ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ٧ تنبيه
خدمت او را كمتر از آنچه هستبه حساب آورد. بزرگى شخص نبايد موجب آن شود كه كار كوچكش را بزرگ بشمارند و معروف و مشهور نبودن فردى سبب نگردد خدمت پرارجش كوچك جلوه داده شود.[١]
تشويق زير دستان و حق شناسى از آنان رابطه حاكم و ماموران او را استحكام مىبخشد. شجاعان را شجاعتر مىكند و مسامحه كاران را به خواستخدا، به حركت درمىآورد.[٢]
گروهى از ساكنان مدينه، به معاويه پيوسته بودند، سهيل بن حنيف كه از طرف امام، عليهالسلام، حاكم مدينه بود؛ از اين واقعه اندوهگين شد. حضرت براى دلدارى او نوشت:
ناراحت مباش. اينها از ستم نگريختهاند و به عدل پناه نبردهاند.[٣]
امام، بعد از پايان ماموريت كارگزاران خود، از زحمات آنان تشكر مىكرد،[٤] از مردم كوفه به دليل فداكارى در جنگ جمل قدردانى كرد،[٥] ياد شهداى بصره[٦] و كارگزاران شهيدش را گرامى مىداشت[٧] و از صفات نيكوى زندگان آنها ياد مىفرمود.[٨]
تشويق لزوما نبايد مستلزم هزينههاى سنگين باشد، بلكه گاهى بر شمردن كارهاى مهم كارگزاران امر تشويق را تحقق مىبخشد.[٩] البته اين سخن به معنى نفى پاداشهاى مالى نيست اما نبايد بر آن تكيه داشت. اميرمؤمنان در همين خصوص مىفرمايد:
اگر پيامبران داراى سلطنت و قدرت بودند و خداوند گنجهاى طلا و باغهاى سرسبز و خرم را در اختيار آنان قرار مىداد بگونهاى كه همه سركشان سر تعظيم فرود مىآوردند، اما مناسب نبود، زيرا در اين صورت ايمان آنها به خاطر ترس يا به واسطه علاقه به ماديات بود و خلوص نيت ايشان از ميان مىرفت.[١٠]
٧. تنبيه:
تنبيه چنانكه از اسمش پيداستبايستى موجب بيدار شدن و اصلاح افراد باشد. زيرا اگر براى كينه توزى و تشفى خاطر باشد، آن انتقام است نه تنبيه. تنبيه شونده بايد صريحا از علت تنبيه خود آگاه شود. اما در هر حال از حد اعتدال نبايد خارج شد، زيرا افراط در آن، آتش لجاجت را شعلهور مىكند.[١١]
تنبيه نيز همچون امر به معروف و نهى از منكر از مراحل نرم و آسان به مراتب سخت و خشن انتقال مىيابد و در هر حال راه جبران خطا را نبايد بست.
«مصقلة بن هبيره» از فرمانداران امام، اسيران بنى ناحيه را از «معقل بن قيس» فرمانده لشكر امام، عليهالسلام، خريد و آزاد ساخت. اما هنگامى كه حضرت از او مطالبه غرامت كرد به شام گريخت، امير مؤمنان در اين باره فرمود:
خداوند روى مصقله را سياه كند. كار بزرگواران را انجام داد اما خود چون بردگان فرار كرد، هنوز ثناخوان به مدحش نپرداخته بود كه او را ساكت كرد ... اما اگر مردانه ايستاده بود، همان مقدار كه داشت از او مىپذيرفتم و تا هنگام قدرت و توانايى به او مهلت مىدادم.[١٢]
اشعثبن قيس[١٣] را سخت تهديد و سرزنش كرد اما براى آنكه به وى اطمينان دهد خشم اميرالمؤمنين وى را از جاده انصاف دور نخواهد كرد در پايان نامه فرمود:
اميد است رئيس بدى براى تو نباشم.[١٤]
مولاى متقيان در مقابل خيانتكار هرگز سستى نمىكرد، هرچند از سابقه خوب و خدمات ارزنده قبلى برخوردار بود. به ابن عباس با آن همه سابقه درخشان فرمود:
اگر حسن و حسين هم كار تو را كرده بودند هيچ پشتيبانى و هواخواهى از ناحيه من نمىديدند و در اراده من اثر نمىگذارند تا آنگاه كه حق را از آنها بستانم ...[١٥]
گاهى به كارگزاران خائن مىنوشت:
تو را چنان خوار و فقير مىكنم كه خرج زن و بچهات را نداشته باشى.[١٦]
در سخنرانيهاى عمومى گاهى سربازان و فرماندهان خود را به دليل سستى و كوتاهى در جنگ سرزنش مىكرد[١٧] و براى آنكه آنان را به غيرت و حركت وادارد يك سرباز معاويه را در اطاعت از فرماندهى، از ده سرباز خود برتر مىشمرد.[١٨]
امام على، عليهالسلام، روزى صدايى شنيد كه كمك مىطلبيد. قضيه از اين قرار بود كه فردى پيراهنى خريده و به فروشنده پول تقلبى داده