ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٢ - غدير، جارى در همه اعصار
همه اعصار بايد باشد و روشى كه حضرت امير در اين حكومت پيش گرفته اين بايد روش ملتها و دستاندركاران باشد. قضيه غدير، قضيه جعل حكومت است، اين است كه قابل نصب است و الا مقامات معنوى قابل نصب نيست، يك چيزى نيست كه با نصب اين مقام پيدا بشود، لكن آن مقامات معنوى كه بوده است و آن جامعيتى كه براى آن بزرگوار بوده است، اسباب اين شده است كه او را به حكومت نصب كنند. و لهذا مىبينيم كه در عرض صوم و صلوة و امثال اينها مىآورد و ولايت مجرى اينهاست. ولايتى كه در حديث غدير استبه معناى حكومت است، نه به معناى مقام معنوى. و حضرت امير را، همان طورى كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن- و در روايات است اين- نازل شده استبه منازل مختلف، كلياتش سبع والى سبعين والى زيادتر، تا حالا رسيده استبه دست ماها به صورت يك مكتوب، حضرت امير هم اين طور است، رسول خدا هم اين طور است. مراحل طى شده است، تنزل پيدا كرده است، از وجود مطلق تنزل پيدا كرده است، از وجود جماع تنزل پيدا كرده است و آمده است پايين تا رسيده استبه عالم طبيعت، در عالم طبيعت اين وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولياى بزرگ خدا. بنابراين، اين كه حديث غدير را ما حساب كنيم كه مىخواهد يك معنويتى را براى حضرت امير، با يك شانى براى حضرت امير درست كند نيست؛ حضرت امير است كه غدير را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست كه اسباب اين شده است كه خداى تبارك و تعالى او را حاكم قرار بدهد.
مساله، مساله حكومت است؛ مساله، مساله سياست است، حكومت عدل سياست است،[١] تمام معناى سياست است. خداى تبارك و تعالى اين حكومت را و اين سياست را امر كرد كه پيغمبر به حضرت امير واگذار كنند، چنانچه خود رسول خدا سياست داشت و حكومتبدون سياست ممكن نيست، اين سياست و اين حكومتى كه عجين با سياست است، در روز عيد غدير براى حضرت امير ثابتشد. اين كه/ در اين روايت/ در روايات هست كه «بنىالاسلام على خمس» اين ولايت، ولايت كلى امامت نيست، آن امامى كه هيچ عملى مقبول نمىشود الا به اعتقاد به امامت، اين معنايش اين حكومت نيست. خوب! ما بسيارى از ائمهمان حكومت نداشتند. ما الان معتقديم كه حضرت امير در يك برهه از زمان به حكومت رسيد، حضرت امام حسن هم يك مدت بسيار بسيار كمى به حكومت رسيد، باقى ائمه حكومت نداشتند. آن كه خداى تبارك و تعالى جعل كرد و دنبالش هم براى ائمه هدى جعل شده است، حكومت است، لكن نگذاشتند كه اين حكومت ثمر پيدا بكند، بنابراين حكومت را خدا جعل كرده استبراى حضرت امير، سلاماللهعليه، و اين حكومتيعنى سياست، يعنى عجين با سياست. از اعوجاجهايى كه پيدا شده است معالاسف، اين است كه، يعنى اعوجاج زياد پيدا شده اما/ از/ بزرگترين اين است كه دستهايى از زمان سابق، از زمان خلفاى اموى و خلفاى عباسى، عليهملعنةالله، از آن زمان دستهايى پيدا شده است كه بگويند كه دين عليحده از مسائل است و سياست عليحده از حكومت است. هرچه طرف پايين آمده است، اين قوت گرفته است تا وقتى بازيگريهاى دنيا كه ديديد بايد دين را يك چيز تعبدى قرار داد، اين بازيگريهاى آمدند و اين طور كردند كه/ به/ ماها هم باورمان آمده بود كه دين چكار دارد به سياست، سياست مال امپراطورها. اين معنايش