ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - برخى نكات اين حديث
كسى به من ايمان نداشته باشد و من، امام زمان او نباشم، از اسلام، توحيد، انسانيت، هدايت و سعادت هيچ بهرهاى ندارد. امّت منهاى امام و امامت و بدون مهدى موعود نيز، هرگز راه به جايى نمىبرد.
- خاتم اوليا، خاتم اوصيا، ختم وصايت، ختم ولايت، انسان كامل و امثال اين عناوين، جز بر امام معصوم، امروز امام عصر (ع) تطبيق نمىكند و عارفنماها و افرادى كه با عرفان بازىها و عناوين مختلف، انسانهاى زيادى را تاكنون فريفتهاند، همه منّال و مضلّند؛
٦. عالم هستى، نظاممند و واسطهمحور و به تعبيرى، ولايى است و تقديرات و حوادث، از جمله دورشدن بلاها از مؤمنان با محوريت امام معصوم و انسان كامل واقع مىشود (وبى يدفع الله البلاء)؛
٧. اين شأن نيز فقط مخصوص امام است؛ زيرا هيچكس جز امام نمىتواند واسطه فيض باشد؛
٨. امام، مظهر رحيميت و رحمانيت خداوند، هر دو است؛ امّا در اين روايت، بر شأن رحيميت تأكيد شده است (اهلى و شيعتى). رواياتى ديگر هست كه شأن رحمت رحمانى خدا را بيان مىكند؛ مثل آنچه از پيامبر خدا (ص) روايت شده: «ستارگان امان اهل آسمانند و اهلبيت من امان اهل زمين»،[١] يا آنچه روايت شده: «اگر زمين لحظهاى از حجّت خالى بماند، اهل خود را فرومىبرد»؛[٢]
٩. محوريت امام در عالم، سلسه علل و عوامل را نيز در بر مىگيرد؛ يعنى بسيارى از معلولها مستند به علل نزديك و مخصوص خود هستند؛ امّا آن علّتها نيز در سلسله مذكور، خود معلول علل بالاترند تا به امام برسد. بنابراين، هر بلايى از كسى يا جامعهاى برطرف شود، در نهايت مستند به امام خواهد بود. به عبارت ديگر، تأثيرگذارى هر علّتى براى معلول خود، به بركت امام و به خاطر اوست؛ همچنانكه علّتالعلل اصلى، خداوند متعال است و اوست كه بلاها و سختىها را از مؤمنان دور مىسازد؛ ولى در هر حال، خداوند نيز به واسطه ولى خود، اين كار را مىكند؛ چنانكه در همين حديث فرمود: «بى يدفَعُ الله»
١٠. سخن از خود گفتن، براى امام، به منظور آگاهسازى، بصيرتافزايى و واقعگويى است، نه خودستايى؛ به عبارت ديگر، صبغه وجودى دارد، نه اخلاقى. بنابراين پندار خودستايى از اصل منتفى است، علاوه بر اينكه اين پندار با اساس عصمت امام در تضاد است. كمترين و نازلترين مثال آن، طبيب حاذقى است كه براى خدمت به مردم يك شهر به آنجا مىرود و چون او را نمىشناسند، ناچار مىشود از جايگاه علم و تخصّصهاى خود بگويد.
اگر امام عصر (عج) مىفرمايند: «خدا به واسطه من، دفع بلا مىكند»، به منظور اين است كه مردم دريابند فيض از چه مجرايى به آنان مىرسد. پس براى فيضيابى خود را آماده كنند و به منبع فيض برسانند. اساساً اولياى بزرگ الهى چون از خود رسته و به خدا پيوستهاند، مجرا و واسطه فيض شدهاند؛ مثل آيينه كه چون خوديتى ندارد، دوست را مىنماياند.
پس پندار مزبور، از اين منظر نيز، به كلّى منتفى و بىاساس است.
ب. برخى از پيامهاى اين حديث
١. امام خود را بشناسيد؛ امامشناسى لااقل براى شيعه، يك ضرورت است؛
٢. كارى نكنيد كه مستحقّ نزول بلا شويد؛ اگرچه بسيارى از بلاها را به خاطر امام و به واسطه او از شما دور مىسازد:
«وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير»؛
٣. اگر در زمره «اهل» امام خود نيستيد و آنقدر قرب به او نداريد، لااقل بكوشيد از شيعيان او شويد: (عن اهلى و شيعتى)؛ اگرچه لطف و رحمت خدا و اولياى او، موجب دفع بلاهاى بسيارى از دوستان ايشان نيز مىشود. امّا پيام حديث، ضرورت حركت در مسير شيعه شدن است؛
٤. بكوشيد قابليت و ظرفيت خود را آنقدر اعتلا ببخشيد تا شايسته گرفتن فيض معرفت از امام خود شويد؛
٥. تلاش كنيد خود نيز زمينههاى دفع بلا را براى خود به وجود آوريد و اين، از طريق قرب به امام حاصل مىشود؛ چون او كانون رحمت الهى است.
راستى اگر امام از ما سؤال كند: آيا مرا مىشناسى؟ پاسخى درخور خواهيم داشت؟
پىنوشتها:
[١]. «بحارالانوار»، ج ٥٢، ص ٣٠.
[٢]. «النجوم امان لاهل السّماء و اهلبيتى امان لاهل الارض»؛ «ينابيع المودة»، ج ١، ص ٧٢.
[٣]. «اصول كافى»، ج ١، ص ٢٥١.