب تلقّى يهوديان به عنوان دشمن سنّتى كليسا تا آن زمان شده بود؛ امّا پس از جنبش اصلاحات، ابراز علاقه مسيحيان اروپايى نسبت به يهوديان آغاز گرديد و ديدگاههاى خود نسبت به آنان را تغيير دادند.[٩] بعضى از مورّخان اين تغيير را با ارتباط اصلاحات و رنسانس با ادبيات عبرانى به ويژه تأكيد اصلاحات بر عهد عتيق، مرتبط مىدانند. اين ويژگى اصلاحات، موجب افزايش علاقه به يهوديان شده و در نتيجه، سربر آوردن بعضى از گروههاى پروتستان مذهب كه تمايلات يهودى پيدا كرده بودند گرديد.[١٠]
پس ازآن، گروههاى پروتستان، اشغال دنيا در آينده را در دستور كار خود قرار دادند و در نهايت، به عنوان تلقّى موضوعى حياتى از زندگى، به مسيحگرايىMessianism و هزارهگرايىmillenar ianism متمايل شدند.[١١]
در قرن نوزدهم ميلادى، بعضى از معتقدان به مذهب پروتستان، پيشگويى «تورات» در خصوص ضرورت بازگشت به سرزمينهاى مقدّس را به عنوان اساس و مبناى باورهاى اعتقادى خود قرار دادند.[١٢] به همين جهت، در پى بازگشت دوم مسيح، مسيح و ايمان آورندگان به او، از قدس بر تمامى ملل حكم خواهند راند. بدين ترتيب، گروههاى دينى ايوانجليست، در پيوند خود با عهد عتيق، مسيحباورى و اينكه يهوديان حقّ حكمرانى يهوديان بر دنيا را پذيرفتهاند.[١٣]
ايوانجليكهاى مورد بحث، با اين اعتقاد كه كتاب مقدّس تماما تدوين خواستههاى خداوند است اسنادهاى خود را به كتاب مقدّس محدود مىنمايند.[١٤]
گروههاى پروتستانى كه ريشه فرهنگى تاريخ دينى را متعلق به يهوديان مىدانند و درستى وقايع مربوط به عيسى مسيح را بر اساس ماجراهاى تاريخى آنها مىدانند، يهوديان را يكى از عناصر مهم دنياى جديد تلقّى مىكنند.[١٥]
بر اساس اين تلقّى، يهوديان نه به خاطر يهودى و پيروان موسى (ع) بودن آنها بلكه به خاطر نقش آنها در نجات مسيحيان، به عنوان «دوستى عزيز» پذيرفته شده بودند.[١٦]
معنى لغوى ايوانجليسم رجعت وبازگشت به كتاب مقدّس است. براى اولين بار اين لغت درباره لوتر و پيروان او به كار برده شد. امروزه، ايوانجليسم، به بخش محافظه كار مسيحيان آمريكا اطلاق مىگردد. درآغاز قرن بيستم ميلادى، در ميان پروتستانهاى آمريكا، ائتلاف پروتستانهاى محافظهكار و ليبرال تشكيل شد. محافظه كاران ابتدا خود را بنياد گراFundament alist [١٧] و متعاقباً نيز ايوانجليك ناميدند.[١٨] گروههاى دينى پروتستان كه جنبش ايوانجليكى را پديد آورند، عبارت بودند از: باپتيستهاى شمال،[١٩] متديستها،[٢٠] پرستبيتارينها،[٢١] كنگريسا يونا ليستها(Kongr egasyonal ist) ،[٢٢] اپيسكوپالينها و شاگردان مسيح.[٢٣]
«انجيل اسكوفيلد»، انجيلى است كه از سوى صاحبان اينگونه باورها بيشتر از هر انجيل ديگرى مطالعه مىگردد؛ زيرا در حالىكه در ديگر انجيلها، پيشگويى مربوط به بازگشت دوباره يهوديان به «فلسطين» مطرح مىگردد، اسكوفيلد تحقّق آن را زورمدارانه توصيف مىكند و در ديگر اظهارت خود بر آن تأكيد مىورزد.[٢٤]
الهيات ايوانجليك، به مثابه تغييرى كه با مارتين لوتر آغاز گرديد، بدون شك در مسيحيت ادامه فهم پيوريتنىاى[٢٥] بود كه درداخل مسيحيت با بازگشت به يهوديت معنا پيدا مىكرد. ايوانجليكها نيزتمامى اين پيشگويىها را همچون يهوديان تفسير مىكردند و باور داشتند كه همراه با تحقّق يافتن پيشگويىها مسيح نيز خواهد آمد و براى تحقّق اين پيشگويىها بايد هرگونه مساعدت و حمايت از يهوديان به عمل آيد.[٢٦] مهمترين عاملى كه مسيحيان را در قبال يهوديان به تغيير