ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤ - پايان تاريخ غرب و آغاز تاريخ جديد
همه اميدوارى دهههاى اول قرن بيستم مبدل به ياس مفرط در ميانه اين قرن و دهههاى پايانىاش شد. اما، بزودى از ميانه همه سياهيها نورى دميدن گرفت. برقى ساطع شد و جماعتى چند در عين نااميدى اميدوار به دميدن خورشيدى نو شدند.
نزديك شدن سالهاى پايانى قرن بيستم، اخبار منتشر در ميان معتقدان به مسيحيت و يهوديت درباره ظهور منجى خستگى و ياس فراگير از تمدنى كه همه چيز را مىبلعيد اين اميد را زنده مىساخت كه «مردى مىآيد».
در هيچ دورهاى به اندازه يك دهه اخير در اروپا و نه كشورهاى مسلماننشين و يا به اصطلاح جهان سومى، درباره ظهور مسيح و منجى مسيحيت گفتگو نشده و يا آثار هنرى و مطبوعاتى و حتى سمعى و بصرى به وجود نيامده است.
از همين روست كه مىتوان گفت: اين قرن با اميد آغاز شد و با اميد هم به پايان رسيد. و اميدوارى نتيجه مايوس شدن از همه فرهنگ و تمدنى بود كه گمان مىرفت همه آرزوها را برآورده خواهد كرد.
پايان تاريخ غرب و آغاز تاريخ جديد
در همه آثارى كه به بررسى و مطالعه وضعيت فرهنگى و مادى انسان معاصر مىپردازند از «تاريخ و تفكر» ى كه طى چهارصد سال اخير (يعنى بعد از قرن ١٦ تا به امروز) ظهور كرده با عنوان تاريخ جديد و يا تفكر جديد ياد مىشود. جديد در نسبتبا تاريخ قبل از آن است.
در قرن بيستم در ميان غوغاى تكنولوژى مىشد زنگ مرگ و پايان اين تاريخ را شنيد. اين سخن براى كسانى كه صورت را مىنگرند و تكنولوژى و تمدن را اساس نظر خود قرار مىدهند، غريب و گاه اغراقآميز به نظر مىرسد.
تاريخ يك قوم با تمدن آغاز نمىشود و بعكس با تمدن رو به ضعف و سستى مىنهد. چه مدنيت همه توان بالقوه يك تفكر و فرهنگ ويژه را به نمايش مىگذارد و به عبارت ديگر ظهور تمدن، ظهور آخرين مرحله و ظهور وجه ناپيداى فكرى و فرهنگى است و پس از آن ديگر چيزى نيست.
در قرن بيستم انسان غربى و تمدن غربى در عين ايستايى و ركود تنها در خود تكرار مىشد.
اگر چه ايدئولوژيهاى سياسى و اجتماعى سعى در روى پا نگه داشتن اين تمدن داشتند اما، رنگباختگى انواع ايدئولوژيهاى متكى به تفكر امانيستى بزودى تكرار بيهوده غرب را در خودش به نمايش گذاشت.
آنگاه كه تاريخى به سر مىآيد، دورهاى سپرى مىشود و رگهها و نشانههاى تاريخ جديد رخ مىنمايد.
قرن بيستم، اين تاريخ را به پايان آورد و در بستر خود نشانههاى ظهور تاريخ جديد را نمودار ساخت. ديگر هيچ مسيحادمى قادر به احياى امانيسم و فرهنگ ليبراليستى نيست.
بايد متذكر شد كه عليرغم آنكه غرب و غربيان اين مراحل را پشتسر نهادهاند بسيارى از كشورهاى معروف به «توسعهنيافته» لنگ لنگان بدنبال نيل به موقعيتى هستند كه غرب با ترديد و انكار ناگزير به بازگشت از آنست.
هر روز شاهد تلاش جماعتى هستيم كه در وجوه سياسى، اقتصادى و فرهنگى سعى در سوق دادن جوامع شرقى و مسلماننشين به سوى ليبراليسم و كاپيتاليسم دارند و براى آن سر و دست مىشكنند.
تكرار ليبراليسم ناقص در اينگونه كشورها به همان اندازه مضحك است كه تقليد تجدد و روشنفكرى عصر قاجار در ايران. بىگمان تاريخ جديد انعكاس هواجس شيطانى و نزول مقام آدمى از حيثيت آسمانى به شان نبات و حيوان نيست، چه بشر يكبار و براى هميشه تا اسفل درجه حيات در آن پيش رفته است. رويكرد كامل او به زمين برايش ارمغانى جز «نيهيليسم و ابتذال» نداشت.