ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٢ - حديث نياز
حديث نياز
فاطمه رهبرى شندى
الهى!
زمين هر لحظه در معرض انفجار مىبود، اگر آرام گامهاى او نبود.
اعصار و زمان هر لحظه در خود مىپيچيدند، اگر اشارات صبر از ولى خويش در نمىيافتند.
وَ الْعَصْرِ\* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ\* إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
الهى!
دلهاى ما هم چون دل زمين و زمان، سختبه تنگ آمده از شدت:
عظم البلاء و برح الخفاء و انكشف الغطاء و انقطع الرجاء ...
ببين كه انسان چگونه بار بلاها و مصائب را به دوش مىكشد. ببين كه با چه شرمى به تماشاى «خسران» نشسته است! از چه چنين بيچاره شدهايم؟ چه ديدى كه دگر پرده رحمت و ستاريتخويش برفكندى؟ ما چه كردهايم كه آن عزيز، آن آيت رحمت و حمايت نيز چنين رها و در خود گممان كرده است!
آرام زمين، صاحب زمان، ولى امر انسان كجاست؟ اين گله راعى خويش مىجويد؛ صاحب خويش مىخواند؛ غيبت و تطويل مدت آن را سبب چيست؟
خدايا!
اميد نمانده؛ پناه بر تو كه قهر و غضبت، روشناى اميد دلهامان را هم به ظلمتياسى مرگبار فرو برده!
الهى!
ببين كه ... ضاقت الارض و منعت السماء ...
چاره كن بر اين زمين به تنگ آمده از ستم و فساد؛ كه تيره غبار معصيتبشر، فضاى آسمان آن را هم به تيرگى كشيده است. صداها به آسمان نمىرسند! دعاها به سد «منع سماء»، در پژواك آن ميان آسمان و زمين، معطل و معلق مانده است.
اى مظهر «سبق رحمة غضبه!»
باران رحمت و غفرانت كجاست؟!
به حق سابقه رحمتبر غضبت، به وزش نسيم رحمت و مغفرت، خورشيد ولايت را از پس تيرهابر حجابها بر ما بنما!
كه تنها ...
انت المستعان و اليك المشتكى و عليك المعول فىالشدة و الرخاء ...
گفته بودند و رسيديم نيز بدان كه تنها تويى ياريگر ما و آنگاه كه دل به تنگ آيد از ظلم خود بر خود و ديگران بر ما، مرجع شكاياتى نيز جز تو هرگز نيست.
كه تنها تويى يگانه سزاوار اعتماد و تنها پناه و پشتيبان به هر سختى و حتى گاه آسانى! ... به هر قبضى و هر بسطى و به ديگر سخن، لحظه لحظه امتحان در وادى زندگى!
خدايا!
اقرارمان شنيدى! كاش سوز نيازمان تمامى پهنه اين زمين «ضاق» گشته از فرط گناه را فرا مىگرفت و فرياد جگرسوز استغفارمان، سد «منعت» آسمان را فرا مىشكافت و